پاورپوینت کامل خطبه ۱ نهج البلاغه
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل خطبه ۱ نهج البلاغه دارای ۸۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل خطبه ۱ نهج البلاغه،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل خطبه ۱ نهج البلاغه :
««خطبه قبل
خطبه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
برای مشاهده معنا و شرح هر کلمه، بر روی آن کلیک کنید.
خطبه ۱
فَمِنْ خُطْبَه لَهُ (عَلَیْهِالسَّلاَمُ)
[۱] سید رضی، نهج البلاغه تحقیق الحسّون، ص۲۶، خطبه ۱.
[۲] عبده، محمد، نهج البلاغه، ج۱، ص۷، خطبه ۱.
[۳] صبحی صالح، نهج البلاغه، ص۳۹، خطبه ۱.
از خطبههاى آن حضرت است
یَذْکُرُ فِیهَا ابْتِداءَ خَلْقِ السَّماءِ و الاَرْضِ وَ خَلْقِ آدَم، وَ فیها ذِکرُ الْحَـجِّ
که در آن ابتداى آفرینش آسمان و زمین و آدم را توضیح مى دهد و یادى از حج مى کند
۱. عجز الانسان عن معرفه اللّه
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لا یَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقائِلُونَ»۱
خدای را سپاس که گویندگان به عرصه ستایشش نمیرسند
«وَ لا یُحْصی نَعْماءَهُ الْعادُّونَ»۲
و شماره گران از عهده شمردن نعمتهایش برنیایند
«وَ لا یُؤَدّی حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ»۳
و کوشندگان حقّش را ادا نکنند
«الَّذی لا یُدْرِکُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ،»۴
خدایی کهاندیشههای بلند او را درک ننمایند
«وَ لا یَنالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ»۵
و هوشهای ژرف به حقیقتش دست نیابند،
«الَّذی لَیْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ»۶
خدایی که اوصافش در چهارچوب حدود نگنجد
«وَ لا نَعْتٌ مَوْجُودٌ»۷
و به ظرف وصف درنیاید،
«وَ لا وَقْتٌ مَعْدُودٌ»۸
و برای خدا وقتی معیّن
«وَ لا اَجَلٌ مَمْدُودٌ»۹
و سرآمدی مشخص نمی توان تعیین کرد.
«فَطَرَ الْخَلائِقَ بِقُدْرَتِهِ»۱۰
با قدرتش خلایق را آفرید
«وَ نَشَرَ الرِّیاحَ بِرَحْمَتِهِ»۱۱
و با رحمتش بادها را وزیدن داد
«وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَیَدانَ اَرْضِهِ»۱۲
و اضطراب زمینش را با کوهها مهار نمود
۲. الدین و معرفه اللّه
«اَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ»۱۳
آغاز دین شناخت اوست
«وَ کَمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدیقُ بِهِ»۱۴
و کمال شناختش باور کردن او
«وَ کَمالُ التَّصْدیقِ بِهِ تَوْحیدُهُ»۱۵
و نهایت از باور کردنش یگانه دانستن او
«وَ کَمالُ تَوْحیدِهِ الاِْخْلاصُ لَهُ»۱۶
و غایت یگانه دانستنش اخلاص به او
«وَ کَمالُ الاِْخْلاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفاتِ عَنْهُ»۱۷
و حدّ اعلای اخلاص به اونفی صفات (زائد بر ذات) از اوست
«لِشَهادَهِ کُلِّ صِفَه اَنَّها غَیْرُ الْموْصُوفِ»۱۸
چه اینکه هر صفتی گواه این است که غیر موصوف است
«وَ شَهادَهِ کُلِّ مَوْصُوف اَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَهِ»۱۹
و هر موصوفی شاهد بر این است که غیر صفت است.
«فَمَنْ وَصَفَ اللّهَ سُبْحانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ»۲۰
. پس هر کس خدای سبحان را با صفتی وصف کند او را با قرینی پیوند داده است.
«وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنّاهُ»۲۱
و هرکه او را با قرینی پیوند دهد دوتایش انگاشته است.
