پاورپوینت کامل مخالفت صحابه و بزرگان با حرکت امام حسین به کوفه


در حال بارگذاری
16 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل مخالفت صحابه و بزرگان با حرکت امام حسین به کوفه دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مخالفت صحابه و بزرگان با حرکت امام حسین به کوفه،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل مخالفت صحابه و بزرگان با حرکت امام حسین به کوفه :

منبع: مقتل جامع سیدالشهداء

مقالات مرتبط: مخالفان رفتن امام حسین به عراق.

پاورپوینت کامل مخالفت صحابه و بزرگان با حرکت امام حسین به کوفه، یکی از مباحث مهم در بررسی خروج امام حسین (علیه‌السّلام) از مدینه به مکه و سپس حرکت به سمت عراق است. این مخالفت‌ها در مکان‌های مختلف از مسیر سفر امام رخ داد: برخی هنگام خروج ایشان از مدینه به مکه و برخی سپس در جریان تصمیم به ترک مکه و حرکت به سوی کوفه در عراق. بر اساس گزارشات تاریخی، برخی از صحابه و بزرگان شهرهای مدینه، مکه، بصره و حتی کوفه مانند عبدالله بن عمر، ابوواقد لیثی، احنف بصری، عبدالله بن مطیع، عمر بن عبدالرحمن، عبدالله بن جعده و … با تصمیم امام حسین (علیه‌السّلام) برای سفر به کوفه مخالفت کردند. مخالفت آنها با تصمیم امام حسین (علیه‌السّلام) برای سفر به کوفه به دلایل متعددی صورت گرفت که عبارتنداز: وجود کارگزاران یزید در کوفه، نگرانی از احتمال خیانت و ناپایداری مردم کوفه و وابستگی آن‌ها ثروت، نگرانی از تکرار تجربه تلخ پدر و برادر امام حسین (علیه‌السلام) در کوفه، نگرانی از تفرقه و تضعیف وحدت مسلمانان با قیام امام حسین (علیه‌السلام) و ارزیابی قیام به عنوان قیام ناکام و نابجا. با این حال، اشکال اساسی به تمامی این مخالفان، عدم درک کامل آنان از مقام و جایگاه ویژه امامت امام حسین (علیه‌السلام) و عصمت ایشان بود. این ناآگاهی موجب شد که آنان نتوانند ضرورت پیروی مطلق از امام را درک کنند و به همین دلیل، توصیه‌های آنان نتوانست تاثیر مثبتی بر تصمیمات امام حسین (علیه‌السلام) داشته باشد.

فهرست مندرجات

۱ – عبدالله بن عمر
۱.۱ – معرفی اجمالی
۱.۲ – شرح واقعه
۲ – ابوواقد لیثی
۲.۱ – معرفی اجمالی
۲.۲ – شرح واقعه
۳ – احنف بصری
۳.۱ – معرفی اجمالی
۳.۲ – شرح واقعه
۴ – عبدالله بن مطیع
۴.۱ – معرفی اجمالی
۴.۲ – شرح واقعه
۵ – عمر بن عبدالرحمن
۵.۱ – معرفی اجمالی
۵.۲ – شرح واقعه
۶ – عبدالله بن جعده
۶.۱ – معرفی اجمالی
۶.۲ – شرح واقعه
۷ – پانویس
۸ – منبع

۱ – عبدالله بن عمر

عبدالله بن عمر، صحابی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و بزرگ‌ترین فرزند عمر، از مخالفان سفر امام حسین (علیه‌السلام) به کوفه بود و این اقدام را عاملی برای تفرقه و تضعیف وحدت مسلمانان می‌دانست. منابع تاریخی، محل این ملاقات‌ها را به‌طور یکسان گزارش نکرده‌اند، بنابراین، مکان دقیق این دیدارها مشخص نیست. همچنین، احتمال می‌رود که این دیدارها در مکان‌های مختلف و طی چندین ملاقات صورت گرفته باشد.

۱.۱ – معرفی اجمالی

ابو عبدالرحمان عبداللّه بن عمر بن خطّاب از طایفه عدی

[۱] ابن‌سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۴۲.

[۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۴۴۶.

[۳] ابن‌عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۳، ص۹۵۰.

