پاورپوینت کامل طب اسلامی
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل طب اسلامی دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل طب اسلامی،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل طب اسلامی :
مقالات مرتبط: طب (مفرداتنهجالبلاغه).
پِزِشْکی اِسْلامی (پزشکی دور اسلامی)، نظام پزشکی نوینی که تمدن اسلامی با بهرهگیری از سنتهای پزشکی یونانی، ایرانی و هندی بنیاد نهاد و پژوهشگران معمولاً آن را پزشکی عربی مینامند.
فهرست مندرجات
۱ – تناسب عنوان با دورههای مختلف
۲ – مقصود از واژ «اسلامی»
۳ – حیطه بحث
۴ – پیشینه
۵ – تأثیرپذیری از پزشکی ایرانی
۶ – آموزههای پزشکی مغان
۷ – پزشکی در ایران
۸ – جندیشاپور و پزشکی یونانی
۹ – ورود پزشکی یونانی به ایران
۱۰ – پزشکان دور ساسانی
۱۱ – الخوز یا پزشکان جندیشاپور
۱۲ – پزشکان صدراسلام تا برآمدن مروانیان
۱۳ – در روزگار مروانیان
۱۳.۱ – خالد بن یزید
۱۳.۲ – تیاذوق
۱۳.۳ – ابن ابجر کنانی
۱۴ – دوره بنیعباس
۱۵ – جورجس بن جبرائیل بن بختیشوع پزشک منصور
۱۵.۱ – آثار
۱۵.۲ – شاگردان
۱۵.۳ – پزشکی دربار هارون
۱۶ – ابنلجلاج
۱۷ – بختیشوع
۱۸ – ابوقریش عیسی
۱۹ – ابوزکریا ماسوی خوزی
۲۰ – ماسرجوی جندیشاپوری
۲۱ – جبرئیل دوم
۲۱.۱ – اثر
۲۲ – ربن طبری
۲۲.۱ – پزشک شخصی هرثمهبناعین
۲۲.۲ – فرزندان
۲۳ – عیسی بن حکم دمشقی
۲۴ – خانواد طیفوری
۲۴.۱ – اثر
۲۵ – عیسی بن ماسه
۲۶ – یوحنا
۲۶.۱ – اثر
۲۶.۲ – پژوهشها در مورد جنینشناسی
۲۷ – میخائیل
۲۸ – شاپور بن سهل
۲۹ – بختیشوع سوم
۳۰ – عیسی و چهاربخت
۳۱ – حنین بن اسحاق
۳۲ – علی بن ربن طبری
۳۲.۱ – اثر
۳۲.۱.۱ – بررسی کتاب فردوس الحکمه
۳۳ – ابن سرابیون
۳۴ – یوسفالساهر
۳۵ – اسحاق بن حنین
۳۶ – ابوبکرمحمد بن زکریا رازی
۳۷ – ابوزید بلخی
۳۸ – پزشکان مغرب (تا پایان حکومت فاطمی) و اندلس (تا پایان دور اموی)
۳۸.۱ – ولید مذحجی و عبدالملک بن حبیب سلمی البیری
۳۸.۲ – اسحاق بن عمران
۳۸.۳ – اسحاق بن سلیمان اسرائیلی
۳۸.۴ – ابنجزار
۳۹ – از تسلط آلبویه بر بغداد تا ظهور مغول
۴۰ – احمد بن محمد بن ابیالاشعث
۴۱ – ابوماهر موسی بن سیار شیرازی
۴۲ – ابوالحسن طبری
۴۳ – ابن مندوی اصفهانی و اهوازی
۴۴ – اخوینی بخاری
۴۵ – ابوسهل مسیحی
۴۶ – ابوعبیدالله محمد بن احمد بن سعید تمیمی
۴۷ – ابن سینا
۴۸ – ابوالفرج ابن طیب
۴۹ – ابن بطلان
۵۰ – ابنابیصادق نیشابوری
۵۱ – دیگر پزشکان
۵۲ – پزشکان اندلسی در روزگار دولت شهرها
۵۲.۱ – وضعیت پزشکی
۵۳ – تألیفات
۵۴ – آخرین پزشکان دوره اسلامی
۵۵ – فهرست منابع
۵۶ – پانویس
۵۷ – منبع
۱ – تناسب عنوان با دورههای مختلف
عنوان(پزشکی دور اسلامی) برای «نظام پزشکی کشورهای اسلامی در سدههای میانه» مناسب نیست؛ زیرا بسیاری از پزشکان این دوره و اتفاقاً برجستهترین آنها، همچون رازی ، اهوازی و ابن سینا ایرانی بودهاند، هرچند که اینان نیز آثار علمی خود را به عربی نوشتهاند.
در واقع عنوان «پزشکی اسلامی» برای این نظام مناسبتر است؛ زیرا هرچند بسیاری از پزشکان این روزگار و به ویژه هم جندیشاپوریان مسیحی و برخی از آنان چون ابن میمون یهودی بودهاند، اما هم آنان در فضای فرهنگ اسلامی میزیستهاند.
۲ – مقصود از واژ «اسلامی»
مقصود از واژ «اسلامی» در این عبارت نیروی فرهنگیای است که جریانات فرهنگی متعددی را در یک جا گرد آورد و آنها را پیش راند.
در سراسر سدههای میانه، پزشکان اروپایی بیهیچ گفتوگو از پیروان این سنت پزشکی بودند.
اما با پیدا شدن تردید در اصول پزشکی کهن (همچون نظریات اخلاط و طبایع اربعه) به ویژه از آغاز سد ۱۸ نظام پزشکی نوینی که در کشورهای اروپایی شکل گرفت که با هم نظامهای کهن و از جمله پزشکی اسلامی، تفاوتی بنیادین داشت.
این نظام نوین، پس از راهیابی به جهان اسلام ، اندکاندک پزشکی اسلامی را کنار زد و جایگزین آن شد.
سنت کهن ـ که از پس پزشکی سنتی نامیده میشد و دیگر از حمایت فرهیختگان برخوردار نبود ـ به سرعت با باورهای عامیانه درآمیخت، چندان که امروزه متمایز ساختن آنها از یکدیگر دشوار مینماید.
در واقع هم نظامهای کهن پزشکی و از جمله پزشکی اسلامی، اگر با معیارهای کنونی سنجیده شوند، تفاوت چندانی با پزشکی عامیانه نخواهند داشت و بدیناعتبار برجستهترین آثار پزشکی دور اسلامی را نیز میتوان درشمار مجموعههایی مدون از آموزههای پزشکی عامیانه یاد کرد.
اما در این مقاله همواره مقصود از «پزشکی عامیانه» و «باورهای عامیانه»، آموزههایی است که به قیاس اندیشههای رایج در میان فرهیختگان آن روزگار عامیانه مینموده است.
۳ – حیطه بحث
در این مقاله تنها به سیر تحولات پزشکی عمومی در جهان اسلام اشاره میشود و سیر تحول دیگر شعب علومپزشکی در ضمن مقالات بیمارستان، داروشناسی و داروسازی، چشمپزشکی، دندانپزشکی و دندانسازی، تشریح ، جراحی (ه مم) خواهد آمد و از کسانی که تنها در یکی از این شعب نامآور بودهاند، (چون گیاهداروشناسان برجست اندلسی) جز به ضرورت یاد نخواند شد.
۴ – پیشینه
اعراب دور جاهلی از دانش پزشکی کمترین بهرهای نداشتند و اطلاق جادوگری، به آنچه نزد ایشان درمان نامیده میشد، شایستهتر است.
به نظر صدیقی رواج نیافتن دانش پزشکی در میان اعراب افزون بر نبود فرهنگ عمومی، برخی علل طبیعی نیز داشته، و در زندگی خشن اعراب بیابانگرد که جنگ و بردباری در برابر سختیها از ارکان آن بود، نیاز چندانی به یک نظام درمانی احساس نمیشده است
[۱] محمدزبیر صدیقی، مقدمه بر فردوس الحکمه (نک: هم، ج۱، ص۲۱۷، ابن ربن).
در یکی از اشعار اوس بن حجر (د۶۲۰م)، از آخرین شاعران عصر جاهلی، از فردی حذیم نام با عنوان «طبیب» یاد شده است.
[۲] اوس بن حجر، دیوان، ج۱، ص۱۱۱، به کوشش محمدیوسف نجم، بیروت، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰م.
بیشتر ادبا برآناند که نام کامل این پزشک ابن حذیم بوده است و این بیت اوس را به عنوان شاهدی بر حذف مضاف (واژ ابن) یاد کردهاند و البته برخی نیز این نظر را نپذیرفته، حذیم را نام کامل وی دانستهاند.
در این مآخذ این درمانگر را برترین پزشک عرب و حتی برتر از حارث بن کلده خواندهاند و چیرهدستی وی در درمان، به ویژه درمان زخمها و برخی دردها با داغ در امثال آمده است («اطب من ابن حذیم» یا «اطب بالکی من ابن حذیم»).
[۳] احمد میدانی، مجمعالامثال، ج۱، ص۴۴۱، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت، دارالمعرفه.
[۴] محمود زمخشری، الکشفاف، ج۱، ص۳۳۶، بیروت، دارالمعرفه.
[۵] محمود زمخشری، المستقصی فی امثال العرب، ج۱، ص۲۲۰، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۱ق/۱۹۶۲م.
[۶] عبدالقادر بغدادی، خزانهالادب، ج۴، ص۳۷۰-۳۷۶، به کوشش عبدالسلام هارون، قاهره، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۱م.
پیداست بهرغم ستایش بسیار ادبای عرب از ابن حذیم نباید او را پزشک (به معنی واقعی واژه) به شمار آورد.
در شواهدی که ابوحنیفه دینوری از اشعار عربی در کتاب النبات آورده، نام گیاهان بسیاری آمده است، بیآنکه به خواص دارویی و درمانی آنها اشاره شود.
بنابراین اعراب در دانش پزشکی دور اسلامی، هیچ نقشی نداشتند و سابق این علم را باید تنها در میان مردم کشورهای پهناوری جستوجو کرد که دستگاه خلافت از همان سد ۱ق فراچنگ خویش آورد.
۵ – تأثیرپذیری از پزشکی ایرانی
از میان کشورهای مغلوب، پیشین تمدنی ایران و مصر بسیار درخشان بود.
اما ایرانیان به رغم مشکلات همه جانب واپسین سالهای روزگار ساسانی، برخلاف مصریان از تمدن خود چندان دور نشده بودند.
بسیاری از تاریخنگاران دور اسلامی، همچون صاعد اندلسی به سابق کهن ایرانیان در پزشکی اشاره کردهاند.
[۷] صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، ج۱، ص۱۶۰، به کوشش غلامرضا جمشیدنژاد اول، تهران، ۱۳۷۶ش.
[۸] غریغوریوس ابن عبری، تاریخ مختصر الدول، ج۱، ص۷۹، به کوشش انطون صالحانی، بیروت، ۱۸۹۰م.
از گزارشهای دور اسلامی درمییابیم که در ایران باستان ۷خط با کاربرد متفاوت رواج داشته است که از این میان، آثار پزشکی از به خط •Nm-gatag-dabrh (احتمالاً روایتی تغییر یافته و از خط •gatag-dabrh) که ۲۸ حرف داشته، مینوشتهاند
[۹] ابن ندیم، الفهرست، ج۱، ص۱۵-۱۶، به کوشش گوستاو فلوگل، لایپزیگ، ۱۸۷۱-۱۸۷۲م.
[۱۰] حمز اصفهانی، التنبیه علی حدوث التصحیف، ص۶۴-۶۵، به کوشش محمدحسنآلیاسین، بغداد، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.
