پاورپوینت کامل دعاهای امام حسین در روز عاشورا


در حال بارگذاری
10 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل دعاهای امام حسین در روز عاشورا دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل دعاهای امام حسین در روز عاشورا،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل دعاهای امام حسین در روز عاشورا :

منبع: مقتل جامع سیدالشهداء

پاورپوینت کامل دعاهای امام حسین در روز عاشورا، از مباحث مرتبط به دعاهای امام حسین (علیه‌السلام) است. امام حسین (علیه‌السّلام) در تمام طول حیات پربار خویش، نمونه‌ای بی‌بدیل از بندگی و اتصال عمیق به خداوند متعال بودند. بر اساس گزارش منابع و مقاتل معتبر، ایشان در هر لحظه از زندگی، به ویژه در لحظات سخت و طاقت‌فرسای نبرد عاشورا، با دعا و نیایش به درگاه الهی، مراتب تسلیم، توکل و عشق حقیقی خود به معبود را به نمایش می‌گذاشتند. دعاها و نیایش‌های امام حسین (علیه‌السّلام) در تمام لحظات روز عاشورا از دعا برای یاران و اصحاب باوفایش تا دعا برای فرزندان و برادرزاده‌ها تا نبرد خود امام با دشمن تا مجروحیت و شهادت امام، جلوه‌ای عمیق از صبر و استقامت ایشان بر صراط مستقیم الهی را به تصویر می‌کشد.

فهرست مندرجات

۱ – دعای امام حسین در صبح عاشورا
۲ – دعاهای امام حسین در عاشورا برای‌ اصحابش
۲.۱ – دعای امام برای یزید بن زیاد
۲.۱.۱ – معرفی اجمالی
۲.۱.۲ – مضمون دعا
۲.۲ – دعای امام برای مالک بن عبد
۲.۲.۱ – معرفی اجمالی
۲.۲.۲ – محتوای دعا
۲.۳ – دعای امام برای‌ ام وهب
۲.۳.۱ – معرفی اجمالی
۲.۳.۲ – متن دعا
۲.۴ – دعای امام برای جون
۲.۴.۱ – معرفی اجمالی
۲.۴.۲ – گفتار امام حسین
۲.۵ – دعای امام برای سیف بن حارث
۲.۵.۱ – معرفی اجمالی
۲.۵.۲ – مفاد دعا
۳ – دعاهای امام در شهادت فرزندان و برادرزادگان
۳.۱ – دعای امام در شهادت علی اکبر
۳.۱.۱ – دعا هنگام رفتن به میدان
۳.۱.۲ – دعا بر بالین علی‌اکبر
۳.۱.۳ – نفرین امام به قاتلین
۳.۲ – دعای امام در شهادت علی اصغر
۳.۲.۱ – گزارش اول
۳.۲.۲ – گزارش دوم
۳.۲.۳ – گزارش سوم
۳.۳ – دعای امام در شهادت قاسم
۳.۴ – دعای امام در شهادت عبدالله
۴ – دعاهای امام حسین هنگام جنگ
۴.۱ – دعای امام هنگام جراحت سر
۴.۲ – دعای امام هنگام اصابت تیر به پیشانی
۴.۳ – دعای امام هنگام اصابت تیر به دهان
۴.۴ – دعای امام هنگام اصابت تیر به گلو
۴.۵ – دعای امام هنگام تیرباران شدن
۴.۶ – دعای امام هنگام اصابت تیر به سینه
۴.۷ – دعای امام هنگام شهادت
۵ – پانویس
۶ – منبع

۱ – دعای امام حسین در صبح عاشورا

پس از اقامه نماز صبح و پیش از اتمام حجت بریر بن خضیر با کوفیان وقتی چشم امام (علیه‌السّلام) به انبوه سپاه دشمن افتاد دستانشان را به دعا بلند کردند و فرمودند: خداوندا تویی تکیه گاهم در هر سختی، و امیدم در هر گرفتاری.
• «عن علیّ بن الحسین زین العابدین علیهما ال لَمّا صَبَّحَتِ الخَیلُ الحُسَینَ علیه السلام، رَفَعَ یَدَیهِ وقالَ: اللّهُمَّ انتَ ثِقَتی فی کُلِّ کَربٍ، ورَجائی فی کُلِّ شِدَّهٍ، وانتَ لی فی کُلِّ امرٍ نَزَلَ بی ثِقَهٌ وعُدَّهٌ، کَم مِن هَمٍّ یَضعُفُ فیهِ الفُؤادُ، وتَقِلُّ فیهِ الحیلَهُ، ویَخذُلُ فیهِ الصَّدیقُ، ویَشمَتُ فیهِ العَدُوُّ، انزَلتُهُ بِکَ وشَکَوتُهُ الَیکَ، رَغبَهً مِنّی الَیکَ عَمَّن سِواکَ، فَفَرَّجتَهُ وکَشَفتَهُ، وانتَ وَلِیُّ کُلِّ نِعمَهٍ، وصاحِبُ کُلِّ حَسَنَهٍ، ومُنتَهی کُلِّ رَغبَهٍ.»

[۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۱۴، ص۷۸.

[۲] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۹۶.

[۳] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۴.

[۴] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۱۷.

[۵] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۱۲.

در کتاب الارشاد از امام زین العابدین (علیه‌السّلام) روایت شده است: صبح عاشورا، چون حسین (علیه‌السّلام) چشم گشود و لشکر دشمن را دید، دستانش را بالا برد و گفت: «خداوندا! تو تکیه گاه من در هر سختی و امید من در هر گرفتاری هستی. در هر حادثه‌ای که برای من اتفاق افتاده، تو تکیه گاه و ساز و برگِ منی. بسی پریشانی که دل، در آن سست می‌شود و چاره،‌اندک می‌گردد و دوست، انسان را وا می‌گذارد و دشمن، شماتت می‌کند و من، از سرِ رغبت به تو، نه دیگران، شکایتش را نزد تو آورده‌ام و تو در آن، برایم گشایش داده‌ای و آن را برطرف ساخته ای. تویی ولیّ هر نعمت و صاحب هر نیکی و نهایت هر مقصود».

[۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۱۴، ص۷۹.

• «لَمّا اصبَحَ (علیه‌السّلام) یَومَهُ الَّذی قُتِلَ فیهِ قالَ: اللّهُمَّ انتَ ثِقَتی فی کُلِّ کَربٍ، ورَجائی فی کُلِّ شِدَّهٍ، وانتَ لی فی کُلِّ امرٍ نَزَلَ بی ثِقَهٌ، وانتَ وَلِیُّ کُلِّ نِعمَهٍ، وصاحِبُ کُلِّ حَسَنَهٍ.»

[۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۱۴، ص۸۰.

[۸] ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۶۸.

[۹] ذهبی، شمس‌الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۰.

در کتاب الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) گزارش شده است: چون حسین (علیه‌السّلام) شبِ روزی را که در آن شهید شد، به صبح رساند، گفت: «خداوندا! تو تکیه گاه من در هر سختی و امید من در هر گرفتاری هستی. تو مورد اعتماد منی، در هر چه بر من در آید و تویی ولیّ هر نعمت و صاحب هر نیکی».

[۱۰] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۱۴، ص۸۱.

۲ – دعاهای امام حسین در عاشورا برای‌ اصحابش

امام حسین (علیه‌السلام) در روز عاشورا برای اصحاب و یارانش روسفیدی در آخرت، رحمت الهی، هم‌نشینی با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در بهشت و اجر پرهیزگاران را از خداوند متعال می‌طلبیدند. گوشه ای از دعاهای امام (علیه السلام) برای اصحاب و یاران باوفایش در برخی منابع و مقاتل گزارش شده است:

۲.۱ – دعای امام برای یزید بن زیاد

ابوالشعثاء یزید بن زیاد مهاصر کِنْدی از اصحاب امام حسین (علیه‌السلام) و یکی از شهدای کربلا است. او که مردی شجاع و بی‌باک بود و در تیراندازی مهارتی ویژه داشت، پس از کشتن شماری از سپاه دشمن به شهادت رسید. امام حسین (علیه‌السلام) در حق او چنین دعا نمودند: “خداوندا تیرش را به هدف بنشان و پاداش وی را بهشت قرار ده!”.

۲.۱.۱ – معرفی اجمالی

ابوالشعثاء یزید بن زیاد مهاصر کِنْدی از اصحاب امام حسین (علیه‌السلام) و شهیدان کربلا است.

[۱۱] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۷۷.

[۱۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۷.

[۱۳] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۰۸.

[۱۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۳۹.

[۱۵] مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج۲۹، ص۸۰.

نام وى زیاد و زائده نیز آمده است.

[۱۶] صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۲۲۵.

[۱۷] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۲۰.

[۱۸] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹۸، ص۳۴۱.

ابوالشّعثا، مردی شریف، شجاع و بی‌باک بود، و در تیراندازی مهارتی ویژه داشت.

[۱۹] سماوی، محمد بن طاهر، ابصارالعین فی انصار الحسین علیه‌السلام، ص۱۷۱.

[۲۰] مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج۲۹، ص۸۰.

