پاورپوینت کامل مخالفت محمد بن حنفیه با رفتن امام حسین به عراق


در حال بارگذاری
16 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل مخالفت محمد بن حنفیه با رفتن امام حسین به عراق دارای ۶۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مخالفت محمد بن حنفیه با رفتن امام حسین به عراق،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل مخالفت محمد بن حنفیه با رفتن امام حسین به عراق :

منبع: مقتل جامع سیدالشهداء

مقالات مرتبط: مخالفان رفتن امام حسین به عراق.

پاورپوینت کامل مخالفت محمد بن حنفیه با رفتن امام حسین به عراق، از مباحث مرتبط به رفتن امام حسین (علیه‌السلام) به سمت عراق است. محمّد بن حنفیّه، فرزند امیر مؤمنان امام علی (علیه‌السّلام) فردی شجاع و از عالمان محدّث و صاحب منزلت در خاندان امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) بود. او در حادثه کربلا حضور نداشت و طبق گزارش منابع در دو نوبت، یکبار پیش از حرکت امام حسین (علیه‌السّلام) به سوی مکّه، با ایشان دیدار کرده و به ایشان پیشنهادهایی ارائه داده است و بار دوم پس از حضور امام (علیه‌السّلام) در مکّه، ابن حنفیه نیز به مکّه رفته و در آن جا، بار دیگر با امام حسین (علیه‌السلام) دیدار نموده و به امام (علیه‌السلام) توصیه نموده که از رفتن به کوفه، منصرف شود.

فهرست مندرجات

۱ – معرفی اجمالی
۲ – شرح واقعه
۲.۱ – دیدار در مدینه
۲.۲ – دیدار در مکه
۳ – پانویس
۴ – منبع

۱ – معرفی اجمالی

ابوالقاسم محمّد بن حنفیّه، فرزند امیر مؤمنان امام علی (علیه‌السّلام) و معروف به ابن حنفیه بود. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) فرمود: «به زودی برایت پسری به دنیا خواهد آمد که نام و کنیه‌ام را به وی بخشیدم و پس از او در امّتم، برای کسی چنین امری روا نیست».

[۱] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب‌الاشراف، ج‌۲، ص۲۰۰.

وی در زمان خلافت ابوبکر به دنیا آمد و مادرش، جزو اسیران بود و در سهم امام علی (علیه‌السّلام) قرار گرفت.

[۲] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج‌۵، ص۶۷.

[۳] مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج‌۵، ص۷۴.

محمّد بن حنفیّه فردی شجاع بود و در نبرد جَمَل و صفّین، پرچمداری سپاه پدرش علی (علیه‌السّلام) را بر عهده داشت.

[۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج‌۴، ص۵۱۴.

[۵] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج‌۵، ص۶۸-۶۹.

محمّد، از عالمان محدّث و صاحب منزلت در خاندان امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) بوده است.

[۶] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج‌۵، ص۶۸.

او در حادثه کربلا حضور نداشت و به گفته برخی منابع امام حسین (علیه‌السّلام) به وی فرمود: «برادرم! تو در مدینه بمان و از جانب من، مراقب آن باش و چیزی را از من، پنهان مدار».

[۷] ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، ج‌۵، ص۲۱.

محمد بن حنفیه بعد از تسلّط ابن زبیر بر مدینه، با وی بیعت نکرد

[۸] فاکهی، محمد بن إسحاق، اخبار مکه، ج۲، ص۳۶۰.

[۹] ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۴۰۲.

به همین جهت ابن زبیر می‌خواست او را بسوزاند

[۱۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶.

[۱۱] فاکهی، محمد بن إسحاق، اخبار مکه، ج۲، ص۳۶۰.

[۱۲] مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۶، ص۲۱.

[۱۳] ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۵۹.

که سپاه مختار ثقفی، او و ابن عبّاس را از چنگال ابن زبیر، نجات دادند.

[۱۴] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۹۴.

[۱۵] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۶، ص۷۷.

[۱۶] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۸۷.

[۱۷] فاکهی، محمد بن إسحاق، اخبار مکه، ج۲، ص۳۶۰.

[۱۸] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۹۴.

[۱۹] مؤلف مجهول، اخبار الدوله العباسیه، ص۱۰۷.

مختار با ابن حنفیه ارتباط صمیمی و نزدیکی داشت و با وی در خونخواهی از قاتلان امام حسین (علیه‌السّلام)، همراه بود.

[۲۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج‌۶، ص۱۴.

سرانجام محمد حنفیه در محرم سال ۸۱ هجری بنا به قولی در مدینه در گذشت

[۲۱] بلاذری، احمد بن یحیی، جمل من انساب‌الاشراف، ج‌۳، ص۲۹۵.

