پاورپوینت کامل مخالفان رفتن امام حسین به عراق


در حال بارگذاری
26 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل مخالفان رفتن امام حسین به عراق دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مخالفان رفتن امام حسین به عراق،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل مخالفان رفتن امام حسین به عراق :

منبع: مقتل جامع سیدالشهداء

پاورپوینت کامل مخالفان رفتن امام حسین به عراق، یکی از مباحث مهم در بررسی خروج امام حسین (علیه‌السّلام) از مدینه به مکه و سپس حرکت به سمت عراق است. این مخالفت‌ها در دو مرحله از سفر امام رخ داد: ابتدا هنگام خروج ایشان از مدینه به مکه و سپس در جریان تصمیم به ترک مکه و حرکت به سوی کوفه در عراق. مخالفان حرکت امام حسین (علیه‌السّلام) به سوی عراق طیف گسترده‌ای از افراد سرشناس و صاحب عنوان را دربر می‌گیرند. این افراد را می‌توان در چند دسته کلی جای داد: برخی شخصیت‌های مطرح بنی‌هاشم، برخی از صحابه و بزرگان قبایل، گروهی از شخصیت‌های علمی و عالمان دینی آن دوره تاریخی و در آخر رهگذران و افراد عادی. عمده‌ترین دلیلی که این افراد برای مخالفت با حرکت امام به کوفه مطرح کردند، اوضاع متشنج این شهر و بی‌وفایی و ناپایداری کوفیان و پیش‌بینی عدم موفقیت قیام و احتمال وقوع خطرات جانی برای امام حسین (علیه‌السّلام) و همراهان ایشان بود.

فهرست مندرجات

۱ – مقدمه
۲ – شخصیت‌های مطرح بنی‌هاشم
۲.۱ – محمد بن حنفیه
۲.۱.۱ – معرفی اجمالی
۲.۱.۲ – شرح واقعه
۲.۱.۲.۱ – دیدار در مدینه
۲.۱.۲.۲ – دیدار در مکه
۲.۲ – عبدالله بن عباس
۲.۲.۱ – معرفی اجمالی
۲.۲.۲ – شرح واقعه
۲.۳ – عبدالله بن جعفر
۲.۳.۱ – معرفی اجمالی
۲.۳.۲ – شرح واقعه
۲.۴ – عمر بن علی بن ابیطالب
۲.۴.۱ – معرفی اجمالی
۲.۴.۲ – شرح واقعه
۳ – صحابه و بزرگان قبائل
۳.۱ – عبدالله بن عمر
۳.۱.۱ – معرفی اجمالی
۳.۱.۲ – شرح واقعه
۳.۲ – ابوواقد لیثی
۳.۲.۱ – معرفی اجمالی
۳.۲.۲ – شرح واقعه
۳.۳ – احنف بصری
۳.۳.۱ – معرفی اجمالی
۳.۳.۲ – شرح واقعه
۳.۴ – عبدالله بن مطیع
۳.۴.۱ – معرفی اجمالی
۳.۴.۲ – شرح واقعه
۳.۵ – عمر بن عبدالرحمن
۳.۵.۱ – معرفی اجمالی
۳.۵.۲ – شرح واقعه
۳.۶ – عبدالله بن جعده
۳.۶.۱ – معرفی اجمالی
۳.۶.۲ – شرح واقعه
۴ – شخصیتهای علمی و عالمان دینی
۴.۱ – ابوبکر مخزومی
۴.۱.۱ – معرفی اجمالی
۴.۱.۲ – شرح واقعه
۴.۲ – ابوسعید خدری
۴.۲.۱ – معرفی اجمالی
۴.۲.۲ – شرح واقعه
۴.۳ – طرماح بن عدی
۴.۳.۱ – معرفی اجمالی
۴.۳.۲ – شرح واقعه
۴.۴ – همام بن غالب
۴.۴.۱ – معرفی اجمالی
۴.۴.۲ – شرح واقعه
۴.۵ – مسور بن مخرمه
۴.۵.۱ – معرفی اجمالی
۴.۵.۲ – شرح واقعه
۴.۶ – یزید بن اصم
۴.۶.۱ – معرفی اجمالی
۴.۶.۲ – شرح واقعه
۴.۷ – عمره بن عبدالرحمن
۴.۷.۱ – معرفی اجمالی
۴.۷.۲ – شرح واقعه
۵ – رهگذران و افراد عادی
۵.۱ – ابومحمد واقدی
۵.۱.۱ – معرفی اجمالی
۵.۱.۲ – شرح واقعه
۵.۲ – عمرو بن لوذان
۵.۲.۱ – معرفی اجمالی
۵.۲.۲ – شرح واقعه
۵.۳ – ابوهره ازدی
۵.۳.۱ – معرفی اجمالی
۵.۳.۲ – شرح واقعه
۵.۴ – عبدالله بن سلیم
۵.۴.۱ – شرح واقعه
۵.۵ – بحیر بن شداد
۵.۵.۱ – معرفی اجمالی
۵.۵.۲ – شرح واقعه
۵.۶ – زراره بن جلح
۵.۶.۱ – معرفی اجمالی
۵.۶.۲ – شرح واقعه
۵.۷ – مذری بن مشمعل
۵.۷.۱ – شرح واقعه
۶ – پانویس
۷ – منبع

۱ – مقدمه

یکی از مباحث مهم در بررسی خروج امام حسین (علیه‌السّلام) از مدینه به مکه و سپس حرکت به سمت عراق، مخالفت‌هایی است که با تصمیم ایشان برای رفتن به عراق صورت گرفت. این مخالفت‌ها در دو مرحله از سفر امام رخ داد: ابتدا هنگام خروج ایشان از مدینه به مکه و سپس در جریان تصمیم به ترک مکه و حرکت به سوی کوفه در عراق. مخالفان این حرکت، طیف گسترده‌ای از افراد سرشناس و صاحب‌عنوان را دربر می‌گرفتند که می‌توان آنها را در چند دسته کلی جای داد:

– شخصیت‌های مطرح بنی‌هاشم: برخی از اعضای خاندان بنی‌هاشم که از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بودند، مانند محمد حنفیه مخالفت خود را با این سفر ابراز داشتند.
– صحابه و بزرگان قبایل: این گروه شامل افراد بانفوذ و سرشناس قبایل مختلف در شهرهای مکه، مدینه، بصره و … می‌شد که با حرکت امام به سوی کوفه مخالفت کردند.
– شخصیتهای علمی و عالمان دینی: برخی از فقها، محدثان و شاعران نیز از جمله کسانی بودند که با این سفر مخالفت ورزیدند. برخی از این افراد با استناد به روایات و احادیث، تلاش کردند امام را از تصمیم خود مبنی بر رفتن به کوفه منصرف کنند.
– رهگذران و افراد عادی: این دسته شامل افرادی بود که به طور اتفاقی با کاروان امام حسین (علیه‌السّلام) برخورد کرده و با توجه اوضاع نابسامان کوفه، به امام توصیه کردند که از سفر به این شهر منصرف شود.

اصلی‌ترین دلیلی که این افراد برای مخالفت با حرکت امام به کوفه مطرح کردند، اوضاع متشنج این شهر و بی‌وفایی و ناپایداری کوفیان و پیش‌بینی عدم موفقیت قیام و احتمال وقوع خطرات جانی برای امام حسین (علیه‌السّلام) و همراهان ایشان بود. این دلایل، اگرچه در اکثر موارد بر پایه نگرانی‌های جدی این افراد درباره سرنوشت امام حسین (علیه‌السّلام) و همراهان ایشان استوار بودند، اما در نهایت نتوانستند مانع از تصمیم امام حسین (علیه‌السلام) برای قیام و حرکت به سوی کوفه شوند. نکته حائز اهمیت در این میان، عدم درک کامل این مخالفان از مقام و جایگاه ویژه امامت امام حسین (علیه‌السلام) و عصمت ایشان است. این ناآگاهی باعث شد که آنان نتوانند ضرورت پیروی مطلق از امام را درک کنند و در نتیجه، توصیه‌های آنان تأثیر مثبتی بر تصمیمات امام حسین (علیه‌السلام) نداشت. علاوه بر این، این افراد خود نیز از همراهی با کاروان امام حسین (علیه‌السلام) بازماندند و از فیض حضور در رکاب امام خود محروم شدند. این عدم همراهی، در نهایت آن‌ها را از افتخار شرکت در قیام عاشورا و حمایت از امام معصوم در یکی از حساس‌ترین لحظات تاریخ اسلام بازداشت.

۲ – شخصیت‌های مطرح بنی‌هاشم

بر اساس گزارش منابع، برخی از اعضای برجسته بنی‌هاشم از جمله محمد بن حنفیه، عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر و عمر بن علی بن ابیطالب (علیه‌السّلام)، با تصمیم امام حسین (علیه‌السّلام) برای سفر به کوفه مخالفت کردند. دلایل اصلی این مخالفت‌ها عمدتاً شامل نگرانی از شرایط نامساعد سیاسی و اجتماعی کوفه و پیش‌بینی ناپایداری اوضاع در این شهر، نگرانی از تکرار خیانت و بی‌وفایی کوفیان، و همچنین حفظ جان امام حسین (علیه‌السلام) و جلوگیری از خونریزی بود. این دلایل، اگرچه بر پایه نگرانی‌های جدی این افراد درباره سرنوشت امام حسین (علیه‌السّلام) و همراهان ایشان استوار بودند، اما در نهایت نتوانستند مانع از تصمیم امام حسین (علیه‌السلام) برای قیام و حرکت به سوی کوفه شوند. با این حال، اشکال اساسی به تمامی این مخالفان، عدم درک کامل آنان از مقام و جایگاه ویژه امامت امام حسین (علیه‌السلام) و عصمت ایشان بود. این ناآگاهی موجب شد که آنان نتوانند ضرورت پیروی مطلق از امام را درک کنند و به همین دلیل، توصیه‌های آنان نتوانست تاثیر مثبتی بر تصمیمات امام حسین (علیه‌السلام) داشته باشد.

۲.۱ – محمد بن حنفیه

محمّد بن حنفیّه، فرزند امیر مؤمنان امام علی (علیه‌السّلام) فردی شجاع و از عالمان محدّث و صاحب منزلت در خاندان امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) بود. او در حادثه کربلا حضور نداشت و طبق گزارش منابع در دو نوبت، یکبار پیش از حرکت امام حسین (علیه‌السّلام) به سوی مکّه، با ایشان دیدار کرده و به ایشان پیشنهادهایی ارائه داده است و بار دوم پس از حضور امام (علیه‌السّلام) در مکّه، ابن حنفیه نیز به مکّه رفته و در آن جا، بار دیگر با امام حسین (علیه‌السلام) دیدار نموده و به امام (علیه‌السلام) توصیه نموده که از رفتن به کوفه، منصرف شود.

۲.۱.۱ – معرفی اجمالی

ابوالقاسم محمّد بن حنفیّه، فرزند امیر مؤمنان امام علی (علیه‌السّلام) و معروف به ابن حنفیه بود. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) فرمود: «به زودی برایت پسری به دنیا خواهد آمد که نام و کنیه‌ام را به وی بخشیدم و پس از او در امّتم، برای کسی چنین امری روا نیست».

[۱] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب‌الاشراف، ج‌۲، ص۲۰۰.

وی در زمان خلافت ابوبکر به دنیا آمد و مادرش، جزو اسیران بود و در سهم امام علی (علیه‌السّلام) قرار گرفت.

[۲] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج‌۵، ص۶۷.

[۳] مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج‌۵، ص۷۴.

محمّد بن حنفیّه فردی شجاع بود و در نبرد جَمَل و صفّین، پرچمداری سپاه پدرش علی (علیه‌السّلام) را بر عهده داشت.

[۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج‌۴، ص۵۱۴.

[۵] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج‌۵، ص۶۸-۶۹.

محمّد، از عالمان محدّث و صاحب منزلت در خاندان امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) بوده است.

[۶] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج‌۵، ص۶۸.

او در حادثه کربلا حضور نداشت و به گفته برخی منابع امام حسین (علیه‌السّلام) به وی فرمود: «برادرم! تو در مدینه بمان و از جانب من، مراقب آن باش و چیزی را از من، پنهان مدار».

[۷] ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، ج‌۵، ص۲۱.

محمد بن حنفیه بعد از تسلّط ابن زبیر بر مدینه، با وی بیعت نکرد

[۸] فاکهی، محمد بن إسحاق، اخبار مکه، ج۲، ص۳۶۰.

[۹] ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۴۰۲.

به همین جهت ابن زبیر می‌خواست او را بسوزاند

[۱۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶.

[۱۱] فاکهی، محمد بن إسحاق، اخبار مکه، ج۲، ص۳۶۰.

[۱۲] مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۶، ص۲۱.

[۱۳] ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۵۹.

که سپاه مختار ثقفی، او و ابن عبّاس را از چنگال ابن زبیر، نجات دادند.

[۱۴] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۹۴.

[۱۵] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۶، ص۷۷.

[۱۶] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۸۷.

[۱۷] فاکهی، محمد بن إسحاق، اخبار مکه، ج۲، ص۳۶۰.

[۱۸] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۹۴.

[۱۹] مؤلف مجهول، اخبار الدوله العباسیه، ص۱۰۷.

مختار با ابن حنفیه ارتباط صمیمی و نزدیکی داشت و با وی در خونخواهی از قاتلان امام حسین (علیه‌السّلام)، همراه بود.

[۲۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج‌۶، ص۱۴.

سرانجام محمد حنفیه در محرم سال ۸۱ هجری بنا به قولی در مدینه در گذشت

[۲۱] بلاذری، احمد بن یحیی، جمل من انساب‌الاشراف، ج‌۳، ص۲۹۵.

و امام محمد باقر (علیه‌السّلام)، ‌یا ابان بن عثمان (حاکم مدینه) بر او نماز گذارد.

[۲۲] مسعودی، علی بن الحسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۷۳.

و بنا به قول دیگر در طایف در گذشت و ابن عباس بر او نماز خواند.

[۲۳] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج‌۵، ص۱۵۴.

۲.۱.۲ – شرح واقعه

بر طبق گزارش منابع محمّد بن حنفیّه در دو نوبت، یکبار پیش از حرکت امام حسین (علیه‌السّلام) به سوی مکّه و در مدینه، با ایشان دیدار کرده و به ایشان پیشنهادهایی ارائه داده است و بار دوم پس از حضور امام (علیه‌السّلام) در مکّه در پیِ پیوستن گروهی از خاندان امام (علیه‌السّلام) به ایشان، وی نیز به مکّه رفته و در آن جا، بار دیگر با ایشان دیدار نموده و به امام اصرار کرده که از رفتن به کوفه، منصرف شود.

۲.۱.۲.۱ – دیدار در مدینه

هنگامی که محمد بن حنفیه از تصمیم امام حسین (علیه‌السلام) برای خروج از مدینه آگاه شد، به ایشان عرض کرد: ‌ای برادر؛ تو محبوبترین و عزیزترین افراد نزد من هستی و از همه شایسته تری که من آنچه را پند و اندرز می‌دانم، برای تو بیان کنم. با یزید بیعت نکن و در شهرها (ی بزرگ) نمان؛ بلکه به روستاها و کوهها برو و سفیرانی را به سوی مردم روانه کن و آنها را به بیعت با خود دعوت کن. اگر با تو بیعت کردند، خدای را حمد و سپاسگو، و اگربا شخص دیگری غیر از تو بیعت کردند، هیچ نقصانی در دین و عقل تو پدید نمی‌آید و فضل و کمال تو محفوظ می‌ماند. من می‌ترسم به شهری از این شهرها بروی و گروهی اطراف تو را بگیرند (و با تو بیعت کنند)؛ سپس بین آنها اختلاف بیفتد؛ عده‌ای به طرفداری تو، و عده‌ای بر ضد تو به پا خیزند و بین آنها جنگ و قتال شود و تو نخستین کسی باشی که هدف قرار می‌گیرد که در این صورت خون کسی را که از لحاظ شخصیت و از لحاظ پدر و مادر، بهترین این امت است، هدر می‌رود و خاندانش را خوار می‌کنند. امام حسین (علیه‌السّلام) فرمود: ‌ای برادر؛ من عازم سفرم. محمد بن حنفیه گفت: پس به مکه برو. اگر آنجا برای تو امن بود، راه نجاتی برای تو هست و اگر جایی مطمئن برای تو نبود، به کوه و صحرا رفته، از شهری به شهر دیگر مسافرت کن تا ببینی عاقبت این امر به کجا می‌انجامد، و در آن وقت تصمیم مناسب خواهی گرفت. امام حسین در جواب فرمود: ‌ای برادره پند و اندرز خود را بیان کردی و مهربانی و شفقت خود را ابراز نمودی؛ امیدوارم که نظر تو صائب و همراه با موفقیت باشد.

[۲۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۵۳.

امام در ادامه فرمود: اما تو‌ ای برادر؛ مانعی نیست که در مدینه بمانی و در غیاب من، آمد و رفت بنی امیه را زیر نظر بگیری و مرا از کارها و امور آنها مطلع کنی.

[۲۵] ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، ج۵، ص۲۰-۲۱.

