پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۵


در حال بارگذاری
11 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۵ دارای ۵۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۵،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۵ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۵

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۷۵

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى مُعَاوِیَهَ فِی أَوَّلِ مَا بُویِعَ لَهُ؛
«به معاویه در ابتدای بیعت با او،»

ذَکَرَهُ الْوَاقِدِیُّ فِی کِتَابِ «الْجَمَلِ»؛
«واقدی آن را در کتاب «الجمل» ذکر کرده است.»

«مِنْ عَبْدِ اَللَّهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ‌ إِلَى مُعَاوِیَهَ بْنِ أَبِی سُفْیَانَ.‌»۱
«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«عَبْدِ»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و آن مضاف است»

«اللهِ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛

«لفظ جلاله مضاف‌الیه مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»

«عَلِیٍّ‌»:

عَطْفُ بَیَانٍ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛

«عطف بیان مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»

«أَمِیرِ»:

نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«نعت مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و آن مضاف است»

«الْمُؤْمِنِینَ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ جَمْعُ مُذَکَّرٍ سَالِمٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور است و علامت جر آن یاء است؛ زیرا جمع مذکر سالم است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِمَحْذُوفٍ خَبَرٍ لِمُبْتَدَأٍ مَحْذُوفٍ، تَقْدِیرُهُ: هَذَا کِتَابٌ مُرْسَلٌ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ…؛

«و جار و مجرور به خبر محذوف برای مبتدای محذوف تعلق دارند، که در تقدیر چنین است: این نامه‌ای است فرستاده شده از سوی عبدالله…»

«إِلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«مُعَاوِیَهَ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْفَتْحَهُ بَدَلَ الْکَسْرَهِ؛ لِأَنَّهُ مَمْنُوعٌ مِنَ الصَّرْفِ؛

«اسم مجرور است و علامت جر آن فتحه به جای کسره است؛ زیرا غیر منصرف است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِمَا تَعَلَّقَ بِهِ «مِنْ عَبْدِ اللهِ‌»؛

«و جار و مجرور به همان چیزی تعلق دارند که «مِنْ عَبْدِ اللهِ‌» به آن تعلق داشت»

«بْنِ‌»:

نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«نعت مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و آن مضاف است»

«أَبِی»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَسْمَاءِ السِّتَّهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور است و علامت جر آن یاء است؛ زیرا از اسماء سته است، و آن مضاف است»

«سُفْیَانَ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْفَتْحَهُ بَدَلَ الْکَسْرَهِ؛ لِأَنَّهُ مَمْنُوعٌ مِنَ الصَّرْفِ؛

«مضاف‌الیه مجرور است و علامت جر آن فتحه به جای کسره است؛ زیرا غیر منصرف است»

«أَمَّا بَعْدُ،»۲
«أَمَّا»:

حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف شرط، اخبار و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«بَعْدُ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«ظرف زمان مبنی بر ضم در محل نصب مفعول‌فیه است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدُ فَأَقُولُ؛

«و ظرف به فعل محذوفی تعلق دارد، و تقدیر آن چنین است: اما بعد، می‌گویم»

«فَقَدْ عَلِمْتَ إِعْذَارِی فِیکُمْ، وَإِعْرَاضِی عَنْکُمْ،»۳
«فَقَدْ»:

الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء: رابطه است»

قَدْ: حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«قد: حرف تحقیق، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«عَلِمْتَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی مبنی بر سکون است به دلیل اتصالش به ضمیر رفع»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

«إِعْذَارِی»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ لِاشْتِغَالِ الْمَحَلِّ بِحَرَکَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به منصوب است و علامت نصب آن فتحه مقدره بر حرف ماقبل یاء است به دلیل اشتغال محل به حرکت یاء، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«فِیکُمْ‌»:

فِی: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«فی: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «إِعْذَارِی»؛

«و جار و مجرور به مصدر «إِعْذَارِی» تعلق دارند»

«وَ إِعْرَاضِی»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

إِعْرَاضِی: مَعْطُوفٌ عَلَى «إِعْذَارِی»: مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ لِاشْتِغَالِ الْمَحَلِّ بِحَرَکَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اعراضی: معطوف بر «إِعْذَارِی» است: مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدره بر حرف ماقبل یاء است به دلیل اشتغال محل به حرکت یاء، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«عَنْکُمْ‌»:

عَنْ‌: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«عن: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «إِعْرَاضِی»؛

«و جار و مجرور به مصدر «إِعْرَاضِی» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «فَقَدْ عَلِمْتَ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «فَقَدْ عَلِمْتَ‌» در محل جزم، جواب شرط محذوف است»

«حَتَّى کَانَ مَا لَا بُدَّ مِنْهُ وَلَا دَفْعَ لَهُ،»۴
«حَتَّى»:

حَرْفُ ابْتِدَاءٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف ابتدا، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«کَانَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

«مَا»:

اِسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

«لا»:

حَرْفُ نَفْیٍ لِلْجِنْسِ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی جنس، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«بُدَّ»:

اِسْمُ «لا» مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ؛

«اسم «لا» مبنی بر فتح در محل نصب است»

«مِنْهُ‌»:

مِنْ‌: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«مِن: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «لا» الْمَحْذُوفِ؛

«و جار و مجرور به خبر محذوف «لا» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «لا بُدَّ…» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «لا بُدَّ…» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»

«وَ لا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ لِلْجِنْسِ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی جنس، مبنی بر سکون

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.