صحابی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و بزرگ‌ترین فرزند عمر بود.

[۴] ابن‌عساکر دمشقی، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۱، ص۸۳-۸۴.

عبداللّه بن عمر پیش از هجرت به دنیا آمد و به همراه پدرش در سال ششم بعثت در مکّه اسلام آورد.

[۵] ابن‌سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۴۲.

[۶] ابن‌سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۷۰.

وی در دو نبردِ بدر و اُحُد، به خاطر سنّ کم، شرکت نداشت؛

[۷] ابن‌اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۳۶.

[۸] ابن‌اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۵۱.

اما به گفته خودش در ۲۱ غزوه شرکت داشت که نخستین آن‌ها خندق بود. در شش غزوه غایب بود؛ زیرا پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به او اجازه حضور در آن‌ها را نداد.

[۹] محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۰۵.

وی را از فراریان جنگ موته دانسته‌اند که بر اثر آن در مدینه سخت سرزنش شد.

[۱۰] ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۸۳.

در فتح مکه حاضر بوده و چگونگی ورود پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به مکه و عملکرد ایشان در نابود ‌کردن بت‌ها را گزارش کرده است.

[۱۱] ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۳۳۶.

[۱۲] ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۳۴۷.

ابن‌ عمر در مدینه از‌ اندک کسانی بود که با علی (علیه‌السّلام) بیعت نکرد

[۱۳] کوفی، ابن‌اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۴۱.

و سپس از مدینه بیرون رفت و در مکه سکنا گزید.

[۱۴] ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۲۴.

عبدالله هنگام احتضار از این کار خود پشیمان گشت و گفت: تنها اشتباه من این بود که در کنار علی (علیه‌السّلام) با گروه ستمگر نجنگیدم.

[۱۵] ابن‌اثیر جزری، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۳، ص۲۲۸-۲۲۹.

[۱۶] ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۳۱-۲۳۲.

او با معاویه بیعت کرد اما نخست از مخالفان خلافت یزید بود و هنگامی که معاویه در مدینه برای یزید از وی بیعت خواست، او نپذیرفت و همراه حسین بن علی (علیهماالسّلام)، عبدالرحمن بن ابی‌بکر و عبدالله بن زبیر مدینه را به سوی مکه ترک کرد.

[۱۷] کوفی، ابن‌اعثم، الفتوح، ج۴، ص۳۳۶.

ولی سرانجام با یزید بیعت نمود.

[۱۸] عصفری، خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۱۶۴.

معاویه بر بستر مرگ، خطاب به یزید، ابن‌عمر را شخصیتی معرفی کرد که ترک دنیا کرده و دین، او را از پای در آورده و او را برای حکومت یزید بی خطر دانست.

[۱۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۱۵۲.

[۲۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۲۳۹.

[۲۱] ابن عبد ربه‌اندلسی، احمد بن محمد، العقد الفرید، ج۵، ص۱۲۲.

[۲۲] ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۹.

[۲۳] کوفی، ابن‌اعثم، الفتوح، ج۴، ص۳۴۹-۳۵۰.

عبدالله بن‌ عمر سرانجام در سن ۸۴

[۲۴] ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، المعارف، ص۱۸۶.

یا ۸۷

[۲۵] ابن‌عساکر دمشقی، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۱، ص۸۵.

[۲۶] ابن‌اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۳.

سالکی و در سال ۷۳/۷۴ ق. در مکه درگذشت.

[۲۷] ابن‌عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۳، ص۹۵۲.

[۲۸] ابن‌عساکر دمشقی، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۱، ص۸۳.

[۲۹] ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، ج۶، ص۱۳۷.

۱.۲ – شرح واقعه

پس از مرگ معاویه، یزید از والی مدینه درخواست کرد که از ابن‌ عمر برای او بیعت بگیرد.

[۳۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۲۵۰.

[۳۱] کوفی، ابن‌اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۰.

ابن عمر با ابراز تردید و اکراه اعلام داشت که در صورت بیعت اکثریت، وی نیز به ناچار به این امر تن خواهد داد.

[۳۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۲۵۳-۲۵۴.

[۳۳] ابن‌اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۷.