یاقوت حموی به نقل از حمزه اصفهانی ، آورده است که «کشته دفیران» (در اصل: دفتران)، کاتبان آثار پزشکی به خط «کَسْتَج» (و نه نیم کستج) در ریشهر (ریواردشیر) میزیستهاند اما نمونههایی از کاربرد خط کستج
[۱۱] محمد ابناسفندیار، تاریخ طبرستان، ج۱، ص۷۲، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ۱۳۲۰ش.
[۱۲] احمد ابن فقیه، البلدان، ج۱، ص۵۰۱، به کوشش یوسف هادی، بیروت، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۶م.
[۱۳] محمد اولیاءالله آملی، تاریخ رویان، ج۱، ص۷۳، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ۱۳۴۸ش.
درستی نظر ابن مقفع را تأیید میکند.
شهرت پزشکان ایرانی و به ویژه نسطوریان جندیشاپور در میان مردم و دولتمردان جهان اسلام چندان بود که گویند: هنگامی که از ابوالحارث اسد بن جانی پرسیدند که چرا حتی در روزگار شیوع بیماریهای همهگیر در شهری چون بغداد ، بیمار چندانی نزد وی نمیآید، پاسخ داد که سالها پیش از زادهشدن وی، مردم براین باور بودهاند که تازیان در این حرفه چندان زبردست نتوانند بود و او باید کنیهای چون ابوعیسی و ابوزکریا ، و لباسی از حریر سیاه داشته باشد و به جای عربی به زبان مردم جندیشاپور سخن بگوید تا از اعتماد مردم برخوردار شود.
[۱۴] عمرو جاحظ، البخلاء، ج۱، ص۱۰۲، به کوشش طه حاجری، قاهره، ۱۹۸۱م.
از آنجا که هنگام رسیدن تازیان به دروازههای جندیشاپور، تنها یک سده از دوران اوج فعالیت دانشگاه و بیمارستان این شهر میگذشت و همچنان برجستهترین مرکز پژوهشی آن روزگار به شمارمیآمد و با توجه به اینکه تقریباً هم پزشکان برجست دور اسلامی تا میان سد ۳ق، به نحوی با جندیشاپور مرتبط بودند، برای بررسی تاریخ پزشکی در اسلام، باید به سنت پزشکی ایرانی و چگونگی شکلگیری آن نیز توجه داشت؛ زیرا پزشکی اسلامی گرچه از عناصر پزشکی یونانی سخت تأثیر گرفته بود، اما این عناصر تنها به واسط آراء و آثار پزشکان ایرانی به دور اسلامی رسید و پزشکان و دانشآموختگان بیمارستان جندیشاپور پس از شکلدهی نظام پزشکی اسلامی، دستکم تا پایان سد ۳ق، سنت پزشکی ایران دور ساسانی را ادامه دادند.
۶ – آموزههای پزشکی مغان
آگاهی ما از پزشکی در ایران باستان، بسیار اندک، و تنها مبتنی بر اشارات کتب دینی و گزارشهای گاه نادرست مورخان یونانی است.
در بند ۶ «اردیبهشت یشت» درمانگران اینگونه یاد شدهاند: a.
baaza- «راستی درمانگر» = آن که بنابر/با راستی درمان کند؛ dt.
baaza- «داد درمانگر» = آن که بنابر/با داد (قانون) درمان کند؛ kart.
baaza- «کارد درمانگر» = آن که با کارد درمان کند؛ urvar.
baaza- «گیاه درمانگر» = آن که با گیاه درمان کند؛ mar.
baaza- «افسون درمانگر» = آن که با افسون (ورد) درمان کند «که در میان درمانگران درمانگرتر است».
[۱۵] ابراهیم پورداود، ترجم یشتها (هم )، ج۱، ص۱۴۳.
[۱۶] دوستخواه، جلیل، ترجم اوستا (هم)، ص۲۸۸.
[۱۷] یشتها، ترجم ابراهیم پورداود، ۳: ۶، به کوشش بهرام فرهوشی، تهران، ۱۳۵۶ش.
بسیاری از پژوهشگران با برداشت نادرست از دو واژ نخست
[۱۸] دانشنام جهان اسلام، ج۵، ۶۰۷، تهران، ۱۳۷۹ش.
یا چشمپوشی از آنها، برآناند که در سنت اوستایی، پزشکان به ۳ دست کاردپزشک، گیاه پزشک و افسون پزشک تقسیم میشدهاند.
این سه گانه به همین ترتیب در بند ۴۴ از فرگرد هفتم وندیداد نیز آمده است.
[۱۹] جلیل دوستخواه، ترجم اوستا (هم)، ص۷۳۷ .
کریستنسن با مقایسهای شتابزده میان دستهبندی وندیداد وبهری از «فصول۲» بقراط («آن بیماریها را که گیاهان درمان نکنند، با کارد درمان شوند، آنها را که کارد درمان نکند، با آتش درمان شوند و آنها را که آتش درمان نکند، باید که درمانناپذیر شمرد») آن را یونانی میداند؛ اما این ۳ ابزار درمانی (افسون، کارد و گیاه) با ۳ طبق اجتماعات اولیه، یعنی روحانیان، جنگاوران و کشاورزان/دامداران ارتباطی نزدیک دارد و نشانههایی از این دستهبندی سهگان درمانگران را در هم تمدنهای کهن، از جمله در لوحی به دست آمده از روزگار آشوربانیپال و اساطیر یونان باستان توان یافت.
اما در دینکرد هنگام یاد کرد گونههای پزشکی این ۶ نام آمده است: ahlyh-bzinh= اهلایی پزشکی؛ tax-bzinh= آتشپزشکی؛ urwar-bzinh= گیاه پزشکی؛ krd-bzinh= کاردپزشکی؛ dg-bzinh= داغپزشکی؛ و mnsar-bzinh= افسونپزشکی.
پیداست که اهلاییپزشکی و a.
baaza- به یک مفهوم اشاره دارند.
اشه افزون براین، با توجه به اینکه داغپزشکی معادلی در دستهبندی اوستایی یاد شده ندارد، بر آن است که واژ dto.
baaza- یاد شده در پشتها را باید تصحیف واژ •dy.
baaza-= داغپزشک (آن که با داغ درمان کند) دانست.
وی اهلاییپزشکی و آتشپزشکی را نیز معادل یکدیگر میداند.
۷ – پزشکی در ایران
پس میتوان گفت که در ایرانباستان ۵ دسته «گیتیپزشک» یا «تَنپزشک» بوده است: آتشپزشک، گیاهپزشک، کاردپزشک، داغپزشک و افسونپزشک که برترین گون تنپزشکی، افسونپزشکی است که هدف آن «بیریش و بیدرد و بیرنج گردانیدن تن است و با افسون و نیرنگ مَهری، تیزبیرون بردن بیماری از تن» (همو، ۲۴).
پس «مَهرپزشکی» (افسونپزشکی) درمان بیماریها با استفاده از عوامل روانی است و اطلاق عنوان روانپزشکی بر آن
[۲۰] دانشنام جهان اسلام، ج۵، ۶۰۷، تهران، ۱۳۷۹ش.
نادرست است، زیرا این ۵ دسته، همگی از جمل تَنپزشکان یا گیتیپزشکان به شمار آیند و روانپزشکان را «مینوپزشک» نامند که کارشان «بازداشتن مردم (و نیز پالودن روان آنان) از منش، گویش و کنش بد، و راهنمایی آنان به منش، گویش و کنش نیک است، بنابرآموزههای دین پاک».
در این بخش از دینکرد دربار اساس پزشکی و تَنْ پزشکی و شاخههای هر نوع، سودمندی این شاخهها، هدف پزشک و درستبَد در درمان تنوروان، چگونگی کیفر پزشک نمایان (آنان که بیجواز پزشکی کنند)، اخلاق حرفهای پزشکان و شیو برخورد پزشک با بیمار ، وظیف متقابل پزشک و جامعه، و غیره نیز سخن به میان آمده است.
از بندهای ۳۶ تا ۴۰ فرگرد هفتم وندیداد نیز میتوان دریافت که برای دستزدن به جراحی ، احراز شرایطی ویژه (افزون بر شرایط حرف پزشکی) لازم بوده است.
پزشک باید پیش از «درمان مزداپرستان با کارد» نخست ۳ دیوپرست را جراحی میکرد.
اگر هر ۳ درمان میشدند، آنگاه میتوانست «هرگونه که خواهد» (با کارد یا بدون کارد) به درمان مزداپرستان بپزدازد؛ اما اگر پیش از احراز این شرط مزداپرستی را جراحی کند و بیمار بمیرد، پزشک باید کشته شود.
از بندهای بعدی این فرگرد نیز معلوم میشود که دستمزد پزشک به طبقه، جایگاه اجتماعی و جنیسیت بیمار بستگی درد.
مثلاً دستمزد درمان موبد، دعای خیر اوست در حق پزشک، و دستمزد درمان شهریار گردونهای چهاراسبه.
[۲۱] اوستا، ترجم جلیل دوستخواه، ج۲، ص۷۳۶-۷۳۷، تهران، ۱۳۷۰ش.
۸ – جندیشاپور و پزشکی یونانی
پزشکی ایرانی، آنچنان که اعراب با آن آشنا شدند، خود آمیزهای بود از پزشکی یونانی و آموزهها و تجربیات پزشکی کهن ایرانی و هندی.
در این میان، داروشناسی در ایران باستان و سپس در سراسر دور اسلامی، بیشتر رنگوبویی ایرانی و گاه هندی داشت تا یونانی، زیرا از یک سو برخی داروهای یاد شده در آثار یونانی در سرزمینهای شرقی یافت نمیشد و از سوی دیگر در شرایط اقلیمی متنوع ایران و هند گیاهان دارویی بسیاری میرویید که یونانیان از وجود آنها آگاهی نداشتند.
این معنی را میتوان از بسیاری واژگان و اصطلاحات فارسی به کار رفته در داروسازی و داروشناسی دور اسلامی به خوبی دریافت.
در واقع حتی در آثار عربی داروشناسی دورترین نقاط جهان اسلام نسبت به ایران، یعنی مغرب و اندلس، شمار واژگان فارسی بسیار بیش از یونانی یا عربی بود.
[۲۲] یونس کرامتی، کارنام پزشکی ایران (زیرچاپ)،سراسر گفتار سوم.
اما وضع در پزشکی برخلاف این بود.
پزشکان ایرانی در اواخر دور ساسانی و به ویژه جندیشاپوریان، گرچه از دیرباز کم و بیش با آثار پزشکان هندی آشنا بودند، اما جز در چشمپزشکی، بیشتر به سنت پزشکی یونان گرایش داشتندچندان که یحیی بن خالد برمکی هنگام مقایس جبرئیل بن بختیشوع جندیشاپوری و صالح بنبهله هندی به هارون الرشید گفته بود: پزشکی جبرئیل، پزشکی رومی(در واقع یونانی) است و صالح بن بهله در پزشکی هندی همان مقامی را دارد که جبرئیل در پزشکی رومی.
[۲۳] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۲۱۵، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۲۴] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۲، ص۳۴، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
۹ – ورود پزشکی یونانی به ایران
گرچه براساس آموزههای دینی، مراجع ایرانیان به پزشکان غیرایرانی تنها هنگامی شایسته بود که پزشکان ایرانی در دسترس نباشند، اما چند گزارش از حضور برخی پزشکان یونانی در دربار هخامنشیان در دست است.
هرودت در گزارشی که بیگمان با داستانپردازی آمیخته است، از حضور دموکدس کروتونایی۴، مشهورترین پزشک یونانی روزگار خود در دربار داریوش بزرگ (سل ۵۲۱-۴۸۵قم) در شوش یاد میکند که نخست شکستگی پای وی و سپس دُمَل چرکین سین همسرش آتوسا را درمان کرد.
چندی پس از آن و در حدود سالهای ۴۱۷-۳۹۸قم نیز پزشک یونانی دیگری به نام کتسیاس کنیدوسی۵، از معاصران بقراط (ه م)، به عنوان پزشک شخصی اردشیر دوم هخامنشی (و نه داریوش هخامنشی، چنان که در دانشنامه،
[۲۵] دانشنام جهان اسلام، ج۵، ص۶۰۶، تهران، ۱۳۷۹ش.