• فی ذِکرِ خُروجِ الاِمامِ مِنَ المَدینَهِ: فَخَرَجَ مِن تَحتِ لَیلَتِهِ وهِیَ لَیلَهُ الاَحَدِ لِیَومَینِ بَقِیا مِن رَجَبٍ مُتَوَجِّها نَحوَ مَکَّهَ، ومَعَهُ بَنوهُ واخوَتُهُ، وبَنو اخیهِ وجُلُّ اهلِ بَیتِهِ، الّا مُحَمَّدَ ابنَ الحَنَفِیَّهِ، فَاِنَّهُ لَمّا عَلِمَ عَزمَهُ عَلَی الخُروجِ عَنِ المَدینَهِ لَم یَدرِ اینَ یَتَوَجَّهُ.. فَقالَ لَهُ: یا اخی! انتَ احَبُّ النّاس الَیَّ، واعَزُّهُم عَلَیَّ، ولَستُ ادَّخِرُ النَّصیحَهَ لِاَحَدٍ مِنَ الخَلقِ الّا لَکَ، وانتَ احَقُّ بِها، تَتَنَحَّ بِبَیعَتِکَ عَن یَزیدَ بنِ مُعاوِیَهَ وعَنِ الاَمصارِ مَا استَطَعتَ، ثُمَّ ابعَث رُسُلَکَ الَی النّاسِ فَادعُهُم الی نَفسِکَ، فَاِن تابَعَکَ النّاسُ وبایَعوا لَکَ حَمِدتَ اللّه َ عَلی ذلِکَ، وان اجمَعَ النّاسُ عَلی غَیرِکَ، لَم یَنقُصِ اللّه ُ بِذلِکَ دینَکَ ولا عَقلَکَ، ولا تَذهَبُ بِهِ مُروءَتُکَ ولا فَضلُک. انّی اخافُ ان تَدخُلَ مِصرا مِن هذِهِ الاَمصارِ، فَیَختَلِفَ النّاسُ بَینَهُم، فَمِنهُم طائِفَهٌ مَعَکَ واُخری عَلَیکَ، فَیَقتَتِلونَ، فَتَکونُ انتَ لِاَوَّلِ الاَسِنَّهِ، فَاِذا خَیرُ هذِهِ الاُمَّهِ کُلِّها نَفسا وابا واُمّا، اضیَعُها دَما، واذَلُّها اهلاً. فَقالَ لَهُ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): فَاَینَ اذهَبُ یا اخی؟ قالَ: اِنزِل مَکَّهَ، فَاِنِ اطمَاَنَّتِ بِکَ الدّارُ بِها فَسَبیلُ ذلِکَ، وان نَبَت بِکَ لَحِقتَ بِاالرِّمالِ وشَعَفِ الجِبالِ، وخَرَجتَ مِن بَلَدٍ الی بَلَدٍ، حَتّی تَنظُرَ ما یَصیرُ امرُ النّاسِ الَیهِ، فَاِنَّکَ اصوَبُ ما تَکونُ رَایا حینَ تَستَقبِلُ الاَمرَ استِقبالاً. فَقالَ: یا اخی! قَد نَصَحتَ واشفَقتَ، وارجو ان یَکونَ رَایُکَ سَدیدا مُوَفَّقا.

[۲۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۲.

[۲۷] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۳۴.

در کتاب الارشاد در گزارش بیرون رفتن امام (علیه‌السّلام) از مدینه آمده است: حسین (علیه‌السّلام) شب هنگام (شب یکشنبه، دو روز مانده از رجب)، به سوی مکّه به راه افتاد و فرزندان، برادران، برادرزادگان و همه خانواده‌اش، جز محمّد بن حنفیّه، همراه او بودند. محمّد بن حنفیّه، چون دریافت که ایشان آهنگ بیرون رفتن از مدینه را دارد و خودش هم نمی‌داند که به کجا می‌رود، به وی گفت: برادر! تو محبوب ترینِ مردم و گرامی ترینِ آنان در نزد منی و دلسوزی را برای هیچ یک از مردم، جز برای تو، نگاه نمی‌دارم و تو، بِدان سزاوارتری. از بیعت با یزید بن معاویه و از شهرها، تا آن جا که می‌توانی، چشمپوشی کن. سپس فرستادگانی به سوی مردم، گسیل دار و آنان را به سوی خود، فرا بخوان. پس اگر مردم از تو پیروی کردند و به بیعت تو در آمدند، خدا را بر آن، سپاس بگزار و اگر سراغ کسی جز تو رفتند، از دین و خِرد تو، کاسته نمی‌شود و مردانگی و ارجمندیِ تو، بر باد نمی‌رود. من نگرانم که به یکی از این شهرها وارد شوی و مردم، دچار چنددستگی شوند: گروهی با تو و گروهی بر ضدّ تو، و با یکدیگر نبرد کنند و تو، هدف نخستین نیزه باشی و در آن صورت، بهترینِ همه این امّت از نظر شخصیت فردی و پدر و مادر، خونش از همه پایمال تر و خانواده اش از همه خوارتر شود. حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: «برادر! پس کجا بروم؟». گفت: مکّه. پس اگر سرای آرامی بود، همان جا بمان و اگر تو را در آن، آرامش نبود، به رَمْل‌ها و ستیغ کوه‌ها پناه ببر و از شهری به شهری برو تا بنگری که سرنوشت مردم، چه خواهد شد. پس درست‌ترین تصمیم گیری تو، زمانی است که به استقبال حوادث و رخدادها بروی. امام (علیه‌السّلام) فرمود: «برادرم! تو نیکخواهی و دلسوزی کردی و امید دارم که نظر تو، استوار و همراه توفیق باشد.»

[۲۸] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۳.

• عن ابی مخنف ـ فی ذِکرِ خُروجِ الاِمامِ مِنَ المَدینَهِ: وامَّا الحُسَینُ علیه السلام، فَاِنَّهُ خَرَجَ بِبَنیهِ واخوَتِهِ، وبَنی اخیهِ وجُلِّ اهلِ بَیتِهِ، الّا مُحَمَّدَ ابنَ الحَنَفِیَّهِ، فَاِنَّهُ قالَ لَهُ: یا اخی، انتَ احَبُّ النّاسِ الَیَّ، واعَزُّهُم عَلَیَّ، ولَستُ ادَّخِرُ النَّصیحَهَ لِاَحَدٍ مِنَ الخَلقِ احقَّ بِها مِنکَ.. تَنَححَّ بِتَبِعَتِکَ عَن یَزیدَ بنِ مُعاوِیَهَ وعَنِ الاَمصارِ مَا استَطَعتَ، ثُمَّ ابعَث رُسُلَکَ الَی النّاسِ فَادعُهُم الی نَفسِکَ، فَاِن بایَعوا لَکَ حَمِدتَ اللّه َ عَلی ذلِکَ، وان اجمَعَ النّاسُ عَلی غَیرِکَ لَم یَنقُصِ اللّه ُ ببِذلِکَ دینَکَ ولا عَقلَککَ، ولا یَذهَبُ بِهِ مُروءَتُکَ ولا فَضلُکَ. انّی اخافُ ان تَدخُلَ مِصرا مِن هذِهِ الاَمصارِ، وَتاتِیَ جَماعَهً مِنَ النّاسِ، فَیَختَلِفونَ بَینَهُم، فَمِنهُم طائِفَهٌ مَعَکَ واُخری عَلَیکَ، فَیَقتَتِلوننَ فَتَکونُ لِاَوَّلِ الاَسِنَّهِ، فَاِذا خَیرُ هذِهِ الاُمَّهِ کُلِّها نَفسا وابا واُمّا، اضیَعُها دَما، واذَلُّها اهلاً. قالَ لَهُ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): فَاِنّی ذاهِبٌ یا اخی، قالَ: فَانزِل مَکَّهَ، فَاِنِ اطمَاَنَّت بِکَ الدّارُ فَسَبیلُ ذلِکَ، وان نَبَت بِکَ، لَحِقتَ بِالرِّمالِ وشَعَفِ الجِبالِ، وخَرَجتَ مِن بَلَدٍ الی بَلَدٍ، حَتّی تَنظُرَ الی ما یَصیرُ امرُ النّاسِ، وتَعرِفَ عِندَ ذلِکَ الرَّایَ، فَاِنَّکَ اصوَبُ ما تَکونُ رَایا واحزَمُهُ عَمَلاً حینَ تَستَقبِلُ الاُمورَ استِقبالاً، ولا تَکونُ الاُمورُ عَلَیکَ ابدا اشکَلَ مِنها حینَ تَستَدبِرُهَا استِدبارا. قالَ: یا اخی، قَد نَصَحتَ فَاَشفَقتَ، فَاَرجو ان یَکونَ رَایُکَ سَدیدا مُوَفَّقا.

[۲۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۴.

[۳۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۲۵۳.

در کتاب تاریخ طبری به نقل از ابومِخنَف، در باره بیرون آمدن امام از مدینه آمده است: حسین (علیه‌السّلام) با فرزندان، برادران، برادرزادگان و تمام خانواده‌اش، بجز محمّد بن حنفیّه، بیرون رفت. محمّد بن حنفیّه به حسین (علیه‌السّلام) گفت: برادرم! تو دوست داشتنی ترینِ مردم و گرامی ترینِ آنها نزد منی و نیکخواهی را برای کسی از مردم، جز تو، نگاه نمی‌دارم. از بیعت با یزید بن معاویه و از شهرها، تا می‌توانی، کناره بگیر. آن گاه فرستادگانت را به سوی مردم، گسیل دار و آنان را به سوی خود فرا بخوان. اگر بیعت کردند، خدا را بر آن، ستایش کن و اگر سراغ کسی جز تو رفتند، از دیانت و خِرد تو، چیزی نخواهد کاست و مردانگی و ارجمندی ات بر باد نخواهد رفت. من نگرانم که به یکی از شهرها وارد شوی و نزد گروهی از مردم بروی و آنان با یکدیگر، دچار اختلاف شوند، گروهی با تو و گروهی بر ضدّ تو باشند و با هم نبرد کنند و تو، نخستین هدف نیزه‌ها باشی. پس آن گاه بهترینِ این امّت از نظر شخصیت فردی و پدر و مادر، خونش از همه پایمال تر و خانواده اش از همه خوارتر خواهد بود. حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: «برادرم! من می‌روم». گفت: پس در مکّه فرود آی. اگر سرایی مطمئن بود، چه بهتر، وگر نه به شِنزارها و بلندایِ کوه‌ها پناه ببر و از شهری به شهری خواهی رفت تا بنگری که کار مردم، چه می‌شود. آن گاه رای و راه خود را می‌شناسی؛ چرا که استوارترین رای و دوراندیشانه‌ترین کار، آن گاه است که به پیشواز کارها بروی و زمانی که به کارها پشت کنی، دشوارترینِ حالت‌ها برایت پیش می‌آید. فرمود: «برادرم! خیرخواهی و دلسوزی کردی. امید دارم که رای تو، استوار و با توفیقْ همراه باشد».

[۳۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۵.

۲.۱.۲.۲ – دیدار در مکه

محمد بن حنفیه همچنین در مکه به حضور حسین بن علی (علیه‌السّلام) رسید و ضمن گفت و گویی با سفر امام به عراق مخالفت کرد؛ ولی امام حسین (علیه‌السّلام) پیشنهاد او را نپذیرفت.

[۳۲] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه والنهایه، ج۸، ص۱۷۸.

منابع نوشته‌اند: شبی که صبحش امام حسین (علیه‌السّلام) قصد داشت از مکه خارج شود، محمد حنفیه خدمت برادر رسید و عرض کرد: ‌ای برادر! اهل کوفه مردمی هستند که شما مکر و حیله ایشان را به پدر و برادر خود میدانی، من می‌ترسم که حال شما نیز مانند گذشتگان گردد. اگر در مکه بمانی گرامی‌ترین فرد در آن خواهی بود. امام فرمود: «می‌ترسم که یزید مرا ترور کند و اول کسی باشم که با قتلش حرمت خانه خدا شکسته شود». محمد گفت: اگر این گونه است پس به یمن برو یا به بعضی از نواحی دور دست بیابان عازم شو؛ زیرا در آنجا از همه مردم گرامی‌تر خواهی بود و کسی نخواهد توانست به تو دست یابد. امام فرمود: در این باره فکر می‌کنم. چون صبح شد، کاروان امام حرکت کرد؛ وقتی این خبر به گوش محمد بن حنفیه رسید، به خدمت امام شتافت و زمام ناقه آن حضرت را گرفت و عرض کرد: ‌ای برادر: آیا وعده نفرمودی که در آنچه عرضه داشته بودم، تامل کنی؟ امام حسین (علیه‌السّلام) فرمود: آری چنین است. محمد حنفیه گفت: پس اکنون چه چیزی تو را واداشت که با این سرعت از مکه خارج شوی؟ امام فرمود: «وقتی که از تو جدا شدم، رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نزد من آمد و به من فرمود: ‌ای حسین! (به جانب عراق) خارج شو؛ خواست خدا بر این قرار گرفته که تو را کشته ببیند.» محمد حنفیه گفت: انالله وانا الیه راجعون. حال که چنین است پس چرا زنان و بچه‌ها را همراه می‌بری؟ امام فرمود: «رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به من فرمود که خواست خدا بر این قرار گرفته که ایشان را اسیر ببیند».

[۳۳] سید بن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۲۷-۱۲۸.

• بَعَثَ حُسَینٌ (علیه‌السّلام) الَی المَدینَهِ، فَقَدِمَ عَلَیهِ مَن خَفَّ مَعَهُ مِن بَنی عَبدِ المُطَّلِبِ، وهُم تِسعَهَ عَشَرَ رَجُلاً، ونِساءٌ وصِبیانٌ مِن اخَواتِهِ وبَناتِهِ ونِسائِهِم، وتَبِعَهُم مُحَمَّدُ ابنُ الحَنَفِیَّهِ فَاَدرَکَ حُسَینا (علیه‌السّلام) بِمَکَّهَ، واعلَمَهُ انَّ الخُروجَ لَیسَ لَهُ بِرَایٍ یَومَهُ هذا، فَاَبَی الحُسَینُ (علیه‌السّلام) ان یَقبَلَ.

[۳۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۶.

[۳۵] ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۵۱.

در کتاب الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) آمده است: حسین (علیه‌السّلام) قاصدی به مدینه فرستاد و کسانی از عبدالمطّلب که از همراهی با وی باز مانده بودند، در مکّه بر او وارد شدند. آنان، نوزده مرد و زن و کودک، از برادران و خواهران و همسرانش بودند. محمّد بن حنفیّه نیز در پیِ آنان آمد تا در مکّه به حسین (علیه‌السّلام) رسید و به او خبر داد که به نظر او، قیام کردن در این روزها، درست نیست؛ امّا حسین (علیه‌السّلام) از پذیرش آن، سر باز زد.

[۳۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۷.

• کانَ مُحَمَّدُ ابنُ الحَنَفِیَّهِ وعَبدُ اللّه ِ بنُ المُطیعِ نَهَیاهُ عَنِ الکوفَهِ، وقالا: انَّها بَلدَهٌ مَشؤومَهٌ، قُتِلَ فیها ابوکَ، وخُذِلَ فیها اخوکَ، فَالزَمِ الحَرَمَ فَاِنَّکَ سَیِّدُ العَرَبِ، لا یَعدِلُ بِکَ اهلُ الحِجازِ، وتَتَداعی الَیکَ النّاسُ مِن کُلِّ جانِبٍ. ثُمَّ قالَ مُحَمَّدُ ابنُ الحَنَفِیَّهِ: وان نَبَت بِکَ، لَحِقتَ بِالرِّمالِ وشَعَفِ الجِبالِ، وتَنَفَّلتَ مِن بَلَدٍ الی بَلَدٍ حَتّی تَفرُقَ لَکَ الرَّایَ، فَتَستَقبِلُ الاُمورَ استِقبالاً، ولا تَستَدبِرُهَا استدِبارا.

[۳۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۸.

[۳۸] ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السلام)، ج۴، ص۸۸.

در کتاب المناقب ابن شهرآشوب آمده است: محمّد بن حنفیّه و عبداللّه بن مطیع، امام حسین (علیه‌السلام) را از رفتن به کوفه نهی کردند و گفتند: این شهر، بدشگون است. در آن، پدرت کشته شد و برادرت تنها ماند. پس در حرم بمان که سَرور عرب هستی و مردم حجاز، کسی را به جای تو بر نمی‌گیرند و مردم از هر جا به سوی تو می‌گروند. سپس محمّد بن حنفیّه گفت: اگر ماندن در مکّه هموار نشد، به رَمْل‌ها و ستیغ کوه‌ها می‌پیوندی و از شهری به شهری می‌روی تا تصمیم گیری برایت روشن گردد. پس به پیشواز کارها می‌روی و به آنها پشت نمی‌کنی.

[۳۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۹.

• خَرَجَ مُحَمَّدُ ابنُ الحَنَفِیَّهِ یُشَیِّعُهُ (ایِ الاِمامَ الحُسَینَ (علیه‌السّلام))، فَقالَ لَهُ عِندَ الوَداعِ: یا ابا عَبدِ اللّه ِ، اللّه َ اللّه َ فی حُرَمِ رَسولِ اللّه ِ! فَقالَ لَهُ: ابَی اللّه ُ الّا ان یَکیَکُنَّ سَبایا.

[۴۰] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۸.

[۴۱] مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۱۶۶.

در کتاب اثبات الوصیه آمده است: محمّد بن حنفیّه، برای بدرقه حسین (علیه‌السّلام) بیرون آمد و هنگام خداحافظی به او گفت: ‌ای ابا عبد اللّه! خدا را، خدا را در باره خاندان پیامبر خدا، در نظر آور! حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: «خدا، جز اسیر شدنِ آنان را نمی‌خواهد».

[۴۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۹.

• عن هشام بن الولید عمّن شهد ذلک: اقبَلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ (علیه‌السّلام) بِاَهلِهِ مِن مَکَّهَ، ومُحَمَّدُ ابنُ الحَنَفِیَّهِ بِالمَدینَهِ، قالَ: فَبَلَغَهُ خَبَرُهُ وهُوَ یَتَوَضَّااُ فی طَستٍ؛ قالَ: فَبَکی حَتّی سَمِعتُ وَکفَ دُموعِهِ فِی الطَّستِ.

[۴۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۸.

[۴۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۲۹۷.

در کتاب تاریخ طبری به نقل از هشام بن ولید، آمده است: حسین (علیه‌السّلام) با خانواده اش از مکّه حرکت کرد و محمّد بن حنفیّه، در مدینه بود. هنگامی که در تشتی وضو می‌گرفت، این خبر به او رسید. گریست، آن چنان که شنیدم اشک‌هایش بر تَشت می‌ریخت.

[۴۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۹.

۲.۲ – عبدالله بن عباس

ابن عباس عموزاده و صحابی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، امیر الحاج و بنیانگذار مکتب تفسیری مکه و از یاران و شاگردان امام علی (علیه‌السّلام) بود. عبدالله بن عباس در آستانه سفر امام حسین (علیه‌السلام) به کوفه، با ایشان دیدار و گفتگو کرد. در این دیدار عبدالله بن عباس، با استناد به مطالبی چون فریبکاری کوفیان و بیم از به قتل رسیدن امام حسین (علیه‌السلام) به ایشان پیشنهاد داد به جای کوفه به یمن برود یا اینکه حداقل زنان و کودکان را همراه خود به کوفه نبرد.

