پاورپوینت کامل مخالفان هاشمی حرکت امام حسین به کوفه


در حال بارگذاری
12 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل مخالفان هاشمی حرکت امام حسین به کوفه دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مخالفان هاشمی حرکت امام حسین به کوفه،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل مخالفان هاشمی حرکت امام حسین به کوفه :

منبع: مقتل جامع سیدالشهداء

مقالات مرتبط: مخالفان رفتن امام حسین به عراق.

مخالفان‌ هاشمی حرکت امام حسین به کوفه، یکی از مباحث مهم در بررسی خروج امام حسین (علیه‌السّلام) از مدینه به مکه و سپس حرکت به سمت عراق است. این مخالفت‌ها در دو مرحله از سفر امام رخ داد: ابتدا هنگام خروج ایشان از مدینه به مکه و سپس در جریان تصمیم به ترک مکه و حرکت به سوی کوفه در عراق. بر اساس گزارش منابع، برخی از اعضای برجسته بنی‌هاشم از جمله محمد بن حنفیه، عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر و عمر بن علی بن ابیطالب (علیه‌السّلام)، با تصمیم امام حسین (علیه‌السّلام) برای سفر به کوفه مخالفت کردند. دلایل اصلی این مخالفت‌ها عمدتاً شامل نگرانی از شرایط نامساعد سیاسی و اجتماعی کوفه و پیش‌بینی ناپایداری اوضاع در این شهر، نگرانی از تکرار خیانت و بی‌وفایی کوفیان، و همچنین حفظ جان امام حسین (علیه‌السلام) و جلوگیری از خونریزی بود. این دلایل، اگرچه بر پایه نگرانی‌های جدی این افراد درباره سرنوشت امام حسین (علیه‌السّلام) و همراهان ایشان استوار بودند، اما در نهایت نتوانستند مانع از تصمیم امام حسین (علیه‌السلام) برای قیام و حرکت به سوی کوفه شوند. با این حال، اشکال اساسی به تمامی این مخالفان، عدم درک کامل آنان از مقام و جایگاه ویژه امامت امام حسین (علیه‌السلام) و عصمت ایشان بود. این ناآگاهی موجب شد که آنان نتوانند ضرورت پیروی مطلق از امام را درک کنند و به همین دلیل، توصیه‌های آنان نتوانست تاثیر مثبتی بر تصمیمات امام حسین (علیه‌السلام) داشته باشد.

فهرست مندرجات

۱ – محمد بن حنفیه
۱.۱ – معرفی اجمالی
۱.۲ – شرح واقعه
۱.۲.۱ – دیدار در مدینه
۱.۲.۲ – دیدار در مکه
۲ – عبدالله بن عباس
۲.۱ – معرفی اجمالی
۲.۲ – شرح واقعه
۳ – عبدالله بن جعفر
۳.۱ – معرفی اجمالی
۳.۲ – شرح واقعه
۴ – عمر بن امام علی
۴.۱ – معرفی اجمالی
۴.۲ – شرح واقعه
۵ – پانویس
۶ – منبع

۱ – محمد بن حنفیه

محمّد بن حنفیّه، فرزند امیر مؤمنان امام علی (علیه‌السّلام) فردی شجاع و از عالمان محدّث و صاحب منزلت در خاندان امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) بود. او در حادثه کربلا حضور نداشت و طبق گزارش منابع در دو نوبت، یکبار پیش از حرکت امام حسین (علیه‌السّلام) به سوی مکّه، با ایشان دیدار کرده و به ایشان پیشنهادهایی ارائه داده است و بار دوم پس از حضور امام (علیه‌السّلام) در مکّه، ابن حنفیه نیز به مکّه رفته و در آن جا، بار دیگر با امام حسین (علیه‌السلام) دیدار نموده و به امام (علیه‌السلام) توصیه نموده که از رفتن به کوفه، منصرف شود.

۱.۱ – معرفی اجمالی

ابوالقاسم محمّد بن حنفیّه، فرزند امیر مؤمنان امام علی (علیه‌السّلام) و معروف به ابن حنفیه بود. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) فرمود: «به زودی برایت پسری به دنیا خواهد آمد که نام و کنیه‌ام را به وی بخشیدم و پس از او در امّتم، برای کسی چنین امری روا نیست».

[۱] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب‌الاشراف، ج‌۲، ص۲۰۰.

وی در زمان خلافت ابوبکر به دنیا آمد و مادرش، جزو اسیران بود و در سهم امام علی (علیه‌السّلام) قرار گرفت.

[۲] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج‌۵، ص۶۷.

[۳] مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج‌۵، ص۷۴.

محمّد بن حنفیّه فردی شجاع بود و در نبرد جَمَل و صفّین، پرچمداری سپاه پدرش علی (علیه‌السّلام) را بر عهده داشت.

[۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج‌۴، ص۵۱۴.

[۵] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج‌۵، ص۶۸-۶۹.

محمّد، از عالمان محدّث و صاحب منزلت در خاندان امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) بوده است.

[۶] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج‌۵، ص۶۸.

او در حادثه کربلا حضور نداشت و به گفته برخی منابع امام حسین (علیه‌السّلام) به وی فرمود: «برادرم! تو در مدینه بمان و از جانب من، مراقب آن باش و چیزی را از من، پنهان مدار».

[۷] ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، ج‌۵، ص۲۱.

محمد بن حنفیه بعد از تسلّط ابن زبیر بر مدینه، با وی بیعت نکرد

[۸] فاکهی، محمد بن إسحاق، اخبار مکه، ج۲، ص۳۶۰.

[۹] ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۴۰۲.

به همین جهت ابن زبیر می‌خواست او را بسوزاند

[۱۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶.

[۱۱] فاکهی، محمد بن إسحاق، اخبار مکه، ج۲، ص۳۶۰.

[۱۲] مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۶، ص۲۱.

[۱۳] ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۵۹.

که سپاه مختار ثقفی، او و ابن عبّاس را از چنگال ابن زبیر، نجات دادند.

[۱۴] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۹۴.

[۱۵] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۶، ص۷۷.

[۱۶] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۸۷.

[۱۷] فاکهی، محمد بن إسحاق، اخبار مکه، ج۲، ص۳۶۰.

[۱۸] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۹۴.

[۱۹] مؤلف مجهول، اخبار الدوله العباسیه، ص۱۰۷.

مختار با ابن حنفیه ارتباط صمیمی و نزدیکی داشت و با وی در خونخواهی از قاتلان امام حسین (علیه‌السّلام)، همراه بود.

[۲۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج‌۶، ص۱۴.

سرانجام محمد حنفیه در محرم سال ۸۱ هجری بنا به قولی در مدینه در گذشت

[۲۱] بلاذری، احمد بن یحیی، جمل من انساب‌الاشراف، ج‌۳، ص۲۹۵.

و امام محمد باقر (علیه‌السّلام)، ‌یا ابان بن عثمان (حاکم مدینه) بر او نماز گذارد.

[۲۲] مسعودی، علی بن الحسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۷۳.

و بنا به قول دیگر در طایف در گذشت و ابن عباس بر او نماز خواند.

[۲۳] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج‌۵، ص۱۵۴.

۱.۲ – شرح واقعه

بر طبق گزارش منابع محمّد بن حنفیّه در دو نوبت، یکبار پیش از حرکت امام حسین (علیه‌السّلام) به سوی مکّه و در مدینه، با ایشان دیدار کرده و به ایشان پیشنهادهایی ارائه داده است و بار دوم پس از حضور امام (علیه‌السّلام) در مکّه در پیِ پیوستن گروهی از خاندان امام (علیه‌السّلام) به ایشان، وی نیز به مکّه رفته و در آن جا، بار دیگر با ایشان دیدار نموده و به امام اصرار کرده که از رفتن به کوفه، منصرف شود.

۱.۲.۱ – دیدار در مدینه

هنگامی که محمد بن حنفیه از تصمیم امام حسین (علیه‌السلام) برای خروج از مدینه آگاه شد، به ایشان عرض کرد: ‌ای برادر؛ تو محبوبترین و عزیزترین افراد نزد من هستی و از همه شایسته تری که من آنچه را پند و اندرز می‌دانم، برای تو بیان کنم. با یزید بیعت نکن و در شهرها (ی بزرگ) نمان؛ بلکه به روستاها و کوهها برو و سفیرانی را به سوی مردم روانه کن و آنها را به بیعت با خود دعوت کن. اگر با تو بیعت کردند، خدای را حمد و سپاسگو، و اگربا شخص دیگری غیر از تو بیعت کردند، هیچ نقصانی در دین و عقل تو پدید نمی‌آید و فضل و کمال تو محفوظ می‌ماند. من می‌ترسم به شهری از این شهرها بروی و گروهی اطراف تو را بگیرند (و با تو بیعت کنند)؛ سپس بین آنها اختلاف بیفتد؛ عده‌ای به طرفداری تو، و عده‌ای بر ضد تو به پا خیزند و بین آنها جنگ و قتال شود و تو نخستین کسی باشی که هدف قرار می‌گیرد که در این صورت خون کسی را که از لحاظ شخصیت و از لحاظ پدر و مادر، بهترین این امت است، هدر می‌رود و خاندانش را خوار می‌کنند. امام حسین (علیه‌السّلام) فرمود: ‌ای برادر؛ من عازم سفرم. محمد بن حنفیه گفت: پس به مکه برو. اگر آنجا برای تو امن بود، راه نجاتی برای تو هست و اگر جایی مطمئن برای تو نبود، به کوه و صحرا رفته، از شهری به شهر دیگر مسافرت کن تا ببینی عاقبت این امر به کجا می‌انجامد، و در آن وقت تصمیم مناسب خواهی گرفت. امام حسین در جواب فرمود: ‌ای برادره پند و اندرز خود را بیان کردی و مهربانی و شفقت خود را ابراز نمودی؛ امیدوارم که نظر تو صائب و همراه با موفقیت باشد.

