پاورپوینت کامل دعاهای امام حسین هنگام جنگ در روز عاشورا


در حال بارگذاری
24 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل دعاهای امام حسین هنگام جنگ در روز عاشورا دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل دعاهای امام حسین هنگام جنگ در روز عاشورا،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل دعاهای امام حسین هنگام جنگ در روز عاشورا :

منبع: مقتل جامع سیدالشهداء

مقالات مرتبط: دعاهای امام حسین در روز عاشورا.

پاورپوینت کامل دعاهای امام حسین هنگام جنگ در روز عاشورا، از مباحث مرتبط به دعاهای امام حسین (علیه‌السلام) در روز عاشورا است. امام حسین (علیه‌السّلام) در تمام طول حیات پربار خویش، نمونه‌ای بی‌بدیل از بندگی و اتصال عمیق به خداوند متعال بودند. بر اساس گزارش منابع و مقاتل معتبر، ایشان در هر لحظه از زندگی، به ویژه در لحظات سخت و طاقت‌فرسای نبرد عاشورا، با دعا و نیایش به درگاه الهی، مراتب تسلیم، توکل و عشق حقیقی خود به معبود را به نمایش می‌گذاشتند. نیایش‌های امام حسین (علیه‌السّلام) در تمام لحظات نبرد با دشمن تا مجروحیت و شهادت، جلوه‌ای عمیق از بندگی، تسلیم و عشق حقیقی ایشان به خداوند متعال را به تصویر می‌کشد. دعای امام حسین (علیه‌السّلام) هنگام جراحت سر، هنگام تیرباران شدن، هنگام اصابت تیر به اعضای بدن و قلب مطهر و حتی در هنگام شهادت نمونه‌هایی از دعاهای امام حسین هنگامه جنگ در روز عاشورا است.

فهرست مندرجات

۱ – مقدمه
۲ – دعای امام حسین هنگام جراحت سر
۳ – دعای امام حسین هنگام اصابت تیر به پیشانی
۴ – دعای امام حسین هنگام اصابت تیر به دهان
۵ – دعای امام حسین هنگام اصابت تیر به گلو
۶ – دعای امام حسین هنگام تیرباران شدن
۷ – دعای امام حسین هنگام اصابت تیر به سینه
۸ – دعای امام حسین هنگام شهادت
۹ – پانویس
۱۰ – منبع

۱ – مقدمه

امام حسین (علیه‌السّلام) در طول حیات پربار خود، الگویی بی‌بدیل از بندگی و اتصال عمیق به خداوند متعال بودند. این اتصال عمیق در تمام لحظات زندگی ایشان، به ویژه در لحظات سخت و طاقت‌فرسای نبرد عاشورا، به وضوح قابل مشاهده بود. در هنگامه نبرد عاشورا، امام حسین (علیه‌السّلام) با وجود جراحات عمیق و متعدد، در هر لحظه با دعا و نیایش به درگاه الهی، مراتب تسلیم، توکل و عشق حقیقی خود به معبود را به نمایش می‌گذاشتند. نیایش‌های ایشان در این لحظات خطیر، سرشار از معانی عمیق عرفانی و توحیدی بود و نشان از اتصال عمیق ایشان به خداوند متعال داشت. امام حسین (علیه‌السّلام) در تمام لحظات خطیر، نه تنها از رنج و سختی‌ها شکایت نمی‌کردند، بلکه با دعا و نیایش، مراتب شکرگزاری و رضایت خود از مشیت الهی را ابراز می‌داشتند. این نیایش‌ها، درس‌های ارزشمندی از توکل، صبر و استقامت در برابر مصائب را به بشریت ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه می‌توان در سخت‌ترین شرایط نیز با اتصال به خداوند متعال، آرامش و معنویت حقیقی را تجربه کرد. دعای امام حسین (علیه‌السّلام) هنگام جراحت سر، هنگام تیرباران شدن، هنگام اصابت تیر به اعضای بدن و قلب مطهر و حتی در هنگام شهادت نمونه‌هایی از دعاهای امام حسین هنگامه جنگ در روز عاشورا است.