«وَ مَنْ ثَنّاهُ فَقَـدْ جَزَّاَهُ»۲۲
و هرکه دوتایش انگارد دارای اجزایش دانسته است.
«وَ مَـنْ جَزَّاَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ»۲۳
و هر که او را دارای اجزاء داند، حقیقت او را نفهمیده است
«وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ اَشارَ اِلَیْهِ»۲۴
و هر که حقیقت او را نفهمید برایش جهت اشاره پنداشته است.
«وَ مَنْ اَشارَ اِلَیْـهِ فَقَـدْ حَدَّهُ»۲۵
و هر که برای او جای اشاره پندارد محدودش شمرده است
«وَ مَـنْ حَدَّهُ فَقَـدْ عَدَّهُ»۲۶
و هر که محدودش بداند چون معدود به حسابش آورده است.
«وَ مَنْ قالَ: فیمَ؟ فَقَدْ ضَمَّنَهُ»۲۷
و کسی که گوید: در چیست؟ حضرتش را در ضمن چیزی درآورده است.
«وَ مَنْ قَالَ: عَلامَ؟ فَقَدْ اَخْلی مِنْهُ»۲۸
وآن که گفت: برفرازچیست؟ آن را خالی از او تصورکرده است.
«کائِنٌ لا عَنْ حَدَث»۲۹
ازلی است و چیزی بر او پیشی نجسته ؛
«مَوْجُودٌ لا عَنْ عَدَم»۳۰
و نیستی بر هستیاش مقدّم نبوده ؛
«مَعَ کُلِّ شَیْء لا بِمُقارَنَه»۳۱
با هر چیزی است ولی منهای پیوستگی؛
«وَ غَیْرُ کُلِّ شَیْء لاَ بِمُزایَلَه»۳۲
غیر هر چیزی است اما بدون دوری از آن؛
«فاعِلٌ لا بِمَعْنَی الْحَرَکاتِ وَ الاْلَهِ»۳۳
پدیدآورند موجودات است بیآنکه حرکتی کند و نیازمند بهکارگیری ابزار و وسیله باشد؛
«بَصیرٌ اِذْ لا مَنْظُورَ اِلَیْهِ مِنْ خَلْقِهِ»۳۴
بیناست بدون احتیاج به منظرگاهی از آفریده هایش
«مُتَوَحِّدٌ اِذْ لا سَکَنَ یَسْتَاْنِسُ بِـهِ»۳۵
یگانه است چرا که او را مونسی نبوده تا به آن انس گیرد و از فقدان آن دچار وحشت شود.
«وَ لا یَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ»۳۶
و از فقدان آن دچار وحشت شود.
۳. الطرق إلى معرفه اللّه
الاّول – خلق العالم
«اَنْشَاَ الْخَلْقَ اِنْشاءً،»۳۷
بیسابق ماده و موادْ، موجودات را لباس هستی پوشاند
«وَ ابْتَدَاَهُ ابْتِداءً،»۳۸
و آفرینش را آغاز کرد
«بِلا رَوِیَّه اَجالَها»۳۹
بدون بهکارگیری اندیشه
«وَلا تَجْرِبَه اسْتَفادَها»۴۰
و سود جستن از تجربه و آزمایش
«وَلا حَرَکَه اَحْدَثَها»۴۱
و بدون آنکه حرکتی از خود پدید آورده
«وَلا هَمامَهِ نَفْس اضْطَرَبَ فیها»۴۲
و فکر و خیالی که تردید و اضطراب در آن روا دارد
«اَحالَ الاَْشْیاءَ لاَِوْقاتِها»۴۳
مخلوقات را پس از به وجود آمدن به مدار اوقاتشان تحویل داد
«وَ لاءَمَ بَیْنَ مُخْتَلِفاتِها»۴۴
و بین اشیاء گوناگون ارتباط وهماهنگی برقرار کرد
«و غَرَّزَ غَرائِزَها»۴۵
ذات هر یک را اثر و طبیعتی معیّن داد
«وَ اَلْزَمَها اَشْباحَها»۴۶
و آن اثر را لازمه وجود او نمود
«عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا مُحیطاً بِحُدُودِها وَ انْتِهائِها»۴۷
در حالی که به تمام اشیاء پیش از به وجود آمدنشان دانا، و به حدود و انجام کارشان محیط و آگاه بود
«عَارِفاً بِقَرائِنِها وَ اَحْنائِها»۴۸
و به اجزا و جوانب همه آنها آگاه وآشنا بود
«ثُمَّ اَنْشَاَ سُبْحانَهُ فَتْقَ الاَْجْواءِ،»۴۹
سپس خدای سبحان جَوها را شکافت
«وَ شَقَّ الاَْرْجاءِ،»۵۰
و اطراف آن را گشود
«وَ سَکائِکَ الْهَواءِ»۵۱
و فضاهای خالی در آن ایجاد کرد.