از سوی دیگر عبدالله بن عمر از مخالفان سفر امام حسین (علیه‌السلام) به کوفه بود و این اقدام را موجب تفرقه و از بین رفتن وحدت مسلمانان می‌دانست. او سه بار در دیدارهای خود با امام حسین (علیه‌السلام) سعی کرد مانع از این سفر شود.

[۳۴] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۳.

[۳۵] کوفی، ابن‌اعثم، الفتوح، ج۵، ص۲۵.

• لَقِیَهُما (ایِ الحُسَینَ (علیه‌السّلام) وعَبدَ اللّه ِ بنَ الزُّبَیرِ) عَبدُ اللّه ِ بنُ عُمَرَ وعَبدُ اللّه ِ بنُ عَیّاشِ بنِ ابی رَبیعَهَ بِالاَبواءِ، مُنصَرِفَینِ مِنَ العُمرَهِ، فَقالَ لَهُمَا ابنُ عُمَرَ: اُذَکِّرُکُمَا اللّه َ الّا رَجَعتُما فَدَخَلتُما فی صالِحِ ما یَدخُلُ فیهِ النّاسُ، وتَنظُرا، فَاِنِ اجتَمَعَ النّاسُ عَلَیهِ لَم تَشُذّا، وانِ افتُرِقَ عَلَیهِ کانَ الَّذی تُریدانِ. وقالَ ابنُ عُمَرَ لِحُسَینٍ (علیه‌السّلام): لا تَخرُج، فَاِنَّ رَسولَ اللّه ِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) خَیَّرَهُ اللّه ُ بَینَ الدُّنیا وَالآخِرَهِ فَاختارَ الآخِرَهَ، وانتَ بَضعَهٌ مِنهُ، ولا تَنالُها ـ یَعنِی الدُّنیا ـ فَاعتَنَقَهُ وبَکی ووَدَّعَهُ. فَکانَ ابنُ عُمَرَ یَقولُ: غَلَبَنا حُسَینٌ (علیه‌السّلام) عَلَی الخُروجِ، ولَعَمری لَقَد رَای فی ابیهِ واخیهِ عِبرَهً، ورَای مِنَ الفِتنَهِ وخِذلانِ النّاسِ لَهُم ما کانَ یَنبَغی لَهُ الّا یَتَحَرَّکَ ما عاشَ، وان یَدخُلَ فی صالِحِ ما دَخَلَ فیهِ النّاسُ، فَاِنَّ الجَماعَهَ خَیرٌ.

[۳۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۸.

[۳۷] ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۴۴.

[۳۸] مزی، یوسف بن زکی، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۱۶.

[۳۹] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۵۷.

[۴۰] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۸.

در کتاب الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) آمده است: عبداللّه بن عمر و عبداللّه بن عیاش بن ابی ربیعه، در بازگشت از عمره، در منزلگاه اَبوا با حسین (علیه‌السّلام) و عبداللّه بن زبیر، دیدار کردند. ابن عمر به آن دو گفت: خدا را به شما یادآور می‌شوم که برگردید و در آنچه مردم صلاح می‌دانند، وارد شوید و بنگرید. اگر مردم بر صلاح، گرد آمدند، شما هم از آن جدا نیستید و اگر دچار جدایی شدند، همان خواهد شد که می‌خواهید. ابن عمر به حسین (علیه‌السّلام) گفت: بیرون نرو، که خدا پیامبرش را میان دنیا و آخرت، مختار کرد و او آخرت را برگزید. تو پاره تن او هستی و به دنیا نخواهی رسید. آن گاه دست به گردن حسین (علیه‌السّلام) افکند و گریست و با او خداحافظی کرد. ابن عمر می‌گفت: حسین، در حرکت، بر ما چیره شد. به جانم سوگند که او در پدر و برادرش عبرت دید و از فتنه و بی وفایی مردم با آنها، چیزهایی دید که سزاوار بود تا زنده است، حرکت نکند و در آنچه مردم بر صلاح وارد می‌شوند، وارد شود؛ چرا که خیر، در جماعت است.

[۴۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۹.

