پاورپوینت کامل اسارت اهل‌بیت در دمشق


در حال بارگذاری
13 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اسارت اهل‌بیت در دمشق دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اسارت اهل‌بیت در دمشق،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اسارت اهل‌بیت در دمشق :

اسرای اهل بیت در شام

نقل شده که پس از ورود اسرا به شام، یزید دستور داد تا آنان را در خانه‌ای که متصل به کاخ یزید بود، جای دادند. این خانه در شرف ویران شدن بود و اهل بیت (علیهم‌السّلام) می‌گفتند: «ما را در این خانه جای داد تا بر سر ما خراب شود و کشته شویم.» اسرای اهل بیت (علیهم‌السّلام) در این خانه که نه آن‌ها را از گرما حفظ می‌کرد و نه از سرما، به نقل از برخی از منابع چند روز و به نقل دیگر منابع یک ماه و نیم و به نقل برخی دیگر بیش از چهل روز به سر بردند.

فهرست مندرجات

۱ – نحوه ورود اسرای اهل بیت به شام
۲ – ورود اهل بیت به شام
۳ – احتجاج امام سجاد با پیرمرد شامی
۴ – ورود اهل بیت به دربار یزید
۵ – تشت طلا
۵.۱ – شعر یحیی بن حکم
۵.۲ – احتجاج یزید بر شهادت اهل بیت
۵.۳ – درخواست مرد سرخ‌رو از یزید
۵.۴ – اشعار ابن زبعری
۵.۵ – اعتراض ابوبرزه اسلمی
۶ – سخنرانی زینب کبری در دربار یزید
۷ – سفیر روم و مجلس یزید
۸ – سخنرانی امام سجاد در دربار یزید
۹ – دانشمند یهودی و مجلس یزید
۱۰ – بازگشت اسرا به مدینه
۱۰.۱ – عزای حسینی در کاخ یزید
۱۰.۲ – تغییر رفتار با اسرا بخاطر ترس
۱۰.۳ – عرایض یزید خدمت امام سجاد
۱۰.۴ – سه خواسته امام سجاد
۱۱ – دیدار منهال با امام سجاد
۱۲ – محل و مدت اقامت اسرا در شام
۱۳ – پانویس
۱۴ – منبع

۱ – نحوه ورود اسرای اهل بیت به شام

در پی فرمان یزید بن معاویه که به واسطه نامه، از عبیدالله بن زیاد خواسته بود تا اسرا را به همراه سرهای شهدا به دمشق انتقال دهد،

[۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۲.

[۲] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۳.

عبیدالله دستور داد تا اسرای اهل بیت (علیهم‌السّلام) را آماده کرده، در حالی که غل و زنجیر بر گردن امام سجاد (علیه‌السّلام) انداخته بودند

[۳] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۱۴.

[۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۲.

[۵] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۹.

[۶] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۳.

و حرم رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را به مانند اسیران روم و دیلم سوار بر محمل‌های برهنه و بدون پوشش و سایبان کرده بودند از شهری به شهری و از منزلی به منزلی حرکت دادند و سپس راهی شام کردند.

[۷] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۲۷.

[۸] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ج۲، ص۵۵ – ۵۶.

(فرستادن اسرای اهل بیت (علیهم‌السّلام) با چنان وضع رقت باری، چنان قلب ابن عباس را جریحه دار ساخت که او را بر آن داشت تا طی نامه‌ای خطاب به یزید به او اعتراض کرده چنین بنویسد: «بدان که از عجیب‌ترین عجائب در روزگار تو این بود که دختران عبدالمطلب و کودکان خردسالش را مانند اسیر در شام بردی تا به مردم نشان دهی که بر ما چیره شده‌ای و بر ما حکم می‌رانی. به خدا سوگند اگر تو از زخم شمشیر من در امان باشی یقین بدان که روز و شب از دست زخم زبانم آسوده نخواهی بود… –

[۹] یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۰.

)

[۱۰] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ص۷۸ – ۷۹.

۲ – ورود اهل بیت به شام

با رسیدن کاروان اسرا به شام، دمشق غرق در شادی و سرور شد. ساکنان شهر به مانند اعیاد بر در و دیوار شهر پرده‌های دیبا آویخته بودند و به یکدیگر تبریک می‌گفتند و زنانشان دف می‌زدند و بر طبل می‌کوبیدند.