«فَاَجْری فیها ماءً مُتَلاطِماً تَیّارُهُ، مُتَراکِماً زَخّارُهُ»۵۲
آن گاه آبی را که امواجش درهم شکننده، و خود انبوه و متراکم بود در آن فضای باز شده روان نمود
«حَمَلَهُ عَلی مَتْنِ الرِّیحِ الْعاصِفَهِ، وَ الزَّعْزَعِ القاصِفَهِ،»۵۳
آن را بر پشت بادی سخت وزان و جنباننده و برکننده و شکننده بار کرد،
«فَاَمَرَها بِرَدِّهِ»۵۴
به آن باد فرمود تا آب را از جریان بازدارد.
«وَ سَلَّطَها عَلی شَدِّهِ،»۵۵
و آن را بر نگهداری آب تسلّط داد،
«وَ قَرَنَها اِلی حَدِّهِ»۵۶
و باد را برای حفظ حدود و جوانب آب قرین گماشت
«الْهَواءُ مِنْ تَحْتِها فَتیقٌ، »۵۷
فضا در زیر باد نیرومندْ، گشاده و باز
«وَ الْماءُ مِنْ فَوْقِها دَفیقٌ»۵۸
و آب جهنده بالای سر آن در جریان؛
«ثُمَّ اَنْشَاَ سُبْحانَهُ ریحاً »۵۹
سپس باد دیگری به وجود آورد
«اعْتَقَمَ مَهَبَّها،»۶۰
که منشا وزش آن را مهارکرد،
«وَ اَدامَ مَرَبَّها»۶۱
و پیوسته ملازم تحریک آبش قرارداد
«وَ اَعْصَفَ مَجْراها، »۶۲
و آن را به تندی وزانید،
«وَ اَبْعَدَ مَنْشاها»۶۳
و از جای دورش برانگیخت
«فَاَمَرَها بِتَصْفیقِ الْماءِ الزَّخّارِ، وَ اِثارَهِ مَوْجِ الْبِحارِ»۶۴
آن را به برهم زدن آب متراکم، و برانگیختن امواج دریا فرمان داد
«فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ السِّقاءِ،»۶۵
باد فرمان گرفته آب را همچون مشک شیرکه برای گرفتن کره بجنبانند به حرکت آورد،
«وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَها بِالْفَضاءِ»۶۶
وآن گونه که درفضای خالی میوزد برآن سخت وزید
«تَرُدُّ اَوَّلَهُ اِلی آخِرِهِ، »۶۷
اولش را به آخرش
«وَ ساجِیَهُ اِلی مائِرِهِ»۶۸
و ساکنش را به متحرکش برمیگرداند
«حَتّی عَبَّ عُبابُهُ»۶۹
تا آنکه انبوهی از آب به ارتفاع زیادی بالا آمد
«وَ رَمی بِالزَّبَدِ رُکامُهُ»۷۰
و آن مای متراکم، کف کرد؛
«فَرَفَعَهُ فی هَواء مُنْفَتِق وَ جَوٍّ مُنْفَهِق»۷۱
نگاه خداوند آن کف را در هوای گشاده و فضای فراخ بالا برد
«فَسَوّی مِنْهُ سَبْعَ سَموات »۷۲
و آسمانهای هفتگانه را از آن کف ساخت
«جَعَلَ سُفْلاهُنَّ مَوْجاً مَکْفُوفاً»۷۳
پایینترین آسمان را به صورت موجی نگاه داشته شده
«وَ عُلْیاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْکاً مَرْفُوعاً»۷۴
و بالاترین آن را بهصورت سقفی محفوظ و طاقی برافراشته قرار داد
«بِغَیْرِ عَمَد یَدْعَمُها»۷۵
بدون ستونی که آنها را بر پا دارد
«وَ لا دِسار یَنْظِمُها.»۷۶
و بی میخ و طنابی که نظام آنها را حفظ کند.
