پاورپوینت کامل عقوبت های جنایتکاران کربلا
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل عقوبت های جنایتکاران کربلا دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل عقوبت های جنایتکاران کربلا،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل عقوبت های جنایتکاران کربلا :
منبع: مقتل جامع سیدالشهداء
مقالات مرتبط: پیامدهای قیام عاشورا.
پاورپوینت کامل عقوبت های جنایتکاران کربلا، از مباحث مرتبط به پیامدهای تکوینی و حوادث خارقالعاده پس از شهادت امام حسین (علیهالسّلام) است. از جمله نشانههای عظمت حادثه عاشورا، رخدادهای شگفتی است که غالباً آنها شکل خرق عادت داشته و در پی شهادت امام حسین (علیهالسّلام) به وقوع پیوست. بنابر گزارشات متعدد در منابع تاریخی و روایی و مقاتل از شیعه و اهل سنت، یکی از رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین (علیهالسّلام)، گرفتـار شـدن جنایت کاران کربلا به عقوبتهای عجیب دنیوی است.
فهرست مندرجات
۱ – مقدمه
۲ – ابتلا به بیماری های لاعلاج
۲.۱ – تشنگی و استسقاء
۲.۱.۱ – زرعه بن ابان
۲.۱.۲ – تمیم بن حُصَین
۲.۱.۳ – عمرو بن حَجّاج
۲.۱.۴ – عبداللّه بن ابی حُصَین
۲.۲ – دیوانگی و جنون
۲.۲.۱ – احبش بن مرثد
۲.۲.۲ – سنان بن انس
۲.۲.۳ – جابر بن یزید ازدی
۲.۳ – فلج و نقص عضو
۲.۳.۱ – بحر بن کعب
۲.۳.۲ – مالک بن نُسَیر
۲.۴ – نابینایی و کوری
۲.۵ – تغییر چهره و روسیاهی
۲.۶ – پیسی و برص
۳ – مرگ زودرس و ذلت بار
۳.۱ – عبیدالله بن زیاد
۳.۱.۱ – دیدن مناظر وحشتناک
۳.۱.۲ – کوتاهی عمر
۳.۱.۳ – تسلط حیوانات بر جسد
۳.۲ – شمر بن ذی الجوشن
۳.۳ – جنایات شمر در کربلا
۳.۳.۱ – مرگ زودرس و دردناک
۳.۳.۲ – مبتلا شدن به نفرین امام
۳.۴ – خولی بن یزید اصبحی
۳.۴.۱ – جنایات خولی در کربلا
۳.۴.۲ – مرگ ذلت بار و زودرس
۳.۵ – عمر بن سعد
۳.۵.۱ – جنایات عمر بن سعد در کربلا
۳.۵.۲ – مرگ و ناکامی از دنیا
۳.۶ – حرمله بن کاهل اسدی
۳.۶.۱ – جنایات حرمله در کربلا
۳.۶.۲ – مجازات و مرگ دردناک
۳.۷ – حکیم بن طفیل طایی سنبسی
۳.۷.۱ – جنایات ابن طفیل در کربلا
۳.۷.۲ – مجازات ابن طفیل توسط شیعیان
۴ – پانویس
۵ – منبع
۱ – مقدمه
حادثه عاشورا از لحاظ ماهیت، اهداف و آثاری که بر جای نهاد، یکی از بزرگترین رویدادهای تاریخ بشر است؛ چراکه قهرمان حادثه، امامی معصوم اسـت کـه بـه منظـور حفظ کاملترین و آخرین دین الهی، جان خود را فدا کرد. رخدادهای شگفتی که در پی شهادت آن حضرت، در جهان هستی پدید آمد، گواهی بر عظمت قیام او و شدت فاجعه شهادتش است. در یک نگاه گذرا بـه مـتـون تاریخی و روایی شیعه و اهل سنت، گزارشهای بسیاری از این دست حوادث به چشم میخورد که در مجموع، گویای آن است که این حادثه، در میان حوادث رخ داده در تمام تاریخ بشر، اهمیت خاصی دارد و بدین لحاظ درخور دقت و بررسی ویژه است. یکی از حوادث عجیبی که پس از شهادت امام حسین (علیهالسّلام) رخ داد، عقوبتهای عجیب دنیوی برای جنایتکاران کربلا بود.
یکی از مسائل بسیار مهم و قابل تامّلِ واقعه عاشورا که برای همه، بویژه برای ستمگران و جنایتکاران تاریخ، عبرت آموز و تنبّه آفرین است؛ سرنوشت کسانی است که با امام حسین (علیهالسّلام) جنگیدند و یا ایشان را در برابر دشمن، تنها گذاشتند و یاری ننمودند. آنان، نه تنها در آخرت، به میزان جرم خود، مجازات خواهند شد، بلکه بخشی از کیفر آنها در همین جهان، دامنگیرشان گردید. در منابع شیعی و سنی روایات فراوانی درباره گرفتـار شـدن جنایت کاران کربلا به عقوبتهای عجیب دنیوی، پس از شهادت ابی عبدالله (علیهالسّلام) به چشم میخورد. فراوانی ایـن روایات و اعتبار سند تعدادی از آنها از سویی، و انطبـاق مـضامین آنهـا بـا سـنن الهی (برگرفته از آیات و روایات) از سوی دیگر، در مجمـوع وقوع این گونه رخدادها را پذیرفتنی مینماید؛ هر چند برخی از آنها دارای ضعف سند یا غرابت متن هستند که از نقل آنها پرهیز میکنیم. در ادامه، ضمن رعایت اختصار، میکوشیم گزارش نسبتاً کاملی از این نوع عقوبتها به صورت دسته بندی شده ارائه کنیم.
