پاورپوینت کامل شیخ جعفر مجتهدی
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل شیخ جعفر مجتهدی دارای ۴۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل شیخ جعفر مجتهدی،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل شیخ جعفر مجتهدی :
«شیخ جعفر مجتهدی تبریزی» (۱۳۰۳-۱۳۷۴ ش)، از عارفان و سالکان پارسای شیعه معاصر بود. این عالم وارسته در نهایت سادگی زندگی میکرد و توسل به اهل بیت (علیهمالسلام) از ویژگیهای ممتاز شخصیتی وی محسوب میشد.
نام کامل
شیخ جعفر مجتهدی تبریزی
زادروز
۱۳۰۳ شمسی
زادگاه
تبریز
وفات
۱۳۷۴ شمسی
مدفن
مشهد، حرم امام رضا علیهالسلام
زندگینامه
ولادت:
شیخ جعفر مجتهدی در اول بهمن ماه ۱۳۰۳ هـ.ش در خانواده ای متدین و مرفه در شهر تبریز دیده به جهان گشودند. خانواده ای که از نظر نجابت و اصالت جزء خانواده های مشهور آن سامان به شمار می آمد.
پدر وی، حاج میرزا یوسف از دلباختگان حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) بود، تا جایی که مکرر قافله سالاری زائرین کربلا را از تبریز به عهده می گرفت و خرج زوار تهیدست را خود عهده دار می شد و در طول مسیر حراست این قافله با دو شیر تربیت شده بود که در ابتدا و انتهای آن حرکت می کردند و زوار امام حسین (علیه السلام) را سلامت به مقصد می رساندند.
جعفر مجتهدی از همان اوان خردسالی به خاطر فطرت پاک و زلالی که داشت، بارها در عالم رویا مورد عنایات حضرت فاطمه و سایر حضرات معصومین (علیهم السلام) قرار می گیرد. وی دوران تحصیلات ابتدایی را در تبریز گذراند و تحصیلات حوزوی را به شکل مرسوم آن نگذراند، اما به طور کامل به متون و ادبیات فارسی و عربی اشراف داشت.
تحوّل:
ایشان می فرمود: از همان سنین نوجوانی علاقه عجیبی به تزکیه نفس داشتم و شروع به تهذیب نفس و خودسازی و تقویت اراده نمودم و در قبرستان متروکه شهر تبریز که رعب و وحشت عجیبی بعد از استیلای شب به خود می گیرد، قبری حفر نموده و در آن شب را تا صبح به ذکر حضرت باری می پرداختم. و چون بسیار دوست داشتم به بینوایان و مستمندان کمک کرده و زندگی آنها را از فقر و تنگدستی نجات بخشم، سعی و تلاش بسیاری می نمودم تا معمای لاینحل کیمیا به دست من حل گردد، لذا قسمتی از سرمایه پدری را در این راه صرف نمودم، ولی به نتیجه ای نرسیدم. اما چون این کوشش من همراه با توسلات شدید بود، یک روز ناگهان هاتف غیبی به من ندا در داد: جعفر؛ کیمیا، محبت ما اهل بیت عصمت و طهارت است، اگر کیمیای واقعی می خواهی بسم الله این راه و این شما. با شنیدن آن ندای غیبی، هدف و مسیر زندگی ام بکلی دگرگون شده و بر آن شدم تا به جای تسخیر جن و انس و ملک و اکتساب کیمیا، به دنبال حقیقت همیشه جاوید و پاینده، یعنی محبت و دوستی ائمه اطهار (علیهم السلام) بروم.
هجرت به عراق:
ایشان می افزاید: بیقراری عجیبی سراسر وجودم را فرا گرفت و آن چنان بی تاب و حیران اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) شدم که لحظه ای نمی توانستم در منزل و شهر خود باقی بمانم؛ لذا صبح روز بعد پشت پایی به همه چیز زده و بعد از خداحافظی، با حالتی آشفته و پای برهنه از تبریز به قصد کربلا کرده و از مرز خسروی وارد خاک عراق شدم.
در اولین ایستگاه بازرسی، مأموران حکومتی عراق به خاطر نداشتن جواز ورود، مرا به عنوان جاسوس دستگیر و به زندان انداختند. چندین ماه در زندان بودم و در آنجا شور و حالی که نسبت به ائمه اطهار (علیهم السلام) داشتم را ادامه داده و دائماً در حال توسل بودم و استخلاص خود را از حضرت امیر و آقا امام حسین (علیهما السلام) تقاضا می کردم. البته از همان روز اول تا آخر، دائماً و در تمام حالات نظر آقا حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام) بر من بود. کم کم در اثر آن توسلات و ریاضتهای اجباری که در زندان بر من وارد می شد، روحم صفای خاصی به خود گرفت، بطوری که رؤیاهای صادقی می دیدم و فوراً به وقوع می پیوست که باعث قوت روح و امیدواری در من می گشت.