• جاءَ عَبدُ اللّه ِ بنُ عُمَرَ ـ فی مَکَّهَ ـ فَاَشارَ الَیهِ بِصُلحِ اهلِ الضَّلالِ، وحَذَّرَهُ مِنَ القَتلِ وَالقِتالِ. فَقالَ لَهُ: یا ابا عَبدِ الرَّحمنِ، اما عَلِمتَ انَّ مِن هَوانِ الدُّنیا عَلَی اللّه ِ انَّ رَاسَ یَحیَی بنِ زَکَرِیّا اُهدِیَ الی بَغِیٍّ مِن بَغایا بَنی اسرائیلَ؟! اما عَلِمتَ انَّ بَنی اسرائیلَ کانوا یَقتُلونَ ما بَینَ طُلوعِ الفَجرِ الی طُلوعِ الشَّمسِ سَبعینَ نَبِیّا، ثُمَّ یَجلِسونَ فی اسواقِهِم یَبیعونَ ویَشتَرونَ کَاَن لَم یَصنَعوا شَیئا، فَلَم یُعَجِّلِ اللّه ُ عَلَیهِم، بَل امهَلَهُم واخَذَهُم بَعدَ ذلِکَ اخذَ عَزیزٍ مُقتَدِرٍ! اِتَّقِ اللّه َ یا ابا عَبدِ الرَّحمنِ، ولا تَدَعَنَّ نُصرَتی.

[۴۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۰.

[۴۳] ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۰۲.

در کتاب الملهوف آمده است: عبداللّه بن عمر، در مکّه نزد ایشان (حسین علیه السلام) آمد و به او پیشنهاد کرد که با گم راهان، آشتی کند و او را از جنگ و خونریزی بر حذر داشت. حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: «ای ابو عبدالرحمان! مگر نمی‌دانی که در پستیِ دنیا، همین بس که سر یحیی فرزند زکریّا را برای بدکاری از بدکاران بنی اسرائیل به ارمغان بردند؟ مگر نمی‌دانی که بنی اسرائیل در میان طلوع سپیده تا پیدایی خورشید، هفتاد پیامبر را می‌کشتند و سپس در بازارهای خود می‌نشستند و چنان سرگرم داد و ستد می‌شدند که گویی هیچ کاری نکرده‌اند و با وجود این، خدا در باره آنان، شتاب نورزید و بِدانان مهلت داد تا پس از آن، ایشان را سخت گرفتار کرد؟ از خدا بپرهیز ای ابو عبدالرحمان و از یاری من، روی بر متاب».

[۴۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۱.

• عن سالم بن عبد اللّه بن عمر: قیلَ لِاَبی ـ عَبدِ اللّه ِ بنِ عُمَرَ ـ: انَّ الحُسَینَ (علیه‌السّلام) تَوَجَّهَ الَی العِراقِ، فَلَحِقَهُ عَلی ثَلاثِ مَراحِلَ مِنَ المَدینَهِ ـ وکانَ غائِبا عِندَ خُروجِهِ ـ فَقالَ: اینَ تُریدُ؟ فَقالَ: اُریدُ العِراقَ، واخرَجَ الَیهِ کُتُبَ القَومِ، ثُمَّ قالَ: هذِهِ بَیعَتُهُم وکُتُبُهُم. فَناشَدَهُ اللّه َ ان یَرجِعَ، فَاَبی. فَقالَ: اُحَدِّثُکَ بِحَدیثٍ ما حَدَّثتُ بِهِ احَدا قَبلَکَ: انَّ جِبریلَ اتَی النَّبِیَّ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) یُخَیِّرُهُ بَینَ الدُّنیا وَالآخِرَهِ، فَاختارَ الآخِرَهَ، وانَّکُم بَضعَهٌ مِنهُ، فَوَاللّه ِ لا یَلیها احَدٌ مِن اهلِ بَیتِهِ ابَدا، وما صَرَفَهَا اللّه ُ عَنکُم الّا لِما هُوَ خَیرٌ لَکُم. فَارجِع؛ فَاَنتَ تَعرِفُ غَدرَ اهلِ العِراقِ، وما کانَ یَلقی ابوکَ مِنهُم. فَاَبی، فَاعتَنَقَهُ وقالَ: اِستَودَعتُکَ اللّه َ مِن قَتیلٍ!