۲.۱.۱ – معرفی اجمالی

ابو العبّاس عبد اللّه بن عبّاس بن عبدالمطّلب، مشهور به ابن عباس عموزاده و صحابی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، امیر الحاج و بنیان گذار مکتب تفسیری مکه و از یاران و شاگردان امام علی (علیه‌السّلام) بود. عبدالله سه سال پیش از هجرت، در مکّه و در شعب ابوطالب به دنیا آمد.

[۴۶] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۱.

پدرش عباس (م. ۳۴ق.) عموی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و مادرش‌ ام فضل، لبابه کبرا دختر حارث هلالی خواهر میمونه همسر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود.

[۴۷] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۵.

[۴۸] ابن عبدالبر، یوسف‌ بن‌ عبد الله، الاستیعاب، ج۳، ص۹۳۳.

عبدالله بن عباس هنگام رحلت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ۱۳ ساله بود.

[۴۹] ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج۴، ص۱۲۲.

[۵۰] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۷.

[۵۱] اخبار الدوله العباسیه، مولف ناشناس، ص۲۵.

[۵۲] ابن عبدالبر، یوسف‌ بن‌ عبد الله، الاستیعاب، ج۳، ص۹۳۴.

بنا بر گزارشی، وی حدود ۳۰ ماه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را در مدینه درک کرد.

[۵۳] ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۲.

وی در زمان خلفا مشاور عمر

[۵۴] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۷.

[۵۵] ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۳، ص۲۹۱.

[۵۶] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۶۶.

[۵۷] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۶۵.

[۵۸] ذهبی، شمس الدین، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص۵۱.

و در زمان عثمان، در فتح افریقیه و طبرستان شرکت داشت

[۵۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲۳.

[۶۰] ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۸۰.

و امیر الحاج بود. عبد اللّه بن عبّاس در زمان خلافت امیر مؤمنان (علیه‌السلام)، یاور، مشاور،

[۶۱] ابن ‌ابی‌الحدید، ابوحامد عبد‌الحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۳۲.

سخنگو

[۶۲] منقری، ابن مزاحم، وقعه صفین، ص۳۱۷-۳۱۸.

و یکی از فرمانداران و فرماندهان نظامی بود.

[۶۳] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۴۷۳.

[۶۴] ابن ‌ابی‌الحدید، ابوحامد عبد‌الحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۷.

[۶۵] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۱۷۱.

[۶۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۱۰۰.

او به نمایندگی از امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) با خوارج، مناظره کرد و نخستین کسی بود که به تصمیم ابوموسی اشعری در ماجرای حکمیت سخت اعتراض کرد و او را بی تدبیر خواند.

[۶۷] اخبار الدوله العباسیه، مولف ناشناس، ص۳۶.

[۶۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۵۱.

[۶۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۵۲.

[۷۰] ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۴، ص۲۶۸.

او از زمان جنگ جمل تا هنگام شهادت امیر مؤمنان، فرماندار بصره و نواحی اطراف آن بود.

[۷۱] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۱۵۲.

[۷۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۵۴۶.

[۷۳] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۳۳۴.

[۷۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۴۳۳.

عبدالله بن عباس با امام حسن (علیه‌السّلام) بیعت کرد و در زمان ایشان، همچنان فرماندار بصره بود.

[۷۵] ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷۵۱.

[۷۶] ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۴، ص۲۸۳.

بنا بر نقلی، او در ماجرای صلح امام حسن (علیه‌السّلام) با معاویه حاضر بود و پس از رد درخواست معاویه برای همکاری با او، در مکه ساکن شد.

[۷۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۱۰۸.

پس از مرگ معاویه و شروع زمامداری یزید بن معاویه، او از کسانی بود که در مکه کوشیدند تا حسین بن علی (علیه‌السّلام) را از رفتن به کوفه بازدارند. او به ایشان توصیه کرد تا به یمن برود که شیعیان پدرش در آن جا ساکن بودند.

[۷۸] ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۹.

وقتی عبداللّه بن زبیر در سال ۶۴ق بر حجاز و عراق تسلّط یافت، عبداللّه با او بیعت نکرد و این، برای ابن زبیر، سنگین بود و خواست که وی را بسوزاند،

[۷۹] ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۲۷- ۱۲۸.

[۸۰] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۳۳۶.

[۸۱] ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۳، ص۲۹۱.

[۸۲] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۳۳۶.

و سرانجام تصمیم گرفت او را از مکه به طائف تبعید کند.

[۸۳] ابن ابی یعقوب، احمد، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۲.

[۸۴] ابن ‌ابی‌الحدید، ابوحامد عبد‌الحمید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۱۰۳.

عبدالله بن عباس به سال ۶۸ق. در تبعیدگاهش در طائف حالی که بینایی خود را از دست داده بود، در سنّ ۷۱ سالگی درگذشت

[۸۵] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۵۳.

[۸۶] ابن عبدالبر، یوسف‌ بن‌ عبد الله، الاستیعاب، ج۳، ص۹۳۴.

[۸۷] ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۳، ص۲۹۱.

و محمد بن حنفیه که مانند او به طائف تبعید شده بود، بر جنازه‌اش نماز گزارد.

[۸۸] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۵۴.

[۸۹] اخبار الدوله العباسیه، مولف ناشناس، ص۱۳۳.

[۹۰] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۳.

[۹۱] اخبار الدوله العباسیه، مولف ناشناس، ص۱۳۲.

[۹۲] ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج۴، ص۱۳۰.

[۹۳] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۳۳۶.

۲.۲.۲ – شرح واقعه

شخصیت‌ها و بزرگانی که در مکه حضور داشتند، غیر از عبدالله بن زبیر همگی امام حسین (علیه‌السّلام) را از رفتن به سوی عراق برحذر می‌داشتند و پیش‌بینی می‌کردند که حرکت حضرت، موفقیت و پیروزی ظاهری به دنبال نداشته باشد؛ از این رو در ملاقات‌هایی که در ایام اقامت آن حضرت در مکه و هنگام انتشار تصمیم امام مبنی بر رفتن به عراق با ایشان داشتند، این موضوع را با او مطرح می‌کردند. اما حضرت هر بار اراده قاطع خود را درباره قیام ابراز می‌داشت. بنابر نقل منابع وقتی امام حسین (علیه‌السّلام) تصمیم گرفت به کوفه برود، عبدالله بن عباس خدمت ایشان رسید و عرض کرد: «ای پسرعمو در میان مردم شایع شده که شما قصد رفتن به عراق را دارید. برای من بیان کنید چه کار می‌خواهید بکنید». حضرت فرمود: «به خواست خدا تصمیم گرفته‌ام در این یکی دو روز حرکت کنم». ابن عباس گفت: «به من بفرمایید آیا به سوی مردمی می‌روی که فرمانروایشان را کشته‌اند و سرزمین‌شان را در اختیار گرفته‌اند و دشمنشان را از شهرشان رانده‌اند؟ اگر این کار را کرده‌اند به سوی آنان برو. اما اگر آنان تو را دعوت کرده‌اند، ولی هنوز فرمانروایشان برایشان مسلط است و کارگزارانشان مالیات آنجا را می‌گیرند. در این صورت آنان تو را به جنگ و پیکار فراخوانده‌اند و من برای تو از ناحیه آنان احساس امنیت نمی‌کنم. مبادا تو را فریب دهند و تکذیبت کنند و با تو مخالفت نمایند و خوارت کنند و به پیکار تو بیایند و بدرفتارترین مردم به تو باشند». امام حسین (علیه‌السّلام) فرمود: از خدا طلب خیر می‌کنم و منتظر می‌شوم تا ببینم چه می‌شود.

[۹۴] طبری، ابوجعفر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۳.

[۹۵] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۴۴.

[۹۶] ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۶۵.

همچنین برخی منابع گزارش داده‌اند که روز بعد نیز ابن عباس خدمت امام حسین (علیه‌السّلام) رسید و گفت: ‌ای پسرعمو من می‌خواهم صبر کنم؛ ولی نمی‌توانم. می‌ترسم در این راه مستاصل شوی و از بین بروی. اهل عراق مردمی پیمان‌شکن هستند؛ پس به آنان نزدیک نشو، در این شهر (مکه) اقامت کن؛ زیرا تو سرور اهل حجاز هستی، اگر اهل عراق آن گونه که ادعا می‌کنند تو را می‌خواهند، به آنان بنویس که دشمنشان را از شهرشان برانند، سپس نزد آنان برو، و اگر چاره‌ای نداری جز اینکه از این شهر خارج شوی، به سوی یمن روانه شو؛ زیرا در آنجا قلعه‌ها و دره‌های زیادی هست و آنجا سرزمین پهناوری است، و پدرت در آنجا شیعیانی دارد و تو در سرزمینی دور از مردم قرار می‌گیری، در این هنگام به مردم نامه می‌نویسی و مبلغانت را می‌فرستی، در این صورت امیدوارم بتوانی در عافیت به هدفت برشی، امام حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: ‌ای پسرعمو به خدا سوگند من می‌دانم که شما خیرخواه و مهربان هستید؛ ولی من تصمیم خود را برای حرکت گرفته‌ام.

[۹۷] طبری، ابوجعفر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ۳۸۳-۳۸۴.

ابن عباس گفت: پس اگر قصد رفتن داری، زن‌ها و بچه‌ها را با خود نبر؛ زیرا به خدا قسم می‌ترسم تو کشته شوی و آنان نظاره کنند.

[۹۸] طبری، ابوجعفر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ۳۸۳-۳۸۴.

[۹۹] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۴۴.

[۱۰۰] ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۶۵-۶۶.

سپس ابن عباس گفت: اگر تو حجاز را خالی بگذاری و بروی، چشم ابن زبیر را روشن کرده‌ای. امروز با وجود تو، کسی به او توجه نمی‌کند. به خدای بی‌همتا سوگند، اگر می‌دانستم با گرفتن موی سر و پیشانی‌ات، به گونه‌ای که مردم بر گرد من و تو اجتماع کنند، سخنم را می‌پذیری، این کار را می‌کردم.

[۱۰۱] طبری، ابوجعفر، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۳۸۳-۳۸۴.

• لَمّا هَمَّ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) بِالخُروجِ الَی العِراقِ، اتاهُ ابنُ العَبّاس، فَقالَ: یَابنَ عَمِّ، قَد بَلَغَنی انَّکَ تُریدُ العِراقَ، وانَّهُم اهلُ غَدرٍ، وانَّما یَدعونَکَ لِلحَربِ، فَلا تَعجَل، وان ابیَتَ الّا مُحارَبَهَ هذَا الجَبّارِ، وکَرِهتَ المُقامَ بِمَکَّهَ، فَاشخَص الَی الیَمَنِ؛ فَاِنَّها فی عُزلَهٍ، ولَکَ فیها انصارٌ واخوانٌ، فَاَقِم بِها وبُثَّ دُعاتَکَ، وَاکتُب الی اهلِ الکوفَهِ وانصارِکَ بِالعِراقِ فَیُخرِجوا امیرَههُم، فَاِن قَووا عَلی ذلِکَ ونَفَوهُ عَنها، ولَم یَکُن بِها احَدٌ یُعادیکَ اتَیتَهُم وما انَا لِغَدرِهِم بِآمِنٍ وان لَم یَفعَلوا، اقَمتَ بِمَکانِکَ الی ان یَاتِیَ اللّه ُ بِاَمرِهِ، فَاِنَّ فیها حُصونا وشِعابا. فَقالَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): یَابنَ عَمِّ! انّی لَاَعلَمُ انَّکَ لی ناصِحٌ وعَلَیَّ شَفیقٌ، ولکِنَّ مُسلِمَ بنَ عَقیلٍ کَتَبَ الَیَّ بِاجتِماعِ اهلِ المِصرِ عَلی بَیعَتی ونُصرَتی، وقَد اجمَعتُ عَلَی المَسیرِ الَیهِم. قالَ: انَّهُم مَن خَبَرتَ وجَرَّبتَ، وهُم اصحابُ ابیکَ واخیکَ وقَتَلَتُکَ غَدا مَعَ امیرِهِم، انَّکَ لَو قَد خَرَجتَ فَبَلَغَ ابنَ زیادٍ خُروجُکَ استَنفَرَهُم الَیکَ، وکانَ الَّذینَ کَتَبوا الَیکَ اشَدَّ مِن عَدُوِّکَ، فَاِن عَصَیتَنی وابَیتَ الّا الخُروجَ الَی الکوفَهِ، فَلا تُخرِجَنَّ نِساءَکَ ووُلدَکَ مَعَکَ، فَوَاللّه ِ انّی لَخائِفٌ ان تُقتَلَ کَما قُتِلَ عُثمانُ، ونِساؤُهُ ووُلدُهُ یَنظُرونَ الَیهِ. فَکانَ الَّذی رَدَّ عَلَیهِ: لَاَن اُقتَلَ وَاللّه ِ بِمَکانِ کَذا، احَبُّ الَیَّ مِن ان اُستَحَلَّ بِمَکَّهَ. فَیَئِسَ ابنُ عَبّاسٍ مِنهُ، وخَرَجَ مِن عِندِهِ.

[۱۰۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۲.

[۱۰۳] طبری، ابوجعفر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۳.

[۱۰۴] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۴۴.

[۱۰۵] ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۶۵.

در کتاب مروج الذهب آمده است: چون حسین (علیه‌السّلام) آهنگ رفتن به عراق کرد، ابن عبّاس نزدش آمد و گفت: ‌ای عموزاده! خبردار شدم که آهنگ عراق کرده‌ای، در حالی که آنان، فریبکارند و تو را به نبرد فرا می‌خوانند. پس مشتاب. اگر از پیکار با این ستم پیشه (یزید)، گزیری نداری و نشستن در مکّه را نمی‌پسندی، به یمن برو، که دور افتاده است و تو را در آن جا، یاران و برادرانی هست. در آن جا بمان و سفیرانت را گسیل دار و به مردم کوفه و یارانت در عراق بنویس که فرماندارشان را بیرون کنند، که اگر بر این کار توانا بودند و او را بیرون کردند و کسی در آن جا نبود که با تو دشمنی ورزد، به سویشان برو که من از فریب آنان، آسوده خاطر نیستم، و اگر چنین نکردند، در جایگاه خویش می‌مانی تا خدا چه پیش آورد، که یمن، دژها و غارهایی دارد. حسین (علیه‌السّلام) فرمود: «پسرعمو! من می‌دانم که تو نیکخواه و نگران من هستی؛ ولی مسلم بن عقیل به من نوشته که مردم شهر، بر بیعت و یاری من، هماهنگ شده‌اند و من تصمیم دارم به سوی آنان حرکت کنم». گفت: آنان کسانی‌اند که از آنها آگاهی و آنان را آزموده‌ای. آنان، همان یاران پدر و برادرت هستند و فردا با فرمانده شان، تو را خواهند کشت. تو اگر بیرون بروی و ابن زیاد از حرکت تو آگاه شود، آنان را بر ضدّ تو بسیج می‌کند و کسانی که به تو نامه نوشته‌اند، از دشمنت سخت تر خواهند بود. اگر هم سخن مرا نمی‌پذیری و از رفتن، خودداری نمی‌کنی، زنان و فرزندانت را با خویش مبر، که به خدا سوگند، من بیم دارم که چونان عثمان که کشته شد و زنان و فرزندانش بر او می‌نگریستند، کشته شوی. پاسخ حسین (علیه‌السّلام) به او چنین بود: «به خدا سوگند، اگر در آن جا کشته شوم، برایم دوست داشتنی تر است تا این که خونم در مکّه روا شود». ابن عبّاس، از منصرف کردنِ حسین (علیه‌السّلام) ناامید شد و ازنزدش رفت.

[۱۰۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۲.

• عن ابن عبّاس: جاءَنی حُسَینٌ (علیه‌السّلام) یَستَشیرُنی فِی الخُروجِ الی ما‌هاهُنا یَعنِی العِراقَ فَقُلتُ: لَولا ان یَزرَؤوا بی وبِکَ لَشَبِثتُ یَدَیَ فی شَعرِکَ! الی اینَ تَخرُجُ؟ الی قَومٍ قَتَلوا اباکَ وطَعَنوا اخاکَ؟! فَکانَ الَّذی سَخا بِنَفسی عَنهُ ان قالَ لی: انَّ هذَا الحَرَمَ یُستَحَلُّ بِرَجُلٍ، ولَاَن اُقتَلَ فی ارضِ کَذا وکَذا غَیرَ انَّهُ یُباعِدُهُ احَبُّ الَیَّ مِنن ان اکونَ انا هُوَ.

[۱۰۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۴.

[۱۰۸] ابی شیبه کوفی، عبدالله، المصنف فی الحدیث، ج۷، ص۴۷۷.

در کتاب المصنَّف، ابن ابی شَیبه به نقل از ابن عبّاس آورده است: حسین (علیه‌السّلام) آمده بود تا در باره حرکت بدان جا (یعنی عراق) با من مشورت کند. گفتم: اگر مرا و تو را سرزنش نمی‌کردند، دستانم را در موهایت چنگ می‌انداختم و نمی‌گذاشتم بروی. به کجا می‌روی؟ به سوی گروهی که پدرت را کشتند و بر برادرت نیزه زدند؟ آنچه مرا راضی کرد که به شهادت او راضی شوم، این بود که فرمود: «حُرمت این حرم، به وسیله یک نفر شکسته می‌شود و اگر در سرزمینی چنین و چنان که از آن دور است کشته شوم، برایم دوست داشتنی تر از این است که من، آن شخص باشم».

[۱۰۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۵.

• عن ابن عبّاس: اِستَاذَنَنی حُسَینٌ (علیه‌السّلام) فِی الخُروجِ فَقُلتُ: لَولا ان یُزری ذلِکَ بی او بِکَ، لَشَبَکتُ بِیَدَیَّ فی رَاسِکَ. قالَ: فَکانَ الَّذی رَدَّ عَلَیَّ ان قالَ: لَاَن اُقتَلَ بِمَکانِ کَذا وکَذا، احَبُّ الَیَّ مِن ان یُستَحَلَّ بی حَرَمُ اللّه ِ ورَسولِهِ. قالَ: فَذلِکَ الَّذی سَلا بِنَفسی عَنهُ.