آمده است) به کار مشغول بود و در نبرد میان اردشیر و برادرش داریوش، در آوردگاه در کنار شاه بود و زخمی را که داریوش به وی رسانده بود، درمان کرد.
اما این دو پزشک را نمیتوان نمایند واقعی سنت پزشکی یونانی دانست، زیرا پزشکی یونانی بدانگونه که بعدها به ایرانیان و سپس مسلمانان رسید، روایت جالینوس ازسنت پزشکی بقراط بود؛ درحالی که دموکدس سالها پیش از بقراط، و کتسیاس درست در همان روزگار شکلگیری سنت پزشکی بقراطی میزیست.
افزون بر این کتسیاس از شاگردان برجست مکتب کنیدوس بود که نظرات آنان با آراء بقراط و پیروانش تفاوت بسیار داشت.
چندانکه بقراط (یا یکی از پیروانش) رسال «امراض الحاده۶» (بندهای ۱-۳) را با انتقاد از کتاب «جملات کنیدی۷» (از آثار مکتب کنیدوس) آغاز کرده است.
برپای آگاهیهای ما چنین مینماید که تأثیرپذیری پزشکان ایرانی از سنت بقراطی، چندان زودتر از میان سد ۳م نبوده است.
برپای مندرجات کتاب چهارم دینکرد ، شاپور اول (سل ۲۴۰-۲۷۰م) فرمان داد هم آثاری را که تا آن هنگام دربار پزشکی و دیگر علوم نوشته شده بود، از هند، یونان و دیگر نقاط جهان گردآورند و به اوستا ملحق کنند.
ابوالفدا هنگام یادکرد این رویداد، گفته است که به فرمان شاپور اول این کتابها برای نگهداری به جندیشاپور فرستاده میشد.
[۲۶] ابوالفدا، المختصر فی اخبارالبشر، ج۱، ص۵۰، بیروت، دارالمعرفه.
از آنجا که این شهر در همین روزگار و چنانکه گویند در رقابت با انطاکیه ، از مراکز پژوهشی مهم جهانباستان، ساخته شده بود.
[۲۷] حمز اصفهانی، تاریخ سنی ملوکالارض و الانبیاء، ص۳۹، بیروت، دار مکتبهالحیاه.
شاید بتوان گفت که هدف از بنیاد نهادن آن، ایجاد مرکزی برای پژوهشهای علمی بوده است.
گویا این مرکز نخست در آغاز در تمامی رشتههای علمی فعالیت میکرده، اما اعتبار شعب پزشکی و بیمارستانش چنان بوده است که دیگر کارهای آن چندان به چشم نیامدهاند.
تاریخ بنیانگذاری این مؤسسه و به ویژه مدرس پزشکی آن (البته اگر بتوان عبارت بنیانگذاری را دربار آن به کاربرد)، چندان روشن نیست.
فردوسی در شاهنامه و به هنگام یادکرد روزگار پادشاهی شاپوردوم، تأکید کرده است که مانی به فرمان این پادشاه در کنار دیوار بیمارستان جندیشاپور به دار آویخته شد
[۲۸] فردوسی، شاهنامه، ج۷، ص۲۵۲، به کوشش عثمانف، مسکو، ۱۹۶۸م.
[۲۹] احمد دینوری، الاخبار الطوال، ج۱، ص۴۶-۴۷، به کوشش عبدالمنعم عامر و جمالالدین شیال، بغداد، ۱۹۵۹م.
البته مانی به فرمان بهرام اول و در فوری ۲۷۶یا۲۷۷م کشته شده است.
اما اگر سخن فردوسی دربار بردار شدن مانی در کنار دیوار بیمارستان را، به رغم اشتباهی که در مورد زمان این رویداد داشته، درست بدانیم، باید گفت که بیمارستان دستکم مدتی پیش از این تاریخ، و شاید از همان روزگار شاپوراول تأسیس شده است.
مجموع علمی جندیشاپور در روزگار خسرو انوشیروان به یاری سریانیزبانان نسطوری با پیشرفتی سریع به اوج شکوه و شهرت خود رسید.
اشار قفطی به فعالیت علمی این مدرسه و برگذاری همایشی با شرکت پزشکان جندیشاپور در سال بیستم پادشاهی انوشیروان نیز نشان از همین شکوفایی دارد.
[۳۰] احمد دینوری، الاخبار الطوال، ج۱، ص۱۳۳، به کوشش عبدالمنعم عامر و جمالالدین شیال، بغداد، ۱۹۵۹م.
گرچه این مرکز علمی پس از چیرگی اعراب بر خوزستان و تسلیم مردم جندیشاپور به شرط عدم تعرض فاتحان،
[۳۱] احمد بلاذری، فتوحالبلدان، ج۱، ص۳۸۲، به کوشش دخویه، لیدن، ۱۸۶۵م.
آسیبی ندید، اما از این پس، از هرگونه حمایت دستگاه خلافت محروم شد، و نخستین اخباری که بار دیگر از آن به دست ما رسیده است، به میان سد ۳ق مربوط میشود.
از این پس نیز یکایک فرهیختگان این بیمارستان به بغداد فراخوانده شدند و مکتب پزشکی بغداد به بهای نابودی بیمارستان و مدرس جندیشاپور رونق یافت.
۱۰ – پزشکان دور ساسانی
از پزشکان ایرانی یا غیرایرانی که در این روزگار در ایران به فعالیت مشغول بودهاند، آگاهی اندکی در دست است.
در منابع عربی از تیادروس (تئودروس) نصرانی، پزشک روزگار شاپور ذوالاکتاف یا به روایتی بهرام گور یاد شده که کناشی نیز نوشت.
[۳۲] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۳۰۸، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
معلوم نیست این کتاب به عربی ترجمه شده باشد، ولی گویا پزشکان دور اسلامی دستکم بهواسط پزشکان جندیشاپور با آن آشنا بودهاند.
اما نامدارترین پزشک ایرانی پیش از اسلام ، برزویه (ه م) گردآورند کلیله ودمنه بوده است (همانجا؛.
[۳۳] داستانهای بیدپای، ترجم محمد بن عبدالله بخاری، ج۱، ص۵۷، به کوشش پرویز ناتل خانلری و محمد روشن، تهران، ۱۳۶۱ش.
بروزیه به روایت اصطخری
[۳۴] ابراهیم اصطخری، مسالک الممالک، ج۱، ص۲۶۲، به کوشش دخویه، لیدن، ۱۸۷۰م.
در مسالکالممالک از مردم ابرشهر، و به روایت ترجم کهن فارسی همین کتاب از پزشکان مرو بوده است.
[۳۵] ابراهیم اصطخری، مسالک و ممالک، ج۱، ص۲۰۸، ترجم کهن فارسی، به کوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۴۷ش.
از باب برزویه که گویا خود او در آغاز کلیله و دمنه افزوده است، میتوان دریافت که وی از ۹سالگی به آموختن پزشکی پرداخت، اما پس از سالها تجربهاندوزی در این راه، پزشکی نزد وی خوار گشت، زیرا پزشک «به هیچ حال تدبیر آن نداند که آن تندرستی جاوید بماند و آن بیماری تازه نشود…
دارویی باید که از وی ثمرت جاودانی برآید»، پس پزشکی بگذاشت و روی به طلب دین آورد.
[۳۶] داستانهای بیدپای، ترجم محمد بن عبدالله بخاری، ج۱، ص۵۷-۶۱، به کوشش پرویز ناتل خانلری و محمد روشن، تهران، ۱۳۶۱ش.
به رغم شهرت فراوان برزویه به عنوان رئیس پزشکان و حکیمان پارس، هیچنوشت پزشکی از وی در دست نیست.
۱۱ – الخوز یا پزشکان جندیشاپور
در آثار پزشکی و داروشناسی دور اسلامی بارها به عباراتی مانند «قالت الخوز»، «الخوزقالت»، «الخوزی قالت» یا «قال الخوزی»، یا بیشتر به صورت «الخوز» یا «الخوزی» برمیخوریم.
رازی که تنها در الحاوی دستکم ۲۱۵بار به شکلهای مختلف به این نام استناد میکند، ۸بار نیز نام کتاب مورد استفاد خود را شوسماهی آورده است
[۳۷] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۰، ص۴۱۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۳۸] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۰، ص۴۱۲، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۳۹] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۰، ص۵۴۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۴۰] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۱، ص۲۰۲، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۴۱] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۱، ص۲۱۰، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۴۲] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۱، ص۵۵۲، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۴۳] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۱، ص۵۶۳، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
بیرونی نیز در الجماهر به کناش الخوز
[۴۴] ابوریحان بیرونی، الجماهر فی الجواهر، ج۱، ص۳۳۳، به کوشش یوسف هادی، تهران، ۱۳۷۶ش.
و در الصیدنه بارها بیآنکه از کتابی یاد کند، به خوزیا خوزی استناد کرده است.
[۴۵] ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ج۱، ص۳۴، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۰ش.
[۴۶] ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ج۱، ص۵۸، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۰ش.
[۴۷] ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ج۱، ص۸۹، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۰ش.
[۴۸] ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ج۱، ص۱۱۲، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۰ش.
[۴۹] ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ج۱، ص۱۲۳، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۰ش.
ارجاعات ابن بیطار به خوز یا خوزی نیز قاعدتاً باید به واسط الحاوی رازی باشد.
[۵۰] عبدالله ابن بیطار، الجامع لمفردات الادویه والاغذیه، ج۱، ص۶۳، بولاق، ۱۲۹۱ق.
[۵۱] عبدالله ابن بیطار، الجامع لمفردات الادویه والاغذیه، ج۱، ص۹۱، بولاق، ۱۲۹۱ق.
مطابق حدس لکلر و تأیید مایرهوف، اولمان و زریاب
[۵۲] عباس زریاب، مقدمه بر الصیدنه (نک: هم، ج۱، ص۴۴-۴۵، بیرونی).
مقصود از خوز یا خوزی دیدگاه پزشکان جندیشاپور بوده است.
به کار رفتن عباراتی چون «الخوز قاطبه» و «اصبت لهم اجماعاً» در الحاوی رازی
[۵۳] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۹، ص۲۶، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۵۴] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱۹، ص۲۵۹، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۵۵] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۱، ص۴۵، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۵۶] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۱، ص۷۰، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۵۷] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۱، ص۲۰۲، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
میتواند دلیلی بر درستی این دیدگاه باشد.
زریاب همچنین بیآنکه شاهدی بیاورد، برآن است که اگر هم این پزشکان بر امری متفق بودند، نظر آنان با عباراتی چون قالت الخوز آمده است؛ اما اگر یکی از ایشان مطلب خاصی را بیان داشته، از او به الخوزی تعبیر شده است.
[۵۸] عباس زریاب، مقدمه بر الصیدنه (نک: هم، ج۱، ص۴۴، بیرونی).
[۵۹] عباس زریاب، مقدمه بر الصیدنه (نک: هم، ج۱، ص۴۷-۴۸، بیرونی).
شاید بتوان یکی از استنادهای رازی به خوز و خوزی در الحاوی را شاهدی بر این مدعا دانست
[۶۰] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۱، ص۲۰۲، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
اولمان شوسماهی خوز را یکی از آثار مشهور به بشاق شماهی (معرب واژ سریانی پُشّاق شماهی۱۰) میداند.
بشاق شماهی چنانکه بیرونی گوید: عنوان عام واژهنامههایی ۴زبانه بوده که در میان نصرانیان رواج بسیار داشته، و در آن هر اصطلاح فنی ( علوم پزشکی ) به ۴ زبان یونانی، سریانی، عربی و فارسی میآمده، و به تفسیرالاسماء یا چهار نام نیز مشهور بوده است.