در چگونگی پیوستن وی به کاروان حسینی میان مورخان اختلاف است، برخی گفته‌اند: ابوالشعثا همراه عمرسعد از کوفه به کربلا آمد و آن‌گاه که او پیشنهادهای امام حسین (علیه‌السلام) را رد کرد از لشکرش جدا شد و به سپاه امام (علیه‌السلام) پیوست و با آن حضرت بود تا در رکابش به شهادت رسید.

[۲۱] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۷۱۹۸.

[۲۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۳۹.

[۲۳] ابن اثیر، ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۳.

[۲۴] امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج۲، ص۳۶۱.

برخی دیگر آورده‌اند که ابوالشّعثا از کوفه بیرون آمد و پیش از رسیدن سپاه حرّ به امام حسین (علیه‌السلام) در میان راه به امام (علیه‌السلام) پیوست. هنگامی که فرستاده ابن زیاد، برای حُر پیام آورد که بر امام حسین (علیه‌السّلام) سختگیری کند، ضمن برخوردی تند، به او گفت: پروردگارت را نافرمانی کردی و در نابودی خود، از پیشوایت، پیروی کردی و برای خود، ننگ و آتش دوزخ را کسب کردی. خداوند (عزّوجلّ) فرموده است: «و آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به سوی آتش، فرا می‌خوانند و روز قیامت، یاری نمی‌شوند». پس او (ابن زیاد)، پیشوای توست.

[۲۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۶، ص۳۹۱.

وی پس از وداع با امام حسین (علیه‌السلام)

[۲۶] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه والنهایه، ج۸، ص ۱۸۵-۱۸۶.

به میدان رفت و پس از جنگی دلیرانه، اسبش به وسیله سپاه عمر سعد پی شد.

[۲۷] سماوی، محمد بن طاهر، ابصارالعین فی انصار الحسین علیه‌السلام، ص۱۷۱.

ابومخنف از فضیل بن خدیج کندی نقل می‌کند که گفت: آن دلاورمرد کنار امام (علیه‌السلام) زانو زد و دشمن را هدف تیر قرار داد. ابوالشّعثا پس از پرتاب صد تیری که به همراه داشت برخاست و گفت: جز پنج تیر خطا نرفت و بر من معلوم شد که -دست کم‌- پنج تن از نیروهای دشمن را کشتم.

[۲۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۳۹.

با پایان یافتن تیرها، ابوالشعثا برخاست و شمشیر کشید و به دشمن حمله برد

[۲۹] سماوی، محمد بن طاهر، ابصارالعین فی انصار الحسین علیه‌السلام، ص۱۷۱.

و پس از کشتن شماری از سپاه دشمن به شهادت رسید.

[۳۰] صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۲۲۵.

[۳۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۴۰.

[۳۲] امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۹۸.

[۳۳] صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۲۲۵.

[۳۴] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السلام)، ج۲، ص۲۹.

[۳۵] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۰۸.

[۳۶] ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی ‌طالب (علیهم‌السلام)، ج۳، ص۲۵۲.

۲.۱.۲ – مضمون دعا

بر اساس نقل منابع و مقاتل امام حسین (علیه‌السلام) برای وی چنین دعا کرد: خداوندا تیرش را به هدف بنشان و پاداش وی را بهشت قرار ده!
• «عن فضیل بن خُدیج الکندی: انَّ یَزیدَ بنَ زِیادٍ وهُوَ ابُو الشَّعثاءِ الکِندِیُّ مِن بَنی بَهدَلَهَ، جَثا عَلی رُکبَتَیهِ بَینَ یَدَیِ الحُسَینِ علیه السلام، فَرَمی بِمِئَهِ سَهمٍ ما سَقَطَ مِنها خَمسَهُ اسهُمٍ، … ویَقولُ حُسَینٌ (علیه‌السّلام): اللّهُمَّ سَدِّد رَمیَتَهُ، وَ اجعَل ثَوابَهُ الجَنَّهَ. فَلَمّا رَمی بِها قامَ فَقالَ: ما سَقَطَ مِنها الّا خَمسَهُ اسهُمٍ، ولَقَد تَبَیَّنَ لی انّی قَد قَتَلتُ خَمسَهَ نَفَرٍ، وکانَ فی اوَّلِ مَن قُتِلَ.»

[۳۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۶، ص۳۹۴.

[۳۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۴۰.

[۳۹] ابن اثیر، علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۳.

[۴۰] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ج۲، ص۲۹.

در کتاب تاریخ طبری به نقل از فُضَیل بن خدیج کِنْدی آمده است: یزید بن زیاد، یعنی همان ابوشَعثای کِنْدی، از تیره بنی بَهدَله، پیشِ روی حسین (علیه‌السلام)، دوزانو نشست و صد تیر‌انداخت که پنج تیر از آنها هم به خطا نرفت. … حسین (علیه‌السّلام) نیز می‌فرمود: «خدایا! پرتابش را درست و و پاداشش را بهشت قرار بده». پس چون تیرهایش را‌ انداخت، برخاست و گفت: تنها پنج تیر به خطا رفت. برایم روشن است که پنج نفر را کشته ام. او در زمره نخستین شهیدان بود.

[۴۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۶، ص۳۹۵.

در «زیارت رجبیّه» نام وی برده شده است: «السَّلامُ عَلی زائِدَهَ بنِ مُهاجِرٍ»

[۴۲] سید ابن‌ طاووس، علی بن موسی، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج۳، ص۳۴۶.

و همچنین در «زیارت ناحیه مقدّسه» درباره وی چنین آمده است: «السَّلامُ عَلی یَزیدَ بنِ زِیادِ بنِ المُظاهرِ الکِندِیِّ»

[۴۳] مشهدی، محمد بن جعفر، المزار، ص۴۹۴.

۲.۲ – دعای امام برای مالک بن عبد

مالک بن عبد بن سریع از یاران جوان امام حسین (علیه‌السلام) و یکی از شهدای کربلا است. امام حسین (علیه‌السلام) در حق او چنین دعا نمودند: “خداوند برای علاقه و همدردی‌تان با من، بهترین پاداش پرهیزکاران را نصیبتان گرداند”.

۲.۱.۱ – معرفی اجمالی

مالک بن عبدالله بن سریع جابری از یاران جوان امام حسین (علیه‌السلام) و یکی از شهدای کربلا است که منابع به صورتهاى گوناگون از وی، نام برده‌اند: مالک بن عبد و و مالک بن سریع.

[۴۴] تاریخ طبری، طبری، ابو جعفر، ج۵، ص۴۴۲.

[۴۵] رجال طوسی، طوسی، محمد بن حسن، ج۱، ص۱۰۵.

وی همراه سیف ، عموزاده و برادر مادری‌اش، با مولای خود، شبیب به کربلا آمد و به امام حسین علیه السلام پیوست.

[۴۶] سماوی، محمد بن طاهر، ابصار العین فی انصار الحسین (علیه‌السلام)، ج۱، ص۱۳۲.

هنگامی که بسیاری از اصحاب کشته شده بودند و سپاه کوفه به خیمه ‌گاه اباعبدالله (علیه‌السلام) نزدیک می ‌شد، مالک بن عبد بن سریع با پسرعمو و برادر مادری‌ اش، سیف بن حارث با چشم اشکبار خدمت امام حسین (علیه‌السلام) آمد و اجازه میدان گرفت. امام (علیه‌السلام) فرمود: ای برادرزادگانم چرا می ‌گریید؟ امیدوارم به زودی از فرط شادی دیدگانتان روشن شود. گفتند: سوگند به خدا برخود نمی‌ گرییم. بلکه گریه ما برای شما است که دشمن شما را محاصره کرده و ما جز جان، چیزی که در راه شما تقدیم کنیم نداریم. امام (علیه‌السلام) بر ایشان دعای خیر کرد و فرمود: ای پسران برادر! برای علاقه و همدردی‌ تان، بهترین پاداش پرهیزکاران نصیبتان باد. در این حال حنظله بن سعد به میدان رفت و دشمن را موعظه کرد و در حال نبرد به فیض شهادت نایل گردید. مالک و سیف در حالی که متوجه امام (علیه‌السلام) بودند به سرعت به سوی دشمن رفته و خطاب به امام (علیه‌السلام) گفتند: ای پسر رسول خدا درود و رحمت الهی بر تو باد! امام (علیه‌السلام) فرمود: بر شما نیز درود و رحمت الهی باد! آن‌گاه هر دو با مواظبت از یکدیگر جنگیدند و به درجه رفیع شهادت نایل گشتند.

[۴۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۲.

[۴۸] سماوی، محمد بن طاهر، ابصار العین فی انصارالحسین (علیه‌السلام)، ج۱، ص۱۳۲.

[۴۹] ابن درید، محمد بن حسن، الاشتقاق، ج۱، ص۴۲۰.

[۵۰] حلی، ابن نما، مثیرالاحزان، ج۱، ص۴۹.

[۵۱] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۸.

[۵۲] طباطباوی، عبدالعزیز، الحسین و السنه، ج۱، ص۸۳.

[۵۳] موسوی مقرم، عبدالرزاق، مقتل الحسین (علیه‌السلام)، ج۱، ص۲۳۹.

