پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۳


در حال بارگذاری
17 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۳ دارای ۱۰۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۳،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۳ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۳

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۷۳

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى مُعَاوِیَهَ؛
«به معاویه»

«أَمَّا بَعْدُ،»۱
«أَمَّا»:

حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف شرط، خبر و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«بَعْدُ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«ظرف زمان مبنی بر ضم است و در محل نصب مفعول‌فیه قرار دارد»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛

«و این ظرف به فعل محذوفی تعلق دارد و تقدیر آن چنین است: امّا بعد از سخنم، پس می‌گویم»

«فَإِنِّی عَلَى اَلتَّرَدُّدِ فِی جَوَابِکَ،»۲
«فَإِنِّی»:

الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء: حرف ربط است»

إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ لِمُنَاسَبَهِ الْیَاءِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إِنَّ‌: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و به مناسبت «یاء» با کسره حرکت گرفته است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «إِنَّ‌»؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب اسم «إِنَّ‌» قرار دارد»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«التَّرَدُّدِ»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «مُوَهِّنٌ‌»؛

«و جار و مجرور به قول او «مُوَهِّنٌ‌» تعلق دارند»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«جَوَابِکَ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «التَّرَدُّدِ»؛

«و جار و مجرور به مصدر «التَّرَدُّدِ» تعلق دارند»

«وَ اَلاِسْتِمَاعِ إِلَى کِتَابِکَ،»۳
«وَ الِاسْتِمَاعِ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

الِاسْتِمَاعِ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «التَّرَدُّدِ»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الِاسْتِمَاعِ‌: معطوف بر «التَّرَدُّدِ» است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«إِلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«کِتَابِکَ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «الِاسْتِمَاعِ‌»؛

«و جار و مجرور به مصدر «الِاسْتِمَاعِ‌» تعلق دارند»

«لَمُوَهِّنٌ‌ رَأْیِی،»۴
«لَمُوَهِّنٌ‌»:

اللَّامُ: الْمُزَحْلَقَهُ؛

«لام: مزحلقه است»

مُوَهِّنٌ‌: خَبَرُ «إِنَّ‌» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مُوَهِّنٌ‌: خبر «إِنَّ‌» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

«رَأْیِی»:

مَفْعُولٌ بِهِ

[۱] رَأْیِی: مَفْعُولٌ (مُوَهِّنٍ)، وَ رُوِیَتْ بِإِضَافَهِ (مُوَهِّنٍ) إِلَى (رَأْیِی).

مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ لِاشْتِغَالِ الْمَحَلِّ بِحَرَکَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به

[۲] رأیی: مفعول (موهن)، و به صورت اضافه (موهن) به (رأیی) نیز روایت شده است.

منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدره بر ماقبل «یاء» به دلیل اشتغال محل به حرکت «یاء» است، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «إِنِّی عَلَى التَّرَدُّدِ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمِ جَوَابِ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «إِنِّی عَلَى التَّرَدُّدِ» در محل جزم جواب شرط محذوف قرار دارد»

وَ جُمْلَهُ «أَمَّا بَعْدُ…» ابْتِدَائِیَّهٌ؛

«و جمله «أَمَّا بَعْدُ…» ابتدائیه است»

«وَ مُخَطِّئٌ فِرَاسَتِی.»۵
«وَ مُخَطِّئٌ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

مُخَطِّئٌ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «مُوَهِّنٌ‌»: خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مُخَطِّئٌ‌: معطوف بر «مُوَهِّنٌ‌» است: خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

«فِرَاسَتِی»:

مَفْعُولٌ بِهِ

[۳] فِرَاسَتِی: مَفْعُولٌ (مُخَطِّئٌ‌).

مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ لِاشْتِغَالِ الْمَحَلِّ بِحَرَکَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به

[۴] فراستی: مفعول (مخطئٌ)

منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدره بر ماقبل «یاء» به دلیل اشتغال محل به حرکت «یاء» است، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«وَ إِنَّکَ إِذْ تُحَاوِلُنِی اَلْأُمُورَ»۶
«وَ إِنَّکَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

إِنَّکَ‌: إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إِنَّکَ‌: إِنَّ‌: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «إِنَّ‌»؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب اسم «إِنَّ‌» قرار دارد»

«إِذْ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ مُتَعَلِّقٌ بِـ «الْمُسْتَثْقِلِ‌»؛

«ظرف زمان مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌فیه واقع شده و به «الْمُسْتَثْقِلِ‌» تعلق دارد»

«تُحَاوِلُنِی»

[۵] مَعْنَاهُ: تُطَالِبُنِی.

:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است معنایش: از من می‌خواهی»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوباً است که تقدیر آن «أنت» است»

وَ النُّونُ لِلْوِقَایَهِ؛

«و نون برای وقایه است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «تُحَاوِلُنِی» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و جمله «تُحَاوِلُنِی» در محل جر به اضافه قرار دارد»

وَ جُمْلَهُ الشَّرْطِ حَالِیَّهٌ؛

«و جمله شرط حالیه است»

«الأُمُورَ»:

مَفْعُولٌ بِهِ ثَانٍ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به دوم، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«وَ تُرَاجِعُنِی اَلسُّطُورَ،»۷
«وَ تُرَاجِعُنِی»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

تُرَاجِعُنِی: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«تُرَاجِعُنِی: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوباً است که تقدیر آن «أنت» است»

وَ النُّونُ لِلْوِقَایَهِ؛

«و نون برای وقایه است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«السُّطُورَ»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ بِنَزْعِ الْخَافِضِ

[۶] أَیْ: تُرَاجِعُنِی فِی السُّطُورِ.

وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به منصوب به نزع خافض

[۷] یعنی: در سطرها به من مراجعه می‌کنی

و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ؛

«و جمله معطوفه است»

«کَالْمُسْتَثْقِلِ اَلنَّائِمِ»۸
«کَالْمُسْتَثْقِلِ‌»:

الْکَافُ: حَرْفُ جَرٍّ وَ تَشْبِیهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«کاف: حرف جر و تشبیه مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

الْمُسْتَثْقِلِ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الْمُسْتَثْقِلِ‌: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «إِنَّ‌» مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به خبر محذوف «إِنَّ‌» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّکَ‌…» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «إِنِّی عَلَى التَّرَدُّدِ»؛

«و جمله «إِنَّکَ‌…» بر جمله «إِنِّی عَلَى التَّرَدُّدِ» معطوف است»

«النَّائِمِ‌»:

نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«تَکْذِبُهُ أَحْلاَمُهُ،»۹
«تَکْذِبُهُ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«أَحْلَامُهُ‌»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «تَکْذِبُهُ‌» حَالِیَّهٌ مِنَ النَّائِمِ؛

«و جمله «تَکْذِبُهُ‌» حالیه از «النائم» است»

«وَ اَلْمُتَحَیِّرِ

[۸] وَ فِی نُسْخَهٍ (وَ الْمُتَحَیِّرُ) بِالْوَاوِ الْعَاطِفَهِ بَدَلَ (أَوِ الْمُتَحَیِّرِ).

[۹] و در نسخه‌ای، (وَ الْمُتَحَیِّرُ) با واو عاطفه به جای (أَوِ الْمُتَحَیِّرِ) آمده است.

اَلْقَائِمِ یَبْهَظُهُ‌ مَقَامُهُ،»۱۰
«أَوِ»:

حَرْفُ عَطْفٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛

«حرف عطف مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقاء ساکنین با کسره حرکت گرفته است»

«الْمُتَحَیِّرِ»:

مَعْطُوفٌ عَلَى «الْمُسْتَثْقِلِ‌»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«معطوف بر «الْمُسْتَثْقِلِ‌» است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«الْقَائِمِ‌»:

نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«یَبْهَظُهُ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«مَقَامُهُ‌»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «یَبْهَظُهُ‌» حَالِیَّهٌ مِنَ «الْمُتَحَیِّرِ»؛

«و جمله «یَبْهَظُهُ‌» حالیه از «الْمُتَحَیِّرِ» است»

«لاَ یَدْرِی أَ لَهُ مَا یَأْتِی أَمْ عَلَیْهِ،»۱۱
«لَا»:

حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یَدْرِی»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدره بر آخر آن به دلیل ثقل است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»

«أَ لَهُ‌»:

الْهَمْزَهُ: لِلِاسْتِفْهَامِ؛

«همزه: برای استفهام است»

لَهُ‌: اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لَهُ‌: لام: حرف جر مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرٍ مُقَدَّمٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به خبر مقدم محذوفی تعلق دارند»

«مَا»:

اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ مُبْتَدَأٍ مُؤَخَّرٍ؛

«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل رفع مبتدای مؤخر قرار دارد»

«یَأْتِی»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدره بر آخر آن به دلیل ثقل است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»

وَ جُمْلَهُ «یَأْتِی» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «یَأْتِی» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»

وَ جُمْلَهُ «أَ لَهُ مَا یَأْتِی» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولَیِ «یَدْرِی»؛

«و جمله «أَ لَهُ مَا یَأْتِی» در محل نصب دو مفعول «یَدْرِی» قرار دارد»

وَ جُمْلَهُ «لَا یَدْرِی» حَالِیَّهٌ؛

«و جمله «لَا یَدْرِی» حالیه است»

«أَمْ‌»:

حَرْفُ عَطْفٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف عطف مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«عَلَیْهِ‌»:

عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«علی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مَعْطُوفَانِ عَلَى «لَهُ‌»؛

«و جار و مجرور بر «لَهُ‌» معطوف هستند»

«وَ ل

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.