[۶۱] ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ج۱، ص۱۶، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۰ش.
[۶۲] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۳۱۸، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
برخلاف نظر اولمان، باید گفت در آنچه رازی از شوسماهی آورده، به خواص داروها نیز اشاره شده است که با موضوع بشاق شماهیها تناسبی ندارد.
در هر صورت چون ابن سرابیون نیز دستکم ۳بار به الخوز استناد کرده است، میتوان دریافت که این مجموعه که روایت اصلی آن احتمالاً به زبان سریانی ـ زبان علمی جندیشاپور ـ بوده، زودتر از سد ۳ق و حتی شاید در اواخر دور ساسانی فراهم آمده است.
۱۲ – پزشکان صدراسلام تا برآمدن مروانیان
حارث بن کلد ثقفی ، پزشک اهل طائف ، شاید نخستین عربی باشد که بتوان او را پزشک نامید.
گویا پرورش وی در طائف که فرهنگی کموبیش متفاوت از دیگر نواحی عربستان داشت، در علاقهمندی وی به آموختن پزشکی مؤثر بوده است.
وی در ایران (قاعدتاً در جندیشاپور) و یمن (احتمالاً زیرنظر ایرانیان آنجا مشهور به ابناء) پزشکی آموخت.
گفتهاند که خسرو انوشیروان او را بار داد و از وی دربار بنیاد پزشکی پرسید.
حارث نیز پاسخ داد: پرهیز و خویشتنداری از شکمبارگی که همانا نگاهداری دولب و آرام به کار بردن دو دست است! رسالهای نیز با عنوان المحاورات فی الطب بینه و بین انوشروان به حارث منسوب است که حامد ولی در ۱۹۱۰م آن را به عنوان بخشی از رسال دکتری خود به آلمانی ترجمه کرده است.
از سوی دیگر گفتهاند که پیامبر (ص) زمانی از او خواست که سعد بن ابی وقاص را درمان کند و هنگام مرگ عمر نیز بر بالین وی حاضر شد؛ سرانجام با معاویه، یا به قولی (ع) نیز دربار مباحث پزشکی سخن گفت.
[۶۳] سلیمان ابن جلجل، طبقات الاطباء و الحکماء، ج۱، ص۵۴، به کوشش فؤاد سید، قاهره، ۱۹۵۵م.
[۶۴] صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، ج۱، ص۲۱۲، به کوشش غلامرضا جمشیدنژاد اول، تهران، ۱۳۷۶ش.
[۶۵] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۶۱-۱۶۲، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۶۶] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۱۰-۱۱۳، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۶۷] ابن خلدون، مقدمه، ج۱، ص۴۹۳، بیروت، داراحیاءالتراث العربی.
[۶۸] ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۵۲.
[۶۹] صالح مهدی عزاوی، «الحارث بن کلدهالثقفی و قیمته فی تاریخ طب العربی»، ج۱، ص۲۱۷-۲۲۱، المورد، بغداد، ۱۹۷۷م، ج۶، شم ۴.
اگر بخواهیم هم این سخنان را باور کنیم، حارث باید بیش از ۱۰۰ سال زندگی کرده باشد و ناگفته پیداست که روایات مربوط به او همچون موارد مشابه با افسانه آمیخته است.
نضر فرزند یا به روایت ابن خلکان پسرخواند حارث نیز پزشک بود.
وی بهرغم خویشاوندی با پیامبر (ص)، از دشمنان سرسخت او بود و پیامبر (ص) نیز پس از آنکه نضر در جنگ بدر به اسارت درآمد، فرمان داد تا او را بکشند.
[۷۰] عمرو جاحظ، البیان و التبیین، ج۴، ص۴۳-۴۴، قاهره، ۱۳۱۱ق.
[۷۱] مصعب زبیری، نسب قریش، ج۱، ص۲۵۵، به کوشش لوی پرووانسال، پاریس، ۱۹۵۳م.
[۷۲] محمد ابن سلام جمحی، طبقات الشعراء، ج۱، ص۶۴، به کوشش یوزف هل، لیدن، ۱۹۱۳م.
[۷۳] احمد نویری، نهایهالارب، ج۱۶، ص۲۱۹-۲۲۰، قاهره، ۱۳۴۲ق/۱۹۲۳م.
ابن اسحاق مورخ دربار وی گفته است که کتابهای ایرانی را میخوانده است و اگر حَبّ «ابن حارث» که ابن سینا در القانون
[۷۴] ابن سینا، القانون، ج۳، ص۳۹۴، یولاق، ۱۲۹۴ق.
ترکیب آن را یاد کرده، واقعاً از آن وی باشد، باید گفت که به راستی با داروهای ایرانی آشنا بوده است.
در میان صحابه پیامبر (ص) نیز از شخصی به نام ابورمثه تمیمی (رفاعه بن یثربی) که گویی جراحی (قاعدتاً در حد دوختن زخم و بیرون آوردن برخی اشیاء خارجی از آن) میدانسته، یاد شده است.
[۷۵] احمد بن حنبل، مسند، ج۴، ص۱۶۳، قاهره، ۱۳۱۳ق.
[۷۶] احمد ابنحجر عسقلانی، تهذیبالتهذیب، ج۱۲، ص۹۷، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۵-۱۳۲۷ق.
[۷۷] احمد ابنحجر عسقلانی، الاصابه، ج۴، ص۷۰، قاهره، ۱۳۲۹ق.
[۷۸] یوسف ابنعبدالبر، الاستعاب فی معرفهالاصحاب، ج۴، ص۷۰، در حاشی الاصابه (نک: هم، ابنحجرعسقلانی).
ابن جلجل
[۷۹] سلیمان ابن جلجل، طبقات الاطباء و الحکماء، ج۱، ص۵۷-۵۸، به کوشش فؤاد سید، قاهره، ۱۹۵۵م.
به اشتباه وی را ابن ابیرمثه نامیده است و دیگر نگارندگان تاریخنامههای پزشکی نیز از وی پیروی کردهاند.
[۸۰] صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، ج۱، ص۲۱۲، به کوشش غلامرضا جمشیدنژاد اول، تهران، ۱۳۷۶ش.
[۸۱] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۴۳۶، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۸۲] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۱۶، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
ابن اثال و ابوالحکم (پدر حکم دمشقی و پدربزرگ عیسی بن حکم مشهور به مسیح که هر دو پزشکانی پرآوازه بودند) دو پزشک مسیحی دربار معاویه وبسیار مورد اعتماد وی بودند.
گویند که معاویه با زهرهای ساخت ابن اثال برخی دشمنانش را از میان برداشت.
[۸۳] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۱۶-۱۱۹، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
۱۳ – در روزگار مروانیان
خلیفگان اموی تنها به دولتمردان عرب اعتماد داشتند و اینان نیز که پرداختن به علم را شغل بندگان میدانستند و بر خودننگ میشمردند،
[۸۴] ابن خلدون، مقدمه، ج۱، ص۵۴۴-۵۴۵، بیروت، داراحیاءالتراث العربی.
توجهی به رشد علوم عقلی نداشتند.
اما پزشکی، به علت نیاز روزمر مردم، و کیمیا و احکام نجوم، به لحاظ شیفتگی برخی فرمانروایان به پیشگویی و دیگر رشتههای علوم غریبه ، تا حدی از این بیتوجهی مستثنا بود.
۱۳.۱ – خالد بن یزید
گفتهاند که خالد بن یزید بن معاویه بن ابیسفیان (د ۸۵ق/۷۰۴م)، مشهور به حکیم آلمروان ، پس از آنکه مروان بن حکم دست او را از رسیدن به خلافت کوتاه کرد، به آموختن علم کیمیا از راهبی اسکندرانی به نام مریانوس پرداخت و «اصطفانالقدیم» و دیگر دانشمند اسکندرانی را به ترجم برخی کتب کیمیا و احتمالاً پزشکی و احکام نجوم از یونانی و قبطی به عربی فرمان داد.
[۸۵] ابن ندیم، الفهرست، ج۱، ص۳۰۳، به کوشش گوستاو فلوگل، لایپزیگ، ۱۸۷۱-۱۸۷۲م.
[۸۶] عمرو جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۱۲۶، قاهره، ۱۳۱۱ق.
البته برخی دربار درستی این روایت تردید روا داشتهاند، اما در هر صورت از آثاری که ممکن است در این دوره ترجمه شده باشد، هیچ نشانهای در دست نیست.
ولی در همین سالها پزشکی ایرانی از مردم بصره به نام ماسرجویه، کناش اهرن القس (احتمالاً از سد ۶م) را به واسط ترجمهای سریانی به عربی ترجمه کرد و دو مقاله نیز به ۳۰ مقال روایت اصلی افزود.
این پزشک سریانی زبان نیم دوم سد ۱ق برخلاف بیشتر سریانیزبانان یهودی بود و باید میان او و پزشک سریانی زبان دیگری به همین نام ـ که مسیحی و از مردم جندیشاپور بودـ تفاوت قائل شد؛ اما برخی پژوهشگران غربی این دو را یکی پنداشتهاند.
ابن ندیم در گزارشی بسیار کوتاه و ذیل نام اهرن، نام مترجم کناش وی را مارسرجیس آورده، اما تنها چند سطر پایینتر و هنگام برشمردن آثار ماسرجیس از ترجم این کناش یاد نکرده است
[۸۷] ابن ندیم، الفهرست، ج۱، ص۳۵۵، به کوشش گوستاو فلوگل، لایپزیگ، ۱۸۷۱-۱۸۷۲م.
در حالی که ابن جلجل به صراحت از پزشک یهودی سریانی زبانی به نام ماسرجویه یاد میکند که در روزگار مروانیان، کتاب اهرن را به عربی تفسیر(= ترجمه و شرح، شاید مقصود دو مقال اضافی باشد)کرد(گویا وی با توجه به یهودی بودن ماسرجویه، او را درشمار پزشکان طبق ششم، یعنی آنها که اصلشان نه رومی بوده، نه سریانی و نه ایرانی یاد کرده است).
به گفت وی این ترجمه در دسترس عموم نبود، تا آنکه عمر بن عبدالغزیز (حک ۹۹-۱۰۱ق) این کناش را در کتابخان دارالخلافه یافت و پس از اندیش بسیار، سرانجام آن را در دسترس دیگران قرار داد
[۸۸] سلیمان ابن جلجل، طبقات الاطباء و الحکماء، ج۱، ص۶۱، به کوشش فؤاد سید، قاهره، ۱۹۵۵م.
! ابن ابی اصیبعه پس از تکرار سخن ابن ندیم دربار اهرن و ماسرجیس ، ذیل نام ماسرجوی بصری آورده است: «همان است که کتاب اهرن را از سریانی به عربی درآورد و او یهودی و سریانی زبان بود و همان است که رازی در الحاوی از او با عنوان الیهودی یاد میکند».
[۸۹] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۹۰۱، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۹۰] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۶۳، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۹۱] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۸۰، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۹۲] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۳۲۴-۳۲۵، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۹۳] غریغوریوس ابن عبری، تاریخ مختصر الدول، ج۱، ص۱۹۲-۱۹۳، به کوشش انطون صالحانی، بیروت، ۱۸۹۰م.
از زندگی ماسرجویه چیزی دانسته نیست، اما از آنچه گفته شد، میتوان حدس زد که وی در حدود سالهای ۷۰-۸۰ق در دربار مروانیان به فعالیت مشغول بوده است.
بسیار بعید است که وی مدرس جندیشاپور در نزدیکی زادگاه خود را رها کرده، و برای تحصیل مثلاً به اسکندریه رفته باشد.
البته تمیمی در ماد البقاء
[۹۴] تمیمی، ماد البقاء، ص۹۸.
برآن است که اهرن این کناش را به سریانی نوشته، و شاگردش ماسرجویه! آن را به عربی درآورده است.
اما میان این دو، دستکم ۱۵۰ سال فاصله است.