۲ – ابتلا به بیماری های لاعلاج
از برخی روایات معتبر برمی آید که همه کسانی که در جنگ با امام حسین (علیهالسّلام) همکاری کردند، به بیماریهایی چون جنون، جذام، برص، نقص عضو و فلج و… مبتلا شدند.
[۱] ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۱۷، ص۶۰، ح۸.
[۲] تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۶۹.
[۳] ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۷.
[۴] حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۷۶.
[۵] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۱.
[۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۵۳.
۲.۱ – تشنگی و استسقاء
برخی از سپاهیان عمر بن سعد که در جریان منع آب از کاروان امام نقـش مستقیم داشتند و یا زبان به شماتت گشوده بودند، با نفرین امام، گرفتار مرض استسقا (تشنگی) شدند.
[۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۲.
[۸] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۱.
[۹] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۸۷.
[۱۰] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۵۰.
[۱۱] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۲.
[۱۲] ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، ج۵، ص۹۱-۹۲.
[۱۳] سبط ابن جوزی، یوسف، تذکره الخواص، ج۱، ص۲۲۳.
[۱۴] ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۸۹.
[۱۵] حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۷۱.
[۱۶] طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی، ص۱۴۴.
[۱۷] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۱.
در ادامه به برخی از این گزارشات اشاره میشود.
۲.۱.۱ – زرعه بن ابان
زُرعه بن ابان بن دارم، از قبیله بنی ابان بن دارِم، قاتل محمّد فرزند امام علی (علیهالسّلام) بوده است. همچنین مشارکت در شهادت فرزند دیگر امام علی (علیهالسّلام) به نام عثمان، به زُرعه نسبت داده شده که احتمالاً همین شخص است.
[۱۸] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۴۵.
زُرعه از کسانی بود که دیگران را به بستن آب بر روی امام حسین (علیهالسّلام) ترغیب میکردند. بنابر گزارشی، امام حسین (علیهالسّلام)، در طلب آب به سوی فرات حرکت کرد. در این هنگام زرعه فریاد زد تا میان امام (علیهالسّلام) و آب فاصله بیندازند. حضرت (علیهالسّلام) فرمود: «اللّهُمَّ ظَمِئهُ»؛ «خداوندا! او را تشنه بدار.» زرعه به خشم آمد و تیری به سوی امام (علیهالسّلام) پرتاب کرد. تیر به چانه حضرت (علیهالسّلام) اصابت کرد و امام (علیهالسّلام) دیگر نتوانست آب بنوشد.
[۱۹] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۴۵.
سرانجام، وی به چنان عطش و حرارت درونیای مبتلا شد که با وجود آب و یخ در نزدش، فریادش از سوختن جگر، به آسمان میرسید.
[۲۰] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۴۵.
برخی منابع سرانجام کار او چنین گزارش کردهاند: «زُرعه از داغی شکم و سردی پشتش، در حالی که در برابرش خنکی و یخ بود و در پشت سرش، آتشِ شعله ور، فریاد میزد و میگفت: به من، آب بدهید که تشنگی، مرا کُشت! برایش ظرف بزرگی آوردند که اگر از آن، پنج نفر هم میآشامیدند، سیرابشان میکرد. او به تکرار میآشامید و میگفت: به من، آب بدهید که تشنگی، مرا کشت! وی گفت: شکمش، همانند پاره شدن شکم شتر، پاره شد.»
[۲۱] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۴۷.
[۲۲] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۱۱.
[۲۳] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۳.
[۲۴] گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایه الطالب، ص۴۳۵.
[۲۵] حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۷۱.
۲.۱.۲ – تمیم بن حُصَین
تمیم بن حُصَین، از قبیله فَزار و جزو سوارانی بود که از سپاه عمر بن سعد برای جنگ تن به تن، گامْ جلو نهاد و با لحنی شماتت آمیز، آب فرات و تلالؤ آن را به رخ سپاه تشنه امام حسین (علیهالسّلام) کشید. از این رو، امام حسین (علیهالسّلام) او را نکوهید و وی را از اهل دوزخ شمرد و نفرین کرد که تشنه کشته شود. بر اثر دعای امام (علیهالسّلام)، بلافاصله چنان عطشی بر او مسلّط شد که از اسب افتاد و زیر سُم سواران، له شد و مُرد.
[۲۶] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۲۷.