[۱۱] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ص۶۰.

در توصیف چگونگی ورود اسرای اهل بیت (علیهم‌السّلام) به شام از یکی از اصحاب پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به نام سهل بن سعد ساعدی روایت شده که می‌گفت: «در راه بیت المقدس به شام رسیدم. در آن جا شهری دیدم پر از درخت با جویبارهای فراوان؛ در و دیوارش با پرده‌های دیبا آذین بسته شده بود و مردم گرم شادی و سرور بودند و زنان نوازنده را دیدم که دف و طبل به دست، می‌نوازند. با خود گفتم گویا اهل شام عیدی دارند که ما نمی‌دانیم. (در همین فکرها بودم که) به گروهی از مردم دمشق برخوردم که مشغول صحبت بودند، پس به آنان گفتم: «آیا شما عیدی دارید که ما نمی‌دانیم؟» گفتند: «پیرمرد؛ به نظر غریب می‌نمایی.» گفتم: «آری؛ من سهل ساعدی هستم که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را دیده و احادیث او را می‌دانم.» گفتند: «ای سهل آیا در شگفت نیستی که چرا از آسمان خون نمی‌بارد و زمین اهلش را فرو نمی‌برد؟» گفتم: «مگر چه شده است؟» گفتند: «ای سهل، سر حسین (علیه‌السّلام) را از عراق به هدیه می‌آورند.» گفتم: «عجبا سر حسین (علیه‌السّلام) را می‌آورند و این مردم چنین شادمانی می‌کنند؟ از کدام دروازه وارد می‌شوند؟» گفتند: «از دروازه ساعات.» (برخی از منابع ورود اسراء به شام را از دروازه توماء دانسته‌اند.

[۱۲] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۱۲۹ – ۱۳۰.

) هنوز گفتگوهایمان به پایان نرسیده بود که دیدم بیرق‌ها یکی پس از دیگری از راه می‌رسند. پس مردی را دیدم که سری بر نیزه داشت که سیمایش بسیار شبیه سیمای رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود و از پی آن دختری را دیدم که بر شتری برهنه و بی محمل سوار بود. خود را شتابان به او رساندم و گفتم: «دخترم شما کیستی؟» گفت: «سکینه دختر حسین (علیه‌السّلام)» گفتم: «آیا از من کاری ساخته است؟ من سهل بن سعد هستم که جدت را دیده سخن او را شنیده‌ام» گفت: «ای سهل اگر برای تو ممکن است بگو تا این سرها را از اطراف ما کنار ببرند تا مردم به تماشای این سرها مشغول شده کمتر به حرم رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نگاه کنند.» سهل ساعدی می‌گوید: «من خود را به حامل آن سر شریف رساندم و گفتم: «آیا برای تو ممکن است که برای حاجتی که من به تو دارم چهل دینار زر سرخ (چهار صد دینار) بگیری و حاجت مرا بپذیری؟» گفت: «حاجتت چیست؟» گفتم: «این پول‌ها را بگیر و این سر را جلوتر و دور از این زنان ببر.» آن مرد پذیرفت و پول‌ها را گرفت و آن سر را از زنان اهل حرم دور کرد.»

[۱۳] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ص۶۰ – ۶۱.

[۱۴] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، ج۴۵، ص۱۲۷ – ۱۲۸.

۳ – احتجاج امام سجاد با پیرمرد شامی

پس از ورود اسرا به دمشق، آنان را وارد مسجد جامع شهر کردند و در کنار پلکان مسجد – جایی که اسرا را برای دیدن مردم نگه می‌داشتند- نگه داشتند و منتظر ماندند تا یزید به آنان اجازه ورود به مجلس بدهد. در این هنگام پیرمردی به آنان نزدیک شد و گفت: «خدای را سپاس که شما را هلاک کرد و مردم را از ستم شما آسوده ساخت و امیرمؤمنان را بر شما چیره ساخت.»
امام سجاد (علیه‌السّلام) به آن مرد فرمود: «ای پیرمرد آیا قرآن خوانده‌ای؟» گفت: «بله خوانده‌ام» امام (علیه‌السّلام) فرمود: «آیا این آیه قرآن را خوانده‌ای؟ «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی؛ بگو من هیچ پاداشی از شما برای رسالتم در خواست نمی‌کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم).»