۲ – دعای امام حسین هنگام جراحت سر

پس از به شهادت رسیدن همه اصحاب و یاران سید الشهداء (علیه‌السلام) در روز عاشورا امام یکه و تنها به مصاف دشمن شتافت. آن‌گاه امام، دشمن را به مبارزه طلبید: پیوسته هرکس از جنگاوران نامدار و شناخته شده دشمن را که به او نزدیک می‌شد، از تیغ می‌گذراند، و گروه بسیاری از آنان را به هلاکت رساند.

[۱] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۸.

تا اینکه فردی از سپاه دشمن به نام مالک بن نُسَیر

[۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۳.

[۳] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۸.

[۴] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۱۰.

[۵] دینوری، ابوحنیفه، الاخبارالطوال، ص۲۵۸.

(یا مالک بن بشر

[۶] نیشابوری، ابن فتال، روضه الواعظین، ج۱، ص۱۸۸.

یا مالک بن بشیر

[۷] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۰۲.

) مقابل امام ایستاد و شمشیرش را بر سر ایشان فرود آورد، به طوری‌که شمشیر، جبّه کلاه‌دار امام که از خز بود؛ را پاره کرد

[۸] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۱۰.

[۹] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۶۸.

و به سر رسید و سر امام را زخمی کرد، به گونه‌ای که کلاه پر از خون شد.
امام حسین (علیه‌السّلام) به او گفت: (امیدوارم) با این دست هرگز نخوری و نیاشامی و خدا تو را با ستمکاران محشور کند. خوارزمی می‌نویسد: وقتی امام آن کلاه را کنار‌ انداخت و عمامه بر سر بست، آن مرد کندی آمد و کلاه را برداشت. بعد از اتمام جنگ، وقتی کلاه را به خانه برد و به همسرش داد تا خون‌های آن را بشوید، همسرش به او گفت: آیا کلاه پسر دختر پیامبر را گرفته و به خانه من آوردی؟ از نزد من خارج شو، خداوند قبر تو را پر از آتش کند. دوستان او نقل می‌کنند. دستان او خشک شد و پیوسته در فقر و بدحالی به سر می‌برد تا مرد.

[۱۰] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۴۰.

بر اساس گزارش منابع، امام (علیه‌السّلام) او را نفرین نمود و او بر اثر آن، به فقر شدید دچار شد. بنا بر برخی گزارش‌های تاریخی، دستانش فلج شد و عقلش کم و کاستی پیدا کرد. وی در جریان قیام مختار، دستگیر شد و مختار، دستور داد که دست‌ها و پاهایش را قطع کنند و رها گردد تا بمیرد.

[۱۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۸۵.

انساب الاشراف درباره او می‌نویسد: «کِندی، بُرنُس حسین (علیه‌السّلام) را برداشت. گفته می‌شود که او، همواره نادار بود و دستانش دچار لَقْوه شدند.»

[۱۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۸۶.

[۱۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۸۷.

[۱۴] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۳.

• «لَمّا رَجَعَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) مِنَ المُسَنّاهِ الی فُسطاطِهِ، تَقَدَّمَ الَیهِ شِمرُ بنُ ذِی الجَوشَنِ فی جَماعَهٍ مِن اصحابِهِ فَاَحاطَ بِهِ، فَاَسرَعَ مِنهُم رَجُلٌ یُقالُ لَهُ مالِکُ بنُ النَّسرِ الکِندِیُّ، فَشَتَمَ الحُسَینَ (علیه‌السّلام) وضَرَبَهُ عَلی رَاسِهِ بِالسَّیفِ، وکانَ عَلَیهِ قَلَنسُوَهٌ فَقَطَعَها حَتّی وَصَلَ الی رَاسِهِ فَاَدماهُ، فَامتَلَاَتِ القَلَنسُوَهُ دَما. فَقالَ لَهُ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): لا اکَلتَ بِیَمینِکَ، ولا شَرِبتَ بِها، وحَشَرَکَ اللّه ُ مَعَ الظّالِمینَ. ثُمَّ القَی القَلَنسُوَهَ، ودَعا بِخِرقَهٍ فَشَدَّ بِها رَاسَهُ، وَاستَدعی قَلَنسُوَهً اُخری فَلَبِسَها وَاعتَمَّ عَلَیها.»