[۴۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۰.

[۴۶] ابن عبدربه اندلسی، احمد بن محمد، العقد الفرید، ج۵، ص۱۳۳.

در کتاب العقد الفرید به نقل از سالم بن عبداللّه بن عمر گزارش شده است: به پدرم عبداللّه بن عمر، گفته شد که حسین (علیه‌السّلام) رو به سوی عراق نهاده است. پس پدرم در سه منزلی مدینه، به او پیوست؛ چون هنگام خروج وی، پدرم در مدینه نبود. پدرم به او گفت: آهنگ کجا داری؟ فرمود: «ره سپار عراقم» و نامه‌های مردم را به او نشان داد. سپس فرمود: «اینها، پیمان‌ها و نامه‌های ایشان است». پس پدرم او را به خدا سوگند داد که برگردد و او نپذیرفت. پس گفت: با تو حدیثی می‌گویم که پیش از این، با کسی در میان ننهاده ام. جبرئیل (علیه‌السّلام) نزد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آمد و او را میان دنیا و آخرت، مخیّر ساخت و او آخرت را برگزید. شما پاره تن او هستید. به خدا سوگند، هرگز کسی از دودمان او در پیِ دنیا نخواهد رفت و خدا، جز از آن رو که برای شما خیر است، آن را از شما دریغ نداشت. پس برگرد، که تو نیرنگ مردم عراق و آنچه را که پدرت از آنها دید، می‌دانی. حسین (علیه‌السّلام) نپذیرفت. پدرم، او را در آغوش گرفت و گفت: تو را که کشته می‌شوی، به خدا می‌سپارم.

[۴۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۱.

• عن الشعبی: کانَ ابنُ عُمَرَ قَدِمَ المَدینَهَ، فَاُخبِرَ انَّ الحُسَینَ (علیه‌السّلام) قَد تَوَجَّهَ الَی العِراقِ، فَلَحِقَهُ عَلی مَسیرَهِ لَیلَتَینِ، فَقالَ: اینَ تُریدُ؟ قالَ: العِراقَ، ومَعَهُ طَوامیرُ وکُتُبٌ، فَقالَ: لا تَاتِهِم، قالَ: هذِهِ کُتُبُهُم وبَیعَتُهُم. فَقالَ: انَّ اللّه َ خَیَّرَ نَبِیَّهُ بَینَ الدُّنیا وَالآخِرَهِ، فَاختارَ الآخِرَهَ، وانَّکُم بَضعَهٌ مِنهُ، لایَلیها احَدٌ مِنکُم ابَدا، وما صَرَفَهَا اللّه ُ عَنکُم الّا لِلَّذی هُوَ خَیرٌ لَکُم، فَارجِعوا، فَاَبی، فَاعتَنَقَهُ ابنُ عُمَرَ، وقالَ: استَودِعُکَ اللّه َ مِن قَتیلٍ.

[۴۸] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۲.

[۴۹] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۵۵.

در کتاب سِیَر اعلام النُّبَلاء به نقل از شعبی آمده است: ابن عمر، وارد مدینه شد و خبردار شد که حسین (علیه‌السّلام) ره سپار عراق است. پس از دو شب راه، به او رسید. گفت: کجا می‌روی؟ فرمود: «عراق»، در حالی که با او نامه‌ها و طومارهایی بود. گفت: نزد آنان نرو. فرمود: «این، نامه‌ها و پیمان‌های آنان است». پس گفت: راستی که خدا، پیامبرش را میان دنیا و آخرت، مختار ساخت و او آخرت را برگزید و شما پاره تن او هستید. هرگز کسی از شما، دنبال دنیا نمی‌رود و خدا، آن را از شما دریغ نداشت، مگر به آن سبب که خیر شما، در آن بود. پس برگردید. او نپذیرفت. پس ابن عمر با او معانقه کرد و گفت: تو را که کشته می‌شوی، به خدا می‌سپارم.

[۵۰] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۳.