امالی صدوق در روایتی از امام صادق (علیهالسّلام) چنین آورده است: «ثُمَّ بَرَزَ مِن عَسکَرِ عُمَرَ بنِ سَعدٍ رَجُلٌ آخَرُ یُقالُ لَهُ: تَمیمُ بنُ حُصَینٍ الفَزارِیُّ، فَنادی: یا حُسَینُ! ویا اصحابَ حُسَینٍ! اما تَرَونَ الی ماءِ الفُراتِ یَلوحُ کَاَنَّهُ بُطونُ الحَیّاتِ؟ وَاللّه ِ، لا ذُقتُم مِنهُ قَطرَهً حَتّی تَذوقُوا المَوتَ جُرَعا! فَقالَ الحُسَینُ (علیهالسّلام): مَنِ الرَّجُلُ؟ فَقیلَ: تَمیمُ بنُ حُصَینٍ. فَقالَ الحُسَینُ (علیهالسّلام): هذا وابوهُ مِن اهلِ النّارِ، اللّهُمَّ اقتُل هذا عَطَشا فی هذَا الیَومِ. قالَ: فَخَنَقَهُ العَطَشُ حَتّی سَقَطَ عَن فَرَسِهِ، فَوَطِئَتهُ الخَیلُ بِسَنابِکِها، فَماتَ»؛
[۲۷] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۲۶.
[۲۸] صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۲۲۱.
«آن گاه مرد دیگری از لشکر عمر بن سعد به نام تمیم بن حُصَین فَزاری برای مبارزه بیرون آمد و بانگ برآورد: ای حسین! ای یاران حسین! آیا نمیبینید که آب فرات، همانند شکم ماهیان میدرخشد؟ به خدا سوگند، از آن، قطرهای نخواهید نوشید تا جرعه مرگ را سر کشید! امام حسین (علیهالسّلام) فرمود: «آن مرد کیست؟». گفتند: تمیم بن حُصَین. امام حسین (علیهالسّلام) فرمود: «این و پدرش، جهنّمیاند. خداوندا! او را همین امروز، تشنه بمیران». تشنگی بر او چیره شد تا این که از اسبش سقوط کرد و اسبان با سُمهایشان او را لگد کردند تا مُرد.»
[۲۹] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۲۷.
۲.۱.۳ – عمرو بن حَجّاج
عمرو بن حجاج بن عبد اللّه بن عبد العزیز بن کعب مَذحِجی زُبَیدی، از سران کوفه و شوهر خواهر هانی بن عروه بود. او از کسانی بود که به دستور عبیدالله، هانی بن عروه را به قصر کشاند و موجبات اسارت و بعد شهادت او را فراهم آورد.
[۳۰] ابن سعد بغدادی، محمد، الطبقات الکبری، ص۴۶۲.
[۳۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۶۴.
[۳۲] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۴۷.
[۳۳] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۴۴.
وی همچنین در پراکنده کردن یاران مسلم بن عقیل تلاش بسیار کرد.
[۳۴] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۳۸.
وی از جمله کسانی بود که برای امام حسین (علیهالسّلام) نامه نوشت و ایشان را به کوفه دعوت کرد؛
[۳۵] مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم، ج۲، ص۴۰.
[۳۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۳.
[۳۷] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۳۸.
[۳۸] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۳۰.
ولی پس ازاندک زمانی، تغییر موضع داد و از یاران ابن زیاد شد، تا جایی که ابن زیاد، او را به فرماندهی جناح راست سپاه عمر بن سعد در کربلا برگزید.
[۳۹] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۷.
[۴۰] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۵۶.
[۴۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۲۲.
[۴۲] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۹۵.
او در کربلا با سوارانش، آب را بر امام حسین (علیهالسّلام) و یارانش بست و با عبّاس (علیهالسّلام) جنگید
[۴۳] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۵۵.
[۴۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۲.
[۴۵] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۸۶.
[۴۶] مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم، ج۲، ص۷۰.
و در روز عاشورا سپاهش را بر ضدّ امام حسین (علیهالسّلام) تحریک کرد.
[۴۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۵.
او راه چیره شدن بر یاران دلیر و جنگجوی امام حسین (علیهالسّلام) را سنگباران کردن آنان و تاختن یکباره بر آنها، و نه مبارزه و درگیریِ تن به تن دانست و این نقشه را با موافقت عمر بن سعد، عملی ساخت
[۴۸] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۲.
[۴۹] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۰۳.
[۵۰] مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم، ج۲، ص۷۷.
[۵۱] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۶۷.
و خود با لشکرش بر جناح چپ لشکر امام (علیهالسّلام) ـ که فرماندهی آن با مسلم بن عوسجه بود ـ یورش برد و مسلم در این یورش، به شهادت رسید.
[۵۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۲.
[۵۳] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۰.
[۵۴] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۶۶.
[۵۵] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۰۲.
عمرو بن حَجّاج در روز عاشورا به امام حسین (علیهالسّلام) توهین کرد و ایشان را «خارجی» (خارج شده از دین) نامید.
[۵۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۵.
او پس از واقعه عاشورا، از جمله حاملان سرهای شهدا به کوفه بود.
[۵۷] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۶.
[۵۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۶.
[۵۹] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۱۳.
[۶۰] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۱.
عمرو، سرانجام، در قیام مختار، فرار کرد
[۶۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۲.
[۶۲] مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم، ج۲، ص۱۷۵.
[۶۳] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۳۶.
و بنا به گزارشی، به نفرین امام حسین (علیهالسّلام) گرفتار شد و از شدّت تشنگی، در بیابان، هلاک گردید.
[۶۴] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۱۲.
[۶۵] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۱۳.
