پاورپوینت کامل نامه‌ های امام حسین به معاویه


در حال بارگذاری
25 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نامه‌ های امام حسین به معاویه دارای ۸۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نامه‌ های امام حسین به معاویه،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نامه‌ های امام حسین به معاویه :

منبع: مقتل جامع سیدالشهداء

مقالات مرتبط: امام حسین در حکومت معاویه.

پاورپوینت کامل نامه‌ های امام حسین به معاویه، از مباحث مرتبط به دوره حضور امام حسین (علیه‌السّلام) در مدینه در عصر حکومت معاویه است. پس از شهادت امام حسن (علیه‌السّلام)، امام حسین (علیه‌السّلام) عهده‌دار منصب امامت گردید. امام حسین (علیه‌السّلام) گرچه معاویه را دارای صلاحیت لازم برای تصدی حکومت نمی‌دانست، اما به موجب پیمان صلحی که برادرش امام حسن (علیه‌السّلام) با معاویه منعقد کرده بود به این صلح‌نامه وفادار ماند و تا معاویه زنده بود هرگز بر ضد حکومت او قیام نکرد و بیعتش را نشکست. از طرف دیگر در دوران ده ساله امامت امام حسین (علیه‌السّلام) نامه‌های متعددی بین ایشان و معاویه رد و بدل شده است که نشانه موضع‌گیری سخت و انقلابی امام حسین (علیه‌السّلام) در برابر معاویه است. به طوری که در پی هر جنایت و اقدام غیر اسلامی‌ای که از معاویه سر می‌زد حضرت (علیه‌السّلام) به شدت او را مورد انتقاد و سرزنش قرار می‌داد.

فهرست مندرجات

۱ – اعتراض به شهادت صحابه
۲ – مخالفت با ولایتعهدی یزید
۳ – پانویس
۴ – منبع

۱ – اعتراض به شهادت صحابه

اقدام معاویه در به شهادت رساندن حجر بن عدی و یارانش از جمله مواضعی بود که سخت‌ترین و شدیدترین اعتراضات امام (علیه‌السّلام) به معاویه را در پی‌داشت. نقل شده که پس از شهادت حجر بن عدی و حضور عده‌ای از کوفیان در مدینه و آمد و شد آنان به خانه امام حسین (علیه‌السّلام)، مروان حکم – فرماندار وقت مدینه – این خبر را در ضمن نامه‌ای به معاویه رساند. معاویه هم نامه‌ای به امام (علیه‌السّلام) نوشت و متذکر پیمان خود با او شد و او را بر لزوم وفای به عهد سفارش کرد. امام (علیه‌السّلام) نیز نامه‌ای مفصل در جواب او نوشته برخی امور ناشایست او را مورد انتقاد قرار داد و از به شهادت رساندن افرادی چون حجر بن عدی و عمرو بن حمق خزاعی و حضرمی‌ انتقاد کرد.

[۱] دینوری، احمد بن داوود، الاخبار الطوال، ص۲۲۴-۲۲۵.

[۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف،ج۵، ص۱۲۰-۱۲۱.

[۳] دینوری، ابن‌قتیبه، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۰۲-۲۰۴.