[۱۱۰] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۶.

[۱۱۱] سلیمان بن أحمد، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۱۹.

در کتاب المعجم الکبیر به نقل از ابن عبّاس آمده است: حسین (علیه‌السّلام) در باره بیرون رفتن از مکّه، از من اجازه (نظر) خواست. گفتم: اگر بر من و تو عیب نبود، با دستانم بر سرت چنگ می‌انداختم و نمی‌گذاشتم بروی. پاسخ او، این سخن بود: «اگر در فلان جا کشته شوم، دوست تر می‌دارم تا این که به وسیله من، حرم خدا و پیامبر او شکسته شود». این سخن، مرا برای شهادت او راضی کرد.

[۱۱۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۷.

۲.۳ – عبدالله بن جعفر

عبدالله بن جعفر، از اصحاب رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و برادرزاده و از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) و امام حسن (علیهماالسلام) و همسر حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) دختر امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) بود. عبدالله بن جعفر یکی از کسانی بود که سعی داشت مانع رفتن امام حسین (علیه‌السلام) به عراق شود. عبدالله بن جعفر پس از خروج امام حسین (علیه‌السلام) از مکه و حرکت به سمت عراق، دو پسرش عون و محمد را همراه نامه‌ای نزد امام حسین (علیه‌السلام) فرستاد و در نامه از احتمال به قتل رسیدن امام و خاموش شدن نور هدایت ابراز نگرانی نمود.

۲.۱.۱ – معرفی اجمالی

ابو جعفر عبد اللّه بن جعفر بن ابی طالب، از اصحاب رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و برادرزاده و از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) و امام حسن (علیهماالسلام) است. پدرش مشهور به ذو الجناحین (صاحب دو بال) و از نخستین مهاجران به حبشه و مادرش اسماء بنت عُمَیس بود.

[۱۱۳] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۳۸.

[۱۱۴] ابن اثیر جزری، ابوالحسن علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۹۹.

وی در حبشه به دنیا آمد

[۱۱۵] ابن اثیر جزری، ابوالحسن علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۹۹.

[۱۱۶] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۳۴.

و وقتی به مدینه هجرت کرد، هفت ساله بود. چون پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به وی نظر افکند، لبخند زد و دستش را دراز کرد و او با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بیعت نمود.

[۱۱۷] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۲۷، ص۲۵۷.

[۱۱۸] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۲۷، ص۲۵۷.

[۱۱۹] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۲۷، ص۲۶۱.

پس از شهادت پدرش در جنگ موته، پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) تربیت وی را بر عهده گرفت.

[۱۲۰] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۱-۲۸۲.

[۱۲۱] ابن اثیر جزری، ابوالحسن علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۹۹.

[۱۲۲] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه الدمشق، ج۲۷، ص۲۵۷.

[۱۲۳] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه الدمشق، ج۲۷، ص۲۶۱.

[۱۲۴] تقی‌الدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج۶، ص۲۹۳.

[۱۲۵] تلمسانی بری، محمد بن ابی بکر، الجوهره فی نسب النبی واصحابه العشره، ج۲، ص۴۱.

[۱۲۶] ابن الضیاء، محمد بن احمد، تاریخ مکه المشرفه والمسجد الحرام والمدینه الشریفه، ص۲۲۳.

عبداللَّه بن‌ جعفر در زمان امامت امام علی (علیه‌السّلام) با ایشان بیعت نمود و تقریبا در بیشتر حوادث، مانند جنگ جمل

[۱۲۷] مفید، محمد بن محمد، الجمل، ص۵۱.

و صفین

[۱۲۸] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه الدمشق، ج۲۷، ص۲۷۲.

و ماجرای حکمیت

[۱۲۹] منقریی، نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص۵۳۰.

در سپاه امام حضور داشت. او با حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) دختر امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) ازدواج کرد

[۱۳۰] ابوبشر‌ دولابی، احمد بن حماد، الذریه الطاهره، ص۱۶۶.

و بنابر نقل منابع صاحب ۴

[۱۳۱] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج‌۱، ص۳۹۶.

یا ۵

[۱۳۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج‌۲، ص۶۷.

فرزند شد.

[۱۳۳] ابوبشر‌ دولابی، احمد بن حماد، الذریه الطاهره، ص۱۶۶.

[۱۳۴] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج‌۸، ص۳۴۰.

[۱۳۵] ابن اثیر جزری، ابوالحسن علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج‌۷، ص۱۳۴.

[۱۳۶] سبط ابن جوزی، یوسف بن قزاوغلی، تذکره الخواص، ص۱۷۵.

در نام و تعداد فرزندان حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) و عبدالله بن جعفر اختلاف‌ نظرهایی وجود دارد. اما آنچه در آن اتفاق‌ نظر وجود دارد این است که دو فرزند عبدالله بن جعفر به نام‌های «عون» و «محمد» در کربلا به شهادت رسیدند.

[۱۳۷] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۰.

[۱۳۸] ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۳، ص۲۵۴.

[۱۳۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷.

[۱۴۰] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السلام)، ج۲، ص۳۱.

[۱۴۱] حسینی جلالی، سید محمدرضا، تسمیه من قتل مع الحسین (علیه‌السّلام)، ص۲۴.

[۱۴۲] مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، ص۸۳.

[۱۴۳] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج‌۱، ص۴۶۵.

[۱۴۴] ابن اعثم کوفی، ابومحمد احمد بن اعثم، الفتوح، ج‌۵، ص۱۱۱.

[۱۴۵] سبط ابن جوزی، یوسف بن قزاوغلی، تذکره الخواص، ص۲۲۹.

[۱۴۶] امین عاملی‌، سید محسن، اعیان الشیعه، ج۷، ص۱۳۷.

[۱۴۷] شمس الدین ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۴۵.

[۱۴۸] ابوالقاسم ابن‌عساکر، علی‌ بن حسن، تاریخ مدینه الدمشق، ج۶۹، ص۱۷۶.

[۱۴۹] ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج۷، ص۲۸۳.

وی در جنگ صفین، حضور داشت؛ ولی به وی اجازه جنگ نداده شد.

[۱۵۰] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۲۷، ص۲۷۲.

عبدالله بن جعفر تا صلح امام حسن (علیه‌السّلام) با معاویه (در سال ۴۱)، همراه امام حسن (علیه‌السّلام) بود.

[۱۵۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، ج۵، ص۱۶۵.

اما با به خلافت رسیدن معاویه، عبداللّه با دربار معاویه در دمشق ارتباط یافت

[۱۵۲] ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۵۲.

[۱۵۳] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۸۱.

و با جمعی از قریش نزد معاویه رفت. معاویه نیز هزار هزار درهم مقرری سالیانه برای وی تعیین کرد.

[۱۵۴] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۸۹.

[۱۵۵] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۹۳.

در دوره خلافت یزید، عبداللّه همچنان ارتباط خود را با دربار شام حفظ کرد و یزید سالیانه ۴۰۰۰ هزار درهم به وی عطا نمود.

[۱۵۶] ابن عبد ربه‌اندلسی، احمد بن محمد، العقد الفرید، ج۱، ص۳۲۱.

[۱۵۷] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۸۹.

[۱۵۸] ابن حبیب بغدادی، محمد بن حبیب، المنمق فی اخبار قریش، ج۱، ص۳۷۷.

[۱۵۹] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه الدمشق، ج۲۷، ص۲۶۵.

[۱۶۰] شمس الدین ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۲۹.

[۱۶۱] ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الملوک والامم، ج۶، ص۲۱۶.

[۱۶۲] ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۳۹.

[۱۶۳] شمس الدین ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۴۵۳.

عبداللّه نیز این عطایا را در بین اهالی مدینه توزیع می‌کرد.

[۱۶۴] ابو اسحاق وطواط، محمد بن ابراهیم، غرر الخصائص الواضحه، ج۱، ص۳۱۳.

[۱۶۵] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، ج۵، ص۳۱۶.

شاید بتوان منشاء احترام معاویه به عبداللّه ‌بن جعفر را برخاسته از تلاش معاویه برای جذب بزرگان و سران قبایل و شاید برای کاستن از مقام فرزندان علی (علیه‌السّلام)، دانست.
عبداللَّه بن جعفر علی‌رغم سوابق درخشان در کنار امام علی (علیه‌السّلام) و امام حسن (علیه‌السّلام) در کربلا حضور نداشت. در جریان حرکت امام حسین از مکه به سوی کوفه، او برای امام حسین (علیه‌السّلام) نامه نوشت و آن حضرت را پرچم هدایت و امید مؤمنان خواند و ایشان را از حرکت به سوی کوفیان بر حذر داشت و گفت که پس از این نامه، به امام خواهد پیوست اما هرگز به کربلا نرسید.

[۱۶۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، ج۵، ص۳۸۷۳۸۸.

[۱۶۷] ابن اعثم کوفی، ابومحمد احمد بن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۶۷.

از طرفی هم براساس نقل منابع تاریخی برای امام حسین از حاکم مکه عمرو بن سعید امان‌نامه گرفت.

[۱۶۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، ج۵، ص۳۸۸.

[۱۶۹] ابن اعثم کوفی، ابومحمد احمد بن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۶۷.

وی از عدم حضورش در کربلا بسیار افسوس می‌خورد؛ ولی افتخار می‌کرد که فرزندانش به همراه حسین (علیه‌السّلام) به شهادت رسیده‌اند. عبدالله سرانجام در سال ۸۰ هجری (سال سیل) در هشتاد سالگی در مدینه در گذشت

[۱۷۰] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۷۷.

[۱۷۱] شمس الدین ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۴۱.

[۱۷۲] شرف‌الدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۳۳۶.

[۱۷۳] طبری، محمد بن جریر، المنتخب من ذیل المذیل، ص۳۰.

[۱۷۴] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه الدمشق، ج۲۷، ص۲۹۶.

و در بقیع مدفون گردید.

[۱۷۵] محمدی ری‌شهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام)، ج۱۳، ص۳۴۲.

[۱۷۶] ابن حبان بُستی، محمد بن حبان، الثقات، ج۳، ص۲۰۷.

[۱۷۷] اِبْن‌ِ قُنْفُذ، احمد بن‌ حسن‌، الوفیات، ج۱، ص۸۳.

[۱۷۸] تقی‌الدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج۱۲، ص۴۶.

[۱۷۹] ابن اثیر جزری، ابوالحسن علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۹۹.

[۱۸۰] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۴۵۵.

[۱۸۱] نقدی، جعفر، زینب کبری (سلام‌الله‌علیها)، ص۹۱.

[۱۸۲] طبری، محمد بن جریر، المنتخب من ذیل المذیل، ص۳۰.

۲.۱.۲ – شرح واقعه

یکی از کسانی که سعی داشت مانع رفتن امام حسین (علیه‌السلام) به عراق شود، عبدالله بن جعفر طیار بود. امام علی بن الحسین اقدام عبدالله بن جعفر برای منصرف کردن امام حسین (علیه‌السلام) از رفتن به کوفه را چنین نقل می‌فرماید: وقتی ما از مکه خارج شدیم، عبدالله بن جعفر دو پسرش، عون و محمد را همراه نامه‌ای نزد حسین بن علی فرستاد که در آن نوشته بود: اما بعد؛ شما را به خدا سوگند، از شما می‌خواهم وقتی که نامه‌ام را ملاحظه کردی، باز گردی. من از راهی که برگزیده‌ای، برایت نگران هستم که مبادا به قتل خود و ریشه کن شدن خاندانت منجر شود. امروز اگر شما از دست بروی، نور زمین خاموش خواهد شد؛ زیرا شما نشانه و ارشاد کننده رهیافتگان و امید مؤمنان هستی، پس در رفتن عجله نکن که من به دنبال این نامه خواهم آمد. والسلام.
امام در جواب نامه او نوشت: «اما بعد؛ نامه تو به دست من رسید و آن را خواندم و آنچه نوشته بودی فهمیدم؛ ولی به تو می‌گویم که من جدم رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را در خواب دیدم و او مرا از ماموریتم آگاه کرد و من آن را به انجام خواهم رساند؛ چه به ضرر من باشد و چه به نفع من به خدا سوگند‌ ای پسرعمو اگر به سوراخ حشرات نیز فرو روم، آنها مرا خارج کرده، خواهند کشت. ‌ای پسرعمو به خدا سوگند آنان به حق من تعدی و ظلم می‌کنند، چنان که یهود درباره روز شنبه تجاوز کردند.

[۱۸۳] طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۹۱.

[۱۸۴] کوفی، ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۶۷.

• اِنتَقَلَ الخَبَرُ بِاَهلِ المَدینَهِ انَّ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ (علیه‌السّلام) یُریدُ الخُروجَ الَی العِراقِ، فَکَتَبَ الَیهِ عَبدُ اللّه ِ بنُ جَعفَرٍ: بِسمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، لِلحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ (علیه‌السّلام) مِن عَبدِ اللّه ِ بنِ جَعفَرٍ، امّا بَعدُ، انشُدُکَ اللّه َ الّا تَخرُجَ عَن مَکَّهَ، فَاِنّی خائِفٌ عَلَیکَ مِن هذَا الاَمرِ الَّذی قَد ازمَعتَ عَلَیهِ ان یَکونَ فیه هَلاکُکَ واهلِ بَیتِکَ؛ فَاِنَّکَ ان قُتِلتَ اخافُ ان یُطفَاَ نورُ الاَرضِ، وانتَ روحُ الهُدی، وامیرُ المُؤمِنینَ، فَلا تَعجَل بِالمَسیرِ الَی العِراقِ، فَاِنّی آخُذُ لَکَ الاَمانَ مِن یَزیدَ وجَمیعِ بَنی اُمَیَّهَ، عَلی نَفسِکَ ومالِکَ ووَلَدِکَ واهلِ بَیتِکَ، وَالسَّلامُ. قالَ: فَکَتَبَ الَیهِ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ (علیه‌السّلام): امّا بَعدُ، فَاِنَّ کِتابَکَ وَرَدَ عَلَیَّ فَقَرَاتُهُ، وفَهِمتُ ما ذَکَرتَ، واُعلِمُکَ انّی رَاَیتُ جَدّی رَسولَ اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فی مَنامی، فَخَبَّرَنی بِاَمرٍ وانَا ماضٍ لَهُ، لی کانَ او عَلَیَّ، وَاللّه ِ یَابنَ عَمّی، لَو کُنتُ فی جُحرِ‌هامَّهٍ مِن هَوامِّ الاَرضِ لَاستَخرَجونی وَیقتُلونّی، وَاللّه یَابنَ عَمّی، لَیُعدَیَنَّ عَلَیَّ کَما عَدَتِ الیَهودُ عَلَی السَّبتِ، وَالسَّلامُ.

[۱۸۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۰.

[۱۸۶] طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۹۱.

[۱۸۷] کوفی، ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۶۷.

در کتاب الفتوح آمده است: به مردم مدینه خبر رسید که حسین بن علی (علیه‌السّلام) قصد رفتن به عراق دارد. عبد اللّه بن جعفر بن ابی طالب به ایشان نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. به حسین بن علی، از عبد اللّه بن جعفر. امّا بعد، تو را به خدا سوگند می‌دهم که از مکه بیرون نرو؛ زیرا من از این کاری که تصمیم گرفته‌ای، بیمناکم که مبادا نابودیِ خود و خاندانت را در پی داشته باشد. چون اگر تو کشته شوی، بیم دارم که نور زمین، خاموش شود؛ چرا که تو روح هدایت و امیر مؤمنان هستی. پس، در رفتن به عراق، شتاب مکن تا من از یزید و همه بنی امیه برای تو، دارایی، فرزندان و دودمانت امان بگیرم. والسّلام!». حسین بن علی (علیه‌السّلام) به وی نوشت: «امّا بعد، نامه ات به من رسید و آن را خواندم و آنچه را یادآور شده بودی. دریافتم. به تو اعلام می‌کنم که جدّم پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را در خواب دیدم. مرا از فرمانی آگاه کرد که در پیِ آن می‌روم، به سودم باشد، یا به زیانم. ‌ای پسرعمو! به خدا سوگند، اگر در سوراخ جانوری از جانوران زمین نیز باشم، مرا بیرون می‌آورند و می‌کُشند. عموزاده! به خدا سوگند، آنان بر من ستم روا خواهند داشت، چنان که یهود در روز شنبه ستم کردند. والسّلام!».

[۱۸۸] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۱.

• کَتَبَ عَبدُ اللّه ِ بنُ جَعفَرِ بنِ ابی طالِبٍ الیهِ کِتابا، یُحَذِّرُهُ اهلَ الکوفَهِ، ویُناشِدُهُ اللّه َ ان یَشخَصَ الَیهِم. فَکَتَبَ الَیهِ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): انّی رَاَیتُ رُؤیا، ورَاَیتُ فیها رَسولَ اللّه صلی الله علیه و آله، وامَرَنی بِاَمرٍ انَا ماضٍ لَهُ، ولَستُ بِمُخبِرٍ بِها احَدا حَتّی اُلاقِیَ عَمَلی.

[۱۸۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۲.

[۱۹۰] ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۴۷.

[۱۹۱] جمال الدین مزی، یوسف‌بن‌ ‌عبد‌الرحمن‌، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۱۸.

[۱۹۲] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۹.

[۱۹۳] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۰۹.

[۱۹۴] ذهبی، شمس ‌الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۵۸.

در کتاب الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) آمده است: عبداللّه بن جعفر بن ابیطالب، برای حسین (علیه‌السّلام) نامه‌ای نگاشت و او را از مردم کوفه بر حذر داشت و او را به خدا سوگند داد که به سویشان نرود. حسین (علیه‌السّلام) به او چنین نوشت: «من خوابی دیده‌ام و در آن خواب، پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به من فرمانی داد، که در پیِ آن می‌روم و کسی را از آن آگاه نمی‌سازم تا با آن، رو به رو شوم».

[۱۹۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۳.

۲.۴ – عمر بن علی بن ابیطالب

عمر بن علی، معروف به عمر الاطرف، آخرین پسر امام علی (علیه‌السلام) و از مخالفان سفر امام حسین (علیه‌السلام) به کوفه بود. او در مدینه به دیدار امام حسین (علیه‌السلام) رفت و ضمن نقل حدیثی از امام حسن (علیه‌السلام) درباره پیشگویی شهادت امام حسین، از ایشان خواست تا با یزید بیعت کند، اما امام حسین (علیه‌السلام) در پاسخ فرمود که هرگز تن به پستی نخواهد داد.