[۱۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۲۴۲.

[۱۶] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۱۰.

در کتاب الارشاد آمده است: هنگامی که حسین (علیه‌السّلام) از سیل بندِ فرات به سوی خیمه‌اش باز گشت، شمر بن ذی الجوشن، با گروهی از یارانش جلو آمدند و او را محاصره کردند و مردی از میان آنان به نام مالک بن نَسْر کِنْدی، به سرعت آمد و به حسین (علیه‌السّلام) دشنام داد و با شمشیر، بر سرِ او زد و کلاهی را که بر سرِ امام (علیه‌السّلام) بود، شکافت و شمشیر به سرِ امام (علیه‌السّلام) رسید و خون افتاد و کلاه، پُر از خون شد. حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: «با دست راستت که شمشیر را با آن، فرود آوردی، نخوری و ننوشی، و خدا، تو را با ستمکاران، محشور کند!». سپس کلاه را‌ انداخت و پارچه‌ای خواست و سرش را با آن، محکم بست. آن گاه، کلاه دیگری خواست و بر سر نهاد و روی آن، عمامه بست.

[۱۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۲۴۳.

سپس امام حسین (علیه‌السّلام)، جبه کلاه‌دار را کناری‌ انداخت و کلاهی پوشید و عمامه‌ای روی آن بست، این در حالی بود که او خسته و ناتوان شده بود.

[۱۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۸.

[۱۹] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۴۰.

[۲۰] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۳.

[۲۱] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۱۰.

[۲۲] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۶۸.

[۲۳] نیشابوری، ابن فتال، روضه الواعظین، ج۱، ص۱۸۸-۱۸۹.

[۲۴] سید بن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۲.

[۲۵] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۰۲.

امام حسین (علیه‌السّلام) پس از بستن عمامه، نگاهی به سمت راست و چپ خود کرد و کسی را ندید، سپس سرش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا، تو می‌بینی که نسبت به فرزند پیامبرت چه می‌کنند.

[۲۶] صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۲۲۶.

[۲۷] نیشابوری، ابن فتال، روضه الواعظین، ج۱، ص۱۸۹.

• «عن عبد اللّه بن منصور عن جعفر بن نَظَرَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) یَمینا وشِمالاً ولا یَری احَدا، فَرَفَعَ رَاسَهُ الَی السَّماءِ، فَقالَ: اللّهُمَّ انَّکَ تَری ما یُصنَعُ بِوَلَدِ نَبِیِّکَ.»

[۲۸] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۲۲۲.

در کتاب الامالی شیخ صدوق به نقل از عبداللّه بن منصور از امام صادق (علیه‌السّلام) روایت شده است: حسین (علیه‌السّلام) به چپ و راست نگریست و کسی را ندید. سرش را به سوی آسمان، بالا بُرد و گفت: «خدایا! تو می‌بینی که با فرزند پیامبرت چه می‌کنند».

[۲۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۲۲۳.

[۳۰] صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۲۲۶.

[۳۱] نیشابوری، ابن فتال، روضه الواعظین، ج۱، ص۱۸۹.

۳ – دعای امام حسین هنگام اصابت تیر به پیشانی

پس از زخمی شدن سر مبارک امام حسین (علیه‌السلام)، کوفیان از هر سو به امام حسین (علیه‌السلام) حمله کردند؛ از جمله این افراد، ابوالجنوب جعفی بود. بلاذری نام او را قشعم بن عمرو بن نذیر جُعفی ضبط کرده و او را از جمله کناره‌گیران از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دانسته است.