اقامت در نجف:
ایشان در مورد اقامتشان در نجف می فرمود: شبی در خواب خدمت حضرت مولا علی (علیه السلام) مشرف شدم، ایشان فرمودند: جعفر؛ فردا بی گناهی تو ثابت گشته و آزاد خواهی شد، باید به نجف بیایی و با دست مبارکشان به محلی اشاره کرده و فرمودند: در این محل و نزد این پیرمرد کفاش به پینهدوزی می پردازی؛ از دستمزدی که می گیری قسمتی را هزینه خود ساز و مابقی را در پایان هفته، نان و خرما بخر و در مسجد سهله در میان معتکفان تقسیم کن.
صبح روز بعد مأموران زندان مرا آزاد کرده و اجازه ورود به خاک عراق را دادند و بدین ترتیب راهی نجف اشرف شدم و در همان محلی که حضرت اشاره فرموده بودند، نزد آن پیرمرد پارهدوز شروع به کار نمودم تا تمام انّیتها و آرزوهای نفسانی که ناشی از خود فراموشی و تجملات زندگی بود، از بین برود. بعد از گذشت حدود یک سال اقامت در نجف، روزی نامه ای از طرف برادرم که در تبریز بود توسط شخصی به دستم رسید که در آن نوشته شده بود از زمانی که شما به نجف رفته اید اموال شما (که عبارت بود از چندین باب مغازه در بهترین نقطه شهر تبریز و مستغلات دیگری که از پدرم به ارث رسیده بود) در دست مستأجران میباشد و آنها از پرداخت حق الإجاره خودداری می نمایند و می گویند: بایداز طرف شخص مالک وکالت داشته باشید تا حق الإجاره را به شما تحویل دهیم. با توجه به اینکه شما دور از وطن می باشید و نیاز به پول دارید وکالتی برای من بفرستید تا مال الاجاره ها را جمع نموده و برایتان بفرستم.
در این هنگام متوجه شدم که مورد امتحال بزرگی قرار گرفته ام؛ متحیر ماندم که چه کنم؟ آیا با این اندک نانی که از پینه دوزی به دست می آورم ارتزاق کنم، یا مجدداً به زندگی مرفه خود که از ارث مرحوم پدرم بود و از نظر شرعی هم بلامانع و حلال بود برگردم؟ با خود در جنگ و ستیز بودم و شیطان مرا وسوسه می کرد، تا اینکه تصمیم خود را گرفته و در پشت همان نامه برای برادرم نوشتم: عنایات حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نجف شامل حالم بوده و از سفره پرفیض ایشان بهره مند می باشم و ایشان هزینه زندگی ام را کفایت کرده اند. کسانی که در تبریز مستأجر من می باشند، اگر توان مالی داشتند در محل استیجاری به سر نمی بردند. لذا به موجب همین دست خط، وکالت دارید تمام املاک متعلق به من را به نام مستأجران و در تملک ایشان درآورید و خدای من هم بزرگ است.
و بدین ترتیب در یک لحظه تمام ثروت و دارائی خود را بخشیدم، چرا که اعتقاد بر این داشتم که حضرت مولا علی (علیه السلام) مرا تنها نخواهند گذاشت و همانطور که در این مدت چه از نظر معنوی و چه از نظر مادی پذیرایی شایانی از من نموده اند در آینده هم همین گونه رفتار خواهند کرد.
اعتکاف در مسجد سهله:
در اینجا سلوک آقای مجتهدی وارد مرحله حساسی می شود و به اعتکاف در مسجد سهله رهنمون می گردند. ایشان در این مورد می فرمود: در نجف به دستور حضرت مولا علی (علیه السلام) راهی مسجد سهله شده و مدت هشت سال به طور مداوم، در آنجا معتکف گردیدم و به جز تجدید وضو و تطهیر از مسجد خارج نمی شدم. در پایان این مدت از طرف حضرت امیر (علیه السلام) و آقا امام زمان (روحی فداه) عنایت زیادی به من شد. حاج کاظم سهلاوی -یکی از خدام مسجد سهله- تعریف کردند: در مدتی که آقای مجتهدی در مسجد سهله معتکف بودند، با هیچ کس صحبت نمی کردند و دائم مشغول ذکر و فکر و توسل و گریه بودند، هیچ گاه تسبیح از دستشان جدا نمی شد و حالشان مثل حال شخص محتضر و کسی که هر لحظه در حال جان دادن است بود. شبها را نمی خوابیدند و اگر کسی هم وارد حجره ایشان می شد بیش از پنج دقیقه با او نمی نشسته و از حجره بیرون می آمدند، اکثر اوقات در حال بکاء بودند و از خوف و حب خد
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