در هر صورت تا آنجا که میدانیم، ماسرجوی بصری نخستین کسی است که در دور اسلامی کتابی را به زبان عربی ترجمه کرد.
نیز دو مقالهای که به کناش اهرن افزوده، تا جایی که میدانیم کهنترین اثر تألیفی دور اسلامی دربار پزشکی و شاید در هم رشتههای علوم بهشمار میرود.
در تأیید سخن ابن ابی اصیبعه دربار یکی بودن الیهودی و مترجم کناش اهرن باید گفت که در الحاوی رازی بارها نام یهودی و اهرن با هم آمده،
[۹۵] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱، ص۵۵، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۹۶] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱، ص۹۰، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۹۷] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱، ص۲۳۴، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۹۸] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۳، ص۱۶، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۹۹] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۳، ص۶۸، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۰۰] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۳، ص۱۸۹، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۰۱] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۳، ص۲۰۳، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۰۲] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۳، ص۲۵۸، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۰۳] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱۰، ص۹۹، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۰۴] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱۹، ص۲۵۳، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
و یکبار نیز به «الیهودی: المقالهالاولی»، یعنی مقال نخست از دو مقال تألیفی ماسرجویه اشاره شده است
[۱۰۵] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۴، ص۱۶۳، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
از ارجاعات رازی همچنین میتوان دریافت که موضوع مقالات ماسرجویه کموبیش به درمان و تشخیص بیماریها مربوط بوده است.
(یعنی اثری شبیه به یک کناش).
به همین سبب، در بخش درمانی الحاوی بیش از ۲۰۰بار،
[۱۰۶] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱، ص۲۰۲، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۰۷] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۳، ص۲۰۵، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۰۸] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۴، ص۱۹۶، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۰۹] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱۹، ص۲۴۵، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
اما در بخش داروشناسی (مجلدات ۲۰-۲۱) تنها ۵ بار
[۱۱۰] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۰، ص۱۰۵، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۱۱] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۱، ص۲۵۵، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۱۲] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۱، ص۳۸۸، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۱۳] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۱، ص۵۳۳، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۱۴] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۱، ص۶۳۷، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
از وی یاد شده است.
۱۳.۲ – تیاذوق
در همین روزگار، پزشکی مسیحی به نام تیاذوق که احتمالاً نام اصلی وی تئودوکوس، و زبان مادری وی یونانی بود، به خدمت حجاج ابن یوسف (د۹۵ق) درآمد و آثاری از جمله یک کناش و رسالهای دربار داروهای جایگزین (ابدال و ادویه) نوشت.
[۱۱۵] عبدالله ابن قتیبه، عیونالاخبار، ج۳، ص۲۷۰، قاهره، ۱۳۴۳-۱۳۴۹ق/۱۹۲۵-۱۹۳۰م.
[۱۱۶] عبدالله ابن قتیبه، عیونالاخبار، ج۳، ص۲۷۶، قاهره، ۱۳۴۳-۱۳۴۹ق/۱۹۲۵-۱۹۳۰م.
[۱۱۷] عبدالله ابن قتیبه، عیونالاخبار، ج۳، ص۲۷۷، قاهره، ۱۳۴۳-۱۳۴۹ق/۱۹۲۵-۱۹۳۰م.
[۱۱۸] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۲۱-۱۲۳، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
رازی در الحاوی ۶۲بار به تیاذوق استناد کرده، و گویا کناش وی را در دست داشته است.
[۱۱۹] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۸، ص۵۸، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۲۰] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱۰، ص۲۸۹، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۲۱] احمد ابنجزار، کتاب فی المعده و امراضها و مداواتها، ج۱، ص۸۶، به کوشش سلمان قطایه، حلب، ۱۹۷۹م.
اما به نظر میرسد استنادهای ابن جزار
[۱۲۲] احمد ابنجزار، الاعتماد فی الادویهالمفرده، چ تصویری، ص۱۰۶، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ۱۹۸۵م.
[۱۲۳] احمد ابنجزار، الاعتماد فی الادویهالمفرده، چ تصویری، ص۱۲۵، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ۱۹۸۵م.
و ابن سمجون
[۱۲۴] حامد ابن سمجون، جامعالادویهالمفرده، ج۱، ص۲۶، چ تصویری، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ۱۹۹۲م.
[۱۲۵] حامد ابن سمجون، جامعالادویهالمفرده، ج۱، ص۷، چ تصویری، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ۱۹۹۲م.
به تیاذوق تنها با استفاده از رسال ابدال او بوده است.
۱۳.۳ – ابن ابجر کنانی
ابن ابجر کنانی از پزشکان بنی ایجر بود که در کوفه میزیستند.
[۱۲۶] عبدالله ابن قتیبه، المعارف، ج۱، ص۶۶، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۰م.
وی در روزگار امارت عمر بن عبدالعزیز به تشویق وی اسلام آورد و پس از رسیدن عمر به خلافت نیز همچنان پزشک شخصی وی بود.
[۱۲۷] سلیمان ابن جلجل، طبقات الاطباء و الحکماء، ج۱، ص۵۹: «ابنابحر»، به کوشش فؤاد سید، قاهره، ۱۹۵۵م.
[۱۲۸] صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، ج۱، ص۲۱۲، به کوشش غلامرضا جمشیدنژاد اول، تهران، ۱۳۷۶ش.
ابن ابی اصیبعه ظاهراً این پزشک را با یکی از افراد قبلی همین خاندان که گویا در مدرس اسکندریه به کار مشغول بود و نیز عبدالملک ابن سعید بن حیان بن ابجر کنانی که در ۱۶۰ق زنده بود و بیماران را به رایگان درمان میکرد،
[۱۲۹] احمد ابنحجر عسقلانی، تهذیبالتهذیب، ج۶، ص۳۹۴-۳۹۵، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۵-۱۳۲۷ق.
اشتباه گرفته، و در نتیجه گفته است: عبدالملک بن ایجر کنانی در مدرس اسکندریه درس میداد و در ۹۹ق که عمر مدرسه را به انطاکیه آورد، پزشک شخصی وی شد.
[۱۳۰] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۱۶، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
بههرحال فارابی و مسعودی هنگام اشاره به انتقال مدرس اسکندریه و برشمردن معلمان این مدرسه از ابن ایجر نام نبردهاند.
[۱۳۱] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۲، ص۱۳۵، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۱۳۲] علی مسعودی، التنبیه و الاشراف، ج۱، ص۱۲۲، به کوشش دخویه، لیدن، ۱۸۹۳م.
در پایان باید گفت که ابوالفرج اصفهانی در الاغانی از زن درمانگری به نام زینب از بنی أود یاد کرده است که پس از کشیده کحل بر چشم مردی که رمد داشت، از وی خواست دراز بکشد تا دارو خوب در چشمانش بچرخد.
گرچه ابن ابی اصیبعه این زن را در شمار پزشکان دانسته، و او را در کنار پزشکان اواخر سد ۱ق یاد کرده است،
[۱۳۳] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۲۳، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
اما دانش او نباید چندان فراتر از درمانگران عادی بوده باشد.
دربار فعالیت بیمارستان جندیشاپور از هنگام ورود تازیان تا میان سد ۲ق تنها با توجه به برخی قرائن میتوان سخن گفت، اما پیداست که این بیمارستان در روزگار خلیفگان اموی، بهرغم نداشتن پشتوان مالی دولتی، همچنان به فعالیت خود ادامه میداده است.
از آنجا که جورجس فرزند جبرائیل در ۱۵۲ق/۷۶۹م و هنگامی که مرگ خود را نزدیک دید، از منصور خواست اجازه دهد به جندیشاپور بازگردد تا در زادگاه خود و در کنار پدرانش بیارامد،
[۱۳۴] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۶۰، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۱۳۵] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۲۵، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
میتوان حدس زد که این بیمارستان مقارن پایان کار امویان زیرنظر بختیشوع، سر سلسل خاندان بختیشوع و فرزندش جبرائیل به کار مشغول بوده است.
۱۴ – دوره بنیعباس
اگر بتوان برای نظام پزشکی جدیدی که در دور اسلامی شکل گرفت و امروزه پزشکی اسلامی نامیده میشود، آغازی در نظر گرفت، باید روزگار منصور عباسی را در نظر داشت.
زیرا در روزگار وی بود که برای نخستینبار ارتباطی رسمی میان بیمارستان جندیشاپور و دستگاه خلافت برقرار شد.
۱۵ – جورجس بن جبرائیل بن بختیشوع پزشک منصور
در ۱۴۸ق، جورجس بن جبرائیل بن بختیشوع، رئیس پزشکان جندیشاپور برای درمان درد معده کهن منصور، به بغداد فراخوانده شد.
[۱۳۶] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۵، ص۱۱۲، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۳۷] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۵، ص۲۳۲، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۳۸] احمد ابنجزار، کتاب فی المعده و امراضها و مداواتها، ج۱، ص۸۶، به کوشش سلمان قطایه، حلب، ۱۹۷۹م.
وی در ۱۵۲ق و در کهنسالی به زادگاهش جندیشاپور بازگشت و چندی بعد در آنجا درگذشت.
البته طبری در ضمن برشمردن رویدادهای سال ۱۴۷ق از حضور «بختیشوع ابوجبرائیل» (یعنی پدربزرگ جورجس) به عنوان پزشک منصور یاد میکند.
[۱۳۹] طبری، تاریخ،ج۸، ص۱۱.
اما چنانکه گفته شد، جورجس در این سالها مردی کهنسال بود و پیداست که نیای وی بختیشوع اول مدتها پیش از این سال درگذشته بود.
قاضی صاعد اندلسی نیز احتمالاً با تکیه بر همین گزارش
[۱۴۰] صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، ج۱، ص۱۹۱، به کوشش غلامرضا جمشیدنژاد اول، تهران، ۱۳۷۶ش.
[۱۴۱] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۰۲-۱۰۳، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
از راهیابی «بختیشوع و فرزندش جبرائیل» به دربار ابوالعباس سفاح یاد میکند.
در نتیجه جورجس نخستین فرد خاندان نسطوری ایرانی بختیشوع بود که نامش در سراسر جهان اسلام پرآوازه شد.
او به آیین مسیح و اصول اخلاقی سخت پایبند، و از خدمت خلیفگان ناخشنود بود.
جورجس همچون دیگر سریانیزبانان جندیشاپور، بر زبانهای پهلوی، یونانی و سریانی تسلط داشت و عربی نیز میدانست و به گفت ابن مطران آثاری را برای منصور از یونانی به عربی ترجمه کرد.
[۱۴۲] اسعد ابن مطران، بستانالاطباء، ج۱، ص۶۵، چ تصویری، به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۶۸ش.
[۱۴۳] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۲۳، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۱۴۴] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۲۰۳، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
۱۵.۱ – آثار
وی چند کتاب و از جمله یک کُناش نیز به سریانی نوشت که اهتمام حنین بن اسحاق در ترجم آن به عربی، نشان شهرت کناش اوست.
[۱۴۵] ابن ندیم، الفهرست، ج۱، ص۳۵۴، به کوشش گوستاو فلوگل، لایپزیگ، ۱۸۷۱-۱۸۷۲م.
[۱۴۶] اسعد ابن مطران، بستانالاطباء، ج۱، ص۶۵، چ تصویری، به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۶۸ش.
[۱۴۷] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۵۸-۱۶۰، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۱۴۸] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۲۳-۱۲۵، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۱۴۹] غریغوریوس ابن عبری، تاریخ مختصر الدول، ج۱، ص۲۱۳-۲۱۵، به کوشش انطون صالحانی، بیروت، ۱۸۹۰م.
چهاربخت پسر ماسرجیس نیز این کناش را تفسیر کرده است.
بیرونی یک بار به کناش جورجس و تفسیر صهاربخت در کنار یکدیگر اشاره کرده است.
[۱۵۰] ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ج۱، ص۶۱۸، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۰ش.