[۵۴] امین، محسن، اعیان الشیعه، ج۷، ص۳۲۵.

[۵۵] مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج۳۴، ص۲۷۳-۲۷۴.

[۵۶] مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۱.

۲.۲.۲ – محتوای دعا

امام حسین (علیه‌السّلام) به آن دو جوان جابری فرمود: ‌ای برادرزاده‌ها، چرا گریه می‌کنید؟ امیدوارم به زودی چشمانتان روشن گردد و شادمان شوید. آن دو گفتند: خداوند ما را فدای تو گرداند، اما برای تو گریه می‌کنیم، نه برای خود؛ چون می‌بینیم در محاصره دشمنان قرار گرفته‌ای و ما قادر به دفع دشمن از تو نیستیم. امام فرمود: ‌ای برادرزادگان، خداوند بر این فداکاری و دوستی و همدلی شما با من، نیکوترین پاداش‌های پارسایان را عطا فرماید.

[۵۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۲-۴۴۳.

تا اینکه پس از شهادت حنظله، آن دو جوان جابری نزد امام آمدند. آن دو رو به امام (علیه‌السّلام) کردند (و به عنوان سلام وداع) عرض کردند: سلام بر تو‌ای فرزند رسول خدا، امام در جواب فرمودند: درود و رحمت خدا بر شما باد. آنگاه به میدان رفتند و جنگیدند تا به شهادت رسیدند.

[۵۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۳.

• «عن محمّد بن قیس: جاءَ الفَتَیانِ الجابِرِیّانِ: سَیفُ بنُ الحارِثِ بنِ سُرَیعٍ، ومالِکُ بنُ عَبدِ بنِ سُرَیعٍ، وهُمَا ابنا عَمٍّ واخَوانِ لِاُمٍّ، فَاَتَیا حُسَینا (علیه‌السّلام) فَدَنَوا مِنهُ وهُما یَبکیانِ. فَقالَ: ایِ ابنَی اخی، ما یُبکیکُما؟ فَوَاللّه ِ انّی لَاَرجو ان تَکونا عَن ساعَهٍ قَریرَی عَینٍ. قالا: جَعَلَنَا اللّه ُ فِداکَ! لا وَاللّه ِ ما عَلی انفُسِنا نَبکی، ولکِنّا نَبکی عَلَیکَ، نَراکَ قَد اُحیطَ بِکَ ولا نَقدِرُ عَلی ان نَمنَعَکَ. فَقالَ: جَزاکُمَا اللّه ُ یا بَنی اخی بِوَجدِکُما مِن ذلِکَ ومُواساتِکُما ایّایَ بِاَنفُسِکُما احسَنَ جَزاءِ المُتَّقینَ… ثُمَّ استَقدَمَ الفَتَیانِ الجابِرِیّانِ یَلتَفِتانِ الی حُسَینٍ (علیه‌السّلام) ویَقولانِ: السَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ رَسولِ اللّه ِ، فَقالَ: وعَلَیکُمَا السَّلامُ ورَحمَهُ اللّه ِ، فَقاتَلا حَتّی قُتِلا.»

[۵۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۶، ص۲۲۲.

[۶۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۷.

[۶۱] ابن اثیر، علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۲.

[۶۲] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ج۲، ص۲۷.

در کتاب تاریخ طبری به نقل از محمّد بن قیس آمده است: دو جوان جابری: سیف بن حارث بن سریع و مالک بن عبد بن سریع که پسرعمو و برادرِ مادری یکدیگر بودند، نزد حسین (علیه‌السّلام) آمدند و در حالی که می‌گریستند، به او نزدیک شدند. امام (علیه‌السّلام) فرمود: ‌ای پسران برادرم! چرا گریه می‌کنید؟ به خدا سوگند، من امیدوارم که به زودی، چشمتان روشن شود!». آن دو گفتند: خداوند، ما را فدایت کند! به خدا سوگند که برای خود، گریه نمی‌کنیم؛ بلکه بر تو می‌گِرییم! می‌بینیم که محاصره شده‌ای و کاری از ما بر نمی‌آید. امام (علیه‌السّلام) فرمود: «ای پسران برادرم! خداوند، شما را بر این غمخواری و همدردی و جانبازی تان برای ما، بهترین پاداش پرواپیشگان را عطا فرماید». … سپس، آن دو جوان پیش رفتند و در همان حال، به سوی حسین (علیه‌السّلام) رو کرده، گفتند: سلام بر تو، ‌ای فرزند پیامبر خدا! امام (علیه‌السّلام) نیز پاسخ داد: «و بر شما باد سلام و رحمت خدا!». سپس جنگیدند تا به شهادت رسیدند.

[۶۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۶، ص۲۲۳.

در زیارت ناحیه از وی چنین یاد شده است: «السَّلامُ عَلی مالِک بن عَبدِ بن سَریع»

[۶۴] ابن طاووس، علی بن موسی، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج۳، ص۷۹.

و در زیارت رجبیه چنین بر او درود فرستاده شده است: السَّلامُ عَلی مالک بن عبدالله الحائری.

[۶۵] ابن طاووس، علی بن موسی، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج۳، ص۳۴۵.

۲.۳ – دعای امام برای‌ ام وهب

ام وهب، نام یکی یا دو تن از زنان حاضر در کربلا بوده است. هویت این بانوی شجاع در منابع تاریخی آشفته گزارش شده است. با اتکا به شواهد تاریخی معتبر، به نظر می‌رسد که دو زن با کنیه “ام وهب” در واقعه کربلا حضور داشته‌اند: یکی ام وهب همسر عبدالله بن عمیر کلبی که توسط غلام شمر به شهادت رسید و دیگری ام وهب مادر وهب نصرانی است. به هر حال شجاعت و از خودگذشتگی ام وهب در دفاع از حریم اهل بیت و تهییج همسر (بنابر قولی) یا فرزندش (بنابر قول دیگر)، مورد توجه و ستایش امام حسین (علیه‌السلام) قرار گرفت و امام (علیه‌السلام) در حق این بانوی فداکار دعا کرده و از خداوند متعال برای او رحمت الهی و همراهی با پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در بهشت را طلبیدند.

۲.۱.۱ – معرفی اجمالی

ام وهب، نام یکی یا دو تن از زنان حاضر در کربلا بوده است. شخصیت این بانوی شجاع در منابع تاریخی آشفته گزارش شده است. به همین جهت برخی از مورخان در ذکر ماجرای وهب بن عبدالله بن حباب و عبدالله بن عمیر دچار خلط شده‌اند. بعضی تنها یک ‌ام‌وهب را ذکر کرده و داستان او را صورت آمیخته به هم آورده‌اند؛ به همین سبب هویت این بانوی شجاع در منابع تاریخی با ابهاماتی گزارش شده است. با اتکا به شواهد تاریخی معتبر، به نظر می‌رسد که دو زن با کنیه “ام وهب” در واقعه کربلا حضور داشته‌اند و این دو نفر با هم متفاوت‌اند. شاید علت خلط مبحث، نام ‌ام‌ وهب باشد که هر دو به این کنیه معروف بودند.
_ ام وهب همسر عبدالله کلبی:
یکی از زنان مکنی به کنیه ام وهب، همسر ابو وهب، عبدالله بن عُمَیر کلبی؛ از اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسین (علیهماالسلام) است. او پس از شهادت همسرش بر بالین او حاضر شد و توسط رستم غلام شمر به شهادت رسید. منابع تاریخی شهادت وی را چنین گزارش داده‌اند:
پس از شهادت عبدالله بن عمیر توسط هانی بن ثبیت حضرمی و بکیر بن حَی تَمیمی

[۶۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۳۰.

[۶۷] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السلام)، ج۲، ص۱۶.

[۶۸] مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۲- ۱۳.

[۶۹] سماوی، محمد بن طاهر، ابصار العین، ج۱، ص۱۷۹- ۱۸۱.

[۷۰] ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۲۶۰.

همسر عبدالله از خیمه بیرون آمد و به طرف همسرش رفت و بالای سر وی نشست تا خاک از چهره وی پاک بنماید؛ در آن حال می‌گفت: بهشت بر تو مبارک باد. شمر به غلامش رستم گفت: با عمود خیمه بر سر وی بکوب. او با عمود خیمه سر وی را شکافت؛ که درجا جان سپرد.

[۷۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۳۸.

[۷۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۴.

[۷۳] سماوی، محمد بن طاهر، ابصار العین، ج۱، ص۱۷۹-۱۸۱.

[۷۴] ذخیره الدارین، جمعی از نویسندگان، ج۱، ص۲۰۳- ۲۰۵.

[۷۵] محلاتی، ذبیح الله، فرسان الهیجاء، ج۱، ص۲۵۳.

_ ام وهب مادر وهب نصرانی:
ا‌ز دیگر زنان حاضر در کربلا ام‌ وهب، مادر وَهْب بن حباب (جناب) کلبی بود که به همراه پسر و عروسش به کربلا وارد شده بود.

[۷۶] ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف، ص۱۰۵.

