پاورپوینت کامل سیدعبدالکریم کشمیری رضوی


در حال بارگذاری
13 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل سیدعبدالکریم کشمیری رضوی دارای ۱۰۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل سیدعبدالکریم کشمیری رضوی،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل سیدعبدالکریم کشمیری رضوی :

آیت‌الله پاورپوینت کامل سیدعبدالکریم کشمیری رضوی، فرزند حجه‌الاسلام سیدمحمدعلی کشمیری، از علما و عرفای نامدار شیعه عصر حاضر می‌باشد، و از شاگردان سیدعلی‌آقا قاضی طباطبایی و سیدهاشم حداد است، وی در سال ۱۳۷۸ شمسی درگذشت و در حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) مدفون شد.

فهرست مندرجات

۱ – تولد
۲ – پدر
۲.۱ – سخت‌گیری‌های پدر
۲.۲ – وصیت دفن در کربلا
۲.۳ – فوت پدر
۳ – مادر استاد
۳.۱ – جدّ مادری
۴ – جد پدری
۴.۱ – مراحل تحصیل
۴.۲ – کرامات
۵ – ورود به حوزه علمیه
۶ – آغاز تحوّل
۷ – سلسله اساتید
۸ – اساتید عرفانی
۹ – ازدواج
۱۰ – سکته وسیع
۱۱ – وقایع رحلت و دفن
۱۲ – وفات استاد
۱۳ – پانویس
۱۴ – منبع

۱ – تولد

جناب آیت‌الله سید عبدالکریم کشمیری رضوی ‌قدس سره در سال ۱۳۴۳ (ه. ق) در نجف اشرف در خانواده روحانی و سیادت «ذو گوهرین» چشم به جهان گشود. پدرش حجه‌الاسلام سیدمحمدعلی کشمیری بود.

[۱] واعظ کجوری، محمد باقر، روح وریحان، ص۱۳.

۲ – پدر

حجه‌الاسلام سیدمحمدعلی کشمیری پدر حضرت استاد، فرزند سوم آیت‌الله سیدحسن کشمیری (رحمه‌الله‌علیه) بود که در کربلا متولد شد و تحت نظر پدر علوم دینی را فرا گرفت و ملبّس به لباس روحانیت گشت و به زهد و تعبّد و روحانیّت، معروف و مشهور بود.

[۲] صداقت، سیدعلی‌اکبر، آفتاب خوبان، ص۱۶.

لکن در شانزده سالگی (۱۳۲۸ ه. ق) پدر را از دست دادند و در غم او به سوگ نشستند.
پس از مراحل تحصیل به دامادی آیت‌الله سیدمحمدکاظم یزدی صاحب کتاب شریف عروه‌الوثقی نائل شد و حاصل آن، فرزندانی همچون آقا سیدعبدالکریم بود که موجب افتخار روحانیت و موجب سرافرازی پدر گردید.
والد استاد زاهد و مقدس بود و به واجبات و مستحبات و رفتن به مسافرت‌ها و… شدت عمل و سخت‌گیری می‌کردند. استاد فرمود: گاهی از کفش‌داری حرم امیرالمؤمنین ‌(علیه‌السلام) سؤال می‌کرد که آیا سیدعبدالکریم به حرم آمده است؟
به خاطر جو تند و سخت حوزه علمیه آن روز نجف نسبت به سلسله عرفاء همانند سیدعلی‌آقا قاضی، از رفتن و مجالست با آنان خیلی سخت‌گیری می‌نمود تا جایی که استاد می‌فرمودند: پدرم روزی به من گفت: می‌ترسم دیوانه شوی! من گفتم: پدر شما نمی‌دانید که حقیقتاً ایشان چه هستند!!
درباره وفات والدشان فرمودند: در عراق رسم بود، هرگاه بزرگی از علما وفات می‌کرد، بالای مناره اعلام می‌کردند فلان عالم وفات کرد. از قضا یکی از علمای ایران وفات کرده بود، پدرم پرسید: عبدالکریم! بالای مناره چه گفتند؟ گفتم: یکی از علماء ایران وفات کرده است.
بعد به مادرم گفتم: فردا پدرم می‌میرد، مادرم با دستهایش به سرم اشاره کرد و گفت: این چه حرفی است می‌زنی؟! فردای آن روز پدرم در سن ۵۶ سالگی در نجف اشرف وفات کرد.