[۳۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳ ص۳۰۲.

ابوالجنوب، غرق در سلاح بود. چون شمر بن ذی الجوشن بر او گذشت، به او گفت: حمله کن. گفت: چرا خودت حمله نمی‌کنی؟ شمر گفت: به من این حرف را می‌زنی؟ گفت تو چرا به من می‌گویی؟ و یکدیگر را به باد دشنام گرفتند. ابوالجنوب به شمر گفت: «به خدا سوگند، می‌خواهم این نیزه را در چشم تو فرو کنم و آن را از کاسه در آورم». شمر از او دور شد و گفت: اگر می‌توانستم به تو زیانی برسانم، قطعا چنین می‌کردم. سپس شمر با پیاده نظامش به سوی امام حسین (علیه‌السّلام) حمله کرد و امام مقاومت کرد و دو طرف درگیر شدند. امام به سوی آنها حمله می‌برد و آنان از اطراف او پراکنده می‌شدند، تا آنکه آنان، امام حسین (علیه‌السّلام) را محاصره کردند.

[۳۳] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۰.

[۳۴] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۲.

امام حسین (علیه‌السّلام) در همان حال سعی در به دست آوردن آب داشت تا جرعه‌ای بنوشد. هر بار که امام به سوی فرات می‌تاخت، بر او حمله می‌بردند و او را از آب دور می‌کردند. سپس ابوالجنوب جعفی تیری به طرف امام انداخت که بر پیشانی امام فرود آمد. حضرت تیر را در آورد و کنار‌ انداخت، خون بر صورت و محاسن وی جاری شد. حسین (علیه‌السّلام) گفت: «خدایا تو می‌بینی که از دست این بندگان نافرمان و طغیانگر تو در چه حالی هستم. خدایا آنان را یکایک به عذاب خود گرفتار کن و ریشه‌کن ساز و هیچ‌کس از آنان را روی زمین باقی نگذار و هرگز آنان را نیامرز». سپس همچون شیری خشمگین بر آنان حمله برد، به هر کسی که می‌رسید، شمشیری حواله‌اش می‌کرد و او را بر زمین می‌انداخت.

[۳۵] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۸.

• «کُلَّما حَمَلَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) بِنَفسِهِ عَلَی الفُراتِ حَمَلوا عَلَیهِ حَتّی احالوهُ عَنِ الماءِ. ثُمَّ رَمی رَجُلٌ مِنهُم بِسَهمٍ ـ یُکَنّی ابَا الحُتوفِ الجُعفِیَّ ـ فَوَقَعَ السَّهمُ فی جَبهَتِهِ، فَنَزَعَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) السَّهمَ فَرَمی بِهِ، فَسالَتِ الدِّماءُ عَلی وَجهِهِ ولِحیَتِهِ. فَقالَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): اللّهُمَّ انَّکَ تَری ما انَا فیهِ مِن عِبادِکَ هؤُلاءِ العُصاهِ الطُّغاهِ، اللّهُمَّ فَاَحصِهِم عَدَدا، وَاقتُلهُم بَدَدا، ولا تَذَر عَلی وَجهِ الارضِ مِنهُم احَدا، ولا تَغفِر لَهُم ابَدا.»

[۳۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۲۱۶.

[۳۷] ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۷.

[۳۸] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ج۲، ص۳۸.

[۳۹] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۵۲.

در کتاب الفتوح آمده است: هرگاه حسین (علیه‌السلام)، به تنهایی به سوی فرات یورش می‌بُرد، به او حمله می‌کردند تا او را از رسیدن به آب، باز بدارند. آن گاه، مردی از آنان ـ که کنیه اش ابو حُتوف جُعْفی بود ـ، تیری‌انداخت و بر پیشانی حسین (علیه‌السّلام) نشست. حسین (علیه‌السلام)، تیر را کَنْد و آن را‌ انداخت. خون بر صورت و محاسنش، سرازیر شد. سپس حسین (علیه‌السّلام) گفت: «خدایا! تو می‌بینی که من از دست این بندگان نافرمان و طغیانگرت، در چه حالی هستم. خدایا! یکْ یکِ آنان را به شمار آور و جدا از هم و متفرّق، هلاکشان ساز و هیچ یک از آنان را بر روی زمین، باقی مگذار و هرگز، آنان را میامرز!».