[۱۵] شوری/سوره۴۲، آیه۲۳.

پیرمرد گفت: «آری آن را خوانده‌ام.» امام (علیه‌السّلام) فرمود: «خویشان و نزدیکان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ماییم که خداوند دوستی ما را مزد رسالت خویش قرار داده است.»
حضرت (علیه‌السّلام) فرمود: «آیا آیه «و ءات ذوی القربی حقه؛ و حق نزدیکان را بپرداز.»

[۱۶] اسراء/سوره۱۷، آیه۲۶.

را در قرآن خوانده‌ای؟» پیرمرد گفت: «آری آن را نیز خوانده‌ام.» امام (علیه‌السّلام) فرمود: «ای پیرمرد خویشان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ماییم.»
بار دیگر امام (علیه‌السّلام) پرسید: «ای پیرمرد آیا این آیه از قرآن را خوانده‌ای؟ «واعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه وللرسول ولذی القربی و الیتمی و المسکین وابن السبیل…. بدانید هر گونه غنیمتی که به دست آوردید، خمس آن برای خدا و برای پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آن‌ها) است…» »

[۱۷] انفال/ سوره۸، آیه۴۱.

گفت: «این آیه را هم خوانده‌ام.» امام (علیه‌السّلام) فرمود: «بدان که منظور از ذوی القربی در این آیه ما هستیم.»
باز امام (علیه‌السّلام) پرسیدند: «آیا این آیه از قرآن را هم خوانده‌ای که «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا، خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت (علیهم‌السّلام) دور کند و کاملا شما را پاک سازد.» »

[۱۸] احزاب/ سوره۳۳، آیه۳۳.

پیرمرد گفت: «این آیه را هم خوانده‌ام.» امام (علیه‌السّلام) فرمود: «منظور از اهل بیتی که خداوند آنان را از رجس و پلیدی پاک کرد ماییم.»
در این هنگام پیرمرد اندکی خاموش شد و در حالی که از گفته هایش پشیمان شده بود، سرش را به آسمان بلند کرد و گفت: «پروردگارا من به پیشگاه تو از آن چه گفته‌ام و از دشمنی با آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) توبه می‌کنم و از دشمنان خاندان محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از انس و جن بیزاری می‌جویم.»

[۱۹] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۳۰.

[۲۰] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ص۶۱ – ۶۲.

[۲۱] ابن طاوس، علی بن موسی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۱۰۲ – ۱۰۳.

[۲۲] طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۳ – ۳۴.

نقل شده که جاسوسان جریان این واقعه را به اطلاع یزید رساندند و او دستور قتل آن پیرمرد را صادر کرد.

[۲۳] ابن طاوس، علی بن موسی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۱۰۳.

۴ – ورود اهل بیت به دربار یزید

با ورود اسرا به شام یزید بار عام داد.

[۲۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۲.

[۲۵] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۴.

به دستور او شامیان مجلس بزرگی که در آن بسیاری از اشراف و اعیان و شخصیت‌های برجسته شام حضور داشتند ترتیب دادند، آن گاه یزید در این مجلس نشست و همه بزرگان شام را فرا خواند و پیرامون خود نشاند.

[۲۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۲.

[۲۷] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ص۶۱.

[۲۸] ابن الجوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۲.

سپس دستور داد تا اسرا را وارد کنند. چون اسرا به در قصر رسیدند، محفر بن ثعلبه -که از سوی عبیدالله بن زیاد مامور انتقال اسرا از کوفه به شام بود-

[۲۹] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۱۴.

[۳۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۲.

[۳۱] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۹.

[۳۲] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۴.

با صدای بلند گفت: «این محفر بن ثعلبه است که مردمان پست نابکار را نزد امیرالمؤمنین آورده است!! » امام سجاد (علیه‌السّلام) فرمود: «آن کس که مادر محفر زائیده پست تر و بد نهادتر است.»

[۳۳] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۹.

[۳۴] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۴۷۳.