به نظر میرسد رازی جز در دو مورد که به صراحت از کتاب الاخلاط و کناش وی نام برده،
[۱۵۱] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱، ص۹۹، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۵۲] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱۱، ص۲۹۳، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
در استنادهای دیگر خودبه جورجس، کناش او را درنظر داشته است.
زیرا در بخش داروشناسی هرگز از جورجس نام نبرده، و تمام استنادهای وی در بخش درمانی الحاوی آمده است.
[۱۵۳] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱، ص۳۵، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۵۴] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱، ص۶۰، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۵۵] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۳، ص۲۴۰-۲۴۲، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۵۶] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۸، ص۱۹۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۵۷] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۹، ص۲۵، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
رازی در یک مورد نیز
[۱۵۸] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱۵، ص۸۴، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
شیو درمانی جورجس برای بیماریهای حاد را که خود نیز قبول داشته، به تفصیل یاد کرده است.
سزگین با تکیه بر عبارت «جورجس فی دیابیطا»
[۱۵۹] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱۰، ص۲۱۰، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
کتابی با نام دیابیطا به جورجس نسبت داده است، اما پیداست که رازی تنها میخواسته نظر وی دربار بیماری دیابت را یاد کند.
۱۵.۲ – شاگردان
از میان شاگردان برجست جورجس عیسی بن شهلافا ، ابراهیم و سرجس نامدار بودند.
عیسی نه از لحاظ علمی و نه از لحاظ اخلاقی با استاد قابل مقایسه نبود.
در ۱۴۸ق جورجس که نخست میخواست دو شاگرد خود سرجس و ابراهیم را با خود ببرد، به ناچار سرجس را بگذاشت و عیسی را با خود برد تا دردسری برای کارکنان بیمارستان فراهم نکند! عیسی در ۱۵۰ق به پیشنهاد استاد در زمر پزشکان دربار درآمد.
وی پس از آنکه در ۱۵۲ق جانشین جورجس سالخورده شد، با سوءاستفاده از جایگاه خود نزد خلیفه، از ثروتمندان و به ویژه مقامات دینی مسیحیان باجخواهی کرد، تا آنکه منصور با آگاهی از این مسئله او را برکنار و تبعید کرد.
[۱۶۰] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۲۴-۱۲۵، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۱۶۱] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۵۸-۱۶۰، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۱۶۲] غریغوریوس ابن عبری، تاریخ مختصر الدول، ج۱، ص۲۱۳-۲۱۵، به کوشش انطون صالحانی، بیروت، ۱۸۹۰م.
قفطی
[۱۶۳] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۲۴۷-۲۴۸، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
با خلط میان وی و عیسی پسر چهاربخت، برخی پژوهشگران معاصر را نیز به اشتباه انداخته است.
پس از برکناری عیسی، به پیشنهاد جورجس، شاگرد دیگرش ابراهیم پزشک خلیفه شد و دستکم تا مرگ منصور در ۱۵۸ق پیوسته در این منصب بود.
[۱۶۴] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۵۸، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۱۶۵] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۲۴۸، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۱۶۶] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۲۴-۱۲۵، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
۱۵.۳ – پزشکی دربار هارون
سرجس گویا در روزگار مهدی به بغداد رفت و دستکم در ۱۷۱ق/۷۸۷م از جمل پزشکان دربار هارون بود.
[۱۶۷] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۲۶، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
در همین روزگار پزشکی به نام خصیب از مردم بصره پس از آنکه درمان نادرست وی به مرگ محمد بن ابیالعباس سفاح (برادرزاد منصورخلیفه) انجامید (۱۵۰ق) به زندان افتاد و در همانجا درگذشت.
[۱۶۸] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۴۸، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
۱۶ – ابنلجلاج
در تاریخ نامههای پزشکی دربار نام و کنی ابن لجلاج ، دیگر پزشک منصور، چیزی نیامده است و تنها گفتهاند که وی با توجه به ناسازگاری آبوهوای حجاز با مزاج منصورعباسی مرگ وی پیش از رسیدن به مکه را به درستی پیشبینی کرد.
[۱۶۹] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۵۲، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۱۷۰] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۴۳۹، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
اما ابن سرابیون هنگام یادکرد ترکیب «اقراص الزرانیخ» او را «ابوعبا بن لجلاج» مینامد.
رازی در الحاوی ۶بار تنها از «ابن لجلاج»،
[۱۷۱] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۴، ص۲۴، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۷۲] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۴، ص۵۹، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۷۳] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۵، ص۱۰۹، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۷۴] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۷، ص۱۰۰-۱۰۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۷۵] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۴، ص۱۰۶، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۷۶] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۳، ص۷۵، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
دو بار از کناش وی
[۱۷۷] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱، ص۲۶۴، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۷۸] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۴، ص۱۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
و یک بار نیز از «کناش ابی عباداللجلاج» یاد کرده، و سپس همان مطلب را این بار به نقل از «ابن لجلاج» تکرار نموده است
[۱۷۹] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۳، ص۷۰، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۸۰] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۳، ص۷۵، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
۱۷ – بختیشوع
ابن ندیم
[۱۸۱] ابن ندیم، الفهرست، ج۱، ص۳۵۴-۳۵۵، به کوشش گوستاو فلوگل، لایپزیگ، ۱۸۷۱-۱۸۷۲م.
اخبار مربوط به بختیشوع پسر جورجس و نوهاش بختیشوع بن جبرئیل را به یکی از این دو نسبت داده است.
قفطی نخست ضمن تکرار سخن ابن ندیم، به فعالیت بختیشوع فرزند جورجس در دربار ابوالعباس سفاح
[۱۸۲] صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، به کوشش غلامرضا جمشیدنژاد اول، تهران، ۱۳۷۶ش.
اشاره (با این حساب بختیشوع دستکم ۱۰۰ سال در خدمت خلفای عباسی بوده است)، و سپس تأکید کرده است که بختیشوع نه منصور را دید و نه سفاح را، و این پدرش بود که به خدمت منصور درآمد.
[۱۸۳] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۰۰-۱۰۱، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
گزارش طبری
[۱۸۴] طبری، تاریخ، ج۸،ص۸۷.
دربار رسیدن «بختیشوع اکبر» از سوس (از توابع جندیشاپور) به نزد منصور نیز احتمالاً به جورجس مربوط است
[۱۸۵] طبری، تاریخ، ج۸،ص۸۷.
[۱۸۶] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۲۵، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
بختیشوع که برخلاف پدر در خدمت به خلیفگان بغداد شتاب داشت، پس از رفتن وی به بغداد به ریاست بیمارستان رسید؛ در خلافت مهدی (۱۵۸-۱۶۹ق) برای درمان هادی به بغداد رفت، اما به رغم موفقیت در کار خود، اندکی بعد با حسد ورزی ابوقریش عیسی، پزشک عرب دربار، و دسیس خیزران همسر مهدی، به ناچار به جندیشاپور بازگشت.
او در نخستین سال خلافت هارون (۱۷۱ق) به دعوت یحیی بنخالد به بغداد رفت و اندکی پیش از برافتادن برمکیان (۱۸۷ق) درگذشت.
بختیشوع نیز کناشی نوشت که گویا به الکناش المختصر مشهور بود
[۱۸۷] طبری، تاریخ، ج۱،ص۱۲۳-۱۲۷.
[۱۸۸] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۰۰-۱۰۱، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۱۸۹] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۵۸-۱۶۰، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۱۹۰] غریغوریوس ابن عبری، تاریخ مختصر الدول، ج۱، ص۲۲۶، به کوشش انطون صالحانی، بیروت، ۱۸۹۰م.
[۱۹۱] عبدالله ابن قتیبه، عیونالاخبار، ج۱، ص۳۰۹، قاهره، ۱۳۴۳-۱۳۴۹ق/۱۹۲۵-۱۹۳۰م.
[۱۹۲] عبدالله ابن قتیبه، عیونالاخبار، ج۲، ص۱۰۳، قاهره، ۱۳۴۳-۱۳۴۹ق/۱۹۲۵-۱۹۳۰م.
[۱۹۳] عبدالله ابن قتیبه، عیونالاخبار، ج۴، ص۹۴، قاهره، ۱۳۴۳-۱۳۴۹ق/۱۹۲۵-۱۹۳۰م.
رازی در الحاوی دستکم ۳۸بار از «بختیشوع» (بدون هیچ توضیح دیگر) یاد میکند
[۱۹۴] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱ ص۹۹، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۹۵] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۳ ص۷۹، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۹۶] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۶، ص۲۵۳، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۹۷] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۷، ص۴۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۹۸] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۷، ص۲۳۵، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۱۹۹] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۸، ص۵۹، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۲۰۰] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۸، ص۱۵۷، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۲۰۱] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱۷، ص۲۶، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
که به احتمال قوی مقصود همین بختیشوع است.
این مطالب قاعدتاً از یک کناش نقش شده است، زیرا اگرچه در بخش پزشکی الحاوی گاه به نقل از بختیشوع به خواص داروها اشاره شده، اما در بخش داروشناسی الحاوی هرگز نامی از وی به میان نیامده است و پیداست که مباحث درمانی مبحث اصلی، و خواص دارویی از مطالب فرعی کتاب بختیشوع بوده است.
اگر بخواهیم ارجاع رازی
[۲۰۲] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱۱، ص۶۵-۶۶، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
به شمشاهی بختیشوع را جدی بگیریم (باید توجه داشت که متن چاپی الحاوی گاه بسیار مشوش است)، باید گفت که او نیز احتمالاً کتابی به شیو شوسماهی خوز نوشته است.
همچنین نظر سزگین دربار یکی بودن بختیشوع و ایشوع/یشوعبُخت که تنها در بخش چشمپزشکی الحاوی رازی از او یاد شده است.
[۲۰۳] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲، ص۱۱۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۲۰۴] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲، ص۱۴۶، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۲۰۵] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲، ص۱۵۵، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۲۰۶] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲، ص۲۰۲، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۲۰۷] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲، ص۲۰۷، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
درست به نظر نمیرسد.
۱۸ – ابوقریش عیسی
در منابع به ابوقریش عیسی، پزشک دربار مهدی تا هارون، تشخیصهایی حیرتانگیز (از جمله تسخیص پسر بودن جنین در نخستین روزهای بارداری ) نسبت دادهاند؛ اما گویا وی تنها از داروها سررشته داشت و از شناخت بیماری و درمان آنها چیز چندانی نمیدانست و تنها با حمایت خیزران (مادرهادی و هارون) به کار خود ادامه میداد.
[۲۰۸] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۲۶، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۲۰۹] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۴۹-۱۵۳، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۲۱۰] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۰۱، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۲۱۱] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۴۳۰-۴۳۵، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۲۱۲] غریغوریوس ابن عبری، تاریخ مختصر الدول، ج۱، ص۲۲۶، به کوشش انطون صالحانی، بیروت، ۱۸۹۰م.
۱۹ – ابوزکریا ماسوی خوزی
ابوزکریا ماسویه خوزی
[۲۱۳] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۷۸، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۲۱۴] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۳۸۷، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
پزشک نسطوری ایرانی، از داروسازان جندیشاپور و بعدها داروساز بیمارستان هارون و نیز چشمپزشک فضل بن ربیع بود.
وی احتمالاً نخستین پزشکی بود که در دربار خلیفگان عباسی تنها به یک شاخ تخصصی پزشکی (چشمپزشکی) اشتغال داشت.
دو فرزند وی میخائیل و یوحنا (مشهور به ابنماسویه) نیز هریک پزشکانی مشهور شدند.
در مورد جایگاه علمی و چگونگی آمدن ماسویه به بغداد، دو روایت متفاوت وجود دارد.
[۲۱۵] اسحاق رهاوی، ادب الطبیب، ج۱، ص۱۶۷-۱۶۹، چ تصویری، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ۱۹۸۵م.