[۲۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۵۳.

امام در ادامه فرمود: اما تو‌ ای برادر؛ مانعی نیست که در مدینه بمانی و در غیاب من، آمد و رفت بنی امیه را زیر نظر بگیری و مرا از کارها و امور آنها مطلع کنی.

[۲۵] ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، ج۵، ص۲۰-۲۱.

• فی ذِکرِ خُروجِ الاِمامِ مِنَ المَدینَهِ: فَخَرَجَ مِن تَحتِ لَیلَتِهِ وهِیَ لَیلَهُ الاَحَدِ لِیَومَینِ بَقِیا مِن رَجَبٍ مُتَوَجِّها نَحوَ مَکَّهَ، ومَعَهُ بَنوهُ واخوَتُهُ، وبَنو اخیهِ وجُلُّ اهلِ بَیتِهِ، الّا مُحَمَّدَ ابنَ الحَنَفِیَّهِ، فَاِنَّهُ لَمّا عَلِمَ عَزمَهُ عَلَی الخُروجِ عَنِ المَدینَهِ لَم یَدرِ اینَ یَتَوَجَّهُ. فَقالَ لَهُ: یا اخی! انتَ احَبُّ النّاس الَیَّ، واعَزُّهُم عَلَیَّ، ولَستُ ادَّخِرُ النَّصیحَهَ لِاَحَدٍ مِنَ الخَلقِ الّا لَکَ، وانتَ احَقُّ بِها، تَتَنَحَّ بِبَیعَتِکَ عَن یَزیدَ بنِ مُعاوِیَهَ وعَنِ الاَمصارِ مَا استَطَعتَ، ثُمَّ ابعَث رُسُلَکَ الَی النّاسِ فَادعُهُم الی نَفسِکَ، فَاِن تابَعَکَ النّاسُ وبایَعوا لَکَ حَمِدتَ اللّه َ عَلی ذلِکَ، وان اجمَعَ النّاسُ عَلی غَیرِکَ، لَم یَنقُصِ اللّه ُ بِذلِکَ دینَکَ ولا عَقلَکَ، ولا تَذهَبُ بِهِ مُروءَتُکَ ولا فَضلُک. انّی اخافُ ان تَدخُلَ مِصرا مِن هذِهِ الاَمصارِ، فَیَختَلِفَ النّاسُ بَینَهُم، فَمِنهُم طائِفَهٌ مَعَکَ واُخری عَلَیکَ، فَیَقتَتِلونَ، فَتَکونُ انتَ لِاَوَّلِ الاَسِنَّهِ، فَاِذا خَیرُ هذِهِ الاُمَّهِ کُلِّها نَفسا وابا واُمّا، اضیَعُها دَما، واذَلُّها اهلاً. فَقالَ لَهُ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): فَاَینَ اذهَبُ یا اخی؟ قالَ: اِنزِل مَکَّهَ، فَاِنِ اطمَاَنَّتِ بِکَ الدّارُ بِها فَسَبیلُ ذلِکَ، وان نَبَت بِکَ لَحِقتَ بِاالرِّمالِ وشَعَفِ الجِبالِ، وخَرَجتَ مِن بَلَدٍ الی بَلَدٍ، حَتّی تَنظُرَ ما یَصیرُ امرُ النّاسِ الَیهِ، فَاِنَّکَ اصوَبُ ما تَکونُ رَایا حینَ تَستَقبِلُ الاَمرَ استِقبالاً. فَقالَ: یا اخی! قَد نَصَحتَ واشفَقتَ، وارجو ان یَکونَ رَایُکَ سَدیدا مُوَفَّقا.

[۲۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۲.

[۲۷] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۳۴.