برخی منابع ماجرای هلاکت او را چنین گزارش کردهاند: عمرو بن حَجّاج که از سران قاتلان حسین (علیهالسّلام) بود، پس از قیام مختار از کوفه گریخت و قصد عزیمت به بصره را داشت که از سرزنش بصریان ترسید و راهش را به سوی سَراف، کج کرد. ساحل نشینان، به وی گفتند: از پیش ما برو که ما از مختار، بیمناکیم. او هم از پیش آنها رفت و آنان خود را سرزنش کردند و گفتند: کار بدی کردیم! پس عدّهای از آنها سوار بر مرکبهایشان در جستجوی وی برآمدند تا وی را برگردانند؛ ولی او وقتی آنها را از دور دید، گمان کرد که یاران مختارند. پس به بی راههای در ریگستان، به جایی به نام بُیَیضه روی آورد و این، در هوایی بسیار داغ بود. بُیَیضه در میان آبادیهای بنی کلب و بنی طَی قرار داشت. او در آن جا اندکی خوابید و تشنگی، او و همراهانش را از پای در آورد.
[۶۶] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۳۰۳.
[۶۷] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۱۲.
[۶۸] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۱۳.
[۶۹] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۵۰.
[۷۰] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۲.
[۷۱] ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، ج۵، ص۹۱-۹۲.
[۷۲] سبط ابن جوزی، یوسف، تذکره الخواص، ج۱، ص۲۲۳.
[۷۳] ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۸۹.
۲.۱.۴ – عبداللّه بن ابی حُصَین
عبداللّه بن ابی حصین اَزدی بجلی، از سواران تحت فرمان عمرو بن حَجّاج و جزو کسانی بود که آب را بر امام حسین (علیهالسّلام) و یارانش بستند. او با بی شرمی به امام (علیهالسّلام) گفت: ای حسین!. .. به خدا سوگند، جرعهای آب نخواهی چشید تا از تشنگی بمیری. امام حسین (علیهالسّلام) نیز او را نفرین نمود و فرمود: «خداوندا! او را تشنه بمیران» و چنین هم شد. وی به بیماری استسقا (عطش) گرفتار شد و هر چه آب مینوشید، تشنگی اش برطرف نمیشد تا این که هلاک شد.
[۷۴] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۶۱.
تاریخ طبری به نقل از حمید بن مسلم ماجرای تشنگی او را چنین روایت میکند: «فَقالَ: یا حُسَینُ، الا تَنظُرُ الَی الماءِ کَاَنَّهُ کَبِدُ السَّماءِ! وَاللّه ِ، لا تَذوقُ مِنهُ قَطرَهً حَتّی تَموتَ عَطَشا. فَقالَ حُسَینٌ (علیهالسّلام): اللّهُمَّ اقتُلهُ عَطَشا، ولا تَغفِر لَهُ ابَدا! قالَ حُمَیدُ بنُ مُسلِمٍ: وَاللّه ِ، لَعُدتُهُ بَعدَ ذلِکَ فی مَرَضِهِ، فَوَاللّه ِ الَّذی لا الهَ الّا هُوَ، لَقَد رَاَیتُهُ یَشرَبُ حَتّی بَغِرَ، ثُمَّ یَقیءُ، ثُمَّ یَعودُ، فَیَشرَبُ حَتّی یَبغَرَ فَما یَروی، فَما زالَ ذلِکَ دَابَهُ حَتّی لَفَظَ عَصَبَهُ؛ یَعنی نَفسَهُ»؛
[۷۵] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۶۰
[۷۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۲.
«عبد اللّه بن ابی حُصَین ازدی با حسین (علیهالسّلام) رو در رو شد و گفت: ای حسین! آیا به آب نگاه نمیکنی که همچون سینه آسمان صاف و بی کران است؟ به خدا سوگند، جرعهای از آن را نخواهی چشید تا تشنه بمیری. حسین (علیهالسّلام) فرمود: «خداوندا! او را تشنه بمیران و هرگز او را نیامرز!». به خدا سوگند، پس از آن، او را در حال بیماری، عیادت کردم. به خدایی که معبودی جز او نیست، دیدم که بی مهابا آب میخورد و سپس بر میگرداند و دوباره میخورد، و میخورد، بدون این که سیراب شود و همچنان ادامه داد تا جانش در رفت.»
[۷۷] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۶۱.
[۷۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۲.
[۷۹] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۱.
[۸۰] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۸۷.
۲.۲ – دیوانگی و جنون
برخی از کسانی که در جنگ با امام حسین (علیهالسّلام) همکاری کردند، به جنون و دیوانگی مبتلا شدند که در ادامه به برخی از این گزارشات میپردازیم.
۲.۲.۱ – احبش بن مرثد
اَحبَش بن مَرثَد که در برخی منابع نام او اخنس ثبت شده است، از غارتگران خیام امام حسین (علیهالسلام) در روز عاشورا و جزء کسانی بود که بر بدن مطهر امام اسب تاختند. نقل شده که پس از شهادت امام حسین (علیهالسّلام)، عمر بن سعد از میان یارانش چند داوطلب خواست تا بر جنازه مطهر فرزند رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) اسب بتازند. ده نفر اظهار آمادگی کردند که اخنس بن مرثد، یکی از آنان بود. آنان بدن اباعبدالله (علیهالسّلام) را لگدکوب سم اسبان خود کردند، چندان که استخوانهای سینه و پشت او را در هم شکستند.
[۸۱] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۱۳.
[۸۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۴۷.
[۸۳] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۲۵۹.
[۸۴] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۴۷۰.