۲.۱.۱ – معرفی اجمالی

ابو حفص عمر بن علی بن ابی طالب آخرین پسر امام علی (علیه‌السّلام) و به عمر الاطرف معروف بود.

[۱۹۶] ابن‌عنبه، احمد بن علی، عمده الطالب، ج۱، ص۳۶۱.

مادرش صهبای ثعلبی یا تغلبی و کنیه صهبا امّ حبیب بوده است.

[۱۹۷] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۱، ص۳۵۴.

[۱۹۸] ابن‌عنبه، احمد بن علی، عمده الطالب، ج۱، ص۳۶۱.

در این‌که آیا عمر بن علی (علیه‌السلام) در کربلا حضور داشته و به شهادت رسیده یا نه، اختلاف است. برخی گفته‌اند که او با امام حسین (علیه‌السلام) همراه نشد و در مدینه ماند و سرانجام در سنّ ۷۵ یا ۷۷ سالگی در «ینْبُع» درگذشت.

[۱۹۹] ابن‌عنبه، احمد بن علی، عمده الطالب، ج۱، ص۳۶۱.

شیخ عباس قمی این قول را به مشهورِ اهل تاریخ نسبت داده است.

[۲۰۰] محدث قمی، عباس، نفس المهموم، ج۱، ص۲۹۸.

اما خوارزمی می‌نویسد که او در روز عاشورا پس از شهادت برادرش ابوبکر بن علی به میدان شتافت و رجز خواند؛

[۲۰۱] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السلام)، ج۲، ص۳۳.

[۲۰۲] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السلام)، ج۲، ص۳۳.

و همچنان به نبرد ادامه داد تا به شهادت رسید.

[۲۰۳] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السلام)، ج۲، ص۳۳.

ولی به نظر می‌رسد که اخبار درست، بر خلاف آن دلالت دارند؛ زیرا بیشتر شرح حال نویسان گفته‌اند که وی در کربلا حضور نداشته و کسانی که نام شهدای کربلا را به دست آورده‌اند (از شیعه و اهل سنّت)، نام او را ثبت نکرده‌اند.

[۲۰۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۴۲۵.

او کسی است که بعدها درباره صدقات پیامبر و علی (علیه‌السّلام)، با امام سجاد (علیه‌السّلام) منازعه کرد و آن حضرت را اذیت نمود، با این وجود آن حضرت دختر خود خدیجه را به پسر او محمد بن عمر بن علی، تزویج کرد. عمر بن علی پس از سال ۶۶ق که میان سپاهیان عبدالله بن زبیر و سپاه مختار جنگ درگرفت، به لشکر مصعب بن زبیر پیوست و در جنگی که بین او و مختار درگرفت، به قتل رسید.

[۲۰۵] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۳۰۶-۳۰۷.

۲.۱.۲ – شرح واقعه

سیدبن طاووس ماجرای دیدار امام با عمر بن علی را به نقل محمد بن عمر بن علی بن ابی طالب چنین گزارش کرده است: از پدرم عمربن علی بن ابی طالب شنیدم که به فرزندان عقیل (دایی‌های من) می‌گفت: وقتی برادرم حسین از بیعت کردن با یزید امتناع کرد، من نزد او رفتم و دیدم که تنها نشسته است. به ایشان گفتم: فدایت شوم‌ ای اباعبدالله، برادرت حسن بن علی از پدرش علی حدیثی را برای من نقل کرد. تا این را گفتم، دیگر نتوانستم خود را کنترل کنم و شروع به گریه کردم و صدای ناله‌ام بلند شد. حسین من را به سینه چسباند و گفت: او به تو حدیث کرد که من شهید می‌شوم؟ گفتم: خدا نکند‌ ای پسر رسول خدا گفت: تو را به حق پدرت سوگند می‌دهم که آیا از کشته شدن من خبر داد؟ گفتم: بلی، چه خوب بود که بیعت می‌کردی. گفت: پدرم برای من حدیث کرد که رسول خدا به او خبر داد که پدرم و من کشته می‌شویم و قبر من، نزدیک قبر او خواهد بود. آیا گمان می‌کنی آنچه را که تو میدانی من اطلاع ندارم؟ من هرگز تن به پستی نمیدهم، و روزی که فاطمه (علیه‌السّلام) پدرش را ملاقات میکند، شکایت آنچه را که فرزندانش از این امت تحمل کرده‌اند، به حضرتش خواهد کرد و هیچ کدام از کسانی که دل فاطمه (علیه‌السّلام) را درباره فرزندانش آزرده‌اند، به بهشت داخل نمی‌شوند.

[۲۰۶] سید بن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۹۹-۱۰۰.

• عن محمّد بن عمر: سَمِعتُ ابی عُمَرَ بنَ عَلیِّ بنِ ابی طالِبٍ یُحَدِّثُ اخوالی آلَ عَقیلٍ، قالَ: لَمَّا امتَنَعَ اخِیَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) عَنِ البَیعَهِ لِیَزیدَ بِالمَدینَهِ، دَخَلتُ عَلَیهِ فَوَجَدتُهُ خالِیا، فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداکَ یا ابا عَبدِ اللّه ِ، حَدَّثَنی اخوکَ ابو مُحَمَّدٍ الحَسَنُ عَن ابیهِ علیهماالسلام، ثُمَّ سَبَقَتنِی الدَّمعَهُ وعَلا شَهیقی، فَضَمَّنی الَیهِ وقالَ: حَدَّثَکَ انّی مَقتولٌ؟ فَقُلتُ: حوشیتَ یَا بنَ رَسولِ اللّه. فَقالَ: سَاَلتُکَ بِحَقِّ ابیکَ، بِقَتلی خَبَّرَکَ؟ فَقُلتُ: نَعَم، فَلَولا ناوَلتَ وبایَعتَ! فَقالَ: حَدَّثَنی ابی انَّ رَسولَ اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اخبَرَهُ بِقَتلِهِ وقَتلی، وانَّ تُربَتی تَکونُ بِقُربِ تُربَتِهِ، فَتَظُنُّ انَّکَ عَلِمتَ ما لَم اعلَمهُ! وانَّهُ لا اُعطی الدُّنیا عَن نَفسی ابَدا، ولَتَلقَیَنَّ فاطِمَهُ اباها شاکِیَهً ما لَقِیَت ذُرِّیَّتُها مِن اُمَّتِهِ، ولا یَدخُلُ الجَنَّهَ احَدٌ آذاها فی ذُرِّیَّتِها.

[۲۰۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۶.

[۲۰۸] سید بن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۹۹-۱۰۰.

در کتاب الملهوف به نقل از محمد بن عمر آمده است: از پدرم عمر بن علی بن ابیطالب شنیدم که برای دایی‌هایم، خاندان عقیل، صحبت می‌کرد و می‌گفت: چون برادرم حسین، از بیعت با یزید در مدینه سر باز زد، نزد او رفتم و او را تنها یافتم. به وی گفتم: جانم فدایت، ‌ای ابا عبداللّه! برادرت حسن، از پدرت برایم چنین نقل کرد. در این هنگام گریه و اشک، امانم ندادند و صدای هق هق گریه‌ام بلند شد. حسین، مرا در آغوش گرفت و فرمود: «برایت نقل کرد که من کشته می‌شوم؟». گفتم: حاشا که چنین بگوید، ‌ای پسر پیامبر خدا! فرمود: «تو را به جان پدرت سوگند می‌دهم، آیا از کشته شدن من خبر داد؟». گفتم: آری. پس چرا دست نمی‌دهی و بیعت نمی‌کنی؟ فرمود: «پدرم خبر داد که پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) او را از کشته شدن او و من، باخبر ساخت و این که قبر من نزدیک قبر او خواهد بود. آیا گمان می‌بری که چیزی را می‌دانی که من نمی‌دانم؟ به راستی که خواری و پَستی را هرگز بر خود نمی‌پسندم. فاطمه، پدرش را در حالی ملاقات می‌کند که از رفتار بنی امیّه با فرزندانش شاکی است. هرگز کسی که او را از طریق آزردن فرزندانش بیازارد، وارد بهشت نخواهد شد!».

[۲۰۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۷.

۳ – صحابه و بزرگان قبائل

بر اساس گزارشات تاریخی، مخالفت برخی از صحابه و بزرگان شهرهای مدینه، مکه، بصره و … با تصمیم امام حسین (علیه‌السّلام) برای سفر به کوفه به دلایل متعددی صورت گرفت که عبارتنداز: وجود کارگزاران یزید در کوفه، نگرانی از احتمال خیانت و ناپایداری مردم کوفه و وابستگی آن‌ها ثروت، نگرانی از تکرار تجربه تلخ پدر و برادر امام حسین (علیه‌السلام) در کوفه، نگرانی از تفرقه و تضعیف وحدت مسلمانان با قیام امام حسین (علیه‌السلام) و ارزیابی قیام به عنوان قیام ناکام و نابجا. با این حال، اشکال اساسی به تمامی این مخالفان، عدم درک کامل آنان از مقام و جایگاه ویژه امامت امام حسین (علیه‌السلام) و عصمت ایشان بود. این ناآگاهی موجب شد که آنان نتوانند ضرورت پیروی مطلق از امام را درک کنند و به همین دلیل، توصیه‌های آنان نتوانست تاثیر مثبتی بر تصمیمات امام حسین (علیه‌السلام) داشته باشد.

۳.۱ – عبدالله بن عمر

عبدالله بن عمر، صحابی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و بزرگ‌ترین فرزند عمر، از مخالفان سفر امام حسین (علیه‌السلام) به کوفه بود و این اقدام را عاملی برای تفرقه و تضعیف وحدت مسلمانان می‌دانست. منابع تاریخی، محل این ملاقات‌ها را به‌طور یکسان گزارش نکرده‌اند، بنابراین، مکان دقیق این دیدارها مشخص نیست. همچنین، احتمال می‌رود که این دیدارها در مکان‌های مختلف و طی چندین ملاقات صورت گرفته باشد.

۲.۱.۱ – معرفی اجمالی

ابو عبدالرحمان عبداللّه بن عمر بن خطّاب از طایفه عدی

[۲۱۰] ابن‌سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۴۲.

[۲۱۱] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۴۴۶.

[۲۱۲] ابن‌عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۳، ص۹۵۰.

صحابی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و بزرگ‌ترین فرزند عمر بود.

[۲۱۳] ابن‌عساکر دمشقی، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۱، ص۸۳-۸۴.

عبداللّه بن عمر پیش از هجرت به دنیا آمد و به همراه پدرش در سال ششم بعثت در مکّه اسلام آورد.

[۲۱۴] ابن‌سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۴۲.

[۲۱۵] ابن‌سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۷۰.

وی در دو نبردِ بدر و اُحُد، به خاطر سنّ کم، شرکت نداشت؛

[۲۱۶] ابن‌اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۳۶.

[۲۱۷] ابن‌اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۵۱.

اما به گفته خودش در ۲۱ غزوه شرکت داشت که نخستین آن‌ها خندق بود. در شش غزوه غایب بود؛ زیرا پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به او اجازه حضور در آن‌ها را نداد.

[۲۱۸] محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۰۵.

وی را از فراریان جنگ موته دانسته‌اند که بر اثر آن در مدینه سخت سرزنش شد.

[۲۱۹] ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۸۳.

در فتح مکه حاضر بوده و چگونگی ورود پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به مکه و عملکرد ایشان در نابود ‌کردن بت‌ها را گزارش کرده است.

[۲۲۰] ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۳۳۶.

[۲۲۱] ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۳۴۷.

ابن‌ عمر در مدینه از‌ اندک کسانی بود که با علی (علیه‌السّلام) بیعت نکرد

[۲۲۲] کوفی، ابن‌اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۴۱.

و سپس از مدینه بیرون رفت و در مکه سکنا گزید.

[۲۲۳] ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۲۴.

عبدالله هنگام احتضار از این کار خود پشیمان گشت و گفت: تنها اشتباه من این بود که در کنار علی (علیه‌السّلام) با گروه ستمگر نجنگیدم.

[۲۲۴] ابن‌اثیر جزری، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۳، ص۲۲۸-۲۲۹.

[۲۲۵] ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۳۱-۲۳۲.

او با معاویه بیعت کرد اما نخست از مخالفان خلافت یزید بود و هنگامی که معاویه در مدینه برای یزید از وی بیعت خواست، او نپذیرفت و همراه حسین بن علی (علیهماالسّلام)، عبدالرحمن بن ابی‌بکر و عبدالله بن زبیر مدینه را به سوی مکه ترک کرد.

[۲۲۶] کوفی، ابن‌اعثم، الفتوح، ج۴، ص۳۳۶.

ولی سرانجام با یزید بیعت نمود.

[۲۲۷] عصفری، خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۱۶۴.

معاویه بر بستر مرگ، خطاب به یزید، ابن‌عمر را شخصیتی معرفی کرد که ترک دنیا کرده و دین، او را از پای در آورده و او را برای حکومت یزید بی خطر دانست.

[۲۲۸] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۱۵۲.

[۲۲۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۲۳۹.

[۲۳۰] ابن عبد ربه‌اندلسی، احمد بن محمد، العقد الفرید، ج۵، ص۱۲۲.

[۲۳۱] ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۹.

[۲۳۲] کوفی، ابن‌اعثم، الفتوح، ج۴، ص۳۴۹-۳۵۰.

عبدالله بن‌ عمر سرانجام در سن ۸۴

[۲۳۳] ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، المعارف، ص۱۸۶.

یا ۸۷

[۲۳۴] ابن‌عساکر دمشقی، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۱، ص۸۵.

[۲۳۵] ابن‌اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۳.

سالکی و در سال ۷۳/۷۴ ق. در مکه درگذشت.

[۲۳۶] ابن‌عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۳، ص۹۵۲.

[۲۳۷] ابن‌عساکر دمشقی، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۱، ص۸۳.

[۲۳۸] ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، ج۶، ص۱۳۷.

۲.۱.۲ – شرح واقعه

پس از مرگ معاویه، یزید از والی مدینه درخواست کرد که از ابن‌ عمر برای او بیعت بگیرد.

[۲۳۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۲۵۰.

[۲۴۰] کوفی، ابن‌اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۰.

ابن عمر با ابراز تردید و اکراه اعلام داشت که در صورت بیعت اکثریت، وی نیز به ناچار به این امر تن خواهد داد.

[۲۴۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۲۵۳-۲۵۴.

[۲۴۲] ابن‌اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۷.

از سوی دیگر عبدالله بن عمر از مخالفان سفر امام حسین (علیه‌السلام) به کوفه بود و این اقدام را موجب تفرقه و از بین رفتن وحدت مسلمانان می‌دانست. او سه بار در دیدارهای خود با امام حسین (علیه‌السلام) سعی کرد مانع از این سفر شود.

[۲۴۳] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۳.

[۲۴۴] کوفی، ابن‌اعثم، الفتوح، ج۵، ص۲۵.

• لَقِیَهُما (ایِ الحُسَینَ (علیه‌السّلام) وعَبدَ اللّه ِ بنَ الزُّبَیرِ) عَبدُ اللّه ِ بنُ عُمَرَ وعَبدُ اللّه ِ بنُ عَیّاشِ بنِ ابی رَبیعَهَ بِالاَبواءِ، مُنصَرِفَینِ مِنَ العُمرَهِ، فَقالَ لَهُمَا ابنُ عُمَرَ: اُذَکِّرُکُمَا اللّه َ الّا رَجَعتُما فَدَخَلتُما فی صالِحِ ما یَدخُلُ فیهِ النّاسُ، وتَنظُرا، فَاِنِ اجتَمَعَ النّاسُ عَلَیهِ لَم تَشُذّا، وانِ افتُرِقَ عَلَیهِ کانَ الَّذی تُریدانِ. وقالَ ابنُ عُمَرَ لِحُسَینٍ (علیه‌السّلام): لا تَخرُج، فَاِنَّ رَسولَ اللّه ِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) خَیَّرَهُ اللّه ُ بَینَ الدُّنیا وَالآخِرَهِ فَاختارَ الآخِرَهَ، وانتَ بَضعَهٌ مِنهُ، ولا تَنالُها ـ یَعنِی الدُّنیا ـ فَاعتَنَقَهُ وبَکی ووَدَّعَهُ. فَکانَ ابنُ عُمَرَ یَقولُ: غَلَبَنا حُسَینٌ (علیه‌السّلام) عَلَی الخُروجِ، ولَعَمری لَقَد رَای فی ابیهِ واخیهِ عِبرَهً، ورَای مِنَ الفِتنَهِ وخِذلانِ النّاسِ لَهُم ما کانَ یَنبَغی لَهُ الّا یَتَحَرَّکَ ما عاشَ، وان یَدخُلَ فی صالِحِ ما دَخَلَ فیهِ النّاسُ، فَاِنَّ الجَماعَهَ خَیرٌ.

[۲۴۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۸.

[۲۴۶] ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۴۴.

[۲۴۷] مزی، یوسف بن زکی، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۱۶.

[۲۴۸] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۵۷.

[۲۴۹] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۸.

در کتاب الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) آمده است: عبداللّه بن عمر و عبداللّه بن عیاش بن ابی ربیعه، در بازگشت از عمره، در منزلگاه اَبوا با حسین (علیه‌السّلام) و عبداللّه بن زبیر، دیدار کردند. ابن عمر به آن دو گفت: خدا را به شما یادآور می‌شوم که برگردید و در آنچه مردم صلاح می‌دانند، وارد شوید و بنگرید. اگر مردم بر صلاح، گرد آمدند، شما هم از آن جدا نیستید و اگر دچار جدایی شدند، همان خواهد شد که می‌خواهید. ابن عمر به حسین (علیه‌السّلام) گفت: بیرون نرو، که خدا پیامبرش را میان دنیا و آخرت، مختار کرد و او آخرت را برگزید. تو پاره تن او هستی و به دنیا نخواهی رسید. آن گاه دست به گردن حسین (علیه‌السّلام) افکند و گریست و با او خداحافظی کرد. ابن عمر می‌گفت: حسین، در حرکت، بر ما چیره شد. به جانم سوگند که او در پدر و برادرش عبرت دید و از فتنه و بی وفایی مردم با آنها، چیزهایی دید که سزاوار بود تا زنده است، حرکت نکند و در آنچه مردم بر صلاح وارد می‌شوند، وارد شود؛ چرا که خیر، در جماعت است.

