پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۱


در حال بارگذاری
10 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۱ دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۱،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۱ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۱

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۷۱

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌های‌ آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى الْمُنْذِرِ (•) بْنِ الْجَارُودِ الْعَبْدِیِّ،
«به منذر بن جارود عبدی‌»

وَ خَانَ فِی بَعْضِ مَا وَلَّاهُ مِنْ أَعْمَالِهِ
«که او را در بعضی‌ نواحی‌ به کار گمارد و او در امانت کارگزاریش خیانت کرد.»

«أَمَّا بَعْدُ،»۱
«أَمَّا»:

حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف شرط، خبر و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«بَعْدُ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«ظرف زمان، مبنی بر ضم و در محل نصب مفعول‌فیه است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛

«و ظرف به فعل محذوفی تعلق دارد، و تقدیر آن چنین است: أمّا بعدَ قولی فأقول»

«فَإِنَّ صَلَاحَ أَبِیکَ غَرَّنِی مِنْکَ،»۲
«فَإِنَّ»:

الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء: رابط است»

إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنّ: حرف مشبهه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

«صَلَاحَ»:

اسْمُ «إِنَّ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم «إِنَّ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

«أَبِیکَ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَسْمَاءِ السِّتَّهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه، مجرور و علامت جر آن یاء است؛ زیرا از اسماء سته است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل، مبنی بر فتح و در محل جر به اضافه واقع شده است»

«غَرَّنِی»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی، مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»

وَ النُّونُ لِلْوِقَایَهِ؛

«و نون برای وقایه است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«مِنْکَ»:

مِنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«من: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و کاف: ضمیر متصل، مبنی بر فتح و در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «غَرَّنِی»؛

«و جار و مجرور به فعل «غَرَّنِی» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «غَرَّنِی» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «إِنَّ»؛

«و جمله «غَرَّنِی» در محل رفع، خبر «إِنَّ» است»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّ صَلَاحَ أَبِیکَ…» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «إِنَّ صَلَاحَ أَبِیکَ…» در محل جزم، جواب شرط محذوف است»

وَ جُمْلَهُ «أَمَّا بَعْدُ…» ابْتِدَائِیَّهٌ؛

«و جمله «أَمَّا بَعْدُ…» ابتدائیه است»

«وَ ظَنَنْتُ أَنَّکَ تَتَّبِعُ هَدْیَهُ،»۳
«وَ ظَنَنْتُ»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

ظَنَنْتُ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«ظننت: فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و تاء: ضمیر متصل، مبنی بر ضم و در محل رفع فاعل واقع شده است»

«أَنَّکَ»:

أَنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«أنّ: حرف مشبهه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ اسْمُ «أَنَّ»؛

«و کاف: ضمیر متصل، مبنی بر فتح و در محل نصب اسم «أَنَّ» واقع شده است»

«تَتَّبِعُ»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»

«هَدْیَهُ»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل، مبنی بر ضم و در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «تَتَّبِعُ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «أَنَّ»؛

«و جمله «تَتَّبِعُ» در محل رفع، خبر «أَنَّ» است»

وَ جُمْلَهُ «أَنَّکَ تَتَّبِعُ» سَدَّتْ مَسَدَّ مَفْعُولَیْ «ظَنَنْتُ»؛

«و جمله «أَنَّکَ تَتَّبِعُ» جایگزین دو مفعول «ظَنَنْتُ» شده است»

وَ جُمْلَهُ «ظَنَنْتُ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «غَرَّنِی»؛

«و جمله «ظَنَنْتُ» به جمله «غَرَّنِی» عطف شده است»

«وَ تَسْلُکُ سَبِیلَهُ،»۴
«وَ تَسْلُکُ»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

تَسْلُکُ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«تسلک: فعل مضارع، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»

«سَبِیلَهُ»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل، مبنی بر ضم و در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «تَسْلُکُ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «تَتَّبِعُ»؛

«و جمله «تَسْلُکُ» به جمله «تَتَّبِعُ» عطف شده است»

«فَإِذَا أَنْتَ فِیمَا رُقِّیَ إِلَیَّ عَنْکَ لَا تَدَعُ لِهَوَاکَ انْقِیَادًا،»۵
«فَإِذَا»:

الْفَاءُ: زَائِدَهٌ أَوْ اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«فاء: زائده یا استئنافیه است»

إِذَا: حَرْفُ مُفَاجَأَهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إذا: حرف مفاجأه، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَنْتَ»:

ضَمِیرٌ مُنْفَصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ مُبْتَدَأٌ؛

«ضمیر منفصل، مبنی بر فتح و در محل رفع مبتدا واقع شده است»

«فِیمَا»:

فِی: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«فی: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

مَا: اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«ما: اسم موصول، مبنی بر سکون و در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تَدَعُ»؛

«و جار و مجرور به فعل «تَدَعُ» تعلق دارند»

«رُقِّیَ»:

فِعْلٌ مَاضٍ لِلْمَجْهُولِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مجهول، مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ نَائِبُ الْفَاعِلِ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و نائب فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»

«إِلَیَّ»:

إِلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إلی: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْفَتْحِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛

«و یاء: ضمیر متصل، مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقاء ساکنین، با فتحه حرکت داده شده است»

وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «رُقِّیَ»؛

«و جار و مجرور به فعل «رُقِّیَ» تعلق دارند»

«عَنْکَ»:

عَنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«عن: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و کاف: ضمیر متصل، مبنی بر فتح و در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «رُقِّیَ»؛

«و جار و مجرور به فعل «رُقِّیَ» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «رُقِّیَ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «رُقِّیَ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»

«لَا»:

حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«تَدَعُ»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»

«لِهَوَاکَ»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

هَوَاکَ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«هواک: اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر بر آخر آن به دلیل تعذر است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل، مبنی بر فتح و در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «لَا تَدَعُ»

[۱] قَالَ الشَّارِحُ الْمُعْتَزِلِیُّ: وَ اللَّامُ فِی (لِهَوَاکَ) مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحْذُوفٍ، دَلَّ عَلَیْهِ «انْقِیَادًا»؛ لِأَنَّ الْمُتَعَلِّقَ مِنْ حُرُوفِ الْجَرِّ بِالْمَصْدَرِ لَا یَجُوزُ أَنْ یَتَقَدَّمَ عَلَى الْمَصْدَرِ، وَ یُمْکِنُ: أَنْ تَتَعَلَّقَ بِقَوْلِهِ «لَا تَدَعْ» فَلَا یَحْتَاجُ إِلَى تَکَلُّفِ التَّقْدِیرِ، وَ هُوَ أَوْضَحُ مَعْنًى أَیْضًا.

؛

«و جار و مجرور به فعل «لَا تَدَعُ» تعلق دارند

[۲] شارح معتزلی گفته است: و لام در (لهواک) متعلق به محذوفی است که «انقیاداً» بر آن دلالت دارد؛ زیرا متعلق از حروف جر به مصدر، جایز نیست که بر مصدر مقدم شود، و ممکن است: به قول او «لا تدع» متعلق باشد که در این صورت نیازی به تقدیر گرفتن نیست و از نظر معنایی نیز واضح‌تر است.

»

«انْقِیَادًا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول‌به، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومی برای تنوین است»

وَ جُمْلَهُ «لَا تَدَعُ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «أَنْتَ»؛

«و جمله «لَا تَدَعُ» در محل رفع، خبر «أَنْتَ» است»

وَ الْجُمْلَهُ اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله استئنافیه است»

«وَلَا تُبْقِی لِآخِرَتِکَ عَتَادًا.»۶
«وَلَا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«تُبْقِی»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ؛

«فعل مضارع، مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر بر آخر آن به دلیل ثقل است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»

«لِآخِرَتِکَ»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

آخِرَتِکَ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«آخرتک: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل، مبنی بر فتح و در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تُبْقِی»؛

«و جار و مجرور به فعل «تُبْقِی» تعلق دارند»

«عَتَادًا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول‌به، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومی برای تنوین است»

وَ جُمْلَهُ «لَا تُبْقِی» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «لَا تَدَعُ»؛

«و جمله «لَا تُبْقِی» به جمله «لَا تَدَعُ» عطف شده است»

«تَعْمُرُ دُنْیَاکَ بِخَرَابِ آخِرَتِکَ،»۷
«تَعْمُرُ»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»

«دُنْیَاکَ»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به، منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدر بر آخر آن به دلیل تعذر است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل، مبنی بر فتح و در محل جر به اضافه واقع شده است»

«بِخَرَابِ»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

خَرَابِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«خراب: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«آخِرَتِکَ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه، مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل، مبنی بر فتح و در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تَعْمُرُ»؛

«و جار و مجرور به فعل «تَعْمُرُ» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «تَعْمُرُ» اسْتِئْنَافٌ بَیَانِیٌّ أَوْ حَالِیَّهٌ؛

«و جمله «تَعْمُرُ» استئناف بیانی یا حالیه است»

«وَ تَصِلُ عَشِیرَتَکَ بِقَطِیعَهِ دِینِکَ.»۸
«وَ تَصِلُ»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

تَصِلُ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«تصل: فعل مضارع، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»

«عَشِیرَتَکَ»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل، مبنی بر فتح و در محل جر به اضافه واقع شده است»

«بِقَطِیعَهِ»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

قَطِیعَهِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«قطیعه: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«دِینِکَ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه، مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل، مبنی بر فتح و در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تَصِلُ»، أَوْ بِنَائِبِ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ، أَیْ: وَصْلًا…؛

«و جار و مجرور به فعل «تَصِلُ»، یا به نائب مفعول مطلق، یعنی: وصلاً… تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «تَصِلُ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «تَعْمُرُ»؛

«و جمله «تَصِلُ» به جمله «تَعْمُرُ» عطف شده است»

«وَلَئِنْ کَانَ مَا بَلَغَنِی عَنْکَ حَقًّا،»۹
«وَلَئِنْ»:

الْوَاوُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«واو: استئنافیه است»

لَئِنْ: اللَّامُ: الْمُوَطِّئَهُ؛

«لئن: لام: موطئه است»

إِنْ: حَرْفُ شَرْطٍ جَازِمٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إن: حرف شرط جازم، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«کَانَ»:

فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی ناقص، مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ فِعْلُ الشَّرْطِ؛

«در محل جزم فعل شرط واقع شده است»

«مَا»:

اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ اسْمُ «کَانَ»؛

«اسم موصول، مبنی بر سکون و در محل رفع اسم «کَانَ» واقع شده است»

«بَلَغَنِی»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی، مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»

وَ النُّونُ لِلْوِقَایَهِ؛

«و نون برای وقایه است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«عَنْکَ»:

عَنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیّ

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.