[۴۰] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۲۱۷.

• «عن مسلم بن رباح مولی علیّ بن ابی طالب کُنتُ مَعَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ (علیه‌السّلام) یَومَ قُتِلَ، فَرُمِیَ فی وَجهِهِ بِنُشّابَهٍ، فَقالَ لی: یا مُسلِمُ، ادنِ یَدَیکَ مِنَ الدَّمِ، فَاَدنَیتُهُما، فَلَمَّا امتَلَاَتا قالَ: اُسکُبهُ فی یَدی، فَسَکَبتُهُ فی یَدِهِ، فَنَفَحَ بِهِما الَی السَّماءِ، وقالَ: اللّهُمَّ اطلُب بِدَمِ ابنِ بِنتِ نَبِیِّکَ. قالَ مُسلِمٌ: فَما وَقَعَ مِنهُ الَی الاَرضِ قَطرَهٌ.»

[۴۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۲۱۸.

[۴۲] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۳.

در کتاب تاریخ دمشق به نقل از مُسلم بن رِباح، آمده است: روز شهادت حسین بن علی (علیه‌السلام)، با او بودم. تیرهایی به صورتش اصابت کرده بود. به من فرمود: «ای مُسلم! دستت را زیر خون‌ها بگیر». گرفتم. چون دست‌هایم از خون پُر شدند، فرمود: «آنها را در دستم بریز». آنها را در دستش ریختم. آنها را به سوی آسمان پاشید و گفت: «خدایا! خون فرزند دختر پیامبرت را بستان». قطره‌ای از آن خون، بر زمین نریخت.

[۴۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۲۱۹.

امام حسین (علیه‌السّلام) شجاعانه می‌جنگید و مواظب تیراندازان بود و (پیوسته) و در هر فرصت به سپاه (دشمن) حمله می‌کرد، در حالی‌که می‌گفت: آیا یکدیگر را به کشتن من تحریک می‌کنید؟ پس از من هرگز بنده‌ای از بندگان خدا را نمی‌کشید که به‌ اندازه کشتن من خشم خدا را برانگیزد. به خدا سوگند، امیدوارم با خواری شما، خدا به من کرامت بخشد؛ سپس به گونه‌ای که نفهمید، انتقام مرا از شما بگیرد. آگاه باشید، به خدا سوگند اگر مرا بکشید، خداوند نیرویتان را به جان خودتان خواهد افکند و خون‌هایتان را خواهد ریخت. سپس برای شما، به کمتر از عذاب مضاعف راضی نخواهد شد.

[۴۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۲.

[۴۵] ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۸.

[۴۶] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۹.

۴ – دعای امام حسین هنگام اصابت تیر به دهان

امام حسین (علیه‌السّلام) به سپاه دشمن، که تعداد آنان به سی هزار رسیده بود، یورش می‌برد و آنان همانند ملخ‌های پراکنده شده، از برابر وی فرار می‌کردند و سپس حضرت به مرکز (جای نخست) خود بر می‌گشت و می‌فرمود: «لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.»

[۴۷] سید بن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۱.

[۴۸] ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیرالاحزان، ص۷۲.

[۴۹] مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۵، ص۵۰.

امام پیوسته می‌جنگید تا تعداد زیادی از آنها را کشت و بدن مبارک ایشان نیز زخم برداشت. تشنگی امام حسین (علیه‌السّلام) در این حالت شدت یافت. امام خود را نزدیک (فرات) رساند تا آب بنوشد. حصین بن تمیم (نمیر)، تیری افکند که بر دهان امام نشست. امام شروع کرد به گرفتن خون از دهانش و آن‌را به آسمان می‌پاشید. سپس حمد و ثنای الهی را به جای آورد و آن گاه گفت: «بار خدایا! از رفتاری که با پسرِ دختر پیامبرت می‌کنند، به تو شِکوه می‌بَرم. بار خدایا! یکایکشان را به شمار آور و یکایکِ آنان را بکُش و هیچ یک از ایشان را باقی مگذار».