[۲۱۶] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۷۱-۱۷۵، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۲۱۷] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۷۸، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۲۱۸] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۳۲۸-۳۲۹، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۲۱۹] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۳۸۳-۳۸۴، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۲۲۰] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۳۸۷، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
۲۰ – ماسرجوی جندیشاپوری
ماسرجوی جندیشاپوری پزشک، چشمپزشک و داروشناس مشهور ایرانی در اواخر سد ۲ق میزیست.
اگر یکی بودن او و ماسرجیس را درست پنداریم، باید عیسی بن ماسرجیس و ابوزیدچهاربخت را دو فرزند وی دانست.
[۲۲۱] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۶۳-۱۶۴، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۲۲۲] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۲۰۴، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۲۲۳] سلیمان ابن جلجل، طبقات الاطباء و الحکماء، ص۶۱، به کوشش فؤاد سید، قاهره، ۱۹۵۵م.
[۲۲۴] ابنعبری، غریغوریوس، تاریخ مختصر الدول، ص۱۹۲-۱۹۳، به کوشش انطون صالحانی، بیروت، ۱۸۹۰م
[۲۲۵] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۳۲۵-۳۲۶، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۲۲۶] ابراهیم بیهقی، المحاسن و المساوی، ج۱، ص۴۲۵، بیروت، ۱۹۷۰م.
شهرت ماسرجویه بیشتر در داروشناسی و نیز چشمپزشکی است.
وی به کاربرد روانپزشکی در پزشکی توجه داشت، به طور مثال نگریستن در رنگ سبز را مفید میدانست و معتقد بود که صدای گوینده و موسیقی در تحتتأثیر قرار دادن شنونده نقشی مهم دارد.
[۲۲۷] عمرو جاحظ، الحیوان، ج۳، ص۳۲۳، به کوشش عبدالسلام محمدهارون، بیروت، ۱۳۸۸ق/۱۹۶۹م.
[۲۲۸] عمرو جاحظ، الحیوان، ج۴، ص۱۹۲، به کوشش عبدالسلام محمدهارون، بیروت، ۱۳۸۸ق/۱۹۶۹م.
[۲۲۹] عمرو جاحظ، الحیوان، ج۳، ص۲۷۵، به کوشش عبدالسلام محمدهارون، بیروت، ۱۳۸۸ق/۱۹۶۹م.
[۲۳۰] عمرو جاحظ، الحیوان، ج۴، ص۲۲۱-۲۲۲، به کوشش عبدالسلام محمدهارون، بیروت، ۱۳۸۸ق/۱۹۶۹م.
[۲۳۱] عمرو جاحظ، الحیوان، ج۵، ص۳۶۴، به کوشش عبدالسلام محمدهارون، بیروت، ۱۳۸۸ق/۱۹۶۹م.
۲۱ – جبرئیل دوم
جبرئیل دوم فرزند بختیشوع از نظر جایگاه اجتماعی برجستهترین فرد خاندان بختیشوع بود.
از ۱۷۰ق/۷۸۶م با رفتن پدرش به بغداد رئیس بیمارستان جندیشاپور شد.
در ۱۷۵ق/۷۹۱م به سفارش پدر به عنوان پزشک شخصی جعفر بن یحیی بن خالدبرمکی به بغداد فراخوانده شد.
ظاهراً خاندان بختیشوع از این سال به بعد ریاست بیمارستان جندیشاپور را رها کردند و شخصی به نام دهشتک با یاری برادرزادهاش میخائیل «بیآنکه از سلطان درهمی دریافت کنند، تنها برای رضای خدا بیمارستان را اداره میکردند».
[۲۳۲] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۷۴، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۲۳۳] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۳۸۳-۳۸۴، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
جبرئیل پس از مرگ پدر، همزمان با خدمت جعفربرمکی، به خلیفه نیز خدمت کرد.
بعدها در دربار هارون به مقامی والا دست یافت و پس از گذراندن فراز و نشیبهای بسیار سرانجام در ۲۱۳ق/۸۲۸م در اوج قدرت و اعتبار درگذشت.
جبرئیل بخشی از ثروت افسانهای و باور نکردنی خود راـ که گویند همه را مدیون حرف خود بود ـ به حمایت از مترجمان اختصاص داد.
وی کاشف استعداد شگرف حنین بن اسحاق در ترجمه بود و با حمایت وی شماری از آثار پزشکی و منطقی از یونانی به سریانی (و نیز شاید برخی از پهلوی و سریانی به عربی) ترجمه شد.
[۲۳۴] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۲۷-۱۳۸، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۲۳۵] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۳۲-۱۴۶، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۲۳۶] محمد جهشیاری، الوزراء و الکتاب، ج۱، ص۱۷۶، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ق.
[۲۳۷] محمد جهشیاری، الوزراء و الکتاب، ج۱، ص۲۲۵-۲۲۷، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ق.
[۲۳۸] غریغوریوس ابن عبری، تاریخ مختصر الدول، ج۱، ص۲۲۶-۲۲۷، به کوشش انطون صالحانی، بیروت، ۱۸۹۰م.
[۲۳۹] حنین بن اسحاق، رساله الی علی بن یحیی فی ذکر ما ترجم من کتب جالینوس،ص۱۷و ۴۳و ۱۰۸و ۱۱۰، به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۹ش.
جبرئیل اگرچه از لحاظ قدرت، ثروت و شهرت از پدران خود بسیار فراتر رفته بود، اما از لحاظ حیثیت و اعتبار شغلی و اخلاق پزشکی هرگز به پای آنان نرسید.
این معنی را میتوان از استنادهای اندک رازی به وی (تنها ۸ بار) دریافت.
۲۱.۱ – اثر
سزگین با استناد به رازی
[۲۴۰] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱۰، ص۲۴۳، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
کتاب ورمالخصی را به وی نسبت میدهد.
اما در اینجا نیز منظور رازی نظر جبرئیل در این باره بوده است.
بیرونی در الصیدنه بارها از نظرات داورشناسی به نام «جبرئیل» یاد میکند که به نظر میرسد همان جبرئیل بن بختیشوع باشد.
از یکی از استنادها چنین برمیآید که وی حاشیهای بر اثر داروشناسی اوریباسیوس یا بولس نوشته باشد،
[۲۴۱] ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ج۱، ص۱۴۳، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۰ش.
اما چون در اغلب موارد نام جبریل در کنار بولس یاد شده،
[۲۴۲] ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ج۱، ص۵۲، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۰ش.
[۲۴۳] ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ج۱، ص۷۰، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۰ش.
[۲۴۴] ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ج۱، ص۱۰۳، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۰ش.
[۲۴۵] ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ج۱، ص۱۳۲، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۰ش.
[۲۴۶] ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ج۱، ص۳۲۸، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۰ش.
[۲۴۷] ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ج۱، ص۲۸۵، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۰ش.
میتوان گفت که او این حواشی را برکتاب بولس نوشته است.
این جبریل هر که بوده، از نامهای محلی ایرانی گیاهان آگاهی داشته است.
[۲۴۸] ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ج۱، ص۴۱، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۰ش.
۲۲ – ربن طبری
سهل مشهور به ربن طبری (پدر پزشک مشهور ایرانی علی ابن رین) از بزرگان و دبیران مرو بود که شغل دیوانی را که در خانواد وی موروثی بود، رها کرد و برای خدمت به خلق به پزشکی پرداخت و به همین سبب به «ربن» یا «ربان» که «سرور و معلم ما» معنی میدهد، مشهور شد.
[۲۴۹] علی ابن ربن، الدین و الدوله، ج۱، ص۹۸، به کوشش عادل نوبهض، بیروت، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
[۲۵۰] علی ابن ربن، الدین و الدوله، ج۱، ص۱۸۹، به کوشش عادل نوبهض، بیروت، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
این عنوان در اغلب آثار تاریخنگاران مسلمان به شکلهای مختلف تصحیف شده است، به طورمثال ابن ندیم در حدود سال ۳۷۰ق هنگام نام بردن از علی، فرزند سهل، این عنوان را به تأکید «ریل» (یا شاید زیل) آورده است.
[۲۵۱] ابن ندیم، الفهرست، ج۱، ص۳۵۴، به کوشش گوستاو فلوگل، لایپزیگ، ۱۸۷۱-۱۸۷۲م.
همچنین نام ربن یا ربان بسیاری از محققان قدیم و جدید را برآن داشت که این پدر و پسر را یهودی بدانند
[۲۵۲] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۸۷، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۲۵۳] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۳۰۸-۳۰۹، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
در حالی که علی ابن ربن خود تأکید کرده که نخست پیرو آیین مسیح بوده، و بعدها با غور و تفکر در اندیشههای اسلامی و معانی قرآنی و نیز با راهنمایی و ترغیب خلیفه متوکل به اسلام گرویده است
[۲۵۴] علی ابن ربن، الدین و الدوله، ج۱، ص۹۸-۹۹، به کوشش عادل نوبهض، بیروت، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
[۲۵۵] علی ابن ربن، الدین و الدوله، ج۱، ص۲۱۰، به کوشش عادل نوبهض، بیروت، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
و پیداست که پدرش سهل را نیز باید در شمار مسیحیان دانست.
ربن طبری نخستین معلم فرزند پرآوازهاش علی بود و این پسر در فردوسالحکمه بسیاری از دیدگاههای پزشکی و نسخههای درمانی پدر را نقل کرده است.
در بسیاری از این نسخهها طلسم ، ورد و افسون نیز به کار رفته است.
سهل کوسَج (کوسه) از پزشکان مسیحی مدرس جندیشاپور، از مردم اهواز و پدر شاپور بن سهل بود.
قفطی
[۲۵۶] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۹۶، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
اشتباهاً او را فرزند شاپور دانسته، و به همین سبب او را سهل بن شابور ابن سهل نامیده است، در صورتی که در دیگر مآخذ دور اسلامی به نام پدر سهل اشارهای نشده است.
به گفت ابن ابی اصیبعه چون سهل ریشی انبوه داشت، به شوخی او را کوسه (کمریش) لقب داده بودند.
۲۲.۱ – پزشک شخصی هرثمهبناعین
سهل در زمان محاصر بغداد توسط سپاهیان خراسان (۱۹۸ق)، پزشک شخصی هرثمه بن اعین، یکی از دو سردار مشهور مأمون بود و احتمالاً پس از ورود مأمون به بغداد در ۲۰۴ق به خدمت او درآمد و در ۲۱۸ق/۸۳۳م چندماهی پیش از مرگ مأمون درگذشت.
گفتهاند که وی به لحاظ داشتن لهج خوزستانی در سخن گفتن به پای کسانی چون زکریا طیفوری ، ابن ماسویه و امثال آنان نمیرسید، اما در درمان بیماریها کمتر از آنان نبود.
۲۲.۲ – فرزندان
از میان ۳ فرزند سهل، شاپور به شهرتی کممانند رسید.
[۲۵۷] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۹۶-۱۹۷، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۲۵۸] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۶۰، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
سلمویه فرزند بنان از سریانی زبانان جندیشاپور و از منتقدان برجست ابن ماسویه بود.
معتصم پس از رسیدن به خلافت در ۲۱۸ق بیدرنگ او را که از جمله پزشکان دربار بود، به عنوان پزشک شخصی خود برگزید و همواره او را بزرگ میداشت.
سلمویه در ۲۲۵ق/۸۴۰م درگذشت و معتصم نیز تنها ۲۰ماه پس از وی دوام آورد؛ زیرا به گفت حنینبناسحاق، بان ماسویه از شیوهای که سلمویه برای حفظ تندرستی معتصم در پیش گرفته بود، پیروی نکرد.
حنین در رساله الی علی بن یحیی (رسال شم ۵) هوش ، دقت و توانایی علمی او را ستوده، و اسحاق ابن حنین ، به نقل از پدر، سلمویه را داناترین مردم روزگار خود به حرف پزشکی برشمرده است.