نقل شده که امام سجاد (علیه‌السّلام) اولین نفر از اسرا بود که بر یزید بن معاویه وارد شد، عمال یزید در حالی که دستانش را به گردنش بسته بودند، ایشان را وارد قصر کردند. سپس سایر اسرا و زنان اهل بیت (علیهم‌السّلام) را در حالی که با ریسمان به هم بسته بودند، وارد مجلس کردند.

[۳۵] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ص۱۱۹ – ۱۲۰.

[۳۶] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ص۶۲.

[۳۷] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۴۷۳.

[۳۸] ابن طاوس، علی بن موسی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۱۰۳.

پس از ورود اهل بیت (علیهم‌السّلام) به مجلس یزید، امام (علیه‌السّلام) خطاب به او فرمود: «ای یزید تو را به خدا قسم چه گمان می‌بری اگر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ما را چنین به بند می‌دید.»

[۳۹] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۶۳.

[۴۰] ابن طاوس، علی بن موسی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۱۰۳.

[۴۱] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۶.

[۴۲] حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۷۹.

نقل شده که فاطمه -دختر امام حسین (علیه‌السّلام) – نیز فریاد زد: «ای یزید آیا دختران رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) باید چنین به اسیری بروند؟»

[۴۳] مغربی، قاضی نعمان، شرح الاخبار، ج۳، ص۲۶۸.

[۴۴] دینوری، ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۱۳.

[۴۵] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۳.

[۴۶] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۶.

[۴۷] حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۷۹.

[۴۸] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۴۶.

پس یزید به ناچار فرمان داد ریسمان را از گردن آنان برداشتند.

۵ – تشت طلا

در این هنگام خدمتگزاران یزید سر امام حسین (علیه‌السّلام) را در تشتی از طلا قرار دادند،

[۴۹] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۲۸.

[۵۰] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ص۵۷.

و رو به روی یزید نهادند یزید با دیدن سر گفت: «یفلقن هاما من رجال اعزه علینا و هم کانوا اعق و اظلما: سرهایی را شکافتیم از کسانی که عزیز بودند و آن‌ها آزار دهنده تر و ستمکارتر بودند.»

[۵۱] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۱۳.

[۵۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۵.

[۵۳] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۲۸.

[۵۴] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۹.

[۵۵] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ص۵۷.

۵.۱ – شعر یحیی بن حکم

یحیی بن حکم برادر مروان بن حکم که نزد یزید نشسته بود گفت: «لهام بجنب الطف ادنی قرابه من ابن زیاد العبد ذی النسب الوغل امیه(برخی از منابع به جای نام “امیه”، نام “سمیه” را عنوان کرده‌اند.

[۵۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۲.

)

[۵۷] ابن شهرآشوب، محمد، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۲۶۰.

[۵۸] ابن جوزی، سبط، تذکره الخواص، ص۲۳۶.

امسی نسلها عدد الحصی و بنت رسول الله لیست بذی نسل به درستی که سرهایی که در کنار طف (از بدن جدا شدند) در خویشاوندی از پسر زیاد – بنده‌ای که دارای نژاد پستی است- به ما نزدیکتر بودند. امیه، دودمانش به شماره ریگ‌ها است، اما از دختر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نسلی باقی نمانده است.»

۵.۲ – احتجاج یزید بر شهادت اهل بیت

یزید بر سینه یحیی کوبید و گفت: «خاموش باش (در چنین وقتی بر کمی فرزندان فاطمه دریغ و افسوس می‌خوری؟)»

[۵۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۲.

[۶۰] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۹ – ۱۲۰.

[۶۱] طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۴۷۴.

[۶۲] ابن شهرآشوب، محمد، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۲۶۰- ۲۶۱.