در کتاب الارشاد در گزارش بیرون رفتن امام (علیه‌السّلام) از مدینه آمده است: حسین (علیه‌السّلام) شب هنگام (شب یکشنبه، دو روز مانده از رجب)، به سوی مکّه به راه افتاد و فرزندان، برادران، برادرزادگان و همه خانواده‌اش، جز محمّد بن حنفیّه، همراه او بودند. محمّد بن حنفیّه، چون دریافت که ایشان آهنگ بیرون رفتن از مدینه را دارد و خودش هم نمی‌داند که به کجا می‌رود، به وی گفت: برادر! تو محبوب ترینِ مردم و گرامی ترینِ آنان در نزد منی و دلسوزی را برای هیچ یک از مردم، جز برای تو، نگاه نمی‌دارم و تو، بِدان سزاوارتری. از بیعت با یزید بن معاویه و از شهرها، تا آن جا که می‌توانی، چشمپوشی کن. سپس فرستادگانی به سوی مردم، گسیل دار و آنان را به سوی خود، فرا بخوان. پس اگر مردم از تو پیروی کردند و به بیعت تو در آمدند، خدا را بر آن، سپاس بگزار و اگر سراغ کسی جز تو رفتند، از دین و خِرد تو، کاسته نمی‌شود و مردانگی و ارجمندیِ تو، بر باد نمی‌رود. من نگرانم که به یکی از این شهرها وارد شوی و مردم، دچار چنددستگی شوند: گروهی با تو و گروهی بر ضدّ تو، و با یکدیگر نبرد کنند و تو، هدف نخستین نیزه باشی و در آن صورت، بهترینِ همه این امّت از نظر شخصیت فردی و پدر و مادر، خونش از همه پایمال تر و خانواده اش از همه خوارتر شود. حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: «برادر! پس کجا بروم؟». گفت: مکّه. پس اگر سرای آرامی بود، همان جا بمان و اگر تو را در آن، آرامش نبود، به رَمْل‌ها و ستیغ کوه‌ها پناه ببر و از شهری به شهری برو تا بنگری که سرنوشت مردم، چه خواهد شد. پس درست‌ترین تصمیم گیری تو، زمانی است که به استقبال حوادث و رخدادها بروی. امام (علیه‌السّلام) فرمود: «برادرم! تو نیکخواهی و دلسوزی کردی و امید دارم که نظر تو، استوار و همراه توفیق باشد.»

[۲۸] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۳.

• عن ابی مخنف ـ فی ذِکرِ خُروجِ الاِمامِ مِنَ المَدینَهِ: وامَّا الحُسَینُ علیه السلام، فَاِنَّهُ خَرَجَ بِبَنیهِ واخوَتِهِ، وبَنی اخیهِ وجُلِّ اهلِ بَیتِهِ، الّا مُحَمَّدَ ابنَ الحَنَفِیَّهِ، فَاِنَّهُ قالَ لَهُ: یا اخی، انتَ احَبُّ النّاسِ الَیَّ، واعَزُّهُم عَلَیَّ، ولَستُ ادَّخِرُ النَّصیحَهَ لِاَحَدٍ مِنَ الخَلقِ احقَّ بِها مِنکَ.. تَنَححَّ بِتَبِعَتِکَ عَن یَزیدَ بنِ مُعاوِیَهَ وعَنِ الاَمصارِ مَا استَطَعتَ، ثُمَّ ابعَث رُسُلَکَ الَی النّاسِ فَادعُهُم الی نَفسِکَ، فَاِن بایَعوا لَکَ حَمِدتَ اللّه َ عَلی ذلِکَ، وان اجمَعَ النّاسُ عَلی غَیرِکَ لَم یَنقُصِ اللّه ُ بِذلِکَ دینَکَ ولا عَقلَککَ، ولا یَذهَبُ بِهِ مُروءَتُکَ ولا فَضلُکَ. انّی اخافُ ان تَدخُلَ مِصرا مِن هذِهِ الاَمصارِ، وَتاتِیَ جَماعَهً مِنَ النّاسِ، فَیَختَلِفونَ بَینَهُم، فَمِنهُم طائِفَهٌ مَعَکَ واُخری عَلَیکَ، فَیَقتَتِلونَ فَتَکونُ لِاَوَّلِ الاَسِنَّهِ، فَاِذا خَیرُ هذِهِ الاُمَّهِ کُلِّها نَفسا وابا واُمّا، اضیَعُها دَما، واذَلُّها اهلاً. قالَ لَهُ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): فَاِنّی ذاهِبٌ یا اخی، قالَ: فَانزِل مَکَّهَ، فَاِنِ اطمَاَنَّت بِکَ الدّارُ فَسَبیلُ ذلِکَ، وان نَبَت بِکَ، لَحِقتَ بِالرِّمالِ وشَعَفِ الجِبالِ، وخَرَجتَ مِن بَلَدٍ الی بَلَدٍ، حَتّی تَنظُرَ الی ما یَصیرُ امرُ النّاسِ، وتَعرِفَ عِندَ ذلِکَ الرَّایَ، فَاِنَّکَ اصوَبُ ما تَکونُ رَایا واحزَمُهُ عَمَلاً حینَ تَستَقبِلُ الاُمورَ استِقبالاً، ولا تَکونُ الاُمورُ عَلَیکَ ابدا اشکَلَ مِنها حینَ تَستَدبِرُهَا استِدبارا. قالَ: یا اخی، قَد نَصَحتَ فَاَشفَقتَ، فَاَرجو ان یَکونَ رَایُکَ سَدیدا مُوَفَّقا.