[۲۵۹] عمرو جاحظ، الحیوان، ج۱، ص۵۴، به کوشش عبدالسلام محمدهارون، بیروت، ۱۳۸۸ق/۱۹۶۹م.
[۲۶۰] عمرو جاحظ، الحیوان، ج۱، ص۲۴۶، به کوشش عبدالسلام محمدهارون، بیروت، ۱۳۸۸ق/۱۹۶۹م.
[۲۶۱] عمرو جاحظ، الحیوان، ج۴، ص۱۲۳-۱۲۴، به کوشش عبدالسلام محمدهارون، بیروت، ۱۳۸۸ق/۱۹۶۹م.
[۲۶۲] عمرو جاحظ، الحیوان، ج۵، ص۳۶۴، به کوشش عبدالسلام محمدهارون، بیروت، ۱۳۸۸ق/۱۹۶۹م.
[۲۶۳] عبدالله ابن قتیبه، عیونالاخبار، ج۲، ص۱۰۳، قاهره، ۱۳۴۳-۱۳۴۹ق/۱۹۲۵-۱۹۳۰م.
[۲۶۴] ابن ندیم، الفهرست، ج۱، ص۳۵۴، به کوشش گوستاو فلوگل، لایپزیگ، ۱۸۷۱-۱۸۷۲م.
[۲۶۵] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۲۰۷-۲۰۸، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۲۶۶] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۶۴-۱۶۹، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۲۶۷] غریغوریوس ابن عبری، تاریخ مختصر الدول، ج۱، ص۲۴۳-۲۴۴، به کوشش انطون صالحانی، بیروت، ۱۸۹۰م.
گویا آثار وی همگی دربار داروشناسی و داروسازی بودهاند.
رازی دوبار در بخش درمانی، و ۱۳بار در بخش داروشناسی الحاوی از وی یاد کرده است.
[۲۶۸] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۹، ص۲۷، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۲۶۹] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱۹، ص۳۲۶، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۲۷۰] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۰، ص۴۴۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۲۷۱] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۱، ص۶۰۲، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
برخی داروهای مرکب نیز به نام سلمویه مشهور شد.
[۲۷۲] ابن سینا، القانون، ج۳، ص۳۴۹، یولاق، ۱۲۹۴ق.
[۲۷۳] ابن سینا، القانون، ج۳، ص۳۶۸، یولاق، ۱۲۹۴ق.
[۲۷۴] ابن سینا، القانون، ج۳، ص۳۹۵، یولاق، ۱۲۹۴ق.
همچنین حنین به سفارش سلمویه ۱۳ اثر جالینوس را احتمالاً چند اثر یونانی دیگر را به سریانی درآورد.
[۲۷۵] حنین بن اسحاق، رساله الی علی بن یحیی فی ذکر ما ترجم من کتب جالینوس،ص۶،به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۹ش.
[۲۷۶] حنین بن اسحاق، رساله الی علی بن یحیی فی ذکر ما ترجم من کتب جالینوس، ص۲۰،به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۹ش.
[۲۷۷] حنین بن اسحاق، رساله الی علی بن یحیی فی ذکر ما ترجم من کتب جالینوس،ص ۴۵، به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۹ش.
[۲۷۸] حنین بن اسحاق، رساله الی علی بن یحیی فی ذکر ما ترجم من کتب جالینوس،ص ۴۱،به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۹ش.
[۲۷۹] حنین بن اسحاق، رساله الی علی بن یحیی فی ذکر ما ترجم من کتب جالینوس، ص ۴۹،به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۹ش.
[۲۸۰] حنین بن اسحاق، رساله الی علی بن یحیی فی ذکر ما ترجم من کتب جالینوس،ص ۵۳،به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۹ش.
[۲۸۱] حنین بن اسحاق، رساله الی علی بن یحیی فی ذکر ما ترجم من کتب جالینوس،ص۶۲، به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۹ش.
[۲۸۲] حنین بن اسحاق، رساله الی علی بن یحیی فی ذکر ما ترجم من کتب جالینوس،ص۷۴به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۹ش.
[۲۸۳] حنین بن اسحاق، رساله الی علی بن یحیی فی ذکر ما ترجم من کتب جالینوس،ص۹۱، به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۹ش.
[۲۸۴] حنین بن اسحاق، رساله الی علی بن یحیی فی ذکر ما ترجم من کتب جالینوس،ص۹۹، به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۹ش.
[۲۸۵] حنین بن اسحاق، رساله الی علی بن یحیی فی ذکر ما ترجم من کتب جالینوس،ص۱۰۰، به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۹ش.
[۲۸۶] حنین بن اسحاق، رساله الی علی بن یحیی فی ذکر ما ترجم من کتب جالینوس،ص۱۲۲به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۹ش.
۲۳ – عیسی بن حکم دمشقی
عیسی بن حکم دمشقی مشهور به مسیح، پزشکی برجسته بود که به گفت یوسف بن ابراهیم در ۲۲۵ق در دمشق میزیست.
پدربزرگ و پدر وی نیز پزشک بودند.
مسیح کناشی نوشت که شهرت بسیار یافت.
[۲۸۷] ابن ندیم، الفهرست، ج۱، ص۳۵۵، به کوشش گوستاو فلوگل، لایپزیگ، ۱۸۷۱-۱۸۷۲م.
[۲۸۸] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۱۹-۱۲۱، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۲۸۹] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۷۸-۱۸۰، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۲۹۰] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۲۴۹-۲۵۰، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
رازی دستکم ۱۰۸بار در الحاوی به مسیح، و بارها به صراحت از کناش مشهور وی یاد کرده است.
[۲۹۱] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲، ص۲۷، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۲۹۲] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲، ص۴۸، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۲۹۳] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲، ص۸۵، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۲۹۴] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲، ص۱۱۲، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۲۹۵] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲، ص۱۵۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۲۹۶] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۱۹، ص۵۲، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
[۲۹۷] محمد بن زکریا رازی، الحاوی، ج۲۰، ص۵۵۳، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۴-۱۳۹۰ق/۱۹۵۵-۱۹۷۰م.
ابن سمجون در بخشهای باقی ماند جامعالادویهالمفرده بیش از ۳۷۰ بار از وی نام برده، و یکی از این استنادها گفته است: مسیح بن حکم نخستین کسی است که به کاربرد ابریشم به صورت سوخته اشاره کرده، و آن را در «دواء المسک» به کار برده است و بسیاری از پزشکان بعدی از وی پیروی کردهاند.
[۲۹۸] حامد ابن سمجون، جامعالادویهالمفرده، ج۱، ص۱۷۳-۱۷۴، چ تصویری، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ۱۹۹۲م.
[۲۹۹] عبدالله ابن بیطار، الجامع لمفردات الادویه والاغذیه، ج۱، ص۷، بولاق، ۱۲۹۱ق.
[۳۰۰] ابن سینا، القانون، ج۳، ۳۲۶، سطر۱۰، یولاق، ۱۲۹۴ق.
ابن سمجون هرگز واژ کناش را به کار نبرده، و مقصود وی از الجامع مسیح
[۳۰۱] حامد ابن سمجون، جامعالادویهالمفرده، ج۱، ص۱۸۳، چ تصویری، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ۱۹۹۲م.
[۳۰۲] حامد ابن سمجون، جامعالادویهالمفرده، ج۱، ص۲۱۷، چ تصویری، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ۱۹۹۲م.
[۳۰۳] حامد ابن سمجون، جامعالادویهالمفرده، ج۱، ص۲۳۳، چ تصویری، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ۱۹۹۲م.
همان کناش اوست.
ابن بیطار نیز ۱۱۷بار (ظاهراً بیشتر به واسط ابنسمجون) به دیدگاههای وی اشاره کرده است.
این استنادهای پرشمار نشان آن است که بخش داروشناسی کناش مسیح، برخلاف دیگر کناشها، بسیار مفصل بوده است.
۲۴ – خانواد طیفوری
خانواد طیفوری یکی دیگر از خانوادههای پزشکان ایرانی نژاد دربار عباسی بود؛ اما آنان از نظر خاستگاه، اعتبار علمی و جایگاه هرگز با دیگر خاندانهای دانشور ایرانی قابل مقایسه نبودند.
سرآمد آنان عبدالله، در یکی از روستاهای کَشکَر زاده شد.
نام عبدالله احتمالاً ترجم نامی سریانی بوده است، زیرا تردیدی نیست که طیفوری و فرزندانش همگی مسیحی بودهاند.
گذشته از این، شهر کسکر نیز یکی از مراکز کهن سریانی زبانان ایران بوده است.
عبدالله از آنجا که نخست پزشک شخصی طیفوری لقب گرفت.
وی احتمالاً از اواخر حکومت مهدی (پیش از ۱۷۰ق) در زمر پزشکان درباری، و در ردیف ابوقریش عیسی و داوود بن سرابیون قرار گرفت و هنگام مرگ هادی بر بالین او حضور داشت.
[۳۰۴] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۶، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۳۰۵] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۲۱۸-۲۱۹، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
فرزندش زکریا ـ که همچون وی طیفوری لقب داشت ـ هنگام لشکرکشی افشین برابر بابک (۲۲۰ق/۸۳۵م)، سرپزشک اردوگاه بود و به فرمان او، به شیوهای جالب مدعیان داروشناسی را آزمود و برای آنان که از آزمون سربلند بیرون آمدند، جواز کار صادر کرد.
[۳۰۶] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۵۷، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
[۳۰۷] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۱۸۷-۱۸۹، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۳۰۸] غریغوریوس ابن عبری، تاریخ مختصر الدول، ج۱، ص۲۴۴، به کوشش انطون صالحانی، بیروت، ۱۸۹۰م.
اسرائیل فرزند زکریا نیز از پزشکان مشهور روزگار خود بود.
وی در اواخر روزگار متوکل، پزشک شخصی وی، و سپس پزشک شخصی فتح بن خاقان بود.
به احتمال قوی منظور طبری و ابن اثیر از ابن طیفوری که به روایتی در جریان مرگ منتصر در ۲۴۸ق مقصر قلمداد شده بود، همین اسرائیل بن زکریا بوده است
[۳۰۹] طبری،تاریخ، ج۹، ص۲۵۲.
[۳۱۰] ابن اثیر، الکامل، ج۷، ص۱۱۴.
۲۱.۱ – اثر
به گفت ابن ندیم ، حنین به سفارش طیفوری (دوم) چند اثر پزشکی را از (یونانی به سریانی) ترجمه کرد.
[۳۱۱] ابن ندیم، الفهرست، ج۱، ص۳۵۵، به کوشش گوستاو فلوگل، لایپزیگ، ۱۸۷۱-۱۸۷۲م.
اما از آثاری که این خاندان احتمالاً از خود برجای گذاردهاند، حتی نامی نیز به روزگار ما نرسیده است و دانشمندانی چون رازی، ابن سمجون و ابن بیطار، به رغم بهرهگیری از منابع مختلف هرگز از پزشکان این خاندان یاد نکردهاند و این مسئله نیز میتواند نشان از جایگاه علمی پایین این خاندان داشته باشد.
۲۵ – عیسی بن ماسه
عیسی بن ماسه (مشهور به ابن ماسه)، پزشک و داروشناس برجستهای بود که دربار وی آگاهی اندکی در دست است.
[۳۱۲] ابن ندیم، الفهرست، ج۱، ص۳۵۴، به کوشش گوستاو فلوگل، لایپزیگ، ۱۸۷۱-۱۸۷۲م.
[۳۱۳] علی قفطی، تاریخ الحکماء، ج۱، ص۲۴۶، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۳م، ترجم کهن فارسی، به کوشش بهین دارایی، تهران، ۱۳۴۷ش.
[۳۱۴] احمد ابن ابی اصیبعه، عیونالانباء، ج۱، ص۱۸۴، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ق.
ابوالفرج عبدالله بن طیب نکات مهم کتاب الجماع وی را
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