سپس یزید رو به اهل مجلس کرد و گفت: «می‌دانید از چه روی این حادثه ( شهادت امام حسین (علیه‌السّلام) ) برای صاحب این سر اتفاق افتاد؟ این سر بر من فخر می‌فروشد و می‌گوید: «پدرم بهتر از پدر یزید و مادرم بهتر از مادر او و جدم بهتر از جد یزید است و خودم بهتر از یزیدم و همین امر او را به کشتن داده است؛ اما این که می‌گوید پدرم بهتر از پدر یزید است، پدرم با پدرش احتجاج کرد و خداوند به نفع پدر من و زیان پدر او حکم داد؛ اما این که مادرش بهتر از مادرم است، به خدا سوگند راست می‌گوید فاطمه (سلام‌الله‌علیها) دختر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از مادر من بهتر است؛ اما سخن او که جدش بهتر از جد یزید است، هیچ کس نیست که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد و بگوید که او از محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بهتر است؛ اما این که می‌گوید او خود بهتر از من است، شاید این آیه قرآن را نخوانده است که: «قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شیء قدیر؛ بگو: بارالها مالک حکومت‌ها تویی به هر کس بخواهی حکومت می‌بخشی و از هر کس بخواهی حکومت را می‌گیری هر کس را بخواهی عزت می‌دهی و هر که را بخواهی خوار می‌کنی تمام خوبی‌ها به دست توست تو بر هر چیزی قادری.» »

[۶۳] آل عمران/ سوره۳، آیه۲۶.

[۶۴] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۲۸ – ۱۲۹.

[۶۵] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ص۵۷.

[۶۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۵.

[۶۷] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۸۵.

سپس رو به امام سجاد (علیه‌السّلام) کرد و گفت: «ای پسر حسین (علیه‌السّلام) پدرت رابطه خویشاوندی خود را نادیده گرفت و توجهی به مقام و منزلت من نکرد و در سلطنت با من به نزاع برخاست، پس خدا با او چنان کرد که دیدی.» امام (علیه‌السّلام) فرمود: «ما اصاب من مصیبه فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتب من قبل ان نبراها ان ذلک علی الله یسیر؛ هیچ مصیبتی (ناخواسته) نه در زمین و نه در وجود شما روی نمی‌دهد، مگر این که همه ی آن‌ها قبل از آن که زمین را بیآفرینیم در لوح محفوظ ثبت است و این امر برای خدا آسان است.»

[۶۸] حدید/ سوره۵۷، آیه۲۲.

یزید به پسرش خالد گفت: «پاسخش را بده» خالد نمی‌دانست چه بگوید، پس یزید گفت: «و ما اصابتکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر؛ هر مصیبتی که به شما می‌رسد به خاطر اعمالی است که انجام داده‌اید و بسیاری را نیز خداوند عفو می‌کند»

[۶۹] شوری/سوره۴۲، آیه۳۰.

[۷۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۵.

[۷۱] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۳۰ – ۱۳۱.

[۷۲] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۲۰.

[۷۳] طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۴۷۴.

[۷۴] ابن جوزی، سبط، تذکره الخواص، ص۳۴۳.

در این هنگام مردی شامی از جای برخاست و گفت: «بگذارید او را بکشم، حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) امام (علیه‌السّلام) را در آغوش گرفت تا مانع از انجام احتمالی این عمل شود.»

[۷۵] اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص۱۲۰.

۵.۳ – درخواست مرد سرخ‌رو از یزید

سپس یزید زنان و کودکان اهل بیت (علیهم‌السّلام) را پیش خوانده پیش روی خود نشانید. در این هنگام مردی سرخ رو از میان مردم شام برخاسته گفت: «ای امیرالمؤمنین این دخترک (فاطمه بنت الحسین (علیه‌السّلام))، (برخی از منابع این دختر را فاطمه بنت علی (علیه‌السّلام) عنوان کرده‌اند.

[۷۶] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۱۷.

)

[۷۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۳.

را به من ببخش.» فاطمه به عمه اش زینب (سلام‌الله‌علیه) پناه برد.

[۷۸] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۶۳.

[۷۹] مغربی، قاضی نعمان، شرح الاخبار، ج۳، ص۲۵۲.