«لَمّا قُتِلَ حُجرُ بنُ عَدِیٍّ واصحابُهُ، استَفظَعَ اهلُ الکوفَهِ ذلِکَ استِفظاعا شَدیدا، وکانَ حُجرٌ مِن عُظَماءِ اصحابِ عَلِیٍّ علیه السلام، وقَد کانَ عَلِیٌّ ارادَ ان یُوَلِّیَهُ رِئاسَهَ کِندَهَ، ویَعزِلَ الاَشعَثَ بنَ قَیسٍ، وکِلاهُما مِن وُلدِ الحارِثِ بنِ عَمرٍو آکِلِ المُرارِ، فَاَبی حُجرُ بنُ عَدِیٍّ ان یَتَوَلَّی الاَمرَ وَالاَشعَثُ حَیٌّ. فَخَرَجَ نَفَرٌ مِن اشرافِ اهلِ الکوفَهِ الَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام، فَاَخبَروهُ الخَبَرَ، فَاستَرجَعَ وشَقَّ عَلَیهِ، فَاَقامَ اُولئِکَ النَّفَرُ یَختَلِفونَ الَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ (علیه‌السّلام) وعَلَی المَدینَهِ یَومِئِذٍ مَروانُ بنُ الحَکَمِ، فَتَرَقَّی الخَبَرُ الَیهِ، فَکَتَبَ الی مُعاوِیَهَ یُعلِمُهُ انَّ رِجالاً مِن اهلِ العِراقِ قَدِموا عَلَی الحُسَینِ بنِ عَلِیّیٍّ علیه السلام، وهُم مُقیمونَ عِندَهُ یَختَلِفونَ الَیهِ، فَاکتُب الَیَّ بِالَّذی تَری. فَکَتَبَ الَیهِ مُعاوِیَهُ: لا تَعرِض لِلحُسَینِ فی شَیءٍ؛ فَقَد بایَعَنا،، ولَیسَ بِناقِضِ بَیعَتِنا ولا مُخفِرِ ذِمَّتِنا. وکَتَبَ الَی الحُسَینِ (علیه‌السّلام): امّا بَعدُ، فَقَدِ انتَهَت الَیَّ اُمورٌ عَنکَ لَستَ بِها حَرِیّا، لِاَنَّ مَن اعطی صَفقَهَ یَمینِهِ جَدیرٌ بِالوَفاءِ، فَاعلَم رَحِمَکَ اللّه ُ انّی مَتی اُنکِرکَ تَستَنکِرنی، ومَتی تَکِدنی اکِدکَ، فَلا یَستَفِزَّنَّکَ السُّفَهاءُ الَّذینَ یُحِبّونَ الفِتنَهَ، وَالسَّلامُ. فَکَتَبَ الَیهِ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): ما اُریدُ حَربَکَ، ولَا الخِلافَ عَلَیکَ.»

[۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۶.

[۵] دینوری، احمد بن داوود، الاخبار الطوال، ص۲۲۴.

در کتاب الاخبار الطوال گزارش شده است: هنگامی که حُجر بن عدی و یارانش کشته شدند، کوفیان آن را سخت زشت و ناپسند شمردند؛ زیرا حُجر، از اصحاب بزرگ علی (علیه‌السّلام) بود و علی (عللیه‌السّلام) قصد داشت اشعث بن قیس را برکنار کند و حجر را به جای او به ریاست قبیله کنده بگمارد. هر دوی آنها از فرزندان حارث بن عمرو، خورنده مرار، بودند؛ امّا حُجر، ریاست را تا زمانی که اشعث زنده بود، نپذیرفت. از این رو، چند تن از کوفیان به سوی حسین (علیه‌السّلام) رفتند و واقعه شهادت حجر را خبر دادند. امام حسین (علیه‌السّلام) کلمه استرجاع بر زبان راند و این موضوع بر او گران آمد. این چند تن، در مدینه ماندند و نزد امام حسین (علیه‌السّلام) رفت و آمد داشتند. گزارش این ماجرا به مروان رسید که آن هنگام، فرماندار مدینه بود. او به معاویه نوشت که: مردانی از عراق بر حسین بن علی وارد شده، نزد او اقامت نموده‌اند و با او رفت و آمد می‌کنند. نظر خود را برای من بنویس. معاویه به او نوشت: در این باره، هیچ متعرّض حسین مشو. او با ما بیعت کرده است و بیعت خود را نمی‌شکند و پیمان خود را زیر پا نمی‌نهد. و به حسین (علیه‌السّلام) نوشت: امّا بعد، خبر کارهایی از تو به من رسیده که شایسته تو نیست؛ زیرا آن که دست بیعت داد، سزاوار وفاست. بِدان ـ خدایت رحمت کند ـ که هر گاه سرزنشت کنم، از من بیزار می‌شوی و هر گاه به من نیرنگ بزنی، به تو نیرنگ می‌زنم. پس نابخردانِ فتنه جو، تو را سبک نکنند. والسلام. پس حسین (علیه‌السّلام) به او نوشت: «من، سرِ جنگ و مخالفت با تو ندارم».

[۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۷.

«کَتَبَ مُعاوِیَهُ الَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ (علیه‌السّلام): امّا بَعدُ، فَقَدِ انتَهَت الَیَّ عَنکَ اُمورٌ ارغَبُ بِکَ عَنها، فَاِن کانَت حَقّا لَم اُقارَّکَ عَلَیها، ولَعَمری انَّ مَن اعطی صَفقَهَ یَمینِهِ وعَهدَ اللّه ِ ومیثاقَهُ لَحَرِیٌّ بِالوَفاءِ. وان کانَت باطِلاً فَاَنتَ اسعَدُ النّاسِ بِذلِکَ، وبِحَظِّ نَفسِکَ تَبدَاُ، وبِعَهدِ اللّه ِ توفی، فَلا تَحمِلنی عَلی قَطیعَتِکَ وَالاِساءَهِ بِکَ، فَاِنّی مَتی اُنکِرکَ تُنکِرنی، ومَتی تَکِدنی اکِدکَ، فَاتَّقِ شَقَّ عَصا هذِهِ الاُمَّهِ وان یَرجِعوا عَلی یَدِکَ الَی الفِتنَهِ، فَقَد جَرَّبتَ النّاسَ وبَلَوتَهُم، وابوکَ کانَ افضَلَ مِنکَ، وقَد کانَ اجتَمَعَ عَلَیهِ رَایُ الَّذینَ یَلوذونَ بِکَ، ولا اظُنُّهُ یَصلُحُ لَکَ مِنهُم ما کانَ فَسَدَ عَلَیهِ، فَانظُر لِنَفسِکَ ودینِکَ «وَ للَا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لَا یُوقِنُونَ». فَکَتَبَ الَیهِ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): امّا بَعدُ، فَقَد بَلَغَنی کِتابُکَ تَذکُرُ انَّهُ بَلَغَتکَ عَنّی اُمورٌ تَرغَبُ عَنها، فَاِن کانَت حَقّا لَم تُقارَّنی عَلَیها، ولَن یَهدِیَ الَی الحَسَناتِ ویُسَدِّدَ لَها الَا اللّه ُ. فَاَمّا ما نُمِّیَ الَیکَ فَاِنّما رَقّاهُ الممَلّاقونَ المَشّاؤونَ بِالنَّمائِمِ، المُفَرِّقونَ بَینَ الجَمیعِ، وما اریدُ حَربا لَکَ ولا خِلافا عَلَیکَ، وَایمُ اللّه ِ لَقَد تَرَکتُ ذلِکَ وانَا اخافُ اللّه َ فی تَرکِهِ، وما اظُنُّ اللّه َ راضِیا عَنّی بِتَرکِ مُحاکَمَتِکَ الَیهِ، ولا عاذِری دونَ الاِعذارِ الَیهِ فیکَ وفی اولِیائِکَ القاسِطینَ المُلحِدینَ، حِزبِ الظّالِمینَ واولِیاءِ الشَّیاطینِ. الَستَ قاتِلَ حُجرِ بنِ عَدِیٍّ واصحابِهِ المُصَلّینَ العابِدینَ، الَّذینَ یُنکِرونَ الظُّلمَ ویَستَعظِمونَ البِدَعَ ولا یَخافونَ فِی اللّه ِ لَومَهَ لائِمٍ، ظُلما وعُدوانا، بَعدَ اعطائِهِمُ الاَمانَ بِالمَواثیقِ وَالاَیمانِ المُغَلَّظَهِ؟ اوَلَستَ قاتِلَ عَمرِو بنِ الحَمِقِ صاحِبِ رَسولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله، الَّذی ابلَتهُ العِبادَهُ وصَفَّرَت لَونَهُ ووانحَلَت جِسمَهُ؟ اوَلَستَ المُدَّعِیَ زِیادَ بنَ سُمَیَّهَ المَولودَ عَلی فِراشِ عُبَیدِ عَبدِ ثَقیفٍ، وزَعَمتَ انَّهُ ابنُ ابیکَ، وقَد قالَ رَسولُ اللّه ِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم): «الوَلَدُ لِلفِراشِ ولِلعاهِرِ الحَجَرُ»، فَتَرَکتَ سُنَّهَ رَسولِ اللّه ِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) وخالَفتَ امرَهُ مُتَعَمِّدا، وَاتَّبَعتَ هَواکَ مُکَذِّبا بِغَیرِ هُدیً مِنَ اللّه ِ، ثُمَّ سَلَّطتَهُ عَلَی العِراقَینِ فَقَطَعَ ایدِی المُسلِمینَ وسَمَلَ اعیُنَهُم، وصَلَبَهُم عَلی جُذوعِ النَّخلِ؛ کَاَنَّکَ لَستَ مِنَ الاُمَّهِ وکَاَنَّها لَیسَت مِنکَ، وقَد قالَ رَسولُ اللّه ِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم): «مَن الحَقَ بِقَومٍ نَسَبا لَیسَ لَهُم فَهُوَ مَلعونٌ»؟ اوَلَستَ صاحِبَ الحَضرَمِیّینَ الَّذینَ کَتَبَ الَیکَ ابنُ سُمَیَّهَ انَّهُم عَلی دینِ عَلِیٍّ، فَکَتَبتَ الَیهِ:: اُقتُل مَن کانَ عَلی دینِ عَلِیٍّ ورَایِهِ؟ فَقَتَّلَهُم ومَثَّلَ بِهِم بِاَمرِکَ، ودینُ عَلِیٍّ دینُ مُحَمَّدٍ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) الَّذی کانَ یَضرِبُ عَلَیهِ اباکَ، وَالَّذِی انتِحالُکَ ایّاهُ اجلَسَکَ مَجلِسَکَ هذا، ولَولا هُوَ کانَ افضَلُ شَرَفِکَ تَجَشُّمَ الرِّحلَتَینِ فی طَلَبِ الخُمورِ. وقُلتَ: اُنظُر لِنَفسِکَ ودینِکَ وَالاُمَّهِ، وَاتَّقِ شَقَّ عَصَا الاُلفَهِ، وان تَرُدَّ النّاسَ الَی الفِتنَهِ! فَلا اعلَمُ فِتنَهً عَلَی الاُمَّهِ اعظَمَ مِن وِلالایَتِکَ عَلَیها، ولا اعلَمُ نَظَرا لِنَفسی ودینی افضَلَ مِن جِهادِکَ، فَاِن افعَلهُ فَهُوَ قُربَهٌ الی رَبّی، وان اترُکهُ فَذَنبٌ استَغفِرُ اللّه َ مِنهُ فی کَثیرٍ مِن تَقصیری، واساَلُ اللّه َ تَوفیقی لِاَرشَدِ اُموری. وامّا کَیدُکَ ایّایَ، فَلَیسَ یَکونُ عَلی احَدٍ اضَرَّ مِنهُ عَلَیکَ، کَفِعلِکَ بِهؤُلاءِ النَّفَرِ الَّذینَ قَتَلتَهُم ومَثَّلتَ بِهِم بَعدَ الصُّلحِ مِن غَیرِ ان یَکونوا قاتَلوکَ ولا نَقَضوا عَهدَکَ، الّا مَخافَهَ امرٍ لَو لَم تَقتُلهُم مِتَّ قَبلَ ان یَفعَلوهُ، او ماتوا قَبلَ ان یُدرِکوهُ. فَاَبشِر یا مُعاوِیَهُ بِالقِصاصِ، وایقِن بِالحِسابِ، وَاعلَم انَّ للّه ِِ کِتابا لا یُغادِرُ صَغیرَهً ولا کَبیرَهً الّا احصاها، ولَیسَ اللّه ُ بِناسٍ لَکَ اخذَکَ بِالظِّنَّهِ، وقَتلَکَ اولِیاءَهُ عَلَی الشُّبهَهِ وَالتُّهمَهِ، واخذَکَ النّاسَ بِالبَیعَهِ لِابنِکَ غُلامٍ سَفیهٍ یَشرَبُ الشَّرابَ ویَلعَبُ بِالککِلابِ، ولا اعلَمُکَ الّا خَسِرتَ نَفسَکَ، واوبَقتَ دینَکَ، واکَلتَ امانَتَکَ، وغَشَشتَ رَعِیَّتَکَ، وتَبَوَّاتَ مَقعَدَکَ مِنَ النّارِ، فَبُعدا لِلقَومِ الظّالِمینَ!»

[۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۱۰.

[۸] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۳.

در کتاب انساب الاشراف گزارش شده است: معاویه به حسین بن علی (علیه‌السّلام) نوشت: امّا بعد، در باره تو، خبر اموری به من رسیده که دوست دارم تو را از آنها دور ببینم. اگر خبرْ درست باشد، از تو نمی‌پذیرم ـ و به جانم سوگند، کسی که دست وفا و عهد داده و پیمان بسته، سزاوار وفا کردن است ـ، و اگر نادرست باشد، تو کام رواترینِ مردم به آن هستی و حظّ خود می‌بری و به عهد خدا، وفا می‌کنی. پس مرا وادار مکن که از تو ببُرم و به تو بدی نمایم، که من هر گاه سرزنشت کنم، انکارم می‌کنی و هر گاه به من نیرنگ بزنی، به تو نیرنگ می‌زنم. پس، از در هم شکستن اجتماع این امّت و بازگرداندن آنها به فتنه، پروا کن؛ چرا که تو مردم را آزموده‌ای و تجربه کرده‌ای و پدرت از تو برتر بود و همه این افرادی که به تو پناه آورده‌اند، گرد او جمع شده بودند و گمان نمی‌برم که آنچه را برای پدرت تباه کردند، برای تو به سامان آورند. پس به خود و دینت بنگر «و کسانی که یقین ندارند، تو را سبُک نکنند».
حسین (علیه‌السّلام) در پاسخ نوشت: «امّا بعد، نامه ات به من رسید. نوشته بودی که در باره من، خبرهایی به تو رسیده که آنها را دوست نداری و اگر درست باشد، از من نمی‌پذیری، و کسی جز خداوند، به سوی نیکویی‌ها راه نمی‌نماید و بر آنها استوار نمی‌دارد. امّا سخن چینیِ انجام شده برای تو را چاپلوسان سخن چینِ تفرقه افکن در میان جماعت، انجام داده‌اند. من سرِ جنگ و مخالفت با تو ندارم. سوگند به خدا، آن را وا نهاده‌ام و من از این وا نهادن، از خدا می‌ترسم و گمان نمی‌کنم خداوند از این که دشمنی با تو را کنار گذاشته ام، خشنود باشد و در باره تو و دوستان متجاوز مُلحدت ـ که حزب ستمکاران و دار و دسته شیطان‌اند ـ، کمترین عذری را از من بپذیرد. آیا تو حُجر بن عدی و یارانش را به ستم نکشتی؛ آنان که نمازگزار و عابد بودند و ستم را زشت و بدعت‌ها را دهشتناک می‌شمردند و از سرزنش هیچ سرزنشگری در راه خدا نمی‌ترسیدند؟ این قتل را پس از امان دادن به آنها، با همه وثیقه‌ها و سوگندهای غلیظ، انجام دادی. آیا تو قاتل عمرو بن حَمِق، صحابی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، نیستی که عبادت، فرسوده‌اش کرده بود و رنگش را زرد و بدنش را لاغر نموده بود؟ آیا تو زیاد بن سمیّه را که بر بستر عُبَید (برده ثقیف) زاده شده بود، پسر پدرت نخواندی، در حالی که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرموده بود: فرزند، متعلّق به بستر است و برای زناکار، سنگ است؟ تو سنّت پیامبر خدا را وا نهادی و به عمد، با

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.