بنابر گزارش منابع، او کسی بود که عمامه حضرت (علیهالسّلام) را به سرقت برد.
[۸۵] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۱۲.
[۸۶] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۴۶۹.
[۸۷] سید بن طاوس، علی بن موسی، اللهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۸.
[۸۸] حلی، ابن نما، مثیرالاحزان، ص۵۷.
و آن را را بر سر گذاشت؛ اما طولی نکشید که عقلش دچار نقصان شد.
[۸۹] سید بن طاوس، علی بن موسی، اللهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۸.
[۹۰] حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۵۷.
سید بن طاووس درباره او چنین گزارش می دهد: «واخَذَ عِمامَتَهُ (ایِ الحُسَینَ (علیهالسّلام)) اخنَسُ بنُ مَرثَدِ بنِ عَلقَمَهَ الحَضرَمِیُّ لَعَنَهُ اللّه ُ، وقیلَ: جابِرُ بنُ یَزیدَ الاَودِیُّ لَعَنَهُ اللّه ُ، فَاعتَمَّ بِها، فَصارَ مَعتوها»؛
[۹۱] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۱۶.
[۹۲] سید بن طاوس، علی بن موسی، اللهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۸.
«عمامه امام حسین (علیهالسّلام) را احبش بن مرثد بن علقمه حضرمی ـ که خدا لعنتش کند ـ گرفت. و گفته شده جابر بن یزید اَودی ـ که لعنت خدا بر او باد ـ آن را گرفت و با آن، دستار بست و کم عقل شد.»
[۹۳] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۱۷.
بنا بر نقل برخی از منابع، پس از واقعه کربلا، اخنس در یکی از جنگها حضور یافت او در میدان ایستاده بود که تیری ناشناس به قلبش اصابت کرد و او را به هلاکت رساند.
[۹۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۴۷.
اما در برخی دیگر از منابع آمده که چون مختار قیام کرد، به دستور او، دستها و پاهای اخنس و سواران دیگر را بستند و اسب برآنان تاختند تا آن که همگی آنان در زیر سم اسبان به هلاکت رسیدند.
[۹۵] سید بن طاوس، علی بن موسی، اللهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۸۳.
[۹۶] حلی، ابن نما، مثیرالاحزان، ص۶۰.
۲.۲.۲ – سنان بن انس
سِنان بن اَنَس بن عمرو بن حیّ بن حارث بن غالب بن مالک بن وَهبیل، از کسانی است که نقش مؤثّری در کشتن امام حسین (علیهالسّلام) داشتند و در آخرین دقایق، به کمک افرادی مانند شمر بن ذی الجوشن، امام (علیهالسّلام) را به شهادت رساندند. گفته شده سنان در روز عاشورا، تیری به گلوی مبارک اباعبدالله (علیهالسّلام)
[۹۷] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۱۸.
[۹۸] سید بن طاوس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۵.
و به نقلی به سینه ایشان زد.
[۹۹] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۲۵۸.
همچنین نقل شده که او نیزهای به پهلوی حضرت (علیهالسّلام) زد و ایشان را از اسب به زمین انداخت
[۱۰۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۴۶.
[۱۰۱] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۱۲.
[۱۰۲] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۴۶۹.
و در لحظات آخر حیات امام (علیهالسّلام) هم نیزهای به شانهی امام (علیهالسّلام) زد و سپس نیزه را به سینه حضرت (علیهالسّلام) فرو برد.
[۱۰۳] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ص۴۷۳-۴۷۴.
[۱۰۴] سید بن طاوس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۵.
در چگونگی مرگ او روایات مختلفی در منابع نقل شده است. برخی از مورخان بر این اعتقادند که سنان از بیم انتقام مختار، به بصره فرار کرد و همچنان زنده ماند تا اینکه روزی در مجلس حجاج بن یوسف ثقفی حاضر شد. حجاج از حاضران خواست که هر کس کار شایستهای انجام داده برخیزد و بگوید. گروهی برخاستند و از کارهای شایسته خود سخن گفتند. در این هنگام سنان برخاست و گفت: «عمل شایسته من هم قتل حسین بن علی (علیهالسّلام) است.» حجاج به او گفت: «بله، کار نیکو و پسندیدهای انجام دادهای.» چون سنان به خانه برگشت زبانش به لکنت افتاد و دیوانه شد به گونهای که در جای خود میخورد و همان جا قضای حاجت میکرد
[۱۰۵] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ص۵۰۴.
[۱۰۶] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۱۰.
[۱۰۷] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۴، ص۲۳۱-۲۳۲.
تا اینکه بعد از پانزده روز به هلاکت رسید.
[۱۰۸] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۱۰.
۲.۲.۳ – جابر بن یزید ازدی
بنابر نقل منابع تاریخی، جابر بن یزید ازدی از کسانی بود که پس از شهادت امام حسین (علیهالسّلام) اشیاء قیمتی و لباسهای ایشان را به غارت بردند. منابع او را غارتگر عمامه امام (علیهالسّلام) دانستهاند و گزارش دادهاند که او به محض بر سر نهادن عمامه امام، گرفتار جنـون شـد.
[۱۰۹] ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۷.
[۱۱۰] حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۷۶.
[۱۱۱] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۱.
[۱۱۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۵۳.