و امام محمد باقر (علیه‌السّلام)، ‌یا ابان بن عثمان (حاکم مدینه) بر او نماز گذارد.

[۲۲] مسعودی، علی بن الحسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۷۳.

و بنا به قول دیگر در طایف در گذشت و ابن عباس بر او نماز خواند.

[۲۳] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج‌۵، ص۱۵۴.

۲ – شرح واقعه

بر طبق گزارش منابع محمّد بن حنفیّه در دو نوبت، یکبار پیش از حرکت امام حسین (علیه‌السّلام) به سوی مکّه و در مدینه، با ایشان دیدار کرده و به ایشان پیشنهادهایی ارائه داده است و بار دوم پس از حضور امام (علیه‌السّلام) در مکّه در پیِ پیوستن گروهی از خاندان امام (علیه‌السّلام) به ایشان، وی نیز به مکّه رفته و در آن جا، بار دیگر با ایشان دیدار نموده و به امام اصرار کرده که از رفتن به کوفه، منصرف شود.

۲.۱ – دیدار در مدینه

هنگامی که محمد بن حنفیه از تصمیم امام حسین (علیه‌السلام) برای خروج از مدینه آگاه شد، به ایشان عرض کرد: ‌ای برادر؛ تو محبوبترین و عزیزترین افراد نزد من هستی و از همه شایسته تری که من آنچه را پند و اندرز می‌دانم، برای تو بیان کنم. با یزید بیعت نکن و در شهرها (ی بزرگ) نمان؛ بلکه به روستاها و کوهها برو و سفیرانی را به سوی مردم روانه کن و آنها را به بیعت با خود دعوت کن. اگر با تو بیعت کردند، خدای را حمد و سپاسگو، و اگربا شخص دیگری غیر از تو بیعت کردند، هیچ نقصانی در دین و عقل تو پدید نمی‌آید و فضل و کمال تو محفوظ می‌ماند. من می‌ترسم به شهری از این شهرها بروی و گروهی اطراف تو را بگیرند (و با تو بیعت کنند)؛ سپس بین آنها اختلاف بیفتد؛ عده‌ای به طرفداری تو، و عده‌ای بر ضد تو به پا خیزند و بین آنها جنگ و قتال شود و تو نخستین کسی باشی که هدف قرار می‌گیرد که در این صورت خون کسی را که از لحاظ شخصیت و از لحاظ پدر و مادر، بهترین این امت است، هدر می‌رود و خاندانش را خوار می‌کنند. امام حسین (علیه‌السّلام) فرمود: ‌ای برادر؛ من عازم سفرم. محمد بن حنفیه گفت: پس به مکه برو. اگر آنجا برای تو امن بود، راه نجاتی برای تو هست و اگر جایی مطمئن برای تو نبود، به کوه و صحرا رفته، از شهری به شهر دیگر مسافرت کن تا ببینی عاقبت این امر به کجا می‌انجامد، و در آن وقت تصمیم مناسب خواهی گرفت. امام حسین در جواب فرمود: ‌ای برادره پند و اندرز خود را بیان کردی و مهربانی و شفقت خود را ابراز نمودی؛ امیدوارم که نظر تو صائب و همراه با موفقیت باشد.

[۲۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۵۳.

امام در ادامه فرمود: اما تو‌ ای برادر؛ مانعی نیست که در مدینه بمانی و در غیاب من، آمد و رفت بنی امیه را زیر نظر بگیری و مرا از کارها و امور آنها مطلع کنی.

[۲۵] ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، ج۵، ص۲۰-۲۱.