به آن مرد شامی گفت: «به خدا قسم دروغ گفتی و از خود پستی به خرج دادی، به خدا نه تو و نه یزید اجازه چنین کاری را ندارید.» یزید عصبانی شد و گفت: «دروغ گفتی می‌توانم چنین کاری را انجام دهم و اگر بخواهم این کار را خواهم کرد.»
زینب (سلام‌الله‌علیها) گفت: «به خدا قسم هرگز خداوند چنین قدرت و سلطه‌ای را به تو نداده است؛ مگر این که از دین ما خارج شوی و به آئین دیگری درآیی.» یزید به شدت خشمگین شد و گفت: «با من چنین سخن می‌گویی؟ این پدر و برادرت بودند که از دین خارج شده‌اند» زینب (سلام‌الله‌علیها) فرمود: «تو و پدرت و جدت به دین خدا و آیین پدر و برادر من هدایت شده‌اید؛ اگر مسلمان باشید.» یزید فریاد زد: «دروغ گفتی‌ای دشمن خدا.» زینب (سلام‌الله‌علیها) فرمود: «تو اکنون امیر و فرمانروائی و از روی ستم دشنام می‌دهی، و بر ما برتری می‌جویی.» گویا یزید از سخنان آن بانو شرمسار گردید، پس سر به زیر افکند و خاموش شد.

[۸۰] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۳.

[۸۱] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ص۶۲.

[۸۲] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۲۱.

[۸۳] ابن طاوس، علی بن موسی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۱۰۸.

[۸۴] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۶.

[۸۵] طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۸.

آن مرد شامی بار دیگر برخاست و از یزید فاطمه را طلب کرد. یزید فریادی کشید و به او گفت: «دور شو؛ خدا مرگ به تو ببخشد.»

[۸۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۳.

[۸۷] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۲۱.

[۸۸] طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۴۷۵.

[۸۹] طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۸.

۵.۴ – اشعار ابن زبعری

سپس یزید چوبدستی اش را به دست گرفت و در حالی که با آن بر لب و دندان امام (علیه‌السّلام) می‌زد، این اشعار ابن زبعری را به زبان جاری ساخت:
«لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء ولا وحی نزل
لیت اشیاخی ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الاسل
لاهلوا واستهلوا فرحا ولقالوا یا یزید لا تشل
فجزیناهم ببدر مثلا واقمنا مثل بدر فاعتدل
لست من خندف ان لم انتقم
من بنی احمد ما کان فعل» (این اشعار، اشعار ابن زبعری است که در روز احد و به هنگام شهادت حمزه آن را سروده است اما یزید ابیاتی را بدان اضافه کرده بود.

[۹۰] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۲۹.

)

[۹۱] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ص۵۹.

[۹۲] ابن جوزی، سبط، تذکره الخواص، ص۲۳۵.

هاشم پادشاهی را به بازی گرفت وگرنه نه خبری از خدا رسید و نه وحی‌ای فرود آمد. کاش بزرگان قومم که در بدر کشته شدند، زنده بودند و می‌دیدند که طایفه خزرج چگونه از شمشیرها و نیزه‌های ما به فریاد آمدند، و شادی می‌کردند و دیگران را در شادی شان شرکت می‌دادند و می‌گفتند: یزید دستت شکسته مباد. ما انتقام خویش در جنگ بدر را از آنان گرفتیم و (سواران و بزرگانشان را کشتیم) و این با کشتگان ما در بدر برابر شد. من از نسل خندف (عتبه) نیستم، اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم.» (به روایتی یزید گفت: داستان ما و این سر داستان شعر حصین بن حمام مری است که می‌گفت: «یفلقن هاما من رجال اعزه علینا و هم کانوا اعق و اظلما سرهایی را شکافتیم از کسانی که عزیز بودند و آن‌ها آزار دهنده تر و ستمکارتر بودند.»

[۹۳] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۶.

)

[۹۴] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ص۵۸.

[۹۵] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۵.

[۹۶] ابن جوزی، سبط، تذکره الخواص، ص۳۴۲.

[۹۷] طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۴.

[۹۸] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۲۹.

[۹۹] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ص۵۸.

[۱۰۰] ابن شهرآشوب، محمد، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۲۶۱.

۵.۵ – اعتراض ابوبرزه اسلمی

در این هنگام که یزید با چوبدستی بر لب و دندان امام (علیه‌السّلام) می‌زد و به ابیات ابن زبعری تمثل می‌جست، یکی از اصحاب رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به نام ابوبرزه اسلمی به او اعتراض کرد و گفت: «چوبدستی ات را بردار به خدا قسم من بارها دیده‌ام که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) لبش را بر لبان این سر نهاده بود و آن را می‌بوسید.» یزید عصبانی شد و دستور داد تا او را از مجلس بیرون انداختند.

[۱۰۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۶.

[۱۰۲] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۲۹.