[۲۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۴.

[۳۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۲۵۳.

در کتاب تاریخ طبری به نقل از ابومِخنَف، در باره بیرون آمدن امام از مدینه آمده است: حسین (علیه‌السّلام) با فرزندان، برادران، برادرزادگان و تمام خانواده‌اش، بجز محمّد بن حنفیّه، بیرون رفت. محمّد بن حنفیّه به حسین (علیه‌السّلام) گفت: برادرم! تو دوست داشتنی ترینِ مردم و گرامی ترینِ آنها نزد منی و نیکخواهی را برای کسی از مردم، جز تو، نگاه نمی‌دارم. از بیعت با یزید بن معاویه و از شهرها، تا می‌توانی، کناره بگیر. آن گاه فرستادگانت را به سوی مردم، گسیل دار و آنان را به سوی خود فرا بخوان. اگر بیعت کردند، خدا را بر آن، ستایش کن و اگر سراغ کسی جز تو رفتند، از دیانت و خِرد تو، چیزی نخواهد کاست و مردانگی و ارجمندی ات بر باد نخواهد رفت. من نگرانم که به یکی از شهرها وارد شوی و نزد گروهی از مردم بروی و آنان با یکدیگر، دچار اختلاف شوند، گروهی با تو و گروهی بر ضدّ تو باشند و با هم نبرد کنند و تو، نخستین هدف نیزه‌ها باشی. پس آن گاه بهترینِ این امّت از نظر شخصیت فردی و پدر و مادر، خونش از همه پایمال تر و خانواده اش از همه خوارتر خواهد بود. حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: «برادرم! من می‌روم». گفت: پس در مکّه فرود آی. اگر سرایی مطمئن بود، چه بهتر، وگر نه به شِنزارها و بلندایِ کوه‌ها پناه ببر و از شهری به شهری خواهی رفت تا بنگری که کار مردم، چه می‌شود. آن گاه رای و راه خود را می‌شناسی؛ چرا که استوارترین رای و دوراندیشانه‌ترین کار، آن گاه است که به پیشواز کارها بروی و زمانی که به کارها پشت کنی، دشوارترینِ حالت‌ها برایت پیش می‌آید. فرمود: «برادرم! خیرخواهی و دلسوزی کردی. امید دارم که رای تو، استوار و با توفیقْ همراه باشد».

[۳۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۵.

۱.۲.۲ – دیدار در مکه

محمد بن حنفیه همچنین در مکه به حضور حسین بن علی (علیه‌السّلام) رسید و ضمن گفت و گویی با سفر امام به عراق مخالفت کرد؛ ولی امام حسین (علیه‌السّلام) پیشنهاد او را نپذیرفت.

[۳۲] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه والنهایه، ج۸، ص۱۷۸.

منابع نوشته‌اند: شبی که صبحش امام حسین (علیه‌السّلام) قصد داشت از مکه خارج شود، محمد حنفیه خدمت برادر رسید و عرض کرد: ‌ای برادر! اهل کوفه مردمی هستند که شما مکر و حیله ایشان را به پدر و برادر خود میدانی، من می‌ترسم که حال شما نیز مانند گذشتگان گردد. اگر در مکه بمانی گرامی‌ترین فرد در آن خواهی بود. امام فرمود: «می‌ترسم که یزید مرا ترور کند و اول کسی باشم که با قتلش حرمت خانه خدا شکسته شود». محمد گفت: اگر این گونه است پس به یمن برو یا به بعضی از نواحی دور دست بیابان عازم شو؛ زیرا در آنجا از همه مردم گرامی‌تر خواهی بود و کسی نخواهد توانست به تو دست یابد. امام فرمود: در این باره فکر می‌کنم. چون صبح شد، کاروان امام حرکت کرد؛ وقتی این خبر به گوش محمد بن حنفیه رسید، به خدمت امام شتافت و زمام ناقه آن حضرت را گرفت و عرض کرد: ‌ای برادر: آیا وعده نفرمودی که در آنچه عرضه داشته بودم، تامل کنی؟ امام حسین (علیه‌السّلام) فرمود: آری چنین است. محمد حنفیه گفت: پس اکنون چه چیزی تو را واداشت که با این سرعت از مکه خارج شوی؟ امام فرمود: «وقتی که از تو جدا شدم، رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نزد من آمد و به من فرمود: ‌ای حسین! (به جانب عراق) خارج شو؛ خواست خدا بر این قرار گرفته که تو را کشته ببیند.» محمد حنفیه گفت: انالله وانا الیه راجعون. حال که چنین است پس چرا زنان و بچه‌ها را همراه می‌بری؟ امام فرمود: «رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به من فرمود که خواست خدا بر این قرار گرفته که ایشان را اسیر ببیند».