[۲۵۰] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۹.

• جاءَ عَبدُ اللّه ِ بنُ عُمَرَ ـ فی مَکَّهَ ـ فَاَشارَ الَیهِ بِصُلحِ اهلِ الضَّلالِ، وحَذَّرَهُ مِنَ القَتلِ وَالقِتالِ. فَقالَ لَهُ: یا ابا عَبدِ الرَّحمنِ، اما عَلِمتَ انَّ مِن هَوانِ الدُّنیا عَلَی اللّه ِ انَّ رَاسَ یَحیَی بنِ زَکَرِیّا اُهدِیَ الی بَغِیٍّ مِن بَغایا بَنی اسرائیلَ؟! اما عَلِمتَ انَّ بَنی اسرائیلَ کانوا یَقتُلونَ ما بَینَ طُلوعِ الفَجرِ الی طُلوعِ الشَّمسِ سَبعینَ نَبِیّا، ثُمَّ یَجلِسونَ فی اسواقِهِم یَبیعونَ ویَشتَرونَ کَاَن لَم یَصنَعوا شَیئا، فَلَم یُعَجِّلِ اللّه ُ عَلَیهِم، بَل امهَلَهُم واخَذَهُم بَعدَ ذلِکَ اخذَ عَزیزٍ مُقتَدِرٍ! اِتَّقِ اللّه َ یا ابا عَبدِ الرَّحمنِ، ولا تَدَعَنَّ نُصرَتی.

[۲۵۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۰.

[۲۵۲] ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۰۲.

در کتاب الملهوف آمده است: عبداللّه بن عمر، در مکّه نزد ایشان (حسین علیه السلام) آمد و به او پیشنهاد کرد که با گم راهان، آشتی کند و او را از جنگ و خونریزی بر حذر داشت. حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: «ای ابو عبدالرحمان! مگر نمی‌دانی که در پستیِ دنیا، همین بس که سر یحیی فرزند زکریّا را برای بدکاری از بدکاران بنی اسرائیل به ارمغان بردند؟ مگر نمی‌دانی که بنی اسرائیل در میان طلوع سپیده تا پیدایی خورشید، هفتاد پیامبر را می‌کشتند و سپس در بازارهای خود می‌نشستند و چنان سرگرم داد و ستد می‌شدند که گویی هیچ کاری نکرده‌اند و با وجود این، خدا در باره آنان، شتاب نورزید و بِدانان مهلت داد تا پس از آن، ایشان را سخت گرفتار کرد؟ از خدا بپرهیز ای ابو عبدالرحمان و از یاری من، روی بر متاب».

[۲۵۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۱.

• عن سالم بن عبد اللّه بن عمر: قیلَ لِاَبی ـ عَبدِ اللّه ِ بنِ عُمَرَ ـ: انَّ الحُسَینَ (علیه‌السّلام) تَوَجَّهَ الَی العِراقِ، فَلَحِقَهُ عَلی ثَلاثِ مَراحِلَ مِنَ المَدینَهِ ـ وکانَ غائِبا عِندَ خُروجِهِ ـ فَقالَ: اینَ تُریدُ؟ فَقالَ: اُریدُ العِراقَ، واخرَجَ الَیهِ کُتُبَ القَومِ، ثُمَّ قالَ: هذِهِ بَییعَتُهُم وکُتُبُهُم. فَناشَدَهُ اللّه َ ان یَرجِعَ، فَاَبی. فَقالَ: اُحَدِّثُکَ بِحَدیثٍ ما حَدَّثتُ بِهِ احَدا قَبلَکَ: انَّ جِبریلَ اتَی النَّبِیَّ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) یُخَیِّرُهُ بَینَ الدُّنیا وَالآخِرَهِ، فَاختارَ الآخِرَهَ، وانَّکُم بَضعَهٌ مِنهُ، فَوَاللّه ِ لا یَلیها احَدٌ مِن اهلِ بَیتِهِ ابَدا، وما صَرَفَهَا اللّه ُ عَنکُم الّا لِما هُوَ خَیرٌ لَکُم. فَارجِع؛ فَاَنتَ تَعرِفُ غَدرَ اهلِ العِراقِ، وما کانَ یَلقی ابوکَ مِنهُم. فَاَبی، فَاعتَنَقَهُ وقالَ: اِستَودَعتُکَ اللّه َ مِن قَتیلٍ!

[۲۵۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۰.

[۲۵۵] ابن عبدربه اندلسی، احمد بن محمد، العقد الفرید، ج۵، ص۱۳۳.

در کتاب العقد الفرید به نقل از سالم بن عبداللّه بن عمر گزارش شده است: به پدرم عبداللّه بن عمر، گفته شد که حسین (علیه‌السّلام) رو به سوی عراق نهاده است. پس پدرم در سه منزلی مدینه، به او پیوست؛ چون هنگام خروج وی، پدرم در مدینه نبود. پدرم به او گفت: آهنگ کجا داری؟ فرمود: «ره سپار عراقم» و نامه‌های مردم را به او نشان داد. سپس فرمود: «اینها، پیمان‌ها و نامه‌های ایشان است». پس پدرم او را به خدا سوگند داد که برگردد و او نپذیرفت. پس گفت: با تو حدیثی می‌گویم که پیش از این، با کسی در میان ننهاده ام. جبرئیل (علیه‌السّلام) نزد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آمد و او را میان دنیا و آخرت، مخیّر ساخت و او آخرت را برگزید. شما پاره تن او هستید. به خدا سوگند، هرگز کسی از دودمان او در پیِ دنیا نخواهد رفت و خدا، جز از آن رو که برای شما خیر است، آن را از شما دریغ نداشت. پس برگرد، که تو نیرنگ مردم عراق و آنچه را که پدرت از آنها دید، می‌دانی. حسین (علیه‌السّلام) نپذیرفت. پدرم، او را در آغوش گرفت و گفت: تو را که کشته می‌شوی، به خدا می‌سپارم.

[۲۵۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۱.

• عن الشعبی: کانَ ابنُ عُمَرَ قَدِمَ المَدینَهَ، فَاُخبِرَ انَّ الحُسَینَ (علیه‌السّلام) قَد تَوَجَّهَ الَی العِراقِ، فَلَحِقَهُ عَلی مَسیرَهِ لَیلَتَینِ، فَقالَ: اینَ تُریدُ؟ قالَ: العِراقَ، ومَعَهُ طَوامیرُ وکُتُبٌ، فَقالَ: لا تَاتِهِم، قالَ: هذِهِ کُتُبُهُم وبَیعَتُهُم. فَقالَ: انَّ اللّه َ خَیَّرَ نَبِیَّهُ بَینَ الدُّنیا وَالآخِرَهِ، فَاختارَ الآخِرَهَ، وانَّکُم بَضعَهٌ مِنهُ، لایَلیها احَدٌ مِنکُم ابَدا، وما صَرَفَهَا اللّه ُ عَنکُم الّا لِللَّذی هُوَ خَیرٌ لَکُم، فَارجِعوا، فَاَبی، فَاعتَنَقَهُ ابنُ عُمَرَ، وقالَ: استَودِعُکَ اللّه َ مِن قَتیلٍ.

[۲۵۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۲.

[۲۵۸] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۵۵.

در کتاب سِیَر اعلام النُّبَلاء به نقل از شعبی آمده است: ابن عمر، وارد مدینه شد و خبردار شد که حسین (علیه‌السّلام) ره سپار عراق است. پس از دو شب راه، به او رسید. گفت: کجا می‌روی؟ فرمود: «عراق»، در حالی که با او نامه‌ها و طومارهایی بود. گفت: نزد آنان نرو. فرمود: «این، نامه‌ها و پیمان‌های آنان است». پس گفت: راستی که خدا، پیامبرش را میان دنیا و آخرت، مختار ساخت و او آخرت را برگزید و شما پاره تن او هستید. هرگز کسی از شما، دنبال دنیا نمی‌رود و خدا، آن را از شما دریغ نداشت، مگر به آن سبب که خیر شما، در آن بود. پس برگردید. او نپذیرفت. پس ابن عمر با او معانقه کرد و گفت: تو را که کشته می‌شوی، به خدا می‌سپارم.

[۲۵۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۳.

• عن عبداللّه بن منصور عن جعفر بن م سَمِعَ عَبدُ اللّه ِ بنُ عُمَرَ بِخُروجِهِ (ایِ الحُسَینِ (علیه‌السّلام)) فَقَدَّمَ راحِلَتَه، وخَرَجَ خَلفَهُ مُسرِعا، فَاَدرَکَهُ فی بَعضِ المَنازِلِ، فَقالَ: اینَ تُریدُ یَابنَ رَسولِ اللّه ِ؟ قالَ: العِراقَ. قالَ: مَهلاً، اِرجِع الی حَرَمِ جَدِّکَ. فَاَبَی الحُسَینُ (علیه‌السّلام) عَلَیهِ، فَلَمّا رَاَی ابنُ عُمَرَ اباءَهُ… بَکی وقالَ: استَودِعُکَ اللّه َ یا ابا عَبدِ اللّه ِ، فَاِنَّکَ مَقتولٌ فی وَجهِکَ هذا.

[۲۶۰] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۲.

[۲۶۱] صدوق، محمد بن علی‌، الامالی، ص۲۱۷.

در کتاب الامالی شیخ صدوق به نقل از عبداللّه بن منصور، از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده است: عبد اللّه بن عمر شنید که حسین (علیه‌السّلام) حرکت کرده است. بر مَرکبش سوار شد و شتابان، در پی او روان شد و در یکی از منازل، به او رسید. پس گفت: ‌ای فرزند پیامبر خدا! به کجا می‌روی؟ فرمود: «عراق». گفت: درنگ کن و به حرم جدّت باز گرد. حسین (علیه‌السّلام) از او نپذیرفت. ابن عمر، چون دید که او نمی‌پذیرد…، گریست و گفت: ‌ای ابا عبد اللّه! تو را به خدا می‌سپارم که تو در این راه، کشته خواهی شد.

[۲۶۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۳.

با توجّه به گزارش‌هایی که ملاحظه شد، ظاهرا در ملاقات ابن عمر با امام حسین (علیه‌السّلام) تردیدی نیست؛ لیکن منابع تاریخی، مکان این ملاقات را یکسان گزارش نکرده‌اند: شماری نوشته‌اند که این ملاقات، در اطراف مدینه و در چند منزلی آن، انجام شده است.

[۲۶۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۲.

[۲۶۴] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۵۵.

[۲۶۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۲.

[۲۶۶] صدوق، محمد بن علی‌، الامالی، ص۲۱۷.

[۲۶۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۴.

شماری، محلّ ملاقات را مکّه یا اطراف آن دانسته‌اند.

[۲۶۸] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۰.

[۲۶۹] ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۰۲.

[۲۷۰] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۶.

[۲۷۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۴۶.

برخی، محلّ ملاقات را بین راه مکّه و مدینه، در منطقه‌ای به نام اَبوا ذکر کرده‌اند.

[۲۷۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۳۸.

[۲۷۳] ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۴۴.

[۲۷۴] مزی، یوسف بن زکی، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۱۶.

[۲۷۵] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۵۷.

[۲۷۶] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۸.

شماری از منابع هم به محلّ ملاقات آنها، اشاره‌ای ندارند. بنابراین، نمی‌توان به طور قطع محل دقیق ملاقات‌های ابن‌ عمر و امام حسین (علیه‌السلام) را مشخص کرد. همچنین، احتمال می‌رود که این دیدارها در مکان‌های مختلف و طی چندین ملاقات صورت گرفته باشد.

۳.۲ – ابوواقد لیثی

ابوواقد لیثی، از صحابه پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود و در برخی از جنگ‌های پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) حضور داشت و از پرچم‌داران غزوه فتح مکه و حنین بود. ابوواقد همراه امام علی (علیه‌السّلام) نیز در جنگ صفّین شرکت کرد. ابوواقد لیثی در آستانه سفر امام حسین (علیه‌السلام) به کوفه، با ایشان دیدار و گفتگو کرد. در این دیدار، ابوواقد به امام حسین (علیه‌السّلام) توصیه می‌کند که از قیام خود دست برداشته و از رفتن به کوفه منصرف شود.

۲.۱.۱ – معرفی اجمالی

ابوواقد لیثی حارث بن عوف بن اُسَید، از صحابه پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و از تیره بنی‌شِجع بود. منابع تاریخی او را از نخستین مسلمانان بنی‌لیث دانسته‌اند.

[۲۷۷] ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۷۴.

[۲۷۸] عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج۷، ص۳۷۰.

ابوواقد لیثی در برخی از جنگ‌های پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) حضور داشت و از پرچم‌داران غزوه فتح مکه و حنین بود.

[۲۷۹] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۸۲۰.

[۲۸۰] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۸۹۶.

[۲۸۱] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۹۶.

پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در نبرد تبوک، ابوواقد را به میان قبیله‌اش بنی‌لیث فرستاد تا برای این نبرد نیرو بطلبد.

[۲۸۲] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۹۰.

[۲۸۳] ابن جوزی، ابوالفرج، المنتظم، ج۶، ص۷۱.

ابوواقد لیثی همراه امام علی (علیه‌السّلام) نیز در جنگ صفّین شرکت کرد. معاویه سوگند یاد کرد که در گوش‌هایش، سرب گداخته بریزد.

[۲۸۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۰.

گفته‌اند: وی، یک سال در مکّه مجاور شد و همان جا در گذشت و در قبرستان مهاجران در فخ، به خاک سپرده شد. نیز گفته‌اند: در سال ۶۵ یا ۶۸ در مدینه در گذشت.

[۲۸۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۰.

[۲۸۶] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۹۶.

[۲۸۷] ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۷۴.

۲.۱.۲ – شرح واقعه

ابوواقد لیثی، از شخصیت‌هایی بود که در مکه خدمت امام حسین (علیه‌السّلام) رسید و از آن حضرت خواست که از رفتن به عراق منصرف شود. منابع تاریخی گفت و گوی او را با امام حسین (علیه‌السّلام) بدین گونه گزارش کرده‌اند: خبر بیرون رفتن امام حسین (علیه‌السّلام) به من رسید. در منزلگاه مَلَل به او رسیدم و او را به خدا سوگند دادم که بیرون نرود و قیام نکند؛ زیرا او در جایی که نباید، قیام می‌کرد و خود را به کشتن می‌داد. او فرمود: «باز نمی‌گردم».

• عن ابوواقد لیثی: بَلَغَنی خُروجُ حُسَینٍ (علیه‌السّلام) فَاَدرَکتُهُ بِمَلَلٍ، فَناشَدتُهُ اللّه َ الّا یَخرُجَ، فَاِنَّهُ یَخرُجُ فی غَیرِ وَجهِ خُروجٍ، وانَّما یَقتُلُ نَفسَهُ. فَقالَ: لا ارجِعُ.

[۲۸۸] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۰.

[۲۸۹] ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۴۵.

[۲۹۰] جمال الدین مزی، یوسف‌بن‌ ‌عبد‌الرحمن‌، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۱۷.

[۲۹۱] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۰۸.

در کتاب الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) به نقل از ابوواقد لیثی آمده است: خبرِ بیرون رفتن حسین (علیه‌السّلام) به من رسید. در منزلگاه مَلَل به او رسیدم. او را به خدا سوگند دادم که بیرون نرود و قیام نکند؛ زیرا او در جایی که نباید، قیام می‌کرد و خود را به کشتن می‌داد. او فرمود: «باز نمی‌گردم».

[۲۹۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۱.

۳.۳ – احنف بصری

احنف بصری، از بزرگان بصره و از صحابه پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و از یاران امام علی (علیه‌السّلام) بود. احنف از جمله کسانی بود که امام حسین (علیه‌السّلام) از باب اتمام حجت، به آنها نامه نوشت و خواهان همراهی‌شان با قیام شد، اما احنف نپذیرفت و حتی امام را به خویشتن‌داری فراخواند و از رفتن به کوفه منع نمود.

۲.۱.۱ – معرفی اجمالی

ابوبحر اَحْنَف بْن قِیْس بن معاویه بن حصین تمیمی سعدی بصری اصفهانی، از بزرگان بصره

[۲۹۳] ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۱، ص۵۵.

[۲۹۴] طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ص۲۶.

و از صحابه پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)

[۲۹۵] ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج۱، ص۳۳۲.

[۲۹۶] ابن‌عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج۱، ص۱۴۵.

و از یاران امام علی (علیه‌السّلام) بود. برخی منابع تاریخی احنف را از تابعین

[۲۹۷] ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج۱، ص۳۳۳.

و از یاران امیرمؤمنان علی و امام حسن (علیهما‌السّلام) دانسته‌اند.

[۲۹۸] طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ج۱، ص۲۶ و ۶۶.

[۲۹۹] طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ج۱، ص۹۳.

او در فتح مناطق مختلف ایران همچون خراسان

[۳۰۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۱۶۷.

، فارس

[۳۰۱] طبری، محمد بن‌ جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۸۶.

[۳۰۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۹۴.

، اهواز

[۳۰۳] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۱۶۷.

، نیشابور

[۳۰۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۱۶۷.

[۳۰۵] کوفی، احمد بن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۳۳۷.

بلخ و مرو

[۳۰۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۱۶۷-۱۷۱.

[۳۰۷] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل، ج۳، ص۳۳-۳۶.

[۳۰۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۱۶۷.

و کاشان

[۳۰۹] بلاذری، احمد، فتوح البلدان، ج۲، ص۳۸۳.

[۳۱۰] ابونعیم اصفهانی، احمد، ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۲۲۵.

[۳۱۱] امین، سیدمحسن، اعیان الشیعه، ج۷، ص۳۸۳.

در عصر خلفا نقش ویژه‌ای داشته است. احنف در جنگ جمل شرکت نکرد و خود را کنار کشید، اما در جنگ صفین در کنار امام علی (علیه‌السّلام) بود و با معاویه جنگید.