[۳] واعظ کجوری، محمد باقر، روح وریحان، ص۱۵ -. ۱۷

حضرت استاد می‌فرمودند: پدرم فاضل بود اما در حدّ اجتهاد نبود.

[۴] صداقت، سیدعلی‌اکبر، آفتاب خوبان، ص۱۶.

پدرم دعای کمیل و احتجاب و یستشیر را خود می‌خواند، و مرا سفارش به خواندن آن می‌کرد و می‌گفت: پدرم آقا سیدحسن مرا وصیت به خواندن دعای یستشیر کرده است. پدرم با مرحوم آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی دوست و رفیق بود، به همین خاطر نام مرا عبدالکریم گذاشت. پدرم لباس مقدس روحانیت را دوست می‌داشت و برای این دوستی شدید، هنوز مو بر صورتم روئیده نشده بود که مرا به لباس روحانیت ملبّس کرد.
پدرم مقداری تربت امام حسین‌ (علیه‌السّلام) را که قریب به سیصد سال قدمت داشت، با قدری بوریا (حصیر) همراه تربت داشت؛ وقتی مریض‌ها به پدرم مراجعه می‌کردند، چوب بوریا را در لیوان آب می‌زد و به مراجعین می‌داد و آنان شفا پیدا می‌ کردند. آن قدر از چوب بوریا (حصیر) استفاده کرده بود که سیاه شده بود.

[۵] صداقت، سیدعلی‌اکبر، آفتاب خوبان، ص۱۸.

پدرم لوحی داشت که در آن زمان که دکتر و زایشگاه بسیار کم بود، زنانی که سخت زایمان می‌کردند، آن لوح را همراه زائو می‌نمودند، زود زایمان می‌کردند و فارغ می‌شدند.

[۶] صداقت، سیدعلی‌اکبر، آفتاب خوبان، ص۱۹.

۲.۱ – سخت‌گیری‌های پدر

به خاطر زهد زیاد و جوّ تند و سخت علمیه نجف آن روز نسبت به عرفا و علمای اخلاق، که نسبت صوفی‌گری به آن‌ها می‌دادند، به من که دوستدار این سلسله جلیله بودم و به دنبال آن‌ها می‌رفتم، سخت‌گیری می‌کرد و تحت فشار روحی قرار می‌داد.
مرا از رفتن نزد مرحوم قاضی که منسوب به تصوّف می‌دانستند منع می‌کرد و اگر روزی به خاطر مسائلی با او صحبت نمی‌کردم، می‌گفت: سیدعلی‌آقا قاضی تو را چنین دستور داده است؟! و گاهی هم می‌گفت: می‌ترسم دیوانه شوی!
گاهی از کفشدار حرم امیرالمؤمنین‌ (علیه‌السّلام) سؤال می‌کرد: عبدالکریم به حرم آمده است؟ اگر می‌گفت: نه او را ندیدم، آن روز با من حرف نمی‌زد.
وقتی که سوار ماشین می‌شدم تا از نجف به کربلا برای زیارت بروم، تا درون ماشین همراهم می‌آمد و سفارش بسیار می‌کرد و می‌گفت: اگر به بغداد بروی (که آن روز بغداد از همه شهرهای عراق بدتر بود) تو را عاق می‌کنم.
وقتی از پدرم اجازه زیارت کاظمین که کنار بغداد بود را تقاضا می‌کردم اجازه نمی‌داد و می‌گفت: دو امام در آن جا مدفون هستند، اگر پایت به بغداد بیفتد به ریش سفید امیرالمؤمنین‌ (علیه‌السّلام) عاقت می‌کنم.

[۷] صداقت، سیدعلی‌اکبر، آفتاب خوبان، ص۱۷.