• فی ذِکرِ خُروجِ الاِمامِ مِنَ المَدینَهِ: فَخَرَجَ مِن تَحتِ لَیلَتِهِ وهِیَ لَیلَهُ الاَحَدِ لِیَومَینِ بَقِیا مِن رَجَبٍ مُتَوَجِّها نَحوَ مَکَّهَ، ومَعَهُ بَنوهُ واخوَتُهُ، وبَنو اخیهِ وجُلُّ اهلِ بَیتِهِ، الّا مُحَمَّدَ ابنَ الحَنَفِیَّهِ، فَاِنَّهُ لَمّا عَلِمَ عَزمَهُ عَلَی الخُروجِ عَنِ المَدینَهِ لَم یَدرِ اینَ یَتَوَجَّهُ. فَقالَ لَهُ: یا اخی! انتَ احَبُّ النّاس الَیَّ، واعَزُّهُم عَلَیَّ، ولَستُ ادَّخِرُ النَّصیحَهَ لِاَحَدٍ مِنَ الخَلقِ الّا لَکَ، وانتَ احَقُّ بِها، تَتَنَحَّ بِبَیعَتِکَ عَن یَزیدَ بنِ مُعاوِیَهَ وعَنِ الاَمصارِ مَا استَطَعتَ، ثُمَّ ابعَث رُسُلَکَ الَی النّاسِ فَادعُهُم الی نَفسِکَ، فَاِن تابَعَکَ النّاسُ وبایَعوا لَکَ حَمِدتَ اللّه َ عَلی ذلِکَ، وان اجمَعَ النّاسُ عَلی غَیرِکَ، لَم یَنقُصِ اللّه ُ بِذلِکَ دینَکَ ولا عَقلَکَ، ولا تَذهَبُ بِهِ مُروءَتُکَ ولا فَضلُک. انّی اخافُ ان تَدخُلَ مِصرا مِن هذِهِ الاَمصارِ، فَیَختَلِفَ النّاسُ بَینَهُم، فَمِنهُم طائِفَهٌ مَعَکَ واُخری عَلَیکَ، فَیَقتَتِلونَ، فَتَکونُ انتَ لِاَوَّلِ الاَسِنَّهِ، فَاِذا خَیرُ هذِهِ الاُمَّهِ کُلِّها نَفسا وابا واُمّا، اضیَعُها دَما، واذَلُّها اهلاً. فَقالَ لَهُ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): فَاَینَ اذهَبُ یا اخی؟ قالَ: اِنزِل مَکَّهَ، فَاِنِ اطمَاَنَّتِ بِکَ الدّارُ بِها فَسَبیلُ ذلِکَ، وان نَبَت بِکَ لَحِقتَ بِاالرِّمالِ وشَعَفِ الجِبالِ، وخَرَجتَ مِن بَلَدٍ الی بَلَدٍ، حَتّی تَنظُرَ ما یَصیرُ امرُ النّاسِ الَیهِ، فَاِنَّکَ اصوَبُ ما تَکونُ رَایا حینَ تَستَقبِلُ الاَمرَ استِقبالاً. فَقالَ: یا اخی! قَد نَصَحتَ واشفَقتَ، وارجو ان یَکونَ رَایُکَ سَدیدا مُوَفَّقا.

[۲۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۲.

[۲۷] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۳۴.

در کتاب الارشاد در گزارش بیرون رفتن امام (علیه‌السّلام) از مدینه آمده است: حسین (علیه‌السّلام) شب هنگام (شب یکشنبه، دو روز مانده از رجب)، به سوی مکّه به راه افتاد و فرزندان، برادران، برادرزادگان و همه خانواده‌اش، جز محمّد بن حنفیّه، همراه او بودند. محمّد بن حنفیّه، چون دریافت که ایشان آهنگ بیرون رفتن از مدینه را دارد و خودش هم نمی‌داند که به کجا می‌رود، به وی گفت: برادر! تو محبوب ترینِ مردم و گرامی ترینِ آنان در نزد منی و دلسوزی را برای هیچ یک از مردم، جز برای تو، نگاه نمی‌دارم و تو، بِدان سزاوارتری. از بیعت با یزید بن معاویه و از شهرها، تا آن جا که می‌توانی، چشمپوشی کن. سپس فرستادگانی به سوی مردم، گسیل دار و آنان را به سوی خود، فرا بخوان. پس اگر مردم از تو پیروی کردند و به بیعت تو در آمدند، خدا را بر آن، سپاس بگزار و اگر سراغ کسی جز تو رفتند، از دین و خِرد تو، کاسته نمی‌شود و مردانگی و ارجمندیِ تو، بر باد نمی‌رود. من نگرانم که به یکی از این شهرها وارد شوی و مردم، دچار چنددستگی شوند: گروهی با تو و گروهی بر ضدّ تو، و با یکدیگر نبرد کنند و تو، هدف نخستین نیزه باشی و در آن صورت، بهترینِ همه این امّت از نظر شخصیت فردی و پدر و مادر، خونش از همه پایمال تر و خانواده اش از همه خوارتر شود. حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: «برادر! پس کجا بروم؟». گفت: مکّه. پس اگر سرای آرامی بود، همان جا بمان و اگر تو را در آن، آرامش نبود، به رَمْل‌ها و ستیغ کوه‌ها پناه ببر و از شهری به شهری برو تا بنگری که سرنوشت مردم، چه خواهد شد. پس درست‌ترین تصمیم گیری تو، زمانی است که به استقبال حوادث و رخدادها بروی. امام (علیه‌السّلام) فرمود: «برادرم! تو نیکخواهی و دلسوزی کردی و امید دارم که نظر تو، استوار و همراه توفیق باشد.»

[۲۸] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.