[۳۱۲] کوفی، احمد بن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۵۰۴.

[۳۱۳] ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۴۶.

احنف در جنگ نهروان نیز همراه علی (علیه‌السلام) بود

[۳۱۴] آقا بزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذریعه، ج۹، ص۶۲۵.

[۳۱۵] ابن بابویه، محمد، الخصال، ج۲، ص۳۸۲.

اما بعد از شهادت علی (علیه‌السّلام) خود را از مسائل روز کنار کشید. احنف از جمله کسانی بود که امام حسین (علیه‌السّلام) به آنها نامه نوشت و خواهان همراهی‌شان شد.

[۳۱۶] دینوری، احمد، الاخبار الطوال، ج۱، ص۲۳۱.

اما احنف نپذیرفت و حتی امام را به خویشتن‌داری فراخواند.

[۳۱۷] بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۳.

بنابر نقل تاریخ در نهایت احنف این دعوت امام را پاسخ مثبت نداد

[۳۱۸] ابن اثیر، عز الدین علی، الکامل، ج۴، ص۲۳.

و در واقعه کربلا شرکت نکرد. او حتی در جنگ میان مختار ثقفی و مصعب بن زبیر، به همراه بصریان به مدد مصعب رفت.

[۳۱۹] ابن جریر، محمد، تاریخ طبری، ج۶، ص۹۵.

و پس واقعه قیام مختار، همراه مصعب به کوفه رفت و همانجا بود تا اندکی بعد در ۶۷ ق درگذشت، اما برای خاکسپاری به بصره منتقل گشته و در آنجا دفن شد.

[۳۲۰] ثقفی کوفی، ابواسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، ج۲، ص۷۵۲-۷۵۴.

۲.۱.۲ – شرح واقعه

احنف بصری از جمله کسانی بود که امام حسین (علیه‌السّلام) در مکه از باب اتمام حجت به آنها نامه نوشت و خواهان همراهی‌شان با قیام شد.

[۳۲۱] دینوری، احمد، الاخبار الطوال، ج۱، ص۲۳۱.

مضمون نامه امام چنین بود: اما بعد، خداوند محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را از میان مخلوقات خویش برگزید و او را با نبوت خویش کرامت داد و به پیامبری خویش انتخاب کرد و آنگاه وی را به سوی خویش برد، در حالی که بندگان را اندرز داده و رسالت خویش را رسانده بود و ما، خاندان و دوستان و جانشینان و وارثان وی بودیم و از همه مردم به مقام و جایگاه او در میان مردم شایسته‌تر بودیم؛ اما قوم ما این جایگاه را به خود اختصاص داده، ما را کنار زدند و ما (اجبار) رضایت دادیم و تفرقه را خوش نداشتیم و (صلح و) سلامت را دوست داشتیم؛ در صورتی که می‌دانستیم. ما به این کار از کسانی که عهده دار آن شدند، شایسته‌تریم… اینک فرستاده خویش را به همراه این نامه به سوی شما روانه کردم و شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر او دعوت می‌کنم؛ زیرا سنت مرده و بدعت زنده شده است. اگر سخنان مرا گوش دهید و دستور مرا اطاعت کنید، شما را به راه راست هدایت می‌کنم. سلام بر شما و رحمت و برکات خدا.

[۳۲۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملو ک، ج۵، ص۳۵۷.

[۳۲۳] ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۳۷.

اما احنف بصری نه تنها دعوت امام حسین (علیه‌السّلام) را نپذیرفت بلکه امام را به خویشتن‌داری فراخواند و تلویحا کوفیان را افرادی سست عنصر دانست و امام حسین (علیه‌السّلام) را از اعتماد به کوفیان برحذر داشت.

[۳۲۴] بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۳.

در نهایت احنف بصری این دعوت امام را پاسخ مثبت نداد

[۳۲۵] ابن اثیر، عز الدین علی، الکامل، ج۴، ص۲۳.

و در واقعه کربلا شرکت نکرد.

• عن ابی بکر بن عیّاش: کَتَبَ الاَحنَفُ الَی الحُسَینِ (علیه‌السّلام) وَبَلَغَهُ انَّهُ عَلَی الخُروجِ:

(فَاصْبِرْ اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لَا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لَا یُوقِنُونَ)

[۳۲۶] روم/سوره۳۰، آیه۶۰.

[۳۲۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۲.

[۳۲۸] بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۳.

[۳۲۹] ابن اثیر، عز الدین علی، الکامل، ج۴، ص۲۳.

در کتاب انساب الاشراف به نقل از ابوبکر بن عیاش آمده است: وقتی به اَحنَف خبر رسید که حسین (علیه‌السّلام) تصمیم به قیام دارد، به او نوشت: «شکیبا باش که وعده خدا، حق است و آنان که یقین ندارند، تو را به خفّت نکشانند».

[۳۳۰] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۳.

• امَّا الاَحنَفُ، فَاِنَّهُ کَتَبَ الَی الحُسَینِ (علیه‌السّلام): امّا بَعدُ:

(فَاصْبِرْ اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لَا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لَا یُوقِنُونَ)

[۳۳۱] روم/سوره۳۰، آیه۶۰.

[۳۳۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۲.

[۳۳۳] ابن نما حلی، محمد بن جعفر، مثیر الاحزان، ج۱، ص۲۷.

در کتاب مثیر الاحزان آمده است: همانا احنف، به راستی که برای حسین (علیه‌السّلام) نوشت: امّا بعد: «پس شکیبا باش که وعده خدا، حقّ است و آنان که یقین ندارند، تو را به خفّت نکشانند».

[۳۳۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۳.

۳.۴ – عبدالله بن مطیع

عبداللّه بن مطیع، صحابی پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و از بزرگان قریش بود. وقتی که امام حسین (علیه‌السّلام) از مدینه رهسپار مکه بود، عبداللّه بن مطیع سعی کرد تا امام حسین (علیه‌السّلام) را از رفتن به کوفه منصرف کند. ابن مطیع با اشاره به سرنوشت تلخ پدر و برادر امام حسین (علیه‌السلام) در کوفه، این شهر را مکانی شوم و پر از مصیبت دانست.

۲.۱.۱ – معرفی اجمالی

ابو سلیمان عبداللّه بن مطیع بن اسود قرشی عَدَوی، صحابی پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و از بزرگان قریش بود.

[۳۳۵] زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۴، ص۱۳۹.

وقتی که امام حسین (علیه‌السّلام) از مدینه رهسپار مکه بود، عبداللّه بن مطیع بر او گذشت و سعی کرد تا امام حسین (علیه‌السّلام) را از رفتن به کوفه منصرف کند. عبداللّه بن مطیع پس از واقعه کربلا، در نبرد حرّه فرمانده قریش بود و هنگامی که یارانش شکست خوردند، او نیز به مدینه گریخت. سپس به مکه رفت و به عبدالله بن زبیر پیوست. عبداللّه بن زبیر، او را به امیری کوفه منصوب کرد؛ ولی مختار ثقفی بر او غالب شد و او را از کوفه بیرون راند. وی در محاصره حجاج بن یوسف، همراه عبداللّه بن زبیر بود و در نبرد با شامیان شرکت داشت. عبدالله بن مطیع سرانجام در سال ۷۳ یا ۷۴ ق، در همان نبرد، کشته شد و سر او را به همراه سر عبداللّه بن زبیر برای حَجّاج فرستادند.

[۳۳۶] ابن اثیر، علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۱۱.

[۳۳۷] ابن حبیب، محمد بن حبیب، المحبّر، ج۱، ص۴۹۴.

[۳۳۸] ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه، ج۸، ص۲۸۹.

۲.۱.۲ – شرح واقعه

در جریان سفر امام حسین (علیه‌السّلام) از مدینه به مکه، ایشان با عبدالله بن مطیع در مزرعه‌اش ملاقات کردند. او مشغول کندن چاهی بود تا مزرعه خود را با آن آبیاری کند. ابن مطیع از امام حسین (علیه‌السّلام) خواست تا از آب چاه بنوشند و برای زیاد شدن آب چاه دعا کنند.

[۳۳۹] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۴۴-۱۴۵.

پس از آن، ابن مطیع با ابراز نگرانی از سفر امام، به ایشان توصیه کرد که از این سفر منصرف شوند. عبدالله به امام حسین (علیه‌السّلام) گفت: پس از ورود به مکه وقتی خواستی از آنجا به شهر دیگری بروی، به کوفه نزدیک نشود زیرا کوفه شهری شوم و محنت زاست.

[۳۴۰] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۴۶.

وی با اشاره به سرنوشت تلخ پدر و برادر امام در کوفه، این شهر را مکانی شوم و پر از مصیبت دانست.

[۳۴۱] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۴۶.

[۳۴۲] ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، ج۵، ص۲۳.

• عن عقبه سمعان: خَرَجنا (ای مِنَ المَدینَهِ) فَلَزِمنَا الطَّریقَ الاَعظَمَ، فَقالَ لِلحُسَینِ (علیه‌السّلام) اهلُ بَیتِهِ: لَو تَنَکَّبتَ الطَّریقَ الاَعظَمَ کَما فَعَلَ ابنُ الزُّبَیرِ، لا یَلحَقکَ الطَّلَبُ. قالَ: لا وَاللّه ِ، لا اُفارِقُهُ حَتّی یَقضِیَ اللّه ُ ما هُوَ احَبُّ الَیهِ، قالَ: فَاستَقبَلَنا عَبدُ اللّه ِ بنُ مُطیعٍ، فَقالَ لِلحُسَینِ (علیه‌السّلام): جُعِلتُ فِداکَ، اینَ تُریدُ؟ قالَ: امَّا الآنَ فَاِنّی اُریدُ مَکَّهَ، وامّا بَعدَها فَاِنّی استَخیرُ اللّه َ. قالَ: خارَ اللّه ُ لَکَ، وجَعَلَنا فِداکَ! فَاِذا انتَ اتَیتَ مَکَّهَ فَاِیّاکَ ان تَقرَبَ الکوفَهَ؛ فَاِنَّها بَلدَهٌ مَشؤومَهٌ، بِها قُتِلَ ابوکَ وخُذِلَ اخوکَ، وَاغتیلَ بِطَعنَهٍ کادَت تَاتی عَلی نَفسِهِ، اِلزَمِ الحَرَمَ فَاِنَّکَ سَیِّدُ العَرَبِ، لا یَعدِلُ بِکَ ـ وَاللّه ِ ـ اهلُ الحِجازِ احَدا، وَیتَداعی الَیکَ النّاسُ مِن کُلِّ جانِبٍ، لا تُفارِقِ الحَرَمَ فِداکَ عَمّی وخالی! فَوَاللّه ِ لَئِن هَلَکتَ لَنُستَرَقَّنَّ بَعدَکَ. فَاقبَلَ حَتّی نَزَلَ مَکَّهَ.

[۳۴۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۶.

[۳۴۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۲۶۱.

در کتاب تاریخ طبری به نقل از عُقْبه سَمعان گزارش شده است: از مدینه بیرون رفتیم و راه بزرگ (اصلی) را پیش گرفتیم. خاندان حسین (علیه‌السّلام) به وی گفتند: بهتر، آن است که از راه بزرگ (اصلی) صرف نظر کنی تا تعقیب کنندگان به تو نرسند، چنان که ابن زبیر، چنین کرد. فرمود: «نه، به خدا! از این راه، جدا نمی‌شوم تا خدا، هر چه را دوست می‌دارد، پیش آوَرَد». عبداللّه بن مطیع، به پیشواز ما آمد و به حسین (علیه‌السّلام) گفت: فدایت شوم! کجا می‌روی؟ فرمود: «اکنون به سوی مکّه می‌روم و پس از آن، از خدا، خیر می‌جویم». گفت: خدا، برای تو خیر بخواهد و ما را فدای تو کند! اگر به مکّه رفتی، مبادا به کوفه نزدیک شوی که شهری است شوم! پدرت، آن جا کشته شد و برادرت را بی یار گذاشتند و به غافلگیری، ضربتی به وی زدند که نزدیک بود او را بکشد. در حرم بمان که سَرور عربی. به خدا، مردم حجاز، هیچ کس را به جای تو بر نمی‌گیرند و مردم، از هر سو به سمت تو می‌آیند. عمو و دایی‌ام به فدایت! از حرم خدا دور مشو که اگر نابود شوی، پس از تو، ما به بردگی کشیده می‌شویم. حسین (علیه‌السّلام) رفت تا به مکّه رسید.

[۳۴۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۷.

• شَخَصَ (الحُسَینُ (علیه‌السّلام)) الی مَکَّهَ، فَلَقِیَهُ عَبدُ اللّه ِ بنُ مُطیعٍ العَدَوِیُّ مِن قُرَیشٍ، فَقالَ لَهُ: جُعِلتُ فِداکَ اینَ تُریدُ؟ قالَ: امَّا الآنَ فاُریدُ مَکَّهَ، وامّا بَعدَ ان آتِیَ مَکَّهَ فَاِنّی استَخیرُ اللّه َ. فَقالَ: خارَ اللّه ُ لَکَ یَابنَ بِنتِ رَسولِ اللّه ِ، وجَعَلَنی فِداکَ! فَاِذا اتَییتَ مَکَّهَ فَاتَّقِ اللّه َ ولا تَاتِ الکوفَهَ؛ فَاِنَّها بَلدَهٌ مَشؤومَهٌ، بِها قُتِلَ ابوکَ وطُعِنَ اخوکَ، وانا اری ان تَاتِیَ الحَرَمَ فَتَلزَمَهُ، فَاِنَّکَ سَیِّدُ العَرَبِ، ولَن یَعدِلَ اهلُ الحِجازِ بِکَ احَدا، ووَاللّه ِ لَئِن هَلَکتَ لَنُستَرَقَّنَّ بَعدَکَ. ویُقالُ: انَّهُ کانَ لَقِیَهُ عَلی ماءٍ فی طَریقِهِ حینَ تَوَجَّهَ الَی الکوفَهِ مِن مَکَّهَ، فَقالَ لَهُ: انّی اری لَکَ ان تَرجِعَ الَی الحَرَمِ فَتَلزَمَهُ، ولا تاتِیَ الکوفَهَ.

[۳۴۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۸.

[۳۴۷] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۶.

در کتاب انساب الاشراف آمده است: حسین (علیه‌السّلام) رو به سوی مکّه نهاد. عبداللّه بن مطیع، از قریش، به دیدار او رفت و به وی گفت: فدایت گردم! کجا می‌روی؟ فرمود: «اکنون به مکّه می‌روم و پس از رسیدن به مکّه، از خدا خیر می‌جویم». گفت: خدا برایت خیر بخواهد ـ‌ای فرزند دختر پیامبر ـ و مرا فدایت گَرداند! چون به مکّه وارد شدی، از خدا پروا کن و به کوفه نرو که شهری است شوم. در آن جا پدرت کشته شد و برادرت ضربت خورد. نظر من، این است که به حرم بروی و در آن جا بمانی، که تو سَرور عرب هستی و مردم حجاز، هرگز کسی را به جای تو نمی‌گیرند. به خدا سوگند، اگر تو نابود شوی، ما پس از تو به بردگی خواهیم رفت. نیز گفته می‌شود: حسین (علیه‌السّلام) را در آبگاهی در مسیر راه، هنگامی که از مکّه به کوفه روی آورْد، دید و به او گفت: نظر من در باره تو، آن است که به حرم برگردی و آن جا بمانی و به کوفه نروی.

[۳۴۸] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۹.

• جَعَلَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) یَطوِی المَنازِلَ، فَاستَقبَلَهُ عَبدُاللّه ِ بنُ مُطیعٍ، وهُوَ مُنصَرِفٌ مِن مَکَّهَ یُریدُ المَدینَهَ، فَقالَ لَهُ: اینَ تُریدُ؟ قالَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): امَّا الآنَ فَمَکَّهَ. قالَ: خارَ اللّه ُ لَکَ، غَیرَ انّی اُحِبُّ ان اُشیرَ عَلَیکَ بِرَایٍ. قالَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): وما هُوَ؟ قالَ: اذا اتَیتَ مَکَّهَ، فَاَرَدتَ الخُروجَ مِنها الی بَلَدٍ مِنَ البُلدانِ، فَاِیّاکَ وَالکوفَهَ؛ فَاِنَّها بَلدَهٌ مَشؤومَهٌ، بِها قُتِلَ ابوکَ، وبِها خُذِلَ اخوکَ، وَاغتیلَ بِطَعنَهٍ کادَت تَاتی عَلی نَفسِهِ، بَلِ الزَمِ الحَرَمَ؛ فَاِنَّ اهلَ الحِجازِ لا یَعدِلونَ بِکَ احَدا، ثُمَّ ادعُ الَیکَ شیعَتَکَ مِن کُلِّ ارضٍ، فَسَیَاتونَکَ جَمیعا. قالَ لَهُ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): یَقضِی اللّه ُ ما احَبَّ. ثُمَّ اطلَقَ عِنانَهُ، ومَضی حَتّی وافی مَکَّهَ، فَنَزَلَ شِعبَ عَلِیٍّ (علیه‌السّلام).

[۳۴۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۸.

[۳۵۰] دینوری، ابو‌حنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۲۸.

در کتاب اخبار الطوال گزارش شده است: حسین (علیه‌السّلام) داشت منزل‌ها را در می‌نوردید که عبداللّه بن مطیع که از مکّه به سوی مدینه باز می‌گشت با ایشان رو به رو شد و گفت: کجا می‌روی؟ حسین (علیه‌السّلام) فرمود: «اکنون به مکّه!». گفت: خدا، برایت خیر بخواهد! من پیشنهادی دارم. حسین (علیه‌السّلام) فرمود: «چیست؟». گفت: چون به مکّه وارد شدی و خواستی از آن جا به شهری از شهرها بروی، زینهار از کوفه که شهر بدشگونی است. پدرت در آن، کشته شد و برادرت در آن، تنها ماند و با نیزه، چنان به او شبیخون زدند که نزدیک بود کشته شود. همنشین حرم باش که مردم حجاز، هیچ کس را به جای تو برنمی گیرند. سپس پیروان خویش را از هر سرزمینی فرا بخوان، که همگی به تو می‌پیوندند. حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: «خدا، آنچه را دوست دارد، رقم می‌زند» و لگام اسبش را رها کرد و رفت تا به مکّه رسید و در شِعب علی (علیه‌السّلام) فرود آمد.