[۵۰] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۱.

[۵۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۴۹.

[۵۲] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۰۳.

• «اِشتَدَّ عَطَشُ الحُسَینِ (علیه‌السّلام) فَدَنا مِنَ الفُراتِ لِیَشرَبَ، فَرَماهُ حُصَینُ بنُ نُمَیرٍ بِسَهمٍ فَوَقَعَ فی فَمِهِ، فَجَعَلَ یَتَلَقَّی الدَّمَ بِیَدِهِ ورَمی بِهِ الَی السَّماءِ، ثُمَّ حَمِدَ اللّه َ واثنی عَلَیهِ، ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ انّی اشکو الَیکَ ما یُصنَعُ بِابنِ بِنتِ نَبِیِّکَ، اللّهُمَّ احصِهِم عَدَدا، وَاقتُلهُم بَدَدا، ولا تُبقِ مِنهُم احَدا.»

[۵۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۲۲۶.

[۵۴] ابن اثیر، علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۶.

[۵۵] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۴، ص۳۴۳.

[۵۶] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۱.

در کتاب الکامل فی التاریخ گزارش شده است: تشنگی حسین (علیه‌السلام)، شدّت گرفت. نزدیک فرات شد تا آبی بیاشامد. حُصَین بن نُمَیر، تیری به سوی ایشان‌ انداخت که به دهانش اصابت کرد. حسین (علیه‌السلام)، خون را با دستش می‌گرفت و به سوی آسمان، پرتاب می‌کرد. سپس حمد و ثنای الهی را به جای آورد و آن گاه گفت: «بار خدایا! از رفتاری که با پسرِ دختر پیامبرت می‌کنند، به تو شِکوه می‌بَرم. بار خدایا! یکایکشان را به شمار آور و یکایکِ آنان را بکُش و هیچ یک از ایشان را باقی مگذار».

[۵۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۲۲۷.

گزارش دیگر در این‌باره این است که امام حسین (علیه‌السّلام) با اسبش کنار فرات رفت و چون اسب می‌خواست آب بخورد، امام گفت: من و تو تشنه هستیم، به خدا سوگند، تا تو آب ننوشی من نمی‌آشامم. چون اسب این سخن را شنید، سرش را بلند کرد و از آب نخورد، گویا سخن امام را فهمید. حسین فرمود: بخور، من هم می‌خورم. بالاخره امام دستش دراز کرد آب برداشت (تا بنوشد) سواره‌ای گفت، تو آب می‌نوشی در حالی‌که حرم تو مورد تعرض قرار گرفته است. حسین آب را ریخت و بر دشمن یورش برد: دید خیمه‌گاه سالم است (و مورد تعرض قرار نگرفته است).

[۵۸] ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۱۵.

ابن شهرآشوب این گزارش را از ابومخنف و او از شخصی مجهول به نام جلودی نقل کرده است، اما با توجه به اینکه این خبر در منابع معتبر نیامده است و تنها در کتاب ضعیفی همانند نورالعین فی مشهد الحسین (علیه‌السّلام)، منسوب به ابواسحاق اسفراینی (۴۱۷ یا ۴۱۸ق)

[۵۹] ابواسحاق اسفراینی، نور العین فی مشهد الحسین (علیه‌السّلام)، ص۴۸.