او زنی مسیحی بود که به همراه فرزندش وهب، خدمت امام حسین (علیه‌السلام) آمد و مسلمان شد.

[۷۷] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السلام)، ج۲، ص۱۶.

پس از شهادت وهب، دشمنان سر او را از بدن جدا کردند و سپس آن را به سمت اردوگاه امام (علیه‌السلام) پرتاب کردند. ‌ام وهب، سر فرزند را برداشت و آن را به سمت دشمن انداخت. سر وهب به مردی از سپاه دشمن اصابت کرد و او را کشت. سپس ‌ام وهب شمشیری برداشت و به سوی میدان شتافت. امام او را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «ام وهب (برگرد و) جای خود بنشین؛ خداوند جهاد را از شما زنان برداشته است. همانا تو و فرزندت، همراه جدم رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) در بهشت خواهید بود».

[۷۸] صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۲۲۵.

[۷۹] فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضه الواعظین، ج۱، ص۱۸۷.

[۸۰] بحرانی، عبدالله، العوالم الامام الحسین (علیه‌السلام)، ص۱۷۰.

در روایتی دیگر آمده که وهب پس از مدتی مبارزه به اسارت دشمن درآمد و به دستور عمر بن سعد گردن زده شد. سر مطهر او را به سمت اردوگاه امام (علیه‌السلام) پرتاب کردند، پس مادر وهب سر او را برداشت و بوسید و سپس سر را به سوی دشمن پرتاب کرد و آن‌گاه عمود خیمه‌ای را برداشت و به سوی دشمن حمله برد و دو تن از آنان را کشت. امام (علیه‌السلام) به او فرمود: «ای‌ام وهب برگرد خداوند جهاد را از شما زنان برداشته است. همانا تو و فرزندت، همراه جدم رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) در بهشت خواهید بود؛ به‌درستی که خداوند جهاد را از شما زنان برداشته است». او بازگشت در حالی که می‌گفت: «پروردگارا امیدم را ناامید مکن». امام (علیه‌السلام) فرمود: «خداوند امیدت را ناامید نخواهد کرد؛ همانا تو و فرزندت، با رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) محشور خواهید بود».

[۸۱] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۸.

[۸۲] بحرانی، عبدالله، العوالم الامام الحسین (علیه‌السلام)، ص۲۶۱.

از آنجا که برخی متون مربوط به وَهْب، مشابهت‌ها و مشترکاتی با متون مربوط به عبداللّه بن عُمَیر دارند؛ همین باعث شده تا برخی محقّقان، معتقد شوند که وَهْب نصرانی، وجودِ خارجی نداشته و در واقع، همان عبداللّه بن عُمَیر است که نامش بر اثر خلط، شخص یا اشخاص دیگری پدید آمده‌اند در حالی که تفاوت‌های فاحشی هم بین این دو ماجرا وجود دارد. بنابراین، ضمن آن که سخن برخی محقّقان، مبنی بر دو نفر بودن آنها امکان دارد و دلایل بر یک نفر بودن آنها در حدّ اطمینان‌آوری نیست و دو نفر بودن آنها، بعید نیست، بویژه بحث نصرانی بودن وَهْب که در برخی منابع آمده، با عبد اللّه بن عُمَیر که از یارانِ نامی امام حسین (علیه‌السّلام) است، به هیچ وجه، قابل جمع نیست.

[۸۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۶، ص۳۸۰.

۲.۳.۲ – متن دعا

بر اساس گزارشات متعدد منابع و مقاتل، شجاعت و از خودگذشتگی ام وهب در دفاع از حریم اهل بیت و تهییج همسر (بنابر قولی) یا فرزندش (بنابر قول دیگر)، مورد توجه و ستایش امام حسین (علیه‌السلام) قرار گرفت و امام (علیه‌السلام) در حق این بانوی فداکار دعا کرده و از خداوند متعال برای او رحمت الهی و همراهی با پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در بهشت را طلبیدند:
• «عن عبد اللّه بن منصور عن جعفر بن وبَرَزَ… وَهبُ بنُ وَهبٍ، وکانَ نَصرانِیّا اسلَمَ عَلی یَدَیِ الحُسَینِ (علیه‌السّلام) هُوَ واُمُّهُ، فَاتَّبَعوهُ الی کَربَلاءَ، فَرَکِبَ فَرَسا وتَناوَلَ بِیَدِهِ عودَ الفُسطاطِ، فَقاتَلَ وقَتَلَ مِنَ القَومِ سَبعَهً او ثِمانِیَهً، ثُمَّ استُؤسِرَ. فَاُتِیَ بِهِ عُمَرَ بنَ سَعدٍ لَعَنَهُ اللّه ُ فَاَمَرَ بِضَربِ عُنُقِهِ، فَضُرِبَت عُنُقُهُ، ورُمِیَ بِهِ الی عَسکَرِ الحُسَینِ علیه السلام، واخَذَت اُمُّهُ سَیفَهُ وبَرَزَت. فَقالَ لَهَا الحُسَینُ (علیه‌السّلام): یا اُمَّ وَهبٍ! اجلِسی فَقَد وَضَعَ اللّه ُ الجِهادَ عَنِ النِّساءِ، انَّکِ وَابنَکِ مَعَ جَدّی مُحَمَّدٍ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فِی الجَنَّهِ.»

[۸۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۶، ص۳۸۲.

[۸۵] صدوق، محمد بن علی‌، الامالی، ص۲۲۵.

[۸۶] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۲۱.

[۸۷] فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضه الواعظین، ج۱، ص۱۸۷.

در کتاب الامالی شیخ صدوق به نقل از عبداللّه بن منصور، از امام صادق (علیه‌السلام) روایت کرده است: وَهْب بن وَهْب، به میدان آمد. او و مادرش، مسیحی بودند که به دست امام حسین (علیه‌السلام)، مسلمان شده بودند و تا کربلا به دنبال او آمده بودند. وَهْب، بر اسب، سوار شد و عمود خیمه را به دست گرفت و جنگید تا هفت یا هشت تن از سپاه دشمن را کُشت و سپس، اسیر شد. او را نزد عمر بن سعد ـ که خدا، لعنتش کند ـ آوردند. فرمان داد تا گردنش را بزنند. او را گردن زدند و سرش را به سوی لشکر امام حسین (علیه‌السّلام)‌ انداختند. مادرش، شمشیر او را بر گرفت و به میدان آمد. امام حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: «ای امّ وَهْب! بنشین که خداوند، جهاد را از دوشِ زنان، برداشته است. تو و پسرت، با جدّم محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در بهشت خواهید بود».

[۸۸] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۶، ص۳۸۳.

• «خَرَجَ وَهبُ بنُ حُبابٍ الکَلبِیُّ فَاَحسَنَ فِی الجِلادِ وبالَغَ فِی الجِهادِ، وکانَ مَعَهُ زَوجَتُهُ ووالِدَتُهُ، فَرَجَعَ الَیهِما وقالَ: یا اُمّاه، ارَضیتِ‌ام لا؟ فَقالَت: لا ما رَضیتُ حَتّی تُقتَلَ بَینَ یَدَیِ الحُسَینِ علیه السلام، وقالَتِ امرَاَتُهُ: بِاللّه ِ عَلَیکَ لا تَفجَعنی فی نَفسِکَ. فَقالَت لَهُ اُمُّهُ: یا بُنَیَّ! اعزُب عَن قَولِها، وَارجِع فَقاتِل بَینَ یَدَیِ ابنِ بِنتِ نَبِیِّکَ تَنَل شَفاعَهَ جَدِّهِ یَومَ القِیامَهِ. فَرَجَعَ ولَم یَزَل یُقاتِلُ حَتّی قُطِعَت یَداهُ، فَاَخَذَتِ امرَاَتُهُ عَمودا فَاَقبَلَت نَحوَهُ وهِیَ تَقولُ: فِداکَ ابی واُمّی قاتِل دونَ الطَّیِّبینَ حَرَمِ رَسولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله، فَاَقبَلَ لِیَرُدَّها الَی النِّساءِ فَاَخَذَت بِثَوبِهِ وقالَت: لَن اعودَ دونَ ان اموتَ مَعَکَ. فَقالَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): جُزِیتُم مِن اهلِ بَیتٍ خَیرا، ارجِعی الَی النِّساءِ یَرحَمُکِ اللّه ِ، فَانصَرَفَت الَیهِنَّ، ولَم یَزَلِ الکَلبِیُّ یُقاتِلُ حَتّی قُتِلَ رِضوانُ اللّه عَلَیهِ.»

[۸۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۶، ص۳۸۴.

[۹۰] ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ج۱، ص۱۶۱.

[۹۱] ابن نما حلی، محمد بن جعفر، مثیر الاحزان، ج۱، ص۶۲.

