پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۶۱


در حال بارگذاری
16 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۶۱ دارای ۷۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۶۱،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۶۱ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۶۱

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۶۱

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى کُمَیْلِ بْنِ زِیَادٍ النَّخَعِیِّ وَ هُوَ عَامِلُهُ عَلَى (هَیْتَ)، یُنْکِرُ عَلَیْهِ تَرْکَهُ دَفْعَ مَنْ یَجْتَازُ بِهِ مِنْ جَیْشِ الْعَدُوِّ طَالِبًا الْغَارَهَ؛
«به کمیل بن زیاد نخعی، کارگزار او در (هیت)، در حالی که بر او انکار می‌کند که چرا از راندن سپاه دشمن که به قصد غارت از آنجا می‌گذشتند، خودداری کرده است.»

«أَمَّا بَعْدُ،»۱
«أَمَّا»:

حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف شرط، اخبار و توکید مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«بَعْدُ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«ظرف زمان مبنی بر ضم در محل نصب مفعول‌فیه است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛

«و ظرف متعلق به فعل محذوف است، و تقدیر آن این است: اما بعد از سخنم، می‌گویم»

«فَإِنَّ تَضْیِیعَ اَلْمَرْءِ مَا وُلِّیَ،»۲
«فَإِنَّ‌»:

الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء: رابط است»

إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

«تَضْیِیعَ‌»:

اِسْمُ «إِنَّ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم «إِنَّ‌» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

«الْمَرْءِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«مَا»:

اِسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«وُلِّیَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ لِلْمَجْهُولِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مجهول مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ نَائِبُ الْفَاعِلِ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و نائب فاعل ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن: هو می‌باشد»

وَ جُمْلَهُ «وُلِّیَ‌» صِلَهُ الْمَوْصُولِ

[۱] وَ الْعَائِدُ مَحْذُوفٌ.

لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «وُلِّیَ‌» صله موصول است

[۲] و عائد آن محذوف است

و محلی از اعراب ندارد»

«وَ تَکَلُّفَهُ مَا کُفِیَ،»۳
«وَ تَکَلُّفَهُ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

تَکَلُّفَهُ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «تَضْیِیعَ‌»: اِسْمُ «إِنَّ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«تَکَلُّفَهُ: معطوف بر «تَضْیِیعَ‌» است: اسم «إِنَّ‌» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«مَا»:

اِسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«کُفِیَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ لِلْمَجْهُولِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مجهول مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ نَائِبُ الْفَاعِلِ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و نائب فاعل ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن: هو می‌باشد»

وَ جُمْلَهُ «کُفِیَ‌» صِلَهُ الْمَوْصُولِ

[۳] وَ الْعَائِدُ مَحْذُوفٌ.

لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «کُفِیَ‌» صله موصول است

[۴] و عائد آن محذوف است

و محلی از اعراب ندارد»

«لَعَجْزٌ حَاضِرٌ،»۴
«لَعَجْزٌ»:

اللَّامُ: الْمُزَحْلَقَهُ؛

«لام: مزحلقه است»

عَجْزٌ: خَبَرُ «إِنَّ‌» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«عَجْزٌ: خبر «إِنَّ‌» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

«حَاضِرٌ»:

نَعْتٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«نعت مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

«وَ رَأْیٌ مُتَبَّرٌ.»۵
«وَ رَأْیٌ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

رَأْیٌ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «عَجْزٌ»: خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«رَأْیٌ: معطوف بر «عَجْزٌ» است: خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

«مُتَبَّرٌ»:

نَعْتٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«نعت مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّ تَضْیِیعَ‌…» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمِ جَوَابِ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «إِنَّ تَضْیِیعَ‌…» در محل جزم جواب شرط محذوف است»

وَ جُمْلَهُ «أَمَّا بَعْدُ…» اِبْتِدَائِیَّهٌ؛

«و جمله «أَمَّا بَعْدُ…» ابتدائیه است»

«وَ إِنَّ تَعَاطِیَکَ‌ اَلْغَارَهَ عَلَى أَهْلِ قِرْقِیسِیَا»۶
«وَ إِنَّ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

«تَعَاطِیَکَ‌»:

اِسْمُ «إِنَّ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم «إِنَّ‌» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«الْغَارَهَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَهْلِ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«قِرْقِیسِیَا»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن فتحه مقدره در آخر آن به دلیل تعذر است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «الْغَارَهَ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به قول او «الْغَارَهَ‌» است»

«وَ تَعْطِیلَکَ مَسَالِحَکَ‌ اَلَّتِی – وَلَّیْنَاکَ»۷
«وَ تَعْطِیلَکَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

تَعْطِیلَکَ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «تَعَاطِیَکَ‌»: اِسْمُ «إِنَّ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«تَعْطِیلَکَ: معطوف بر «تَعَاطِیَکَ‌» است: اسم «إِنَّ‌» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«مَسَالِحَکَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«الَّتِی»:

اِسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ نَعْتٍ؛

«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل نصب نعت واقع شده است»

«وَلَّیْنَاکَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی مبنی بر سکون است به دلیل اتصال آن به ضمیر رفع»

وَ النَّا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و نا: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «وَلَّیْنَاکَ‌» صِلَهُ الْمَوْصُولِ

[۵] وَ الْعَائِدُ مَحْذُوفٌ، وَ الْمَفْعُولُ الثَّانِی لِلْفِعْلِ (وَلَّیْنَاکَ) مَحْذُوفٌ، تَقْدِیرُهُ: وَلَّیْنَاکَ إِیَّاهَا.

لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «وَلَّیْنَاکَ‌» صله موصول است

[۶] و عائد آن محذوف است، و مفعول دوم فعل (وَلَّیْنَاکَ) محذوف است، تقدیر آن: وَلَّیْنَاکَ إِیَّاهَا،

و محلی از اعراب ندارد»

«لَیْسَ بِهَا مَنْ یَمْنَعُهَا،»۸
«لَیْسَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی ناقص مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

«بِهَا»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «لَیْسَ‌» مُقَدَّمٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر مقدم محذوف «لَیْسَ‌» است»

«مَنْ‌»:

اِسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ اِسْمِ «لَیْسَ‌» مُؤَخَّرٍ؛

«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل رفع اسم مؤخر «لَیْSَ‌» واقع شده است»

«یَمْنَعُهَا»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن: هو می‌باشد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «یَمْنَعُهَا» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «یَمْنَعُهَا» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»

وَ جُمْلَهُ «لَیْسَ‌» حَالِیَّهٌ مِنْ «مَسَالِحَکَ‌»؛

«و جمله «لَیْسَ‌» حالیه از «مَسَالِحَکَ‌» است»

«وَ لَا یَرُدُّ الْجَیْشَ عَنْهَا -»۹
«وَ لَا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یَرُدُّ»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن: هو می‌باشد»

«الْجَیْشَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«عَنْهَا»:

عَنْ‌: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.