• عن عبداللّه بن منصور عن جعفر بن م سَمِعَ عَبدُ اللّه ِ بنُ عُمَرَ بِخُروجِهِ (ایِ الحُسَینِ (علیه‌السّلام)) فَقَدَّمَ راحِلَتَه، وخَرَجَ خَلفَهُ مُسرِعا، فَاَدرَکَهُ فی بَعضِ المَنازِلِ، فَقالَ: اینَ تُریدُ یَابنَ رَسولِ اللّه ِ؟ قالَ: العِراقَ. قالَ: مَهلاً، اِرجِع الی حَرَمِ جَدِّکَ. فَاَبَی الحُسَینُ (علیه‌السّلام) عَلَیهِ، فَلَمّا رَاَی ابنُ عُمَرَ اباءَهُ… بَکی وقالَ: استَودِعُکَ اللّه َ یا ابا عَبدِ اللّه ِ، فَاِنَّکَ مَقتولٌ فی وَجهِکَ هذا.

[۵۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۲.

[۵۲] صدوق، محمد بن علی‌، الامالی، ص۲۱۷.

در کتاب الامالی شیخ صدوق به نقل از عبداللّه بن منصور، از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده است: عبد اللّه بن عمر شنید که حسین (علیه‌السّلام) حرکت کرده است. بر مَرکبش سوار شد و شتابان، در پی او روان شد و در یکی از منازل، به او رسید. پس گفت: ‌ای فرزند پیامبر خدا! به کجا می‌روی؟ فرمود: «عراق». گفت: درنگ کن و به حرم جدّت باز گرد. حسین (علیه‌السّلام) از او نپذیرفت. ابن عمر، چون دید که او نمی‌پذیرد…، گریست و گفت: ‌ای ابا عبد اللّه! تو را به خدا می‌سپارم که تو در این راه، کشته خواهی شد.

[۵۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۳.

با توجّه به گزارش‌هایی که ملاحظه شد، ظاهرا در ملاقات ابن عمر با امام حسین (علیه‌السّلام) تردیدی نیست؛ لیکن منابع تاریخی، مکان این ملاقات را یکسان گزارش نکرده‌اند: شماری نوشته‌اند که این ملاقات، در اطراف مدینه و در چند منزلی آن، انجام شده است.

[۵۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۲.

[۵۵] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۵۵.

[۵۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۲.

[۵۷] صدوق، محمد بن علی‌، الامالی، ص۲۱۷.

[۵۸] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۴.

شماری، محلّ ملاقات را مکّه یا اطراف آن دانسته‌اند.

[۵۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۰.

[۶۰] ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۰۲.

[۶۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۶.

[۶۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۶.

برخی، محلّ ملاقات را بین راه مکّه و مدینه، در منطقه‌ای به نام اَبوا ذکر کرده‌اند.

[۶۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۸.

[۶۴] ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۴۴.

[۶۵] مزی، یوسف بن زکی، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۱۶.

[۶۶] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۵۷.

[۶۷] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۸.

شماری از منابع هم به محلّ ملاقات آنها، اشاره‌ای ندارند. بنابراین، نمی‌توان به طور قطع محل دقیق ملاقات‌های ابن‌ عمر و امام حسین (علیه‌السلام) را مشخص کرد. همچنین، احتمال می‌رود که این دیدارها در مکان‌های مختلف و طی چندین ملاقات صورت گرفته باشد.

۲ – ابوواقد لیثی

ابوواقد لیثی، از صحابه پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود و در برخی از جنگ‌های پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) حضور داشت و از پرچم‌داران غزوه فتح مکه و حنین بود. ابوواقد همراه امام علی (علیه‌السّلام) نیز در جنگ صفّین شرکت کرد. ابوواقد لیثی در آستانه سفر امام حسین (علیه‌السلام) به کوفه، با ایشان دیدار و گفتگو کرد. در این دیدار، ابوواقد به امام حسین (علیه‌السّلام) توصیه می‌کند که از قیام خود دست برداشته و از رفتن به کوفه منصرف شود.

۱.۱ – معرفی اجمالی

ابوواقد لیثی حارث بن عوف بن اُسَید، از صحابه پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و از تیره بنی‌شِجع بود. منابع تاریخی او را از نخستین مسلمانان بنی‌لیث دانسته‌اند.

[۶۸] ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۷۴.

[۶۹] عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج۷، ص۳۷۰.