در کتاب الملهوف آمده است: وَهْب بن حُباب کَلْبی، به میدان آمد و خوب، شمشیر زد و نیکو جنگید. سپس، به سوی همسر و مادرش ـ که با او آمده بودند ـ، باز گشت و گفت: ‌ای مادر! آیا راضی شدی یا نه؟ مادر گفت: نه. راضی نمی‌شوم تا آن که در رکاب حسین (علیه‌السلام)، کُشته شوی. همسرش نیز گفت: تو را به خدا سوگند می‌دهم که مرا به مرگ خودت، سوگوار مکن. امّا مادرش به او گفت: پسر عزیزم! سخنش را نشنیده بگیر و باز گرد و پیشِ روی فرزند دختر پیامبرت بجنگ تا به شفاعت جدّش در روز قیامت، نائل شوی. وَهْب نیز باز گشت و جنگید تا دستانش قطع شد. همسرش، عمود خیمه‌ای را برداشت و به سوی او پیش رفت، در حالی که می‌گفت: پدر و مادرم، فدایت باد! در دفاع از پاکانِ حرم پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بجنگ. وَهْب، جلو آمد تا او را به سوی زنان بازگردانَد؛ امّا همسرش، لباس او را گرفت و گفت: باز نمی‌گردم تا این که همراه تو بمیرم. امام حسین (علیه‌السّلام) فرمود: «پاداش خیر، نصیب شما خانواده باد! به سوی زنان، باز گرد، خدا، رحمتت کند!». او نیز به سوی آنها باز گشت، و کَلْبی نیز پیوسته می‌جنگید تا کشته شد. رضوان الهی بر او باد!

[۹۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۶، ص۳۸۵.

• «خَرَجَ وَهبُ بنُ عَبدِ اللّه ِ بنِ جَنابٍ الکَلبِیُّ، وکانَت مَعَهُ اُمُّهُ، فَقالَت لَهُ: قُم یا بُنَیَّ فَانصُرِ ابنَ بِنتِ رَسولِ اللّه ِ، فَقالَ: افعَلُ یا اُمّاه، ولا اُقَصِّرُ ان شاءَ اللّه ُ، … ثُمَّ امَرَ فَضُرِبَ عُنُقُهُ ورُمِیَ بِرَاسِهِ الی عَسکَرِ الحُسَینِ علیه السلام، فَاَخَذَت اُمُّهُ الرَّاسَ فَقَبَّلَتهُ؛ ثُمَّ شَدَّت بِعَمودِ الفُسطاطِ، فَقَتَلَت بِهِ رَجُلَینِ. فَقالَ لَهَا الحُسَینُ (علیه‌السّلام): اِرجِعی اُمَّ وَهبٍ، فَاِنَّ الجِهادَ مَرفوعٌ عَنِ النِّساءِ، فَرَجَعَت وهِیَ تَقولُ: الهی لا تَقطَع رَجائی، فَقالَ لَهَا الحُسَینُ (علیه‌السّلام): لا یَقطَعُ اللّه ُ رَجاءَکَ یا اُمَّ وَهبٍ، انتِ ووَلَدُکِ مَعَ رَسولِ اللّه وذُرِّیَّتِهِ فِی الجَنَّهِ.»

[۹۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۶، ص۳۸۶.

[۹۴] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ج۲، ص۱۶.

در کتاب مقتل الحسین خوارزمی گزارش شده است: وَهْب بن عبد اللّه بن جَناب کَلْبی ـ در حالی که مادرش همراهش بود ـ، بیرون آمد. مادرش به او گفت: برخیز ـ‌ای پسرم ـ و فرزند دختر پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را یاری ده. او گفت: ‌ای مادر! چنین می‌کنم … سپس عمر سعد، فرمان داد تا گردنش را بزنند و سرش را به سوی لشکر حسین (علیه‌السّلام) بیندازند. مادرش، سر وی را برگرفت و آن را بوسید و با عمود خیمه، به دشمن حمله کرد و با آن، دو تن را کُشت. امام حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: امّ وَهْب باز گرد که جهاد، از دوش زنان، برداشته شده است». او نیز باز گشت، در حالی که می‌گفت: خدای من! امید مرا، قطع مکن. پس امام حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: «خداوند، امیدت را قطع نمی‌کند، ‌ای امّ وَهْب! تو و فرزندت، در بهشت، همراه پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و فرزندانش خواهی بود».

[۹۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۶، ص۳۸۷.

۲.۴ – دعای امام برای جون

جون، غلام آزادشده ابوذر غفاری و یکی از شهدای کربلا بود. امام حسین (علیه‌السلام) پس از شهادت جون، در کنار پیکر او حاضر شده و برای او چنین دعا فرمودند: “خدایا! صورتش را سفید گردان، بوی او را پاکیزه و خوشبو گردان، او را با محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) محشور کن.”

۲.۱.۱ – معرفی اجمالی

جون یا حوی، غلام آزادشده ابوذر غفاری، یکی از شهدای کربلا بود که بعد از شهادت زهیر بن قین، یا حبیب بن مظاهر، به شهادت رسید.

[۹۶] بلاذری، احمد بن‌ یحیی‌، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۵.

[۹۷] ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۱۰۸.

[۹۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۲۰.

[۹۹] ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، ص۱۱۳.

[۱۰۰] طوسی، محمد بن حسن، رجال طوسی، ص۹۹.

[۱۰۱] سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۶۳.

[۱۰۲] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۲۳.

[۱۰۳] ابن نما، جعفر بن محمد، مثیرالاحزان، ص۶۳.

[۱۰۴] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۹۳.

[۱۰۵] ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۵۲.

جون همراه امام حسین (علیه‌السلام) از مدینه به کربلا آمد و در زمره یاران آن حضرت قرار گرفت.

[۱۰۶] طوسی، محمد بن حسن، الرجال، ص۹۹.

[۱۰۷] مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج۱۶، ص۳۱۴.

در شب عاشورا که امام (علیه‌السلام) سلاح خویش را اصلاح می‌کرد، وی در کنار امام بود.

[۱۰۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۰.

[۱۰۹] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۹۳.

جون روز عاشورا از امام اجازه خواست، امام به او اجازه نداد، و فرمود: من به تو اذن می‌دهم که از این سرزمین بروی و جان خود را حفظ کنی، زیرا تو همراه ما آمدی تا به عافیت و خوشی برسی، پس در گرفتاری ما خود را مبتلا مساز. جون گفت: ای پسر پیغمبر آیا سزاوار است که من در زمان خوشی و نعمت نان‌خور شما باشم، ولی در سختی‌ها شما را تنها بگذارم؟ درست است که بوی بد، نژاد پست و رنگ سیاه دارم، ولی شما بر من منّت بگذار و مرا به آسایش جاویدان بهشتی برسان تا بدنم خوشبو، نژادم شریف، و رویم سفید شود. نه، هرگز! به خدا قسم از شما دور نمی‌شوم تا این‌که خون سیاه خویش را با خون پاک شما درآمیزم! امام اجازه داد. به گفته برخی از معاصرین جون ۲۵ تن از دشمن را به هلاکت رساند،

[۱۱۰] موسوی مقرم، عبدالرزاق، مقتل الحسین (علیه‌السلام)، ص۲۵۲.

سپس خود به شهادت رسید.

[۱۱۱] حسینی جلالی، محمدرضا، تسمیه من قتل مع الحسین علیه‌السلام من ولده وإخوته وأهل بیته وشیعته، ص۲۶.

[۱۱۲] ابن طاووس، علی بن موسی، ملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۶۳.

[۱۱۳] ابن نما، جعفر بن محمد، مثیر الاحزان، ص۶۳.

[۱۱۴] محدث قمی، عباس، نفس ‌المهموم، ص۲۶۳.

۲.۴.۲ – گفتار امام حسین

امام (علیه‌السلام) در کنار بدن او ایستاد و گفت: «خدایا صورتش را سفید گردان، بوی او را پاکیزه و خوشبو گردان، او را با محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) محشور کن و میان او و خاندان پیامبر آشنایی برقرار ساز.» امام باقر (علیه‌السلام) از پدرش امام زین‌العابدین (علیه‌السلام) نقل می‌کند که پس از گذشت ده روز از شهادت جون، بدن او بوی مشک می‌داد.

[۱۱۵] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۲۳.

[۱۱۶] محدث قمی، عباس، نفس المهموم، ص۲۶۴.

[۱۱۷] سماوی، محمد بن طاهر، ابصارالعین فی انصار الحسین (علیه‌السلام)، ص۱۷۷.

[۱۱۸] موسوی مقرم، عبدالرزاق، مقتل الحسین (علیه‌السلام)، ص۲۵۲.

• «ثُمَّ تَقَدَّمَ جَونٌ… ثُمَّ بَرَزَ لِلقِتالِ وهُوَ یُنشِدُ … ثمَّ قاتَلَ حَتّی قُتِلَ، فَوَقَفَ عَلَیهِ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) وقالَ: اللّهُمَّ بَیِّض وَجهَهُ، وطَیِّب ریحَهُ، وَاحشُرهُ مَعَ الاَبرارِ، وعَرِّف بَینَهُ وبَینَ مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ.»

[۱۱۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۱۴، ص۸۸.

[۱۲۰] حائری، سید محمد، تسلیه المُجالس وزینه المَجالس، ج۲، ص۲۹۳.