[۳۳] سید بن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۲۷-۱۲۸.

• بَعَثَ حُسَینٌ (علیه‌السّلام) الَی المَدینَهِ، فَقَدِمَ عَلَیهِ مَن خَفَّ مَعَهُ مِن بَنی عَبدِ المُطَّلِبِ، وهُم تِسعَهَ عَشَرَ رَجُلاً، ونِساءٌ وصِبیانٌ مِن اخَواتِهِ وبَناتِهِ ونِسائِهِم، وتَبِعَهُم مُحَمَّدُ ابنُ الحَنَفِیَّهِ فَاَدرَکَ حُسَینا (علیه‌السّلام) بِمَکَّهَ، واعلَمَهُ انَّ الخُروجَ لَیسَ لَهُ بِرَایٍ یَومَهُ هذا، فَاَبَی الحُسَینُ (علیه‌السّلام) ان یَقبَلَ.

[۳۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۶.

[۳۵] ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۵۱.

در کتاب الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) آمده است: حسین (علیه‌السّلام) قاصدی به مدینه فرستاد و کسانی از عبدالمطّلب که از همراهی با وی باز مانده بودند، در مکّه بر او وارد شدند. آنان، نوزده مرد و زن و کودک، از برادران و خواهران و همسرانش بودند. محمّد بن حنفیّه نیز در پیِ آنان آمد تا در مکّه به حسین (علیه‌السّلام) رسید و به او خبر داد که به نظر او، قیام کردن در این روزها، درست نیست؛ امّا حسین (علیه‌السّلام) از پذیرش آن، سر باز زد.

[۳۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۷.

• کانَ مُحَمَّدُ ابنُ الحَنَفِیَّهِ وعَبدُ اللّه ِ بنُ المُطیعِ نَهَیاهُ عَنِ الکوفَهِ، وقالا: انَّها بَلدَهٌ مَشؤومَهٌ، قُتِلَ فیها ابوکَ، وخُذِلَ فیها اخوکَ، فَالزَمِ الحَرَمَ فَاِنَّکَ سَیِّدُ العَرَبِ، لا یَعدِلُ بِکَ اهلُ الحِجازِ، وتَتَداعی الَیکَ النّاسُ مِن کُلِّ جانِبٍ. ثُمَّ قالَ مُحَمَّدُ ابنُ الحَنَفِیَّهِ: وان نَبَت بِکَ، لَحِقتَ بِالرِّمالِ وشَعَفِ الجِبالِ، وتَنَفَّلتَ مِن بَلَدٍ الی بَلَدٍ حَتّی تَفرُقَ لَکَ الرَّایَ، فَتَستَقبِلُ الاُمورَ استِقبالاً، ولا تَستَدبِرُهَا استدِبارا.

[۳۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۸.

[۳۸] ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السلام)، ج۴، ص۸۸.

در کتاب المناقب ابن شهرآشوب آمده است: محمّد بن حنفیّه و عبداللّه بن مطیع، امام حسین (علیه‌السلام) را از رفتن به کوفه نهی کردند و گفتند: این شهر، بدشگون است. در آن، پدرت کشته شد و برادرت تنها ماند. پس در حرم بمان که سَرور عرب هستی و مردم حجاز، کسی را به جای تو بر نمی‌گیرند و مردم از هر جا به سوی تو می‌گروند. سپس محمّد بن حنفیّه گفت: اگر ماندن در مکّه هموار نشد، به رَمْل‌ها و ستیغ کوه‌ها می‌پیوندی و از شهری به شهری می‌روی تا تصمیم گیری برایت روشن گردد. پس به پیشواز کارها می‌روی و به آنها پشت نمی‌کنی.

[۳۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۹.

• خَرَجَ مُحَمَّدُ ابنُ الحَنَفِیَّهِ یُشَیِّعُهُ (ایِ الاِمامَ الحُسَینَ (علیه‌السّلام))، فَقالَ لَهُ عِندَ الوَداعِ: یا ابا عَبدِ اللّه ِ، اللّه َ اللّه َ فی حُرَمِ رَسولِ اللّه ِ! فَقالَ لَهُ: ابَی اللّه ُ الّا ان یَکیَکُنَّ سَبایا.

[۴۰] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۸.

[۴۱] مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۱۶۶.

در کتاب اثبات الوصیه آمده است: محمّد بن حنفیّه، برای بدرقه حسین (علیه‌السّلام) بیرون آمد و هنگام خداحافظی به او گفت: ‌ای ابا عبد اللّه! خدا را، خدا را در باره خاندان پیامبر خدا، در نظر آور! حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: «خدا، جز اسیر شدنِ آنان را نمی‌خواهد».