سید بن طاووس درباره او چنین گزارش می دهد: «واخَذَ عِمامَتَهُ (ایِ الحُسَینَ (علیهالسّلام)) اخنَسُ بنُ مَرثَدِ بنِ عَلقَمَهَ الحَضرَمِیُّ لَعَنَهُ اللّه ُ، وقیلَ: جابِرُ بنُ یَزیدَ الاَودِیُّ لَعَنَهُ اللّه ُ، فَاعتَمَّ بِها، فَصارَ مَعتوها»؛
[۱۱۳] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۱۶.
[۱۱۴] سید بن طاوس، علی بن موسی، اللهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۸.
«عمامه امام حسین (علیهالسّلام) را احبش بن مرثد بن علقمه حضرمی ـ که خدا لعنتش کند ـ گرفت. و گفته شده جابر بن یزید اَودی ـ که لعنت خدا بر او باد ـ آن را گرفت و با آن، دستار بست و کم عقل شد.»
[۱۱۵] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۱۷.
۲.۳ – فلج و نقص عضو
برخی از کسانی که در جنگ با امام حسین (علیهالسّلام) همکاری کردند، به بیماری فلج و نقص در اعضای بدن مبتلا شدند که در ادامه به برخی از گزارشات اشاره میشود.
۲.۳.۱ – بحر بن کعب
بحر بن کعب، یکی از سپاهیان عمر بن سعد بود که در کربلا حضور یافت و در عصر روز عاشورا، با شمشیر به سوی امام حسین (علیهالسّلام) حملهور شد. عبدالله بن حسن (علیهالسّلام) به حمایت از عموی خود، دستش را سپر قرار داد و در اثر ضربت شمشیر بحر، دست وی قطع شد.
[۱۱۶] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۱۰.
[۱۱۷] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۷.
[۱۱۸] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۵، ص۴۶۷.
او از کسانی بود که پس از شهادت اباعبدالله (علیهالسّلام) دست به غارت شلوار، لباسها و وسایل ایشان زد
[۱۱۹] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۲.
[۱۲۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۴۵.
[۱۲۱] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۱۱.
[۱۲۲] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۷.
و لباس کهنهای که امام (علیهالسّلام) به تن کرده بود را از بدن حضرت (علیهالسّلام) بیرون آورد و امام (علیهالسّلام) را برهنه بر روی زمین رها کرد.
[۱۲۳] سید بن طاوس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۴.
بحر بن کعب، پس از واقعه کربلا به مرضی سخت مبتلا شد به گونهای که دستانش در زمستان خشک میشد و در تابستان به شدت مرطوب میگشت و از آن خون و چرک بیرون میآمد وضع بر همین منوال بود تا اینکه سرانجام بر اثر این بیماری جان سپرد.
[۱۲۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۴۵.
[۱۲۵] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۱۱.
[۱۲۶] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۷.
[۱۲۷] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۴۶۸.
[۱۲۸] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۴۳.
۲.۳.۲ – مالک بن نُسَیر
مالک بن نُسَیر، از مهاجمانی است که بر امام حسین (علیهالسّلام) یورش آورد و با شمشیر بر سر مبارک امام (علیهالسّلام) ضربت زد. امام (علیهالسّلام) نیز او را نفرین نمود و او بر اثر آن، به فقر شدید دچار شد. بنا بر برخی گزارشهای تاریخی، دستانش فلج شد و عقلش کم و کاستی پیدا کرد. وی در جریان قیام مختار، دستگیر شد و مختار، دستور داد که دستها و پاهایش را قطع کنند و رها گردد تا بمیرد.
[۱۲۹] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۸۵.
انساب الاشراف درباره او مینویسد: «کِندی، بُرنُس حسین (علیهالسّلام) را برداشت. گفته میشود که او، همواره نادار بود و دستانش دچار لَقْوه شدند.»
[۱۳۰] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۸۶.
[۱۳۱] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۸۷.
[۱۳۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۳.
۲.۴ – نابینایی و کوری
از گزارشات متعدد منابع تاریخی و روایی برمیآید که برخی از کسانی که در کربلا بودند و در سپاه عمر بن سعد حضور داشتند و ماجرای شهادت امام حسین (علیهالسّلام) را نظاره کردند، به طرز عجیبی به کوری مبتلا شدند. یکی از این افراد عبدالله بن رباح قاضی است. هنگامی که او از شخص نابینایی سبب کوری اش را پرسید، وی پاسخ داد: من به همراه نه نفر دیگر شاهد قتل حسین بودم؛ ولی من بر خلاف آن نه نفـر نیزه، شمشیر و یا تیری به او نزدم. بعد از قتل حسین به خانه رفتم و پس از نماز عشا خوابیدم. در خواب دیدم کسی آمد و گفت: نزد رسول الله بیا. گفتم: مرا با رسول الله چه کار؟! ولی آن شخص گریبانم را گرفت و به صحرایی برد که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در نقطهای از آن نشسته و آستینها را بالا زده بود و نیزهای در دست داشت. فرشتهای نیز در مقابلش ایستاده بود و شمشیری از آتـش بـه دست داشت. او تمامی نه نفر همراهان مرا با ضربتی از آتش کشت. با دیدن این صحنه، من در برابر پیامبر خدا زانو زدم و سلام کردم. حضرت پاسخی نداد و پس از مکثی طولانی فرمود: «ای دشمن خدا! حرمتم را هتک کردی و عترتم را کشتی و حق مرا پاس نداشتی و…» . گفتم: «یا رسول الله! من شمشیر و نیزه و تیری نزدم». فرمود: «ولی سیاهی لشکر که بودی! نزدیک بیا». چـون نزدیک رفتم، حضرت از طشت پرخونی که در برابرش بود، بر چشمانم مالید، و فرمود: این خون حسین است. ناگاه از خواب پریدم و خود را نابینا یافتم.