در کتا تسلیه المجالس گزارش شده است: سپس، جَون، پیش رفت… و به جنگ تن به تن پرداخت و چنین رَجَز می‌خواند: … سپس، جنگید تا کشته شد. امام حسین (علیه‌السّلام) بر سرش ایستاد و گفت: «خداوندا! رویش را سفید کن و بویش را خوش دار و با نیکان، محشورش بدار و قیامت با محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و خاندان محمّد، آشنایش کن».

[۱۲۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۱۴، ص۸۹.

[۱۲۲] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۲۳.

در زیارت ناحیه از جون چنین یاد شده است: «السَّلامُ عَلی جُونِ بْنِ حَرِیّ مَوْلی ابی‌ ذَرِ الْغَفّارِیِّ».

[۱۲۳] ابن طاووس، علی بن موسی، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج ۳، ص ۷۸.

[۱۲۴] مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۵، ص۷۱.

۲.۵ – دعای امام برای سیف بن حارث

سیف بن حارث جابری از یاران جوان امام حسین (علیه‌السلام) و یکی از شهدای کربلا است. امام حسین (علیه‌السلام) در حق او چنین دعا نمودند: “خداوند برای علاقه و همدردی‌تان با من، بهترین پاداش پرهیزکاران را نصیبتان گرداند”.

۲.۱.۱ – معرفی اجمالی

سیف بن حارث جابری از یاران جوان امام حسین (علیه‌السلام) و یکی از شهدای کربلا است که منابع به صورتهاى گوناگون از وی، نام برده‌اند: سیف بن حارث بن سریع، سیف بن حارث، شَبیب بن حارث بن سریع و سُفیان بن سریع.

[۱۲۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۶، ص۲۱۸.

[۱۲۶] ابن درید، محمد بن حسن، الاشتقاق، ج۱، ص۴۲۰.

[۱۲۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۳۷.

[۱۲۸] حسینی جلالی، محمدرضا، تسمیه من قتل مع الحسین علیه‌السلام، ج۱، ص۳۰.

[۱۲۹] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۸.

[۱۳۰] حلی، ابن نما، مثیرالاحزان، ج۱، ص۶۶.

[۱۳۱] ابن طاووس، علی بن موسی، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج۳، ص۷۹.

[۱۳۲] سمعانی، عبدالکریم، الانساب، ج۱۳، ص۴۱۹.

[۱۳۳] شمس الدین، محمدمهدی، انصارالحسین علیه‌السلام، ج۱، ص۹۲.

وی پیش از آغاز جنگ در روز عاشورا با شَبیب، از کوفه به کربلا آمد و به امام حسین (علیه‌السلام) پیوست. هنگامی که بسیاری از اصحاب کشته شده بودند و سپاه کوفه به خیمه ‌گاه اباعبدالله (علیه‌السلام) نزدیک می ‌شد، سیف با پسرعمو و برادر مادری‌ اش، مالک بن عبد بن سُرَیْع جابری با چشم اشکبار خدمت امام حسین (علیه‌السلام) آمد و اجازه میدان گرفت. امام (علیه‌السلام) فرمود: ای برادرزادگانم چرا می ‌گریید؟ امیدوارم به زودی از فرط شادی دیدگانتان روشن شود. گفتند: سوگند به خدا برخود نمی‌ گرییم. بلکه گریه ما برای شما است که دشمن شما را محاصره کرده و ما جز جان، چیزی که در راه شما تقدیم کنیم نداریم. امام (علیه‌السلام) بر ایشان دعای خیر کرد و فرمود: ای پسران برادر! برای علاقه و همدردی‌ تان، بهترین پاداش پرهیزکاران نصیبتان باد. در این حال حنظله بن سعد به میدان رفت و دشمن را موعظه کرد و در حال نبرد به فیض شهادت نایل گردید. سیف و مالک در حالی که متوجه امام (علیه‌السلام) بودند به سرعت به سوی دشمن رفته و خطاب به امام (علیه‌السلام) گفتند: ای پسر رسول خدا درود و رحمت الهی بر تو باد! امام (علیه‌السلام) فرمود: بر شما نیز درود و رحمت الهی باد! آن‌گاه هر دو با مواظبت از یکدیگر جنگیدند و به درجه رفیع شهادت نایل گشتند.

[۱۳۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۳۷.

[۱۳۵] حلی، ابن نما، مثیرالاحزان، ج۱، ص ۴۹.

[۱۳۶] سماوی، محمد بن طاهر، ابصار العین، ج۱، ص۱۳۲- ۱۳۳.

[۱۳۷] موسوی مقرم، عبدالرزاق، مقتل الحسین علیه‌السلام، ج۱، ص۲۳۹.

[۱۳۸] امین، محسن، اعیان الشیعه، ج۷، ص۳۲۵.

[۱۳۹] مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج۳۴، ص۲۷۳-۲۷۴.

[۱۴۰] مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۱.

۲.۵.۲ – مفاد دعا

امام حسین (علیه‌السّلام) به آن دو جوان جابری فرمود: ‌ای برادرزاده‌ها، چرا گریه می‌کنید؟ امیدوارم به زودی چشمانتان روشن گردد و شادمان شوید. آن دو گفتند: خداوند ما را فدای تو گرداند، اما برای تو گریه می‌کنیم، نه برای خود؛ چون می‌بینیم در محاصره دشمنان قرار گرفته‌ای و ما قادر به دفع دشمن از تو نیستیم. امام فرمود: ‌ای برادرزادگان، خداوند بر این فداکاری و دوستی و همدلی شما با من، نیکوترین پاداش‌های پارسایان را عطا فرماید.

[۱۴۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۲-۴۴۳.

تا اینکه پس از شهادت حنظله، آن دو جوان جابری نزد امام آمدند. آن دو رو به امام (علیه‌السّلام) کردند (و به عنوان سلام وداع) عرض کردند: سلام بر تو‌ای فرزند رسول خدا، امام در جواب فرمودند: درود و رحمت خدا بر شما باد. آنگاه به میدان رفتند و جنگیدند تا به شهادت رسیدند.

[۱۴۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۳.

• «عن محمّد بن قیس: جاءَ الفَتَیانِ الجابِرِیّانِ: سَیفُ بنُ الحارِثِ بنِ سُرَیعٍ، ومالِکُ بنُ عَبدِ بنِ سُرَیعٍ، وهُمَا ابنا عَمٍّ واخَوانِ لِاُمٍّ، فَاَتَیا حُسَینا (علیه‌السّلام) فَدَنَوا مِنهُ وهُما یَبکیانِ. فَقالَ: ایِ ابنَی اخی، ما یُبکیکُما؟ فَوَاللّه ِ انّی لَاَرجو ان تَکونا عَن ساعَهٍ قَریرَی عَینٍ. قالا: جَعَلَنَا اللّه ُ فِداکَ! لا وَاللّه ِ ما عَلی انفُسِنا نَبکی، ولکِنّا نَبکی عَلَیکَ، نَراکَ قَد اُحیطَ بِکَ ولا نَقدِرُ عَلی ان نَمنَعَکَ. فَقالَ: جَزاکُمَا اللّه ُ یا بَنی اخی بِوَجدِکُما مِن ذلِکَ ومُواساتِکُما ایّایَ بِاَنفُسِکُما احسَنَ جَزاءِ المُتَّقینَ… ثُمَّ استَقدَمَ الفَتَیانِ الجابِرِیّانِ یَلتَفِتانِ الی حُسَینٍ (علیه‌السّلام) ویَقولانِ: السَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ رَسولِ اللّه ِ، فَقالَ: وعَلَیکُمَا السَّلامُ ورَحمَهُ اللّه ِ، فَقاتَلا حَتّی قُتِلا.»

[۱۴۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۶، ص۲۲۲.

[۱۴۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۷.

[۱۴۵] ابن اثیر، علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۲.

[۱۴۶] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ج۲، ص۲۷.

در کتاب تاریخ طبری به نقل از محمّد بن قیس آمده است: دو جوان جابری: سیف بن حارث بن سریع و مالک بن عبد بن سریع که پسرعمو و برادرِ مادری یکدیگر بودند، نزد حسین (علیه‌السّلام) آمدند و در حالی که می‌گریستند، به او نزدیک شدند. امام (علیه‌السّلام) فرمود: ‌ای پسران برادرم! چرا گریه می‌کنید؟ به خدا سوگند، من امیدوارم که به زودی، چشمتان روشن شود!». آن دو گفتند: خداوند، ما را فدایت کند! به خدا سوگند که برای خود، گریه نمی‌کنیم؛ بلکه بر تو می‌گِرییم! می‌بینیم که محاصره شده‌ای و کاری از ما بر نمی‌آید. امام (علیه‌السّلام) فرمود: «ای پسران برادرم! خداوند، شما را بر این غمخواری و همدردی و جانبازی تان برای ما، بهترین پاداش پرواپیشگان را عطا فرماید». … سپس، آن دو جوان پیش رفتند و در همان حال، به سوی حسین (علیه‌السّلام) رو کرده، گفتند: سلام بر تو، ‌ای فرزند پیامبر خدا! امام (علیه‌السّلام) نیز پاسخ داد: «و بر شما باد سلام و رحمت خدا!». سپس جنگیدند تا به شهادت رسیدند.

