پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۰


در حال بارگذاری
21 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۰ دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۰،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۰ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۰

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۷۰

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى سَهْلِ بْنِ حُنَیْفٍ الْأَنْصَارِیِّ، وَ هُوَ عَامِلُهُ عَلَى الْمَدِینَهِ؛
به سهل بن حُنَیف انصاری‌ که کارگزار حضرت در مدینه بود،

فِی مَعْنَى قَوْمٍ مِنْ أَهْلِهَا لَحِقُوا بِمُعَاوِیَهَ؛
«در رابطه با گروهی‌ از اهل مدینه که به معاویه پیوستند.»

«أَمَّا بَعْدُ،»۱
«أَمَّا»:

حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف شرط، خبر و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«بَعْدُ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«ظرف زمان، مبنی بر ضم و در محل نصب مفعول‌فیه است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛

«و ظرف به فعل محذوفی تعلق دارد، و تقدیر آن چنین است: أمّا بعدَ قولی فأقول»

«فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رِجَالًا مِمَّنْ قِبَلَکَ یَتَسَلَّلُونَ‌ إِلَى مُعَاوِیَهَ،»۲
«فَقَدْ»:

الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء: رابط است»

قَدْ: حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«قد: حرف تحقیق، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«بَلَغَنِی»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی، مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ النُّونُ لِلْوِقَایَهِ؛

«و نون برای وقایه است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«أَنَّ‌»:

حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف مشبهه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

«رِجَالًا»:

اسْمُ «أَنَّ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«اسم «أَنَّ‌» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومی برای تنوین است»

«مِمَّنْ‌»:

مِنْ:

[۱] مِمَّنْ قِبَلَکَ: (مِنْ) لِلتَّبْعِیضِ.

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«مِنْ: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد

[۲] در «مِمَّنْ قِبَلَکَ»: (مِنْ) برای تبعیض است.

»

مَنْ: اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«مَنْ: اسم موصول، مبنی بر سکون و در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به نعت محذوف تعلق دارند»

«قِبَلَکَ‌»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌فیه، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل، مبنی بر فتح و در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الظَّرْفُ «قِبَلَکَ‌» مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلِ (اسْتَقَرَّ) الْمَحْذُوفِ؛

«و ظرف «قِبَلَکَ‌» به فعل محذوف «اسْتَقَرَّ» تعلق دارد»

وَ جُمْلَهُ (اسْتَقَرَّ) صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «اسْتَقَرَّ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»

«یَتَسَلَّلُونَ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ النُّونِ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع، مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است؛ زیرا از افعال خمسه است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل رفع فاعل واقع شده است»

«إِلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«مُعَاوِیَهَ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْفَتْحَهُ لِأَنَّهُ مَمْنُوعٌ مِنَ الصَّرْفِ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن فتحه است زیرا ممنوع از صرف است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَتَسَلَّلُونَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «یَتَسَلَّلُونَ‌» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «یَتَسَلَّلُونَ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «أَنَّ‌»؛

«و جمله «یَتَسَلَّلُونَ‌» در محل رفع، خبر «أَنَّ‌» است»

وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ مِنْ «أَنَّ وَمَعْمُولَیْهَا» وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلُ «بَلَغَنِی»؛

«و مصدر مؤول از «أَنَّ وَمَعْمُولَیْهَا» در محل رفع، فاعل «بَلَغَنِی» است»

وَ جُمْلَهُ «قَدْ بَلَغَنِی» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «قَدْ بَلَغَنِی» در محل جزم، جواب شرط محذوف است»

وَ جُمْلَهُ «أَمَّا بَعْدُ…» ابْتِدَائِیَّهٌ؛

«و جمله «أَمَّا بَعْدُ…» ابتدائیه است»

«فَلَا تَأْسَفْ عَلَى مَا یَفُوتُکَ مِنْ عَدَدِهِمْ، وَیَذْهَبُ عَنْکَ مِنْ مَدَدِهِمْ،»۳
«فَلَا»:

الْفَاءُ: فَصِیحَهٌ؛

«فاء: فصیحه است»

لَا: حَرْفُ نَهْیٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نهی و جزم، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«تَأْسَفْ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ السُّکُونُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن سکون ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«مَا»:

اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«اسم موصول، مبنی بر سکون و در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تَأْسَفْ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «تَأْسَفْ‌» تعلق دارند»

«یَفُوتُکَ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل، مبنی بر فتح و در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«عَدَدِهِمْ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و آن مضاف است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هم: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ بَیَانُ «مَا»؛

«و جار و مجرور برای بیان «مَا» است»

وَ جُمْلَهُ «یَفُوتُکَ‌» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «یَفُوتُکَ‌» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»

وَ جُمْلَهُ «لَا تَأْسَفْ‌» جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «لَا تَأْسَفْ‌» جواب شرط محذوف است»

«وَ یَذْهَبُ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

یَذْهَبُ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«یذهب: فعل مضارع، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»

«عَنْکَ‌»:

عَنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«عن: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و کاف: ضمیر متصل، مبنی بر فتح و در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَذْهَبُ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «یَذْهَبُ‌» تعلق دارند»

«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«مَدَدِهِمْ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و آن مضاف است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هم: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ بَیَانُ «مَا»؛

«و جار و مجرور برای بیان «مَا» است»

وَ جُمْلَهُ «یَذْهَبُ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «یَفُوتُکَ‌»؛

«و جمله «یَذْهَبُ‌» به جمله «یَفُوتُکَ‌» عطف شده است»

«فَکَفَى لَهُمْ غَیًّا، وَلَکَ مِنْهُمْ شَافِیًا،»۴
«فَکَفَى»:

الْفَاءُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«فاء: استئنافیه است»