آمده است، که قابل اعتماد نیست.
بنابر نقل برخی منابع کهن، حُصَین بن تَمیم، تیری به سوی امام حسین (علیه‌السّلام) ‌انداخت که به لب‌هایش خورد و خون از آنها، سرازیر شد. امام حسین (علیه‌السّلام)، در حالی که می‌گریست، می‌گفت: «خدایا! من از آنچه با من، برادرانم، فرزندانم و خاندانم می‌کنند، به تو شِکوه می‌بَرَم».
• «عن هشام بن محمّد: رَماهُ (ایِ الحُسَینَ (علیه‌السّلام)) حُصَینُ بنُ تَمیمٍ بِسَهمٍ فَوَقَعَ فی شَفَتَیهِ، فَجَعَلَ الدَّمُ یَسیلُ مِن شَفَتَیهِ، وهُوَ یَبکی ویَقولُ: اللّهُمَّ انّی اشکو الَیکَ ما یُفعَلُ بی وبِاِخوَتی ووُلدی واهلی.»

[۶۰] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۲۲۸.

[۶۱] سبط ابن جوزی، یوسف، تذکره الخواص، ج۱، ص۲۲۷.

در کتاب تذکره الخواص به نقل از هشام بن محمّد آمده است: حُصَین بن تَمیم، تیری به سوی حسین (علیه‌السّلام) ‌انداخت که به لب‌هایش خورد و خون از آنها، سرازیر شد. حسین (علیه‌السلام)، در حالی که می‌گریست، می‌گفت: «خدایا! من از آنچه با من، برادرانم، فرزندانم و خاندانم می‌کنند، به تو شِکوه می‌بَرَم».

[۶۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۲۲۹.

بر اساس گزارشات برخی دیگر از منابع، فردی که تمیم بن حُصَین، نام داشت و از قبیله فَزار و جزو سوارانی بود که از سپاه عمر بن سعد برای جنگ تن به تن، گامْ جلو نهاد و با لحنی شماتت آمیز، آب فرات و تلالؤ آن را به رخ سپاه تشنه امام حسین (علیه‌السّلام) کشید. از این رو، امام حسین (علیه‌السّلام) او را نکوهید و وی را از اهل دوزخ شمرد و نفرین کرد که تشنه کشته شود. بر اثر دعای امام (علیه‌السّلام)، بلافاصله چنان عطشی بر او مسلّط شد که از اسب افتاد و زیر سُم سواران، له شد و مُرد.

[۶۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۲۷.

امالی صدوق در روایتی از امام صادق (علیه‌السّلام) چنین آورده است: «ثُمَّ بَرَزَ مِن عَسکَرِ عُمَرَ بنِ سَعدٍ رَجُلٌ آخَرُ یُقالُ لَهُ: تَمیمُ بنُ حُصَینٍ الفَزارِیُّ، فَنادی: یا حُسَینُ! ویا اصحابَ حُسَینٍ! اما تَرَونَ الی ماءِ الفُراتِ یَلوحُ کَاَنَّهُ بُطونُ الحَیّاتِ؟ وَاللّه ِ، لا ذُقتُم مِنهُ قَطرَهً حَتّی تَذوقُوا المَوتَ جُرَعا! فَقالَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): مَنِ الرَّجُلُ؟ فَقیلَ: تَمیمُ بنُ حُصَینٍ. فَقالَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): هذا وابوهُ مِن اهلِ النّارِ، اللّهُمَّ اقتُل هذا عَطَشا فی هذَا الیَومِ. قالَ: فَخَنَقَهُ العَطَشُ حَتّی سَقَطَ عَن فَرَسِهِ، فَوَطِئَتهُ الخَیلُ بِسَنابِکِها، فَماتَ»؛

[۶۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۲۶.

[۶۵] صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۲۲۱.

«آن گاه مرد دیگری از لشکر عمر بن سعد به نام تمیم بن حُصَین فَزاری برای مبارزه بیرون آمد و بانگ برآورد: ‌ای حسین! ‌ای یاران حسین! آیا نمی‌بینید که آب فرات، همانند شکم ماهیان می‌درخشد؟ به خدا سوگند، از آن، قطره‌ای نخواهید نوشید تا جرعه مرگ را سر کشید! ا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.