[۱۴۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۶، ص۲۲۳.

در زیارت رجبیه از سیف چنین یاد شده است: «السَّلامُ عَلی سَیفِ بنِ الحارِثِ»

[۱۴۸] ابن طاووس، علی بن موسی، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج۳، ص۳۴۵.

همچنین در زیارت ناحیه مقدسه نام وی به صورت «شَبیب بن حارث» آمده است: «السَّلامُ عَلى شَبیبِ بنِ الحارِثِ بنِ سَریعٍ.»

[۱۴۹] ابن مشهدی،محمد، المزار، ص۴۹۵.

۳ – دعاهای امام در شهادت فرزندان و برادرزادگان

نیایش‌های امام حسین (علیه‌السّلام) در لحظات سخت شهادت فرزندان و برادرزاده‌ها در روز عاشورا، جلوه‌ای عمیق از صبر، استقامت، بندگی و عشق حقیقی ایشان به خداوند متعال را به تصویر می‌کشد. بر اساس گزارشات متعدد منابع امام حسین (علیه‌السلام) در لحظه رفتن علی اکبر (علیه‌السلام) به میدان نبرد و پس از شهادت ایشان، پس از شهادت طفل شیرخوارشان، همچنین پس از شهادت حضرت قاسم و عبدالله بن حسن (علیهماالسلام) دست به دعا برداشتند.

۳.۱ – دعای امام در شهادت علی اکبر

اکثر قریب به اتفاق منابع دست اول و معتبر تاریخی، حضرت علی‌اکبر را اولین شهید از بنی‌هاشم ذکر کرده‌اند.

[۱۵۰] دینوری، احمد بن داود، الاخبار الطوال، ص۲۵۶.

[۱۵۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری ج۵، ص۴۴۶.

[۱۵۲] ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبین، ص۵۲.

[۱۵۳] ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبین، ص۷۶.

[۱۵۴] شیخ مفید، محمد، الارشاد فی معرفه حجج‌اللّه علی‌العباد، ج۲، ص۱۰۶.

امام حسین (علیه‌السلام) در لحظه رفتن حضرت علی اکبر به میدان نبرد و پس از شهادت ایشان دست به دعا برداشتند. ادامه به شرح مختصر واقعه می‌پردازیم.

۳.۱.۱ – دعا هنگام رفتن به میدان

هنگامی که از میان جوانان بنی‌هاشم، پیش از همه، حضرت علی‌اکبر آماده جنگ شد، او که از زیبا صورتان و نیک سیرتان روزگار بود، نزد پدر رفت و اجازه نبرد خواست، پدر به او اجازه داد و (با ناامیدی از بازگشت او،) نگاهی مایوسانه به قامتش‌ انداخت، و آنگاه چشمانش را به زیر افکند. برخی منابع نوشته‌اند: امام محاسن شریفش را به سوی آسمان گرفت و گریست. سپس گفت: بارالها، تو شاهد باش، جوانی به جنگ این مردم رفت که در صورت و سیرت و گفتار، شبیه‌ترین مردم به پیامبرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود، و ما هرگاه مشتاق دیدن پیامبرت می‌شدیم، به این جوان نگاه می‌کردیم».
• «عن عبد اللّه بن منصور عن جعفر بن: لَمّا بَرَزَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ الَیهِم دَمَعَت عَینُ الحُسَینِ علیه السلام، فَقالَ: اللّهُمَّ کُن انتَ الشَّهیدَ عَلَیهِم، فَقَد بَرَزَ الَیهِمُ ابنُ رَسولِکَ، واشبَهُ النّاسِ وَجهاً وسَمتاً.»

[۱۵۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۱۲.

[۱۵۶] صدوق، محمد بن علی‌، الامالی، ج۱، ص۲۲۶.

[۱۵۷] فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضه الواعظین، ج۱، ص۱۸۸.

[۱۵۸] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۲۱.

در کتاب الامالی شیخ صدوق به نقل از عبداللّه بن منصور، از امام جعفر صادق (علیه‌السّلام) روایت شده است: هنگامی که علی اکبر (علیه‌السّلام) برای مبارزه به سوی دشمن رفت، چشمان حسین (علیه‌السلام)، گریان شد و گفت: «خدایا! تو بر ایشان گواه باش، که فرزند پیامبرت و شبیه ترینِ مردم به او در صورت و سیرت، به سوی آنان می‌رود».

[۱۵۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۱۳.

• «فَلَمّا لَم یَبقَ مَعَهُ الّا اهلُ بَیتِهِ، خَرَجَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه‌السّلام) ـ وکانَ مِن اصبَحِ النّاسِ وَجهاً، واحسَنِهِم خُلُقاً ـ فَاستَاذَنَ اباهُ فِی القِتالِ، فَاذِنَ لَهُ؛ ثُمَّ نَظَرَ الَیهِ نَظرَهَ آیِسٍ مِنهُ، وارخی (علیه‌السّلام) عَینَیهِ وبَکی. ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ اشهَد، فَقَد بَرَزَ الَیهِم غُلامٌ اشبَهُ النّاسِ خَلقاً وخُلُقاً ومَنطِقاً بِرَسولِکَ صلی الله علیه و آله، وکُنّا اذَا اشتَقنا الی نَبِیِّکَ نَظَرنا الَیهِ»

[۱۶۰] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۱۸.

[۱۶۱] ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ج۱، ص۱۶۶.

در کتاب الملهوف آمده است: هنگامی که جز اهل بیتِ امام حسین (علیه‌السلام)، کسی با او نمانْد، علی اکبر (علیه‌السّلام) که از زیباروی‌ترین و خوش خوترینِ مردم بود، بیرون آمد و از پدر اجازه نبرد خواست. امام (علیه‌السّلام) به او اجازه داد. سپس، مایوسانه به او نگریست و سرش را پایین‌ انداخت و گریست. سپس گفت: «خدایا! گواه باش. جوانی به نبرد آنها می‌رود که از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن، شبیه ترینِ مردم به پیامبر توست و ما هر گاه مشتاق پیامبرت می‌شدیم، به او می‌نگریستیم».

[۱۶۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۱۹.

[۱۶۳] ابن‌اعثم، احمد بن محمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۴.

[۱۶۴] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل‌ الحسین، ج۲، ص۳۴.

[۱۶۵] ابن‌طاووس، علی بن موسی، الملهوف فی قتلی الطفوف، ص۱۶۶.

[۱۶۶] ابن‌شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۲۵۷.

[۱۶۷] ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبین، ص۷۷.

[۱۶۸] ابن‌اعثم، احمد بن محمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۴.

[۱۶۹] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل‌ الحسین، ج۲، ص۳۰.

۳.۱.۲ – دعا بر بالین علی‌اکبر

علی‌اکبر در آخرین لحظات عمر، ندا داد: پدر جان، خداحافظ. این جدم رسول خداست که تو را سلام می‌رساند و می‌گوید: سریع‌تر به ما ملحق شو. آن‌گاه علی فریادی زد و جان داد. حسین آمد و بر بالینش قرار گرفت و صورت به صورت او نهاد،

[۱۷۰] سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۶۷.

و گفت: «خدا بکشد مردمی را که تو را کشتند. چقدر این مردم بر خدا و هتک حرمت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) گستاخ و بی‌باک گشته‌اند. بعد از تو، خاک بر سر دنیا.»
• «… فَجاءَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) حَتّی وَقَفَ عَلَیهِ، فَقالَ: قَتَلَ اللّه ُ قَوماً قَتَلوکَ یا بُنَیَّ، ما اجرَاَهُم عَلَی الرَّحمنِ وعَلَی انتِهاکِ حُرمَهِ الرَّسولِ! وَانهَمَلَت عَیناهُ بِالدُّموعِ، ثُمَّ قالَ: عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفاءُ. وخَرَجَت زَینَبُ اُختُ الحُسَینِ مُسرِعَهً تُنادی: یا اُخَیّاه وَابنَ اُخَیّاه، وجاءَت حَتّی اکَبَّت عَلَیهِ، فَاَخَذَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) بِرَاسِها فَرَدَّها الَی الفُسطاطِ، وامَرَ فِتیانَهُ فَقالَ: اِحمِلوا اخاکُم، فَحَمَلوهُ حَتّی وَضَعوهُ بَینَ یَدَیِ الفُسطاطِ الَّذی کانوا یُقاتِلونَ امامَهُ.»

[۱۷۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۱۶.

[۱۷۲] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۰۶.

[۱۷۳] ابن نما حلی، محمد بن جعفر، مثیر الاحزان، ج۱، ص۶۹.

[۱۷۴] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ج۱، ص۴۶۴.