[۱۰۳] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ص۵۷.

[۱۰۴] ابن طاوس، علی بن موسی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۱۰۴- ۱۰۵.

[۱۰۵] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۵.

[۱۰۶] ابن جوزی، سبط، تذکره الخواص، ص۲۳۵.

۶ – سخنرانی زینب کبری در دربار یزید

پس از جسارت یزید نسبت به سر مقدس سیدالشهداء (علیه‌السّلام) و امتثال او به ابیات ابن زبعری، زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) به پا خاست و فرمود: «الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی رسوله و آله اجمعین صدق الله کذلک یقول: «ثم کان عاقبه الذین اساءوا السوای ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزءون»…. ایشان پس از حمد و ثنای الهی و فرستادن درود و تحیت بر محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و آلش، فرمودند: خدای بزرگ به راستی می‌فرماید: «ثم کان عقبه الذین اساءوا السوای ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزءون؛ سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند.»

[۱۰۷] روم/سوره۳۰، آیه۱۰.

«ای یزید آیا گمان برده‌ای که با بستن راه‌های زمینی و تار کردن افق‌های آسمان بر ما و چونان اسیران ما را از این سو به آن سو کشاندن، ما در نزد خداوند خوار گشته‌ایم و تو عزیز؟ آیا گمان می‌بری با این کار بر قدر و منزلت تو در نزد خداوند افزوده می‌شود؟ آیا این که دنیا را به کام و کارها را سامان یافته می‌بینی چنین بر خود می‌بالی و با خودپسندی تمام شادی می‌کنی؟ اگر امروز ملک و اقتدار ما به تو داده شده است، اندکی درنگ کن و این سخن خدای را به یاد آور که می‌فرماید: «ولا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین، آن‌ها که کافر شدند (و راه طغیان پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آن‌ها مهلت می‌دهیم به سودشان است ما به آن‌ها مهلت می‌دهیم، فقط برای این که بر گناهان خود بیفزایند و برای آن‌ها عذاب خوار کننده‌ای (آماده شده) است.»

[۱۰۸] آل عمران/سوره۳، آیه۱۷۸.

‌ای پسر آزاد شده؛ آیا این عدالت است که زنان و دختران و کنیزان تو در پس پرده عزت بنشینند و دختران رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را چونان اسیران در کوچه و بازار بگردانی؟ و آنان را با سر برهنه و چهره باز از این شهر به آن شهر ببری تا مردم در آبشخورها و منزلگاه‌ها به تماشایشان بنشینند و دور و نزدیک و شریف و پست دیده بر چهره هایشان اندازند و مردی که سرپرستی یا حمایت شان کند نداشته باشند. آن کس که سینه اش از بغض ما -اهل بیت (علیهم‌السّلام) – آکنده است چرا باید در دشمنی با ما کوتاهی کند؟ آن گاه بی هیچ احساس گناهی و بی آنکه گناهت را بزرگ بشماری با چوبدستی بر لب و دندان ابا عبدالله (علیه‌السّلام) می‌زنی و می‌گویی: «ای کاش بزرگانم در بدر حاضر بودند؟» چرا نباید این را بگویی و پدرانت را فرا نخوانی که با ریختن خون اهل بیت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و ستارگان زمین از آل ابوطالب انتقام گرفتی و زخم هایت التیام یافت. بدان که به زودی به آنان خواهی پیوست و آرزو خواهی کرد که‌ای کاش شل و لال بودی و نمی‌گفتی که «شادی می‌کردند و از شادمانی هلهله سر می‌دادند» خداوندا! حق ما را بستان و انتقام ما را از کسانی که بر ما ستم کردند بگیر. ‌ای یزید تو با این خون‌هایی که از فرزندان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ریخته‌ای و حرمتی را که از آنان شکسته‌ای نزد آن حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) حاضر خواهی شد و این سخن خدای تبارک و تعالی است که می‌فرماید: «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون؛ (ای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم ) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.»

[۱۰۹] آل عمران/سوره۳، آیه۱۶۹.

اما آن کس که تو را چنین بر گرده مسلمانان سوار کرد و زمام امور آنان را به دست تو سپرد در آن روز که خداوند حاکم و دادخواه محمد (صلی‌ال

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.