از حساسیت پدر به من و فشارهای این شکلی، روزی به حرم امیرالمؤمنین‌ (علیه‌السّلام) رفتم و از پدرم (به خاطر این که کار حرامی انجام نمی‌دادم) شکایت کردم. پدرم حضرت علی ‌(علیه‌السلام) را در خواب دید، که امام به او با اشاره دست و کلام شیوا فرمودند: «من از شکم تا سر عبدالکریمم» بعد از آن پدرم خیلی به من کاری نداشت.

[۸] صداقت، سیدعلی‌اکبر، آفتاب خوبان، ص۱۸.

۲.۲ – وصیت دفن در کربلا

پدرشان مرحوم سیدمحمدعلی کشمیری از کربلا به نجف مهاجرت کردند بعد از این که داماد آیه‌الله سیدمحمدکاظم یزدی شد، در نجف ماندگار شد، ولی وصیت کرد که در کربلا در یک مقبره مجاور حرم امام حسین ‌(علیه‌السلام) دفن شود، با اینکه همه جنازه‌ها را به نجف می‌بردند، شاید اولین جنازه‌ای بود که از نجف به کربلا برده شد.

[۹] صداقت، سیدعلی‌اکبر، میناگر دل، ص۳۴.

ایشان علاقه وافری داشت که بعد از وفاتش آن‌جا دفن شود، ولی این را به فرزندانش نگفته بود. در آن دوران جنازه علما را برای طواف به کربلا می‌بردند و دوباره باز می‌گرداندند و در نجف دفن می‌کردند. ایشان به عده‌ای از آقایان وصیت کرده بود که اگر جنازه من آمد کربلا، همان‌جا در مقبره خودمان دفن کنید. لازم به ذکر است که پدر ایشان (پدر بزرگ جناب استاد) آقا سیدحسن در رواق حرم سید الشهداء (علیه‌السلام)، نزدیک قبر امام‌زاده ابراهیم مجاب مدفون می‌باشد.

[۱۰] صداقت، سیدعلی‌اکبر، مژده دلدار، ص۵۶.

۲.۳ – فوت پدر

استاد فرمودند: شبی در خواب دیدم تسبیح به دست من است و پاره شد. تعبیر آن را پرسیدم، گفتند: بزرگ قوم شما از دنیا می‌رود و بین اقوام فاصله می‌افتد، همین‌طور هم شد، پدرم در سن ۵۶ سالگی در نجف اشرف از دنیا رفت و میان اقوام فاصله افتاد.

[۱۱] صداقت، سیدعلی‌اکبر، آفتاب خوبان، ص۱۹.

س: در فقدان چه کسی خیلی متاثر شدید؟
ج: در فقدان سیدعلی‌آقا قاضی و پدرم.

[۱۲] صداقت، سیدعلی‌اکبر، آفتاب خوبان، ص۸۱.

۳ – مادر استاد

مادرشان زنی پاکدامن و مؤمنه بود و دختر آیت‌الله سیدمحمدکاظم یزدی بود.

[۱۳] صداقت، سیدعلی‌اکبر، آفتاب خوبان، ص۲۱.

به مادرشان دیگر طبق شرایط احترام می‌گذاشتند. چون مادرشان در بغداد پیش عموهایم بودند. پدرم در نجف برای ادای احترام و وظیفه دینی‌اش به بغداد می‌رفت، فقط به خاطر مادرش. باید جلویش دست به سینه بنشیند، ۲۰ دقیقه، نیم ساعت، ربع ساعت.

[۱۴] صداقت، سیدعلی‌اکبر، میناگر دل، ص۳۷.

۳.۱ – جدّ مادری

ایشان از نظر شهرت مرجعیت و فقاهت در نزد علما زبان زد بود و کتاب «عروه‌الوثقی» نوشته ایشان، مشهور و بسیاری از مراجع بر آن حاشیه زدند. ایشان در سال ۱۳۳۷ در نجف اشرف جهان را بدرود گفت. منزل حضرت استاد، دو عکس از دو جدّ بزرگوارش آقا سیدحسن کشمیری و آقا سیدمحمدکاظم یزدی بر دیوار اطاق نصب بود و علاقه بسیاری به آن‌ها داشت و واردین را این دو عکس مجذوب می‌نمود.