ابوواقد لیثی در برخی از جنگ‌های پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) حضور داشت و از پرچم‌داران غزوه فتح مکه و حنین بود.

[۷۰] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۸۲۰.

[۷۱] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۸۹۶.

[۷۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۹۶.

پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در نبرد تبوک، ابوواقد را به میان قبیله‌اش بنی‌لیث فرستاد تا برای این نبرد نیرو بطلبد.

[۷۳] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۹۰.

[۷۴] ابن جوزی، ابوالفرج، المنتظم، ج۶، ص۷۱.

ابوواقد لیثی همراه امام علی (علیه‌السّلام) نیز در جنگ صفّین شرکت کرد. معاویه سوگند یاد کرد که در گوش‌هایش، سرب گداخته بریزد.

[۷۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۰.

گفته‌اند: وی، یک سال در مکّه مجاور شد و همان جا در گذشت و در قبرستان مهاجران در فخ، به خاک سپرده شد. نیز گفته‌اند: در سال ۶۵ یا ۶۸ در مدینه در گذشت.

[۷۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۰.

[۷۷] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۹۶.

[۷۸] ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۷۴.

۱.۲ – شرح واقعه

ابوواقد لیثی، از شخصیت‌هایی بود که در مکه خدمت امام حسین (علیه‌السّلام) رسید و از آن حضرت خواست که از رفتن به عراق منصرف شود. منابع تاریخی گفت و گوی او را با امام حسین (علیه‌السّلام) بدین گونه گزارش کرده‌اند: خبر بیرون رفتن امام حسین (علیه‌السّلام) به من رسید. در منزلگاه مَلَل به او رسیدم و او را به خدا سوگند دادم که بیرون نرود و قیام نکند؛ زیرا او در جایی که نباید، قیام می‌کرد و خود را به کشتن می‌داد. او فرمود: «باز نمی‌گردم».

• عن ابوواقد لیثی: بَلَغَنی خُروجُ حُسَینٍ (علیه‌السّلام) فَاَدرَکتُهُ بِمَلَلٍ، فَناشَدتُهُ اللّه َ الّا یَخرُجَ، فَاِنَّهُ یَخرُجُ فی غَیرِ وَجهِ خُروجٍ، وانَّما یَقتُلُ نَفسَهُ. فَقالَ: لا ارجِعُ.

[۷۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۰.

[۸۰] ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۴۵.

[۸۱] جمال الدین مزی، یوسف‌بن‌ ‌عبد‌الرحمن‌، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۱۷.

[۸۲] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۰۸.

در کتاب الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) به نقل از ابوواقد لیثی آمده است: خبرِ بیرون رفتن حسین (علیه‌السّلام) به من رسید. در منزلگاه مَلَل به او رسیدم. او را به خدا سوگند دادم که بیرون نرود و قیام نکند؛ زیرا او در جایی که نباید، قیام می‌کرد و خود را به کشتن می‌داد. او فرمود: «باز نمی‌گردم».

[۸۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۱.

۳ – احنف بصری

احنف بصری، از بزرگان بصره و از صحابه پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و از یاران امام علی (علیه‌السّلام) بود. احنف از جمله کسانی بود که امام حسین (علیه‌السّلام) از باب اتمام حجت، به آنها نامه نوشت و خواهان همراهی‌شان با قیام شد، اما احنف نپذیرفت و حتی امام را به خویشتن‌داری فراخواند و از رفتن به کوفه منع نمود.

۱.۱ – معرفی اجمالی

ابوبحر اَحْنَف بْن قِیْس بن معاویه بن حصین تمیمی سعدی بصری اصفهانی، از بزرگان بصره

[۸۴] ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۱، ص۵۵.

[۸۵] طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ص۲۶.

و از صحابه پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)

[۸۶] ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج۱، ص۳۳۲.

[۸۷] ابن‌عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج۱، ص۱۴۵.

و از یاران امام علی (علیه‌السّلام) بود. برخی منابع تاریخی احنف را از تابعین

[۸۸] ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج۱، ص۳۳۳.

و از یاران امیرمؤمنان علی و امام حسن (علیهما‌السّلام) دانسته‌اند.