«ثُمَّ زَیَّنَها بِزینَهِ الْکَواکِبِ وَ ضِیاءِ الثَّواقِبِ»۷۷
آنگاه آسمان را به زیور ستارگان و روشنی کواکب درخشان آرایش داد
«وَ اَجْری فیها سِراجاً مُسْتَطیراً، وَ قَمَراً مُنیراً، فی فَلَک دائِر، وَ سَقْف سائِر، وَ رَقیم مائِر»۷۸
و آفتاب فروزان و ماه تابان را در آن فلکی که گردان و سقفی روان و صفحهای جنبان بود روان ساخت
الثانی ـ عجائب خلقه الملائکه
«ثُمَّ فَتَقَ مَا بَیْنَ السَّمواتِ الْعُلا، »۷۹
سپس میان آسمانهای بلند را از هم گشود،
«فَمَلاََهُنَّ اَطْواراً مِنْ مَلائِکَتِهِ»۸۰
و از فرشتگان مختلف خود پر کرد
«مِنْهُمْ سُجُودٌ لا یَرْکَعُونَ»۸۱
گروهی در سجدهاند و آنان را رکوعی نیست
«وَ رُکُوعٌ لا یَنْتَصِبُونَ»۸۲
برخی در رکوعند بدون قدرت بر قیام،
«وَ صافُّونَ لا یَتَزایَلُونَ»۸۳
و عدهای بدون حرکت از جای خود در حال قیامند
«وَ مُسَبِّحُونَ لا یَسْاَمُونَ»۸۴
و شماری خالی از ملالت و خستگی در تسبیحاند
«لَا یَغْشَاهُمْ نَوْمُ الْعُیُونِ »۸۵
خواب در دیده،
«وَ لَا سَهْوُ الْعُقُولِ »۸۶
بیهوشی در عقل،
«وَ لَا فَتْرَهُ الْأَبْدَانِ »۸۷
سستی فتور در کالبد
«وَ لَا غَفْلَهُ النِّسْیَانِ»۸۸
و غفلتِ فراموشی به آنان راه ندارد
«وَ مِنْهُمْ اُمَناءُ عَلی وَحْیِهِ، »۸۹
و برخی امین وحی خداوند،
«وَ اَلْسِنَهٌ اِلی رُسُلِهِ،»۹۰
و زبان گویا به سوی پیامبران،
«وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضائِهِ وَ اَمْرِهِ»۹۱
و واسطه اجرای حکم و امر حقاند
«وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَهُ لِعِبادِهِ، »۹۲
گروهی محافظان بندگان از حوادث
«وَ السَّدَنَهُ لاَِبْوابِ جِنانِهِ»۹۳
و دربانان درهای بهشتهایند.