[۴۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۹.

• عن هشام بن الولید عمّن شهد ذلک: اقبَلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ (علیه‌السّلام) بِاَهلِهِ مِن مَکَّهَ، ومُحَمَّدُ ابنُ الحَنَفِیَّهِ بِالمَدینَهِ، قالَ: فَبَلَغَهُ خَبَرُهُ وهُوَ یَتَوَضَّاُ فی طَستٍ؛ قالَ: فَبَکی حَتّی سَمِعتُ وَکفَ دُموعِهِ فِی الطَّستِ.

[۴۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۸.

[۴۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۲۹۷.

در کتاب تاریخ طبری به نقل از هشام بن ولید، آمده است: حسین (علیه‌السّلام) با خانواده اش از مکّه حرکت کرد و محمّد بن حنفیّه، در مدینه بود. هنگامی که در تشتی وضو می‌گرفت، این خبر به او رسید. گریست، آن چنان که شنیدم اشک‌هایش بر تَشت می‌ریخت.

[۴۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۹.

۲ – عبدالله بن عباس

ابن عباس عموزاده و صحابی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، امیر الحاج و بنیانگذار مکتب تفسیری مکه و از یاران و شاگردان امام علی (علیه‌السّلام) بود. عبدالله بن عباس در آستانه سفر امام حسین (علیه‌السلام) به کوفه، با ایشان دیدار و گفتگو کرد. در این دیدار عبدالله بن عباس، با استناد به مطالبی چون فریبکاری کوفیان و بیم از به قتل رسیدن امام حسین (علیه‌السلام) به ایشان پیشنهاد داد به جای کوفه به یمن برود یا اینکه حداقل زنان و کودکان را همراه خود به کوفه نبرد.

۱.۱ – معرفی اجمالی

ابو العبّاس عبد اللّه بن عبّاس بن عبدالمطّلب، مشهور به ابن عباس عموزاده و صحابی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، امیر الحاج و بنیان گذار مکتب تفسیری مکه و از یاران و شاگردان امام علی (علیه‌السّلام) بود. عبدالله سه سال پیش از هجرت، در مکّه و در شعب ابوطالب به دنیا آمد.

[۴۶] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۱.

پدرش عباس (م. ۳۴ق.) عموی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و مادرش‌ ام فضل، لبابه کبرا دختر حارث هلالی خواهر میمونه همسر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود.

[۴۷] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۵.

[۴۸] ابن عبدالبر، یوسف‌ بن‌ عبد الله، الاستیعاب، ج۳، ص۹۳۳.

عبدالله بن عباس هنگام رحلت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ۱۳ ساله بود.

[۴۹] ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج۴، ص۱۲۲.

[۵۰] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۷.

[۵۱] اخبار الدوله العباسیه، مولف ناشناس، ص۲۵.

[۵۲] ابن عبدالبر، یوسف‌ بن‌ عبد الله، الاستیعاب، ج۳، ص۹۳۴.

بنا بر گزارشی، وی حدود ۳۰ ماه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را در مدینه درک کرد.

[۵۳] ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۲.

وی در زمان خلفا مشاور عمر

[۵۴] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۷.

[۵۵] ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۳، ص۲۹۱.

[۵۶] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۶۶.

[۵۷] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۶۵.

[۵۸] ذهبی، شمس الدین، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص۵۱.

و در زمان عثمان، در فتح افریقیه و طبرستان شرکت داشت

[۵۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲۳.

[۶۰] ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۸۰.

و امیر الحاج بود. عبد اللّه بن عبّاس در زمان خلافت امیر مؤمنان (علیه‌السلام)، یاور، مشاور،

[۶۱] ابن ‌ابی‌الحدید، ابوحامد عبد‌الحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۳۲.

سخنگو

[۶۲] منقری، ابن مزاحم، وقعه صفین، ص۳۱۷-۳۱۸.

و یکی از فرمانداران و فرماندهان نظامی بود.

[۶۳] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۴۷۳.

[۶۴] ابن ‌ابی‌الحدید، ابوحامد عبد‌الحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۷.

[۶۵] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۱۷۱.

[۶۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۱۰۰.

او به نمایندگی از امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) با خوارج، مناظره کرد و نخستین کسی بود که به تصمیم ابوموسی اشعری در ماجرای حکمیت سخت اعتراض کرد و او را بی تدبیر خواند.

[۶۷] اخبار الدوله العباسیه، مولف ناشناس، ص۳۶.

[۶۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۵۱.

[۶۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۵۲.

[۷۰] ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۴، ص۲۶۸.

او از زمان جنگ جمل تا هنگام شهادت امیر مؤمنان، فرماندار بصره و نواحی اطراف آن بود.

[۷۱] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۱۵۲.

[۷۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۵۴۶.

[۷۳] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۳۳۴.