کَفَى: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«کفی: فعل ماضی، مبنی بر فتح مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است»

«لَهُمْ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«هم: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «غَیًّا»؛

«و جار و مجرور به قول «غَیًّا» تعلق دارند»

«غَیًّا»:

تَمْیِیزٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«تمییز، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومی برای تنوین است»

وَ جُمْلَهُ «کَفَى» اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله «کَفَى» استئنافیه است»

«وَ لَکَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَکَ: اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لک: لام: حرف جر، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و کاف: ضمیر متصل، مبنی بر فتح و در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «شَافِیًا»؛

«و جار و مجرور به قول «شَافِیًا» تعلق دارند»

«مِنْهُمْ‌»:

مِنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«من: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«هم: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «شَافِیًا»؛

«و جار و مجرور به قول «شَافِیًا» تعلق دارند»

«شَافِیًا»:

تَمْیِیزٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«تمییز، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومی برای تنوین است»

«فِرَارُهُمْ مِنَ الْهُدَى وَالْحَقِّ،»۵
«فِرَارُهُمْ‌»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ

[۳] فِرَارُهُمْ: مَصْدَرٌ مُضَافٌ إِلَى الْفَاعِلِ.

؛

«فاعل، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است

[۴] فِرَارُهُمْ: مصدر مضاف به فاعل است.

»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هم: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل جر به اضافه واقع شده است»

«مِنَ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْفَتْحِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ، لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقاء ساکنین، با فتحه حرکت داده شده است و محلی از اعراب ندارد»

«الْهُدَى»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «فِرَارُهُمْ‌»؛

«و جار و مجرور به مصدر «فِرَارُهُمْ‌» تعلق دارند»

«وَ الْحَقِّ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

الْحَقِّ: مَعْطُوفٌ عَلَى «الْهُدَى»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الحق: معطوف بر «الْهُدَى»، اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«وَ إِیضَاعُهُمْ‌ إِلَى اَلْعَمَى وَ اَلْجَهْلِ،»۶
«وَ إِیضَاعُهُمْ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

إِیضَاعُهُمْ: مَعْطُوفٌ عَلَى «فِرَارُهُمْ‌»: فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«إیضاعهم: معطوف بر «فِرَارُهُمْ‌»، فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هم: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل جر به اضافه واقع شده است»

«إِلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«الْعَمَى»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «إِیضَاعُهُمْ‌»؛

«و جار و مجرور به مصدر «إِیضَاعُهُمْ‌» تعلق دارند»

«وَ الْجَهْلِ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

الْجَهْلِ: مَعْطُوفٌ عَلَى «الْعَمَى»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الجهل: معطوف بر «الْعَمَى»، اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«فَإِنَّمَا هُمْ أَهْلُ دُنْیَا»۷
«فَإِنَّمَا»:

الْفَاءُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«فاء: استئنافیه است»

إِنَّمَا: إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنّما: إنّ: حرف مشبهه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

مَا: الْکَافَّهُ؛

«ما: کافه است»

«هُمْ‌»:

ضَمِیرٌ مُنْفَصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ مُبْتَدَأٌ؛

«ضمیر منفصل، مبنی بر سکون و در محل رفع مبتدا واقع شده است»

«أَهْلُ‌»:

خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«خبر، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

«دُنْیَا»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«مضاف‌الیه، مجرور و علامت جر آن کسره مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است»

وَ الْجُمْلَهُ اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله استئنافیه است»

«مُقْبِلُونَ عَلَیْهَا،»۸
«مُقْبِلُونَ‌»:

خَبَرٌ ثَانٍ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الْوَاوُ؛ لِأَنَّهُ جَمْعُ مُذَکَّرٍ سَالِمٌ؛

«خبر دوم، مرفوع و علامت رفع آن واو است؛ زیرا جمع مذکر سالم است»

«عَلَیْهَا»:

عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«علی: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِاسْمِ الْفَاعِلِ «مُقْبِلُونَ‌»؛

«و جار و مجرور به اسم فاعل «مُقْبِلُونَ‌» تعلق دارند»

«وَ مُهْطِعُونَ‌ إِلَیْهَا،»۹
«وَ مُهْطِعُونَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

مُهْطِعُونَ: مَعْطُوفٌ عَلَى «مُقْبِلُونَ‌»: خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الْوَاوُ؛ لِأَنَّهُ جَمْعُ مُذَکَّرٍ سَالِمٌ؛

«مهطعون: معطوف بر «مُقْبِلُونَ‌»، خبر مرفوع و علامت رفع آن واو است؛ زیرا جمع مذکر سالم است»

«إِلَیْهَا»:

إِلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إلی: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِاسْمِ الْفَاعِلِ «مُهْطِعُونَ‌»؛

«و جار و مجرور به اسم فاعل «مُهْطِعُونَ‌» تعلق دارند»

«وَ قَدْ عَرَفُوا الْعَدْلَ وَ رَأَوْهُ، وَ سَمِعُوهُ وَ وَعَوْهُ،»۱۰
«وَ قَدْ»:

الْوَاوُ: حَالِیَّهٌ؛

«واو: حالیه است»

قَدْ: حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«قد: حرف تحقیق، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«عَرَفُوا»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛

«فعل ماضی، به دلیل اتصال به واو، مبنی بر ضم است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل رفع فاعل واقع شده است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف فارقه است»

«الْعَدْلَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «قَدْ عَرَفُوا» حَالِیَّهٌ؛

«و جمله «قَدْ عَرَفُوا» حالیه است»

«وَ رَأَوْهُ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ

[۵] وَ الْجُمَلُ (رَأَوْهُ، سَمِعُوهُ، وَعَوْهُ، عَلِمُوا، هَرَبُوا) مَعْط

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.