«وَ مِنْهُمُ الثّابِتَهُ فِی الاَْرَضینَ السُّفْلی اَقْدامُهُمْ، »۹۴
بعضی قدمهایی ثابت در قعر زمینها،
«وَ الْمارِقَهُ مِنَ السَّمَاءِ الْعُلْیا اَعْناقُهُمْ»۹۵
و گردنهایی بالاتر از برترین آسمان
«وَ الْخارِجَهُ مِنَ الاَْقْطارِ اَرْکانُهُمْ »۹۶
و هیکلهایی از پهندشت هستی گستردهتر
«وَ الْمُناسِبَهُ لِقَوائِمِ الْعَرْشِ اَکْتافُهُمْ»۹۷
و دوشهایی مناسب پایههای عرش دارند
«ناکِسَهٌ دُونَهُ اَبْصارُهُمْ»۹۸
دیدگانشان در برابر عظمت عرش به زیر افتاده
«مُتَلَفِّعُونَ تَحْتَهُ بِاَجْنِحَتِهِمْ»۹۹
و در زیر آن جایگاه در بالهای خود پیچیدهاند
«مَضْرُوبَهٌ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مَنْ دُونَهُمْ حُجُبُ الْعِزَّهِ وَ اَسْتارُ الْقُدْرَهِ»۱۰۰
بین آنان و موجودات مادونشان حجابهایی از عزت و پردههایی از قدرت افکنده شده
«لا یَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْویرِ»۱۰۱
در خیال خود برای خداوندصورتی تصویر ننمایند
«وَ لا یُجْرُونَ عَلَیْهِ صِفاتِ الْمَصْنُوعینَ،»۱۰۲
و صفات او را چون اوصاف مخلوقات نینگارند،
«وَ لا یَحُدُّونَهُ بِالاَْماکِنِ»۱۰۳
و به اماکن محدودش نسـازنـد
«وَ لا یُشیرُونَ اِلَیْهِ بِالنَّظائِرِ»۱۰۴
و او را بـه هماننـد و امثـال اشـاره نکننـد
الثالث ـ عجائب خلقه الانسان
«ثُمَّ جَمَعَ سُبْحانَهُ مِنْ حَزْنِ الاَْرْضِ وَ سَهْلِها، وَ عَذْبِها وَ سَبْخِها تُرْبَهً »۱۰۵
سپس خداوند سبحان از قسمتهای سخت و نرم و شیرین و شور زمین خاکی را جمع کرد
«سَنَّها بِالْماءِ حَتّی خَلَصَتْ»۱۰۶
و بر آن آب پاشید تا پاک و خالص شد،
«وَ لاطَها بِالْبِلَّهِ حَتّی لَزُبَتْ»۱۰۷
آن گاه آن مادّه خالص را با رطوبت آب به صورت گل چسبنده درآورد
«فَجَبَلَ مِنْها صُورَهً ذاتَ اَحْناء وَ وُصُول، وَ اَعْضاء وَ فُصُول»۱۰۸
سپس از آن گِل صورتی پدید کرد دارای جوانب گوناگون و پیوستگیها، و اعضای مختلفه و گسیختگیها
«اَجْمَدها حَتَّی اسْتَمْسَکَتْ،»۱۰۹
آن صورت را خشکاند تا خود را گرفت،
«وَ اَصْلَدَها حَتّی صَلْصَلَتْ»۱۱۰
و محکم و نرم ساخت تا خشک و سفالین شد
«لِوَقْت مَعْدُود، وَ اَجَل مَعْلُوم»۱۱۱
و او را تا زمان معین و وقت مقرر به حال خود گذاشت
«ثُمَّ نَفَخَ فیها مِنْ رُوحِهِ »۱۱۲
سپس از دَم خود بر آن ماده شکل گرفته دمید
«فَمَثُلَتْ اِنْساناً ذا اَذْهان یُجیلُها، وَ فِکَر یَتَصَرَّفُ بِها»۱۱۳
تا به صورت انسانی زنده درآمد دارای اذهان و افکاری که درجهت نظام حیاتش به کار گیرد
«وَ جَوارِحَ یَخْتَدِمُها»۱۱۴
و اعضایی که به خدمت گیرد
«، وَ اَدَوات یُقَلِّبُها»۱۱۵
و ابزاری که بهوسیل آنها زندگی را به گردش آورد
«وَ مَعْرِفَه یَفْرُقُ بِها بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ»۱۱۶
و معرفتش داد تا بین حق و باطل تمیز دهد
«وَ الاَْذْواقِ وَ الْمَشامِّ وَ الاَْلْوانِ وَ الاَْجْناسِ، مَعْجُوناً بِطینَهِ الاَْلْوانِ الْمُخْتَلِفَهِ »۱۱۷
و مزهها و بوها و رنگها و جنسهای گوناگون را از هم بازشناسد، در حالی که این موجود معجونی بود از طینت رنگهای مختلف
«وَ الاَْشْباهِ الْمُؤْت
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