[۷۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۴۳۳.

عبدالله بن عباس با امام حسن (علیه‌السّلام) بیعت کرد و در زمان ایشان، همچنان فرماندار بصره بود.

[۷۵] ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷۵۱.

[۷۶] ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۴، ص۲۸۳.

بنا بر نقلی، او در ماجرای صلح امام حسن (علیه‌السّلام) با معاویه حاضر بود و پس از رد درخواست معاویه برای همکاری با او، در مکه ساکن شد.

[۷۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۱۰۸.

پس از مرگ معاویه و شروع زمامداری یزید بن معاویه، او از کسانی بود که در مکه کوشیدند تا حسین بن علی (علیه‌السّلام) را از رفتن به کوفه بازدارند. او به ایشان توصیه کرد تا به یمن برود که شیعیان پدرش در آن جا ساکن بودند.

[۷۸] ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۹.

وقتی عبداللّه بن زبیر در سال ۶۴ق بر حجاز و عراق تسلّط یافت، عبداللّه با او بیعت نکرد و این، برای ابن زبیر، سنگین بود و خواست که وی را بسوزاند،

[۷۹] ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۲۷- ۱۲۸.

[۸۰] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۳۳۶.

[۸۱] ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۳، ص۲۹۱.

[۸۲] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۳۳۶.

و سرانجام تصمیم گرفت او را از مکه به طائف تبعید کند.

[۸۳] ابن ابی یعقوب، احمد، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۲.

[۸۴] ابن ‌ابی‌الحدید، ابوحامد عبد‌الحمید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۱۰۳.

عبدالله بن عباس به سال ۶۸ق. در تبعیدگاهش در طائف حالی که بینایی خود را از دست داده بود، در سنّ ۷۱ سالگی درگذشت

[۸۵] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۵۳.

[۸۶] ابن عبدالبر، یوسف‌ بن‌ عبد الله، الاستیعاب، ج۳، ص۹۳۴.

[۸۷] ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۳، ص۲۹۱.

و محمد بن حنفیه که مانند او به طائف تبعید شده بود، بر جنازه‌اش نماز گزارد.

[۸۸] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۵۴.

[۸۹] اخبار الدوله العباسیه، مولف ناشناس، ص۱۳۳.

[۹۰] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۳.

[۹۱] اخبار الدوله العباسیه، مولف ناشناس، ص۱۳۲.

[۹۲] ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج۴، ص۱۳۰.

[۹۳] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۳۳۶.

۲.۲ – شرح واقعه

شخصیت‌ها و بزرگانی که در مکه حضور داشتند، غیر از عبدالله بن زبیر همگی امام حسین (علیه‌السّلام) را از رفتن به سوی عراق برحذر می‌داشتند و پیش‌بینی می‌کردند که حرکت حضرت، موفقیت و پیروزی ظاهری به دنبال نداشته باشد؛ از این رو در ملاقات‌هایی که در ایام اقامت آن حضرت در مکه و هنگام انتشار تصمیم امام مبنی بر رفتن به عراق با ایشان داشتند، این موضوع را با او مطرح می‌کردند. اما حضرت هر بار اراده قاطع خود را درباره قیام ابراز می‌داشت. بنابر نقل منابع وقتی امام حسین (علیه‌السّلام) تصمیم گرفت به کوفه برود، عبدالله بن عباس خدمت ایشان رسید و عرض کرد: «ای پسرعمو در میان مردم شایع شده که شما قصد رفتن به عراق را دارید. برای من بیان کنید چه کار می‌خواهید بکنید». حضرت فرمود: «به خواست خدا تصمیم گرفته‌ام در این یکی دو روز حرکت کنم». ابن عباس گفت: «به من بفرمایید آیا به سوی مردمی می‌روی که فرمانروایشان را کشته‌اند و سرزمین‌شان را در اختیار گرفته‌اند و دشمنشان را از شهرشان رانده‌اند؟ اگر این کار را کرده‌اند به سوی آنان برو. اما اگر آنان تو را دعوت کرده‌اند، ولی هنوز فرمانروایشان برایشان مسلط است و کارگزارانشان مالیات آنجا را می‌گیرند. در این صورت آنان تو را به جنگ و پیکار فراخوانده‌اند و من برای تو از ناحیه آنان احساس امنیت نمی‌کنم. مبادا تو را فریب دهند و تکذیبت کنند و با تو مخالفت نمایند و خوارت کنند و به پیکار تو بیایند و بدرفتارترین مردم به تو باشند». امام حسین (علیه‌السّلام) فرمود: از خدا طلب خیر می‌کنم و منتظر می‌شوم تا ببینم چه می‌شود.

[۹۴] طبری، ابوجعفر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۳.

[۹۵] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۴۴.

[۹۶] ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۶۵.

همچنین برخی منابع گزارش

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.