[۱۵] صداقت، سیدعلی‌اکبر، آفتاب خوبان، ص۲۱.

جد مادری حضرت استاد، در سال ۱۲۴۷ (یا ۱۲۵۷ قمری) در یکی از قراء یزد دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران کودکی و نوجوانی برای تحصیل علم به اصفهان مهاجرت نمود و از محضر اساتیدی چون آقا شیخ محمدباقر نجفی و سیدمحمدباقر خوانساری صاحب کتاب روضات الجنات بهره برد. سپس به نجف اشرف رفت و از محضر اساتیدی همچون میرزامحمدحسن شیرازی صاحب تحریم تنباکو بهره‌ها گرفت، پس از فوت استاد به تدریس پرداخت.
ایشان تالیفات گرانقدری دارد که در راس همه آن‌ها کتاب پر آوازه «عروه‌الوثقی» است. وی در روز ۲۷ رجب ۱۳۳۷ قمری ندای حق را لبیک گفته و در نجف اشرف مدفون گردید.
حضرت آیت‌الله بهجت در درس قضایایی که درباره ایشان نقل می‌کردند، فرمودند: «در نجف شخصی دیوانه شده بود در خیابان‌ها مردم او را می‌دیدند و می‌گفتند چطور شد، او که آدم سالمی بود، چرا دیوانه شد؟
در جواب می‌گفتند: او کسی بود که در مشروطیت سجاده از زیر پای آقا سیدمحمدکاظم یزدی کشید و به سید اهانت کرد، خداوند نیز او را به جنون مبتلا کرد!!»

[۱۶] واعظ کجوری، محمد باقر، روح وریحان، ص۱۷.

س: جد مادری‌تان؟
ج: مرحوم آقا سیدکاظم یزدی، معروف است دیگر، صاحب عروه (الوثقی).

[۱۷] صداقت، سیدعلی‌اکبر، مژده دلدار، ص۹۲.

۴ – جد پدری

جد استاد آقا سیدمحمدحسن، در سنین کودکی همراه پدر آقا سیدعبدالله به کربلا آمد و پس از مراحل تحصیل به مقام مرجعیت رسید و در تهذیب و اخلاق به مدارج عالیه نائل شد.
او عالمی بزرگ و فقیهی جلیل‌القدر و متقی بود که در درس مولی فاضل اردکانی و مولی محمدتقی هراتی و علمای دیگر آن عصر شرکت کرد و به مرتبه اجتهاد رسید.
او از اتقیاء و صلحاء و عبّاد بود و مرجعی بود که نزد عام و خاص مورد توجه همه قرار داشت. در کربلا در مسجدی که پشت ضریح مبارک مسجد سیدالشهداء بود اقامه جماعت داشت.
حضرت استاد درباره جدش می‌فرمودند: «در تاریخ به جدّ ما ظلم شده است، چون با آن بزرگی، شرح احوالش را به تفضیل ننوشته ‌اند. به حقیر هم سفارش کردند که شرح حال جدّش را خوب بنویسم.
می‌فرمودند: «جدّ ما خیلی خوش لهجه و دارای بیان فصیح و زیبا بود به طوری که بعضی برای شنیدن سوره حمدش در نماز او حاضر می‌شدند. مرحوم حجّه‌العارفین سیدعلی‌آقا قاضی‌ قدس سره و مرحوم آیت‌اللّه کوهستانی از جدّم برایم بسیار تعریف می‌کردند و مرحوم آقای کوهستانی با جدّم مانوس بود.
جدّم دارای کرامات زیادی بوده، از جمله، تعیین محل قبر حضرت علی‌اصغر؛ و سجده‌های طولانی ایشان زبانزد بوده است.» از جمله شاگردان آقا سیدحسن، آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری و شیخ علی زاهد قمی بودند.
آقا سیدحسن به کسالتی در تاریخ ۶ صفر ۱۳۲۸ دنیا را بدرود گفت و در رواق حرم حضرت سیدالشهداء نزدیک قبر امامزاده ابراهیم مجاب، فرزند موسی بن جعفر دفن شد.
او دارای سه پسر به نام‌های سیدمصطفی، سیدمحمدحسین و سیدمحمدعلی (پدر استاد) بود، که آقا سیدمصطفی بعد از پدر، امامت جماعت را بر عهده داشت.