[۱۳۳] ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۹.
[۱۳۴] حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۸۰.
[۱۳۵] ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۸۳-۱۸۴.
[۱۳۶] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۶.
تمیمی مغربی نیز در شرح الاخبار این روایت را با کمی اختصار، از جویر بن سعید نقل کرده است.
[۱۳۷] تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۷۱.
خوارزمی در مقتل الحسین به نقل از ابن رِماح ماجرا را اینگونه روایت میکند: «مردی نابینا را که در کشتن حسین (علیهالسّلام) شرکت داشت، دیدم که مردم، نزد وی میآیند و از علّت کور شدنش میپرسند. او گفت: من در روز دهم محرّم، فقط شاهد کشتن حسین بودم؛ امّا نه شمشیر زدم، نه نیزه کوبیدم و نه تیرانداختم. وقتی حسین کشته شد، به منزلم برگشتم و نماز عشایم را خواندم و خوابیدم. کسی به خوابم آمد و به من گفت: جواب پیامبر خدا را بده. پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در بیابانی نشسته بود و زانوی غم در بغل داشت و ماتم زده، سلاحی در دست گرفته بود و پوستی در برابرش نهاده شده بود و فرشتهای، شمشیرِ آتشین به دست، در مقابلش ایستاده بود و همراهان مرا میکُشت و هر نفری از آنها را که میزد، جانش شعلهور میشد. من به پیامبر (علیهالسّلام) نزدیک شدم و در برابرش زانو زدم و گفتم: سلام بر تو، ای پیامبر خدا! ایشان، جواب مرا نداد و مدّتی به اندیشه فرو رفت. آن گاه سرش را بلند کرد و به من فرمود: «ای بنده خدا! حرمت مرا هتک کردی و خانوادهام را کُشتی و حقّ مرا رعایت نکردی و کردی، آنچه کردی». به ایشان گفتم: ای پیامبر خدا! به خدا سوگند، نه شمشیری زدم، نه نیزهای کوبیدم و نه تیری پرتاب کردم. فرمود: «راست گفتی؛ ولی تو بر سیاهیِ لشکر افزودی. نزدیک بیا!». من نزدیک رفتم و تشتی پُر از خون بود. فرمود: «این، خون فرزندم حسین است». سپس، از آن به چشم من مالید و من، بیدار شدم و تا الآن، چیزی نمیبینم.»
[۱۳۸] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۳۰۵.
[۱۳۹] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیهالسّلام)، ج۲، ص۱۱۸.
همچنین برخی منابع درباره فردی که خبر شهادت امام حسین (علیهالسلام) را به عنوان بشارت برای مردم آورده بود، نقل کردهاند که پس از مدتی کوتاه و نابینا گشت و دست او را گرفته، این سو و آن سو میبردند.
[۱۴۰] ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمه ریحانه رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) الامام الحسین (علیهالسّلام) من تاریخ مدینه دمشق، ص۳۵۶.
۲.۵ – تغییر چهره و روسیاهی
بعضی از جنایتکاران حاضر در صحنه عاشورا، افزون بر روسیاهی باطنی، به روسیاهی ظاهری در همین دنیا نیز دچار شدند. درباره یکی از افراد قبیله بنی دارم نقل کردهاند که وی با وجود آنکه فردی سفیدرو و زیبا بود، پس از حادثه عاشـورا، زشت و سیهرو شد؛ به گونهای که شباهت اندکی با چهره قبلی اش داشت، چون از وی سبب این تغییر را پرسیدند، گفت: «من مردی را از اصحاب حسین کشتم که سفیدرو بود و میان دو چشمش اثر سجده دیده میشد. او هر شب بـه خـوابم میآید و مـرا کشان کشان به سوی دوزخ میبرد». در ادامه گزارش آمده است که خانواده این فرد نیز شبها شاهد خواب ناآرام او بودند و از فریادهای آمیخته با ترس و وحشتش رنج میبردند. به گفته راوی این گزارش، او سر آن شهید را به گردن اسبش آویخته بود؛ به گونهای که هنگام حرکت اسب، سر به زانوهای حیوان برخورد میکرد.
[۱۴۱] صدوق، محمد بن علی، ثواب الاعمال، ص۲۱۸.
شیخ طوسی در امالیاش از حسن بن عطیه درباره مردی که بدنش سفید اما چهره او سیاه بوده، چنین گزارش میدهد: «سَمِعتُ جَدّی ابا اُمّی بَزیعا، قالَ: کُنّا نَمُرُّ ونَحنُ غِلمانٌ زَمَنَ خالِدٍ، عَلی رَجُلٍ فِی الطَّریقِ جالِسٍ، ابیَضِ الجَسَدِ اسوَدِ الوَجهِ، وکانَ النّاسُ یَقولونَ: خَرَجَ عَلَی الحُسَینِ علیه السلام»؛
[۱۴۲] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۳۱۴.