[۸۹] طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ج۱، ص۲۶ و ۶۶.

[۹۰] طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ج۱، ص۹۳.

او در فتح مناطق مختلف ایران همچون خراسان

[۹۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۱۶۷.

، فارس

[۹۲] طبری، محمد بن‌ جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۸۶.

[۹۳] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۹۴.

، اهواز

[۹۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۱۶۷.

، نیشابور

[۹۵] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۱۶۷.

[۹۶] کوفی، احمد بن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۳۳۷.

بلخ و مرو

[۹۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۱۶۷-۱۷۱.

[۹۸] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل، ج۳، ص۳۳-۳۶.

[۹۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۱۶۷.

و کاشان

[۱۰۰] بلاذری، احمد، فتوح البلدان، ج۲، ص۳۸۳.

[۱۰۱] ابونعیم اصفهانی، احمد، ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۲۲۵.

[۱۰۲] امین، سیدمحسن، اعیان الشیعه، ج۷، ص۳۸۳.

در عصر خلفا نقش ویژه‌ای داشته است. احنف در جنگ جمل شرکت نکرد و خود را کنار کشید، اما در جنگ صفین در کنار امام علی (علیه‌السّلام) بود و با معاویه جنگید.

[۱۰۳] کوفی، احمد بن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۵۰۴.

[۱۰۴] ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۴۶.

احنف در جنگ نهروان نیز همراه علی (علیه‌السلام) بود

[۱۰۵] آقا بزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذریعه، ج۹، ص۶۲۵.

[۱۰۶] ابن بابویه، محمد، الخصال، ج۲، ص۳۸۲.

اما بعد از شهادت علی (علیه‌السّلام) خود را از مسائل روز کنار کشید. احنف از جمله کسانی بود که امام حسین (علیه‌السّلام) به آنها نامه نوشت و خواهان همراهی‌شان شد.

[۱۰۷] دینوری، احمد، الاخبار الطوال، ج۱، ص۲۳۱.

اما احنف نپذیرفت و حتی امام را به خویشتن‌داری فراخواند.

[۱۰۸] بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۳.

بنابر نقل تاریخ در نهایت احنف این دعوت امام را پاسخ مثبت نداد

[۱۰۹] ابن اثیر، عز الدین علی، الکامل، ج۴، ص۲۳.

و در واقعه کربلا شرکت نکرد. او حتی در جنگ میان مختار ثقفی و مصعب بن زبیر، به همراه بصریان به مدد مصعب رفت.

[۱۱۰] ابن جریر، محمد، تاریخ طبری، ج۶، ص۹۵.

و پس واقعه قیام مختار، همراه مصعب به کوفه رفت و همانجا بود تا اندکی بعد در ۶۷ ق درگذشت، اما برای خاکسپاری به بصره منتقل گشته و در آنجا دفن شد.

[۱۱۱] ثقفی کوفی، ابواسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، ج۲، ص۷۵۲-۷۵۴.

۱.۲ – شرح واقعه

احنف بصری از جمله کسانی بود که امام حسین (علیه‌السّلام) در مکه از باب اتمام حجت به آنها نامه نوشت و خواهان همراهی‌شان با قیام شد.

[۱۱۲] دینوری، احمد، الاخبار الطوال، ج۱، ص۲۳۱.

مضمون نامه امام چنین بود: اما بعد، خداوند محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را از میان مخلوقات خویش برگزید و او را با نبوت خویش کرامت داد و به پیامبری خویش انتخاب کرد و آنگاه وی را به سوی خویش برد، در حالی که بندگان را اندرز داده و رسالت خویش را رسانده بود و ما، خاندان و دوستان و جانشینان و وارثان وی بودیم و از همه مردم به مقام و جایگاه او در میان مردم شایسته‌تر بودیم؛ اما قوم ما این جایگاه را به خود اختصاص داده، ما را کنار زدند و ما (اجبار) رضایت دادیم و تفرقه را خوش نداشتیم و (صلح و) سلامت را دوست داشتیم؛ در صورتی که می‌دانستیم. ما به این کار از کسانی که عهده دار آن شدند، شایسته‌تریم… اینک فرستاده خویش را به همراه این نامه به سوی شما روانه کردم

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.