[۳۵۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۹.

• فَبَینَمَا الحُسَینُ (علیه‌السّلام) کَذلِکَ بَینَ المَدینَهِ ومَکَّهَ، اذِ استَقبَلَهُ عَبدُ اللّه ِ بنُ مُطیعٍ العَدَوِیُّ، فَقالَ: اینَ تُریدُ ابا عَبدِ اللّه ِ، جَعَلَنِی اللّه ُ فِداکَ؟! قالَ: امّا فی وَقتی هذا اُریدُ مَکَّهَ، فَاِذا صِرتُ الَیهَا استَخَرتُ اللّه َ تَعالی فی امری بَعدَ ذلِکَ. فَقالَ لَهُ عَبدُ اللّه ِ بنُ مُطیعٍ: خارَ اللّه ُ لَکَ یَابنَ بِنتِ رَسولِ اللّه ِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فیما قَد عَزَمتَ عَلَیهِ، غَیرَ انّی اُشیرُ عَلَیکَ بِمَشورَهٍ، فَاقبَلها مِنّی، فَقالَ لَهُ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): وما هِیَ یَابنَ مُطیعٍ؟ قالَ: اذا اتَیتَ مَکَّهَ فَاحذَر ان یَغُرَّکَ اهلُ الکوفَهِ، فیها قُتِلَ ابوکَ، و طُعِنَ اخوکَ بِطَعنَهٍ طَعَنوهُ کادَت ان تَاتِیَ عَلی نَفسِهِ، فَالزَمِ الحَرَمَ فَاَنتَ سَیِّدُ العَرَبِ فی دَهرِکَ هذا، فَواللّه ِ لَئِن هَلَکتَ لَیَهلِکَنَّ اهلُ بَیتِکَ بِهَلاکِکَ، وَالسَّلامُ. قالَ: فَوَدَّعَهُ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) ودَعا لَهُ بِخَیرٍ.

[۳۵۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۱۰.

[۳۵۳] ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۲۲.

در کتاب الفتوح آمده است: در آن هنگام که حسین (علیه‌السّلام) این چنین در میان مکّه و مدینه بود، عبداللّه بن مطیعِ، با او رو به رو شد و گفت: کجا می‌روی، ‌ای ابا عبداللّه؟! فدایت شوم! فرمود: «اینک به سوی مکّه می‌روم و چون بدان جا رسیدم، از خدا می‌خواهم که از آن پس، خیر پیش آورد». عبداللّه بن مطیع به او گفت: خدا برایت ای فرزند دختر پیامبر خدا در این تصمیمی که داری، خیر بخواهد! من پیشنهادی دارم. از من بپذیر. حسین (علیه‌السّلام) فرمود: «پیشنهادت چیست، ‌ای ابن مطیع؟». گفت: چون به مکّه رسیدی، زینهار که کوفیان فریبت ندهنند، که پدرت در آن جا کشته شد و برادرت با نیزه‌ای که نزدیک بود به کشتن او بینجامد، آسیب دید. پس در حرم نشیمن گیر که تو سالار عرب در این روزگاری. به خدا، اگر کشته شوی، دودمانت با مرگ تو نابود می‌گردند. بدرود! حسین (علیه‌السّلام) با او بدرود گفت و در حقّش دعای نیک کرد.

[۳۵۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۱۱.

برخی منابع مکان ملاقات امام حسین (علیه‌السّلام) و عبدالله بن مطیع را بین راه مدینه و مکه و برخی بین راه مکه و کوفه عنوان کرده‌اند.

[۳۵۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۱۲.

[۳۵۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۱۶.

[۳۵۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۱۶.

۳.۵ – عمر بن عبدالرحمن

عمر بن عبدالرحمن مخزومی، یکی از بزرگان قریش و از تابعیان است و برادر ابوبکر بن عبدالرحمان مخزومی، از مخالفان سفر امام حسین (علیه‌السلام) به کوفه بود و سعی داشت تا امام حسین (علیه‌السلام) را از رفنن به عراق منصرف کند. عمر بن عبدالرحمن با اشاره به حضور کارگزاران یزید و وابستگی مردم کوفه به ثروت، احتمال خیانت کوفیان را متذکر شد. امام حسین (علیه‌السّلام) نیز در پاسخ، ضمن قدردانی از نیت خیرخواهانه عمر بن عبدالرحمن، بر قضا و قدر الهی تاکید کردند.

۲.۱.۱ – معرفی اجمالی

عمر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام قرشی مخزومی مدنی، یکی از بزرگان قریش و از تابعیان است و برادر ابوبکر بن عبدالرحمان مخزومی، یکی از فقهای هفتگانه در مدینه بود. منابع گفته‌اند: عمر بن عبدالرحمن در قیام عبدالله بن زبیر با او همکاری کرد و از سوی او حاکم کوفه شد.

[۳۵۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۶، ص۷۱-۷۲.

ولی مختار ثقفی به او نیرنگ زد و او از این کار، انصراف داد. آن گاه با حجاج بود و در عراق از دنیا رفت. بر این اساس، در سنّ حدود هفتاد، از دنیا رفته است.

[۳۵۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۱.

۲.۱.۲ – شرح واقعه

عمر بن عبد الرحمان، از شخصیت‌های برجسته آن عصر، با هدف بازداشتن امام حسین (علیه‌السّلام) از سفر به کوفه، با ایشان دیدار کرد. طبری نقل کرده است که در این دیدار، عمر بن عبدالرحمن با لحنی خیرخواهانه، امام را از مخاطرات پیش روی در عراق آگاه ساخت. وی با اشاره به حضور کارگزاران یزید و وابستگی مردم کوفه به ثروت، احتمال خیانت کوفیان را متذکر شد. امام حسین (علیه‌السّلام) در پاسخ، ضمن قدردانی از نیت خیرخواهانه عمر بن عبدالرحمن، بر قضا و قدر الهی تاکید کرده و فرمودند: ‌ای پسرعمو! خدا به شما جزای خیر دهد. به خدا سوگند، دانستم که شما از روی خیرخواهی اینجا آمده‌ای و از روی عقل و درایت سخن می‌گویی؛ ولی هرگاه قضای الهی به کاری تعلق گیرد، محقق خواهد شد؛ چه مطابق نظر شما عمل بکنم یا نکنم. شما نزد ما مشاوری پسندیده و خیرخواه‌ترین پند دهنده‌ای.

[۳۶۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۸۲.

بنابر گزارش طبری، عمر بن عبدالرحمن مخزومی، در دیدار با امام حسین (علیه‌السّلام)، با بیان بی وفایی مردم کوفه و وابستگی آنان به درهم و دینار از حرکت امام حسین (علیه‌السّلام) به سمت کوفه ابراز نگرانی کرد:

• عن عمر بن عبد الرحمن بن الحارث: لَمّا قَدِمَت کُتُبُ اهلِ العِراقِ الَی الحُسَینِ علیه السلام، وتَهَیَّاَ لِلمَسیرِ الَی العِراقِ، اتَیتُهُ فَدَخَلتُ عَلَیهِ وهُوَ بِمَکَّهَ، فَحَمِدتُ اللّه َ واثنَیتُ عَلَیهِ، ثُمَّ قُلتُ: امّا بَعدُ، فَاِنّی اتَیتُکَ یَابنَ عَمِّ لِحاجَهٍ اُریدُ ذِکرَها لَکَ نَصیحَهً، فَاِن کُنتَ تَری انَّکَ تَستَنصِحُنی والّا کَفَفتُ عَمّا اُریدُ ان اقولَ. فَقالَ: قُل، فَوَاللّه ِ ما اظُنُّکَ بِسَیِّئِ الرَّایِ، ولا هَوٍ لِلقَبیحِ مِنَ الاَمرِ وَالفِعلِ. قالَ: قُلتُ لَهُ: انَّهُ قَد بَلَغَنی انَّکَ تُریدُ المَسیرَ الَی العِراقِ، وانّی مُشفِقٌ عَلَیکَ مِن مَسیرِکَ؛ انَّکَ تَاتی بَلَدا فیهِ عُمّالُهُ واُمَراؤُهُ، ومَعَهُم بُیوتُ الاَموالِ، وانَّمَا النّاسُ عَبیدٌ لِهذَا الدِّرهَمِ وَالدّینارِ، ولا آمَنُ عَلَیکَ ان یُقاتِلَکَ مَن وَعَدَکَ نَصرَهُ، ومَن انتَ احَبُّ الَیهِ مِمَّن یُقاتِلُکَ مَعَهُ. فَقالَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): جَزاکَ اللّه ُ خَیرا یَابنَ عَمِّ! فَقَد وَاللّه ِ عَلِمتُ انَّکَ مَشَیتَ بِنُصحٍ، وتَکَلَّمتَ بِعَقلٍ، ومَهما یُقضَ مِن امرٍ یَکُن، اخَذتُ بِرَایِکَ او تَرَکتُهُ، فَاَنتَ عِندی احمَدُ مُشیرٍ، وانصَحُ ناصِحٍ.

[۳۶۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۰.

[۳۶۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۲۸۷.

در کتاب تاریخ طبری به نقل از عمر بن عبدالرحمان بن حارث آمده است: چون نامه‌های مردم عراق به حسین (علیه‌السّلام) رسید و او آماده سفر به عراق شد، نزد او آمدم و در مکّه بر او وارد شدم. پس خدا را سپاس گفتم و ستایش کردم و آن گاه گفتم: امّا بعد، ای پسرعمو برای کاری، پیش تو آمده‌ام و می‌خواهم از روی نیکخواهی، آن را به تو یادآور شوم. اگر مرا خیرخواهِ خود می‌دانی، بگویم؛ وگر نه از آنچه می‌خواهم بگویم، خودداری می‌ورزم. فرمود: «بگو. به خدا سوگند، تو را بدعقیده و دوستدار کار زشت و امور ناپسند نمی‌پندارم». به وی گفتم: به من خبر رسیده که تو آهنگ حرکت به عراق داری و من از رفتن تو، نگرانم. تو به سرزمینی می‌روی که کارگزاران و فرمان روایانش در آن هستند و بیت المال، در کفشان است و مردم، بردگان این درهم و دینارند. بر تو بیمناکم که آن که به تو وعده یاری داده و آن که تو را از مخالفانت بیشتر دوست می‌دارد، با تو بجنگند. پس حسین (علیه‌السّلام) فرمود: «پسرعمو! خدا به تو پاداش نیکو دهد! به خدا سوگند، دانستم که تو برای نیکخواهی آمده‌ای و از روی خِرد، سخن می‌گویی. هر چه سرنوشت باشد، همان می‌شود، چه رای تو را به کار بندم و چه آن را وا بگذارم. پس تو نزد من، ستوده‌ترین مشورت دهنده و نیکخواه‌ترین‌اندرزگویی».

[۳۶۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۱.

در کتاب انساب الاشراف و الفتوح نیز گزارشی شبیه همین مضمون آمده است:

• ولَمّا کَتَبَ اهلُ الکوفَهِ الَی الحُسَینِ (علیه‌السّلام) بِما کَتَبوا بِهِ، فَاستَخَفّوهُ لِلشُّخوصِ، جاءَهُ عُمَرُ بنُ عَبدِ الرَّحمنِ بنِ الحارِثِ بنِ هِشامٍ المَخزومِیُّ بِمَکَّهَ، ففَقالَ لَهُ: بَلَغَنی انَّکَ تُریدُ العِراقَ، وانَا مُشفِقٌ عَلَیکَ مِن مَسیرِکَ، لِاَنَّکَ تَاتی بَلَدا فیهِ عُمّالُهُ واُمَراؤُهُ، ومَعَهُم بُیوتُ الاَموالِ، وِانّما النّاسُ عَبیدُ الدّینارِ وَالدِّرهَمِ، فَلا آمَنُ عَلَیکَ ان یُقاتِلَکَ مَن وَعَدَککَ نَصرَهُ، ومَن انتَ احَبُّ الَیهِ مِمَّن یُقاتِلُکَ مَعَهُ. فَقالَ لَهُ: قَد نَصَحتَ، ویَقضِی اللّه ُ.

[۳۶۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۲.

[۳۶۵] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۱.

در کتاب انساب الاشراف آمده است: چون کوفیان برای حسین (علیه‌السّلام) آن نامه‌ها را نوشتند و درخواست کردند که به سرعت به سوی آنان حرکت کند، عمر بن عبدالرحمان بن حارث بن هشام مخزومی، در مکّه نزد وی آمد و به وی گفت: به من خبر رسیده که به سوی عراق می‌روی و من از این سفر، بر تو بیمناکم؛ چرا که به شهری می‌روی که کارگزاران و فرمان روایان در آن حضور دارند و بیت المال، در اختیار آنهاست و مردم، بنده درهم و دینارند. پس بر تو بیمناکم که آن که به تو وعده یاری داده و آن که تو برای او دوست داشتنی تر از آنهایی هستی که برایشان می‌جنگد، با تو بجنگند. حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: «تو خیرخواهی کردی و خداوند، قضایش را عملی می‌سازد.»

[۳۶۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۳.

• انَّهُ (ایِ الحُسینَ (علیه‌السّلام)) عَزَمَ عَلَی المَسیرِ الَی العِراقِ، فَدَخَلَ عَلَیهِ عُمَرُ بنُ عَبدِ الرَّحمنِ بنِ الحارِثِ بنِ هِشامٍ المَخزومِیُّ، فَقالَ: یَابنَ بِنتِ رَسولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله، انّی اتَیتُ الَیکَ بِحاجَهٍ اُریدُ ان اذکُرَها لَکَ، فَاَنَا غَیرُ غَاشٍّ لَکَ فیها، فَهَل لَکَ ان تَسمَعَها؟ فَقالَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): ‌هاتِ، فَوَاللّه ما انتَ عِندی بِمُسیءِ الرَّایِ، فَقُل ما احبَبتَ. فَقالَ: قَد بَلَغَنی انَّکَ تُریدُ العِراقَ، وانّی مُشفِقٌ عَلَیکَ مِن ذلِکَ؛ انَّکَ تَرِدُ الی قَومٍ فیهِمُ الاُمَراءُ، وَمَعهُم بُیوتُ الاَموالِ، ولا آمَنُ عَلَیکَ ان یُقاتِلَکَ مَن انتَ احَبُّ الَیهِ مِن ابیهِ واُمِّهِ، مَیلاً الَی الدُّنیا وَالدِّرهَمِ، فَاتَّقِ اللّه َ ولا تَخرُج مِن هذَا الحَرَمِ. فَقالَ لَهُ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): جَزاکَ اللّه ُ خَیرا یَابن عَمِّ! فَقَد عَلِمتُ انَّکَ امَرتَ بِنُصحٍ، ومَهما یَقضِ اللّه ُ مِن امرٍ فَهُوَ کائِنٌ، اخَذتُ بِرَایِکَ‌ام تَرکتُهُ.

[۳۶۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۴.

[۳۶۸] ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۶۴.

در کتاب الفتوح آمده است: حسین (علیه‌السّلام) آهنگ حرکت به سوی عراق کرد. عمر بن عبدالرحمان بن حارث بن هشام مخزومی، بر وی وارد شد و گفت: ‌ای پسر دختر پیامبر خدا! برای خواسته‌ای نزد تو آمده‌ام و می‌خواهم آن را بیان کنم. من در این خواسته، اهل نیرنگ نیستم. آیا آن را از من می‌شنوی؟ حسین (علیه‌السّلام) فرمود: «بگو. به خدا سوگند، تو نزد من، بدعقیده نیستی. هر چه دوست داری، بگو». او گفت: به من خبر رسیده که به عراق می‌روی و من، از این سفر برای تو بیمناکم. تو بر مردمی وارد می‌شوی که فرمان روایانشان در آن جا حضور دارند و بیت المال، در اختیار آنهاست و من بیم آن دارم که آن کسی که تو نزد او از پدر و مادرش عزیزتری، به خاطر درهم و دینار دنیا، با تو بجنگد. از خدا، پروا کن و از این حرم، بیرون مرو. حسین (علیه‌السّلام) به وی فرمود: «پسرعمو! خداوند، به تو پاداش خیر دهد! می‌دانم که از روی دلسوزی چنین گفتی. هر چه خدا بخواهد، همان می‌شود، چه بر طبق نظر تو رفتار کنم، یا بر خلاف آن عمل نمایم».

[۳۶۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۵.

۳.۶ – عبدالله بن جعده

عبداللّه بن جَعده، از یاران مختار ثقفی و همان کسی است که پس از پنهان شدن عمر بن سعد، برای او امان نامه‌ای از مختار گرفت. خاندان جعده از مؤثر‌ترین خاندان‌های شیعی در کوفه و از دعوت کنندگان امام حسین (علیه‌السّلام) به کوفه دانسته شده‌اند. بر اساس گزارش برخی منابع در منزل ذات عرق، عون بن عبدالله بن جعده به همراه نامه‌ای از پدرش، به امام حسین ملحق شد. در آن نامه پدرش از حرکت امام حسین اظهار بیم کرده و از امام خواسته بود که از رفتن به کوفه منصرف شود و برگردد، اما امام حسین (علیه‌السّلام) به آن نامه ترتیب اثر نداد.

۲.۱.۱ – معرفی اجمالی

عبداللّه بن جَعده بن هُبَیره قرشی مخزومی، از یاران مختار ثقفی و شخصیت‌های مورد احترام نزد وی بود. پدرش جعده بن هبیره مخزومی، خواهرزاده امیرمؤمنان (علیه‌السلام) و پسر‌ ام هانی،

[۳۷۰] ابن عبد البر، یوسف‌ بن‌ عبدالله، الاستیعاب، ج۴، ص۱۹۶۴.

همسر ام‌ حسن دختر امیرمؤمنان و از افراد مورد اعتماد امام علی (علیه‌السلام) و از کارگزاران حضرت بود. وی از شرکت کنندگان در نبرد صفین بود

[۳۷۱] منقری، نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص۴۶۵.

و از سوی امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) به حکومت خراسان منصوب شد.

[۳۷۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۲۴۲.

[۳۷۳] دینوری، ابو‌حنیفه، الاخبار الطوال، ص۱۷۳.

خاندان جعده از مؤثر‌ترین خاندان‌ه

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.