«از جدّ مادریام، بَزیع، شنیدم که گفت: در دوران خالد، ما بچّهسال بودیم. در راه، از کنار مردی میگذشتیم که نشسته بود و تنی سفید و سیمایی سیاه داشت. مردم میگفتند که: او بر ضدّ حسین (علیهالسّلام) جنگیده و و این چنین شده است.»
[۱۴۳] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۳۱۵.
[۱۴۴] طوسی، محمد بن الحسن، الامالی، ص۷۲۷.
[۱۴۵] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۸، ح۸.
[۱۴۶] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۲۳، ح۱۷.
۲.۶ – پیسی و برص
از گزارشات منابع تاریخی برمیآید که برخی از جنایتکاران سپاه عمر بن سعد که در کربلا حضور داشتند به طرز عجیبی به پیسی مبتلا شدند. یکی از این افراد اسحاق بن حَیوه حضرمی است. اسحاق بن حیوه یکی از سپاهیان عمر بن سعد بود که داوطلبانه به بر پیکر پاک امام حسین (علیهالسّلام) اسب تاختند.
[۱۴۷] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ص۱۱۳.
[۱۴۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۴۷.
[۱۴۹] ابن اثیر، علی بن ابی کرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۰.
در منابع از او به عنوان سارق پیراهن سیدالشهداء (علیهالسّلام) یاد شده است.
[۱۵۰] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۱۲.
[۱۵۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۴۷.
[۱۵۲] ابن اثیر، علی بن ابی کرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۰.
نقل شده که اسحاق بن حویه پس از به غارت بردن پیراهن امام (علیهالسّلام)، آن را پوشید پس به مرض برص مبتلا شد
[۱۵۳] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۴۷.
[۱۵۴] ابن اثیر، علی بن ابی کرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۰.
[۱۵۵] سید بن طاوس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۸.
و موهای بدنش ریخت.
[۱۵۶] سید بن طاوس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۸.
مختار ثقفی، او را دستگیر کرد و دستور داد بر بدنش اسب تاختند تا به هلاکت رسید.
[۱۵۷] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۱۷.
ابن شهر آشوب در گزارشی مینویسد: «لباس امام (علیهالسّلام) را جَعوَبه بن حَوبه حضرمی در آورد و پوشید. پس چهرهاش دگرگون شد و مویش ریخت و بدنش پیسی گرفت.»
[۱۵۸] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج۴، ص۵۷.
[۱۵۹] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۱۸.
[۱۶۰] محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۱۹.
۳ – مرگ زودرس و ذلت بار
در منابع شیعی و سنی روایات فراوانی درباره گرفتـار شـدن جنایتکاران کربلا به عقوبتهای عجیب دنیوی، پس از شهادت امام حسین (علیهالسّلام) به چشم میخورد. یکی از این مجازاتها، کوتاهی عمر و مرگ با ذلت و خواری بود که دامنگیر آنها شد و اکثر جنایتکاران بزرگ کربلا همچون ابن زیاد، شمر، خولی، عمر بن سعد، حرمله و … به فاصله اندکی پس از پیروزی قیام مختار، توسط او و یارانش به هلاکت رسیدند.
۳.۱ – عبیدالله بن زیاد
عبیدالله بن زیاد، استاندار کوفه و عراق در زمان واقعـه عاشورا، اصـلـی تـریـن عنـصر جنایت کربلا بعد از یزید بود. او طی نامهای از عمر بن سعد خواست مانع دسترسی سپاه امام به آب شود.
[۱۶۱] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۰.
[۱۶۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۲.
عبیدالله در نامهای دیگر به عمر بن سعد نوشت که اگر حسین بن علی (علیهالسّلام) تسلیم شد، او و یارانش را به کوفه، نزد عبیدالله ببرد. در غیر این صورت اگر او یارانش مقاومت کردند آنها را بکشد و اعضایشان را ببرد و بر سینه و پشت حسین بن علی (علیهالسّلام) اسب بدواند.
[۱۶۳] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۳.
[۱۶۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۵.
پس از شهادت امام حسین (علیهالسّلام) و یارانش، با پایان یافتن جنگ، عمر بن سعد خانواد سیدالشهداء را به نزد عبیدالله برد
[۱۶۵] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۵۵.
[۱۶۶] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۲۰.
و عبیدالله بن زیاد نیز آنها را به اسارت سوی یزید بن معاویه فرستاد.
[۱۶۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۶۳.
این حرکت ابن زیاد موجب برانگیختن خشم بسیاری از مسلمانان به ویژه کوفیان نسبت به وی شد. چنانکه پس از وقوع فاجعه کربلا، مرجانه مادر عبیدالله به او گفت: «ای خبیث! آیا فرزند پیامبر را کشتی؟! مطمئن باش که هرگز بهشت را نخواهی دید».
[۱۶۸] ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۵۰۰.
[۱۶۹] ابنکثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۳۱۴.
[۱۷۰] ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۵.
۳.۱.۱ – دیدن مناظر وحشتناک
دیدن مناظر وحشتناک، گونهای از عقوبتهای دنیوی برای جنایتکاران واقعه عاشورا و چشیدن شـمهای از عذاب آخروی در همین دنیا بود. برای مثال در برخی منابع روایی و تاریخی، از دربان ابن زیاد نقل شده است: «پس از قتل حسین به دنبال ابن زیاد وارد قصر شدم. ناگاه آتشی در برابر چهره اش
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