[۱۸] واعظ کجوری، محمد باقر، روح وریحان، ص۱۸ – ۲۰.

جدّم سه پسر داشت یکی سیدمصطفی که بعد از پدر به جای پدر در کربلا نماز می‌خواند. دومی سیدمحمدحسین بود که پرچم استقلال را در فلکه شهرداری کربلا منصوب کرد. سومی پدرم آقا سیدمحمدعلی بود.

[۱۹] صداقت، سیدعلی‌اکبر، آفتاب خوبان، ص۲۰.

از طرف پدر به جدّ بزرگوارش اسوه علم و عرفان آیت‌اللّه سیدحسن کشمیری و از طرف مادر به فقیه متبحّر آیت‌اللّه سیدمحمدکاظم یزدی صاحب کتاب عروه‌الوثقی منتسب بود.

[۲۰] صداقت، سیدعلی‌اکبر، آفتاب خوبان، ص۱۶.

۴.۱ – مراحل تحصیل

جدّ پدری استاد، آیت بحق، مرجع و مروّج شریعت نبوی و صاحب کرامت، آیت‌الله سیدحسن کشمیری در سن ۷ سالگی همراه پدرش از کشمیر به کربلا آمدند و مقیم شدند و سپس مشغول علوم دینی گشت و به مقام اجتهاد و عرفان رسید و شاگردانی همانند آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی و شیخ علی زاهد قمی و… از ایشان استفاده کردند.
حضرت استاد درباره جدّشان می‌فرمودند: جدّ ما خیلی وجیه‌المنظر و زیباروی بودند، تا به جایی که شیخ عبدالکریم حائری وقتی در درسش شرکت می‌کرد می‌گفت: نمی‌دانم به درسش توجه کنم یا تماشای جمالش را بنمایم.
ایشان هم مرجع بوده و عده زیادی از اهل کربلا و هند از او تقلید می‌کردند و هم عارف و صاحب کرامت بود. تا جایی که جدّ مادری‌ام آقا سیدمحمدکاظم یزدی هرگاه مریض سخت می‌شد، می‌گفت: لباس آقا سیدحسن کشمیری را بیاورید بپوشم تا خوب شوم!

۴.۲ – کرامات

استاد ما مرحوم سیدعلی‌آقا قاضی جدّم را دیده بود و از او تعریف و تمجید می‌کرد. جدّم آن قدر سجده طولانی انجام می‌داد که خانواده‌اش از او قطع امید می‌کردند و پتو و یا روپوشی رویش می‌انداختند.
از جمله کرامات ایشان که مشهور و بعضی در کتب مقاتل نقل کرده‌اند این است که عده‌ای از تُرک‌های ایران به کربلا مشرّف شدند و از ایشان درباره قبر علی اصغر امام حسین‌ (علیه‌السّلام) سؤال کردند، فرمود: یک شب مهلت بدهید تا جوابتان را بدهم. با توسل به ساحت مقدّس اباعبداللّه الحسین ‌(علیه‌السلام)، در عالم خواب (یا مکاشفه) امام‌ (علیه‌السّلام) می‌فرمایند: علی‌اصغر روی سینه‌ام (یا در کنارم) قرار دارد، و روز بعد جواب آن‌ها را می‌دهد.
حضرت استاد به حقیر فرمودند: شرح احوال جدّم آقا سیدحسن را خوب و مشروح بنویس؛ لکن با پوزش از روح پرفتوح استاد، در موقع تحریر این مختصر، مطالب آماده‌ای از آن زنده یاد نزدم نبود، تا بیشتر از تذکره او را متذکّر شوم.

[۲۱] صداقت، سیدعلی‌اکبر، آفتاب خوبان، ص۱۹ – ۲۱.

جدّ استاد آیه‌الله سیدحسن کشمیری مرجع و عارف ساکن کربلا بود و امامت حرم امام حسین ‌(علیه‌السلام) را به عهده داشتند؛ و عکسی از امامت جدّشان در منزل استاد بود.