در کتاب الارشاد روایت شده است: … چون امام حسین (علیه‌السّلام) به بالای سر او (علی اکبر) آمد و ایستاد و فرمود: «خداوند، بکُشد کسانی را که تو را کُشتند، ‌ای پسر عزیزم! چه گستاخ بودند در برابر خدای رحمان و بر هتک حرمت پیامبر!». سپس اشک از چشمانش روان شد و فرمود: «دنیای پس از تو، ویران باد!». حضرت زینب (علیهاالسلام)، به شتاب، بیرون دوید و ندا داد: ‌ای برادرم و فرزند برادرم! آن گاه، آمد تا خود را بر روی پیکر علی اکبر (علیه‌السّلام)‌ انداخت. حسین (علیه‌السلام)، سر او را گرفت و او را بلند کرد و به خیمه‌اش باز گردانْد و به جوانان خاندان خود، فرمان داد و فرمود: «برادرتان را ببرید!». آنان، او را بُردند و در خیمه‌ای گذاشتند که جلوی آن، می‌جنگیدند.

[۱۷۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۱۷.

• «… فَجاءَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) حَتّی وَقَفَ عَلَیهِ، ووَضَعَ خَدَّهُ عَلی خَدِّهِ، وقالَ: قَتَلَ اللّه ُ قَوماً قَتَلوکَ! ما اجرَاَهُم عَلَی اللّه ِ! وعَلَی انتِهاکِ حُرمَهِ رَسولِ اللّه ِ صَلَّی اللّه ُ عَلَیهِ وآلِهِ! عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفاءُ. قالَ الرّاوی: وخَرَجَت زَینَبُ بِنتُ عَلِیٍّ (علیه‌السّلام) تُنادی: یا حَبیباه، یَا بنَ اخاه! وجاءَت فَاَکَبَّت عَلَیهِ، فَجاءَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) فَاَخَذَها ورَدَّها الَی النِّساءِ.»

[۱۷۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۱۸.

[۱۷۷] ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف، ج۱، ص۱۶۷.

در کتاب الملهوف ابن طاووس آمده است: امام حسین (علیه‌السّلام) آمد و بر بالای سر علی اکبر ایستاد و گونه بر گونه‌اش نهاد و فرمود: «خداوند، بکُشد کسانی را که تو را کُشتند! چه قدر در برابر خدا و بر هتک حرمت پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، گستاخ بودند! دنیا، پس از تو، ویران باد!». زینب (علیهاالسلام) دختر علی (علیه‌السلام)، بیرون آمد و فریاد می‌زد: ‌ای محبوب من! ‌ای زاده برادرم! آن گاه، آمد و خود را بر روی پیکر علی اکبر (علیه‌السّلام)‌انداخت. حسین (علیه‌السّلام) نیز آمد و او را بلند کرد و به نزد زنان، باز گردانْد.

[۱۷۸] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۱۹.

[۱۷۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۶.

[۱۸۰] ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، ص۱۱۵.

[۱۸۱] طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۶۵.

۳.۱.۳ – نفرین امام به قاتلین

امام حسین (علیه‌السّلام) پس از شهادت علی اکبر زبان به نفرین قاتلین گشود و چنین گفت: «خدایا اینها ما را دعوت کردند تا ما را یاری کنند؛ اما حرمت ما را نگه نداشتند و ما را کشتند. خدایا، باران آسمان را بر آنها حبس کن و برکات زمین را از آنها منع کن و اگر آنها را مدت زمانی از نعمت خویش بهره دادی، اما در میانشان تفرقه و جدایی بینداز و آنان را فرقه‌ها و گروه‌های پراکنده قرار بده و همیشه حاکمان را از آنان، ناخشنود ساز».

[۱۸۲] ابن سعد، ترجمه الحسین (علیه‌السّلام) و مقتله، ص۷۳.

• «…فَجَعَلَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) یَقولُ: اللّهُمَّ دَعَونا لِیَنصُرونا فَخَذَلونا وقَتَلونا، اللّهُمَّ فَاحبِس عَنهُم قَطرَ السَّماءِ، وَامنَعهُم بَرَکاتِ الاَرضِ، فَاِن مَتَّعتَهُم الی حینٍ فَفَرِّقهُم شِیَعاً، وَاجعَلهُم طَرائِقَ قِدَداً، ولا تُرضِ الوُلاهَ عَنهُم ابَداً.»

[۱۸۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۱۲.

[۱۸۴] ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۷۱.

در کتاب الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) گزارش شده است: (پس از شهادت علی اکبر (علیه‌السّلام)) حسین (علیه‌السّلام) گفت: «خدایا! ما را خواندند تا یاری مان دهند؛ ولی ما را وا نهادند و ما را کُشتند. خدایا! باران را از آنان، دریغ بدار و برکت‌های زمین را از آنان، باز دار و اگر هم مدّتی بهره مندشان کردی، دچار اختلاف و تفرقه شان کن و هر یک را به راهی ببر و هیچ گاه، حاکمان را از آنها، راضی مگردان».

[۱۸۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۱۳.

آن‌گاه امام خطاب به عمر سعد فریاد زد: «ما لَکَ؟! قَطَعَ اللّه ُ رَحِمَکَ، ولا بارَکَ لَکَ فی امرِکَ، وسَلَّطَ عَلَیکَ مَن یَذبَحُکَ عَلی فِراشِکَ، کَما قَطَعتَ رَحِمی، ولَم تَحفَظ قَرابَتی مِن رَسولِ اللّه ِ!»

[۱۸۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۲۶.

«چه می‌خواهی؟ خداوند، خویشاوندیِ تو را قطع کند و کارت را بر تو مبارک نگردانَد و کسی را بر تو مسلّط کند که تو را در بسترت بکُشد، همان گونه که خویشان مرا از میان بردی و نزدیکی‌ام به پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را پاس نداشتی».

[۱۸۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۲۷.

بر اساس برخی گزارشات امام این نفرین را هنگام عزیمت علی‌اکبر به میدان کرد، اما خود سخن امام که فرمود: کما قطعت رحمی (همچنان که نسل مرا قطع کردی (پسرم را کشتی)) نشان می‌دهد که پس از شهادت او بوده است.

[۱۸۸] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۵.

[۱۸۹] ابن‌اعثم، احمد بن محمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۴.

۳.۲ – دعای امام در شهادت علی اصغر

بر اساس نقل منابع معتبر و کهن، علی اصغر (علیه‌السّلام) در هنگامی که بر در خیمه‌ها در دامن امام حسین (علیه‌السّلام) بود با تیر سه شعبه حرمله به شهادت رسید. اکثر مقتل‌نویسان و مورخان، با تفاوت‌هایی، این قول را مطرح کرده‌اند.

[۱۹۰] یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۵.

[۱۹۱] شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۰۸.

[۱۹۲] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۶۷.

[۱۹۳] فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضه الواعظین، ج۱، ص۱۸۸.

[۱۹۴] ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۱۱، ص۵۴۷.

[۱۹۵] ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیرالاحزان، ص۷۰.

البته نقل دیگر آن است که آن طفل در میدان جنگ بر روری دست امام، توسط دشمن هدف تیر قرار گرفت و به شهادت رسید.

[۱۹۶] سبط بن جوزی، یوسف بن حسام‌الدین، تذکره الخواص، ج۱، ص۲۲۷.

۳.۲.۱ – گزارش اول

به گزارش برخی منابع امام حسین (علیه‌السّلام) (جلوی خیمه‌گاه) نشست، کودکی که او را عبدالله بن حسین (علیه‌السّلام) دانسته‌اند، نزدش آورده شد؛ پس او را در دامانش نشاند. ابومخنف از قول عقبه بن بشیر (بشر) اسدی گوید: ابوجعفر محمد بن علی (امام باقر (علیه‌السّلام)) به من گفت: ‌ای بنی اسد، خونی از ما پیش شما هست. گفتم: ‌ای ابوجعفر، رحمت خدا بر تو باد، گناه من در آن چیست و آن (خون) چیست؟ فرمود: کودکی نزد حسین آورده شد و او در دامانش بود که یکی از شما بنی اسد، تیری به سوی او‌ انداخت و گردن او را برید (و او را کشت). پس حسین خون او را گرفت و چون دستش پر شد، بر زمین ریخت و گفت: «پروردگارا، اگر یاری شدن از آسمان را از ما بازداشته‌ای، آن را در چیزی که برای ما بهتر است، قرار ده و انتقام ما را از این ستمگران بگیر».

[۱۹۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۸.

[۱۹۸] شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۰۸.

[۱۹۹] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۶۷.

[۲۰۰] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۷.

• «…فَلَمّا مَلَاَ کَفَّهُ صَبَّهُ فِی الاَرضِ، ثُمَّ قالَ: رَبِّ، ان تَکُن حَبَستَ عَنَّا النَّصرَ مِنَ السَّماءِ، فَاجعَل ذلِکَ لِما هُوَ خَیرٌ، وَانتَقِم لَنا مِن هؤُلاءِ القَومِ الظّالِمینَ. ثُمَّ حَمَلَهُ حَتّی وَضَعَهُ مَعَ قَتلی اهلِهِ.»

[۲۰۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۴۰.

[۲۰۲] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۰۸.

[۲۰۳] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۶۷.

در کتاب الارشاد گزارش شده است: امام حسین (علیه‌السلام)، خون او را گرفت و هنگامی که کفِ دستش پُر شد، آن را بر زمین ریخت. سپس گفت: «پروردگارا! اگر یاریِ آسمانی ات را از ما دریغ داشتی، آن را برای جای بهتری قرار

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.