[۲۲] صداقت، سیدعلی‌اکبر، صحبت جانان، ص۱۴۷.

بعد از آقا سیدحسن، فرزندشان آقا سیدمصطفی عموی استاد امامت داشتند. بعد از وفات عمو، حضرت استاد در ایام تعطیل حوزه علمیه نجف که به کربلا می‌رفتند، امامت می‌کردند.

[۲۳] صداقت، سیدعلی‌اکبر، صحبت جانان، ص۱۴۸.

آیا شما کشمیر و هندوستان را دیده‌اید؟
ج: جدّ ما آقا سیدحسن کشمیری در سن کودکی (هفت سالگی) از کشمیر به عراق آمدند، اما پدر و خودم اصلاً آن جا را ندیده‌ایم.

[۲۴] صداقت، سیدعلی‌اکبر، آفتاب خوبان، ص۱۰۱.

درباره جدّ پدری بگوئید؟
ج: جدّم آیه‌الله سیدحسن کشمیری از علماء و مراجع کربلا بود و در آذربایجان ایران مقلّد داشت. خیلی ملّا بود و هم چنین صاحب کرامت بود. آیه‌الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی شاگرد ایشان بود.

[۲۵] صداقت، سیدعلی‌اکبر، صحبت جانان، ص۲۰۳.

درباره جدّ پدری‌تان سیدحسن کشمیری بفرمایید؟
ج: آقا سیدحسن کشمیری از علمای کربلا بود.
در حدّ مرجعیت تقلید؟
ج: بله، تبریز مقلّدش بودند، صاحب کرامت بود. شخص بزرگی بود. مرحوم آقا شیخ عبدالکریم حائری یزدی از شاگردانش بود، ملّا بود خیلی.

[۲۶] صداقت، سیدعلی‌اکبر، مژده دلدار، ص۹۱.

۵ – ورود به حوزه علمیه

از سن پانزده سالگی (توضیح آن‌که استاد درس جدید یا مکتب خانه نرفتند و از اول مقدمات درس حوزوی را شروع کردند اما از سن پانزده سالگی رسماً به عنوان یک طلبه کوشا و فاضل شناخته می‌شوند. فرمودند من هنوز ریش صورتم روئیده نشده بود که پدرم بر سرم عمامه گذاشت.)

[۲۷] صداقت، سیدعلی‌اکبر، صحبت جانان، ص۲۰۳.

درباره اساتید خودشان فرمودند: مقداری از سطح را نزد آقا شیخ مجتبی لنکرانی و مکاسب را نزد شیخ راضی تبریزی و قسمت استصحاب و تعادل و تراجیح را نزد آیت‌الله بهجت و کفایه‌الاصول را نزد شیخ محمدحسین تهرانی و شیخ عبدالحسین رشتی خواندم. فلسفه را نزد شیخ صدرا بادکوبه‌ای و حاج آقا فیض خراسانی تلمّذ کردم. مقداری از اسفار را نزد شیخ عبدالحسین رشتی خواندم.
حضرت استاد در دروس آیات عظام و بزرگانی همانند میرزا حسن بجنوردی و شیخ علی‌محمد بروجردی و سیدعبدالهادی شیرازی و شیخ عبدالاعلی سبزواری و شیخ کاظم شیرازی و سیدابوالقاسم خوئی شرکت و بهره‌ها بردند لکن عمده استفاده ایشان در فقاهت از محضر مرحوم آیت‌اللّه خوئی‌ (قدس‌سره) بوده است، تا جائی که در اجازه‌نامه اجتهادی که برای استاد نوشتند، این چنین مرقوم داشتند: «حرَمُ عَلَیه التَّقلید فیما یَستَنبط. آن‌چه از ادله استنباط کنند حرام است تقلید کنند» (و شفاهاً هم اجتهاد ایشان را متذکّر شدند).
از مرحوم آیت‌اللّه حاج‌آقا بزرگ طهرانی اجازه حدیثی داشتند. روزی فرمودند: «من در ایام تحصیل، کفایه‌الاصول را شرح نوشتم و آیت‌اللّه خوئی و آیت‌اللّه م

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.