پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۷


در حال بارگذاری
21 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۷ دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۷،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۷ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۷

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۴۷

مِنْ کِتابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ (عَلَیْهِمَا‌السَّلامُ)، لَمَّا ضَرَبَهُ ابْنُ مُلْجَمٍ، لَعَنَهُ اللهُ؛
«برای حسن و حسین (علیهماالسلام)، هنگامی که ابن ملجم (لعنه‌الله‌علیه) به او ضربت زد.»

«أُوصِیکُمَا بِتَقْوَى اَللَّهِ»۱
«أُوصِیکُمَا»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر در آخر آن به دلیل ثقل است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوباً تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی در آن است و تقدیر آن «أنا» است»

کُمَا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«کما: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است.»

«بِتَقْوَى»:

اَلْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«الباء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

تَقْوَى: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«تقوی: اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است، و آن مضاف است.»

«اللهِ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أُوصِیکُمَا»؛

«و جار و مجرور به فعل «أُوصِیکُمَا» متعلق‌اند»

وَ جُمْلَهُ «أُوصِیکُمَا» ابْتِدَائِیَّهٌ؛

«و جمله «أُوصِیکُمَا» ابتدائیه است.»

«وَ أَلَّا تَبْغِیَا اَلدُّنْیَا وَ إِنْ بَغَتْکُمَا»۲
«وَ أَنْ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«الواو: عاطفه است»

أَنْ: حَرْفُ نَصْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«أن: حرف نصب مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«لا»:

حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«تَبْغِیَا»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ حَذْفُ النُّونِ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع منصوب و علامت نصب آن حذف نون است؛ زیرا از افعال خمسه است»

وَ الْأَلِفُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و الف: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است.»

«الدُّنْیَا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است»

وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ مِنْ «أَنْ لا تَبْغِیَا» مَعْطُوفٌ عَلَى «تَقْوَى»؛

«و مصدر مؤول از «أَنْ لا تَبْغِیَا» معطوف بر «تَقْوَى» است.»

«وَ إِنْ‌»:

اَلْوَاوُ: حَالِیَّهٌ؛

«الواو: حالیه است»

إِنْ: حَرْفُ شَرْطٍ جَازِمٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إن: حرف شرط جازم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«بَغَتْکُمَا»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى الْأَلِفِ الْمَحْذُوفَهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح مقدر بر الف محذوف به دلیل تعذر است»

وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ فِعْلُ

[۱] وَ جَوَابُ الشَّرْطِ مَحْذُوفٌ دَلَّ عَلَیْهِ مَا قَبْلَهُ (لَا تَبْغِیَا).

الشَّرْطِ؛

«در محل جزم به عنوان فعل

[۲] و جواب شرط محذوف است و ماقبل آن (لا تبغیا) بر آن دلالت دارد.

شرط واقع شده است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هِیَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً در آن است و تقدیر آن «هی» است»

وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ؛

«و تاء برای تأنیث است»

کُمَا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«کما: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

وَ الْجُمْلَهُ حَالِیَّهٌ؛

«و جمله حالیه است.»

«وَ لاَ تَأْسَفَا عَلَى شَیْ‌ءٍ مِنْهَا زُوِیَ عَنْکُمَا»۳
«وَ لا»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«الواو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«تَأْسَفَا»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ حَذْفُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع منصوب و علامت نصب آن حذف نون است زیرا از افعال خمسه است»

وَ الْأَلِفُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و الف: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است.»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«شَیْ‌ءٍ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تَأْسَفَا»؛

«و جار و مجرور به فعل «تَأْسَفَا» متعلق‌اند.»

«مِنْهَا»:

مِنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«من: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ لِـ «شَیْ‌ءٍ‌»؛

«و جار و مجرور به نعت محذوف برای «شَیْ‌ءٍ‌» متعلق‌اند»

وَ جُمْلَهُ «تَأْسَفَا» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «تَبْغِیَا»؛

«و جمله «تَأْسَفَا» معطوف بر جمله «تَبْغِیَا» است.»

«زُوِیَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ لِلْمَجْهُولِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی مجهول مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ نَائِبُ الْفَاعِلِ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و نائب فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً در آن است و تقدیر آن «هو» است.»

«عَنْکُمَا»:

عَنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«عن: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

کُمَا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«کما: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «زُوِیَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «زُوِیَ‌» متعلق‌اند»

وَ جُمْلَهُ «زُوِیَ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ نَعْتٌ لِـ «شَیْ‌ءٍ‌»؛

«و جمله «زُوِیَ‌» در محل جر نعت برای «شَیْ‌ءٍ‌» واقع شده است.»

«وَ قُولاَ بِالْحَقِّ»۴
«وَ قُولا»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ

[۳] وَ الْجُمَلُ (قُولَا، اعْمَلَا، کُونَا) مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ (لَا تَبْغِیَا).

؛

«الواو: عاطفه است

[۴] و جمله‌های (قولا، اعملا، کونا) معطوف بر جمله (لا تبغیا) هستند.

»

قُولَا: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى حَذْفِ النُّونِ لِأَنَّ مُضَارِعَهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«قولا: فعل امر مبنی بر حذف نون است زیرا مضارع آن از افعال خمسه است»

وَ الْأَلِفُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و الف: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است.»

«بِالْحَقِّ‌»:

اَلْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«الباء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

اَلْحَقِّ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الحق: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «قُولا»؛

«و جار و مجرور به فعل «قُولا» متعلق‌اند.»

«وَ اِعْمَلاَ لِلْأَجْرِ»۵
«وَ اعْمَلا»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«الواو: عاطفه است»

اِعْمَلَا: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى حَذْفِ النُّونِ لِأَنَّ مُضَارِعَهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«اعملا: فعل امر مبنی بر حذف نون است زیرا مضارع آن از افعال خمسه است»

وَ الْأَلِفُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و الف: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است.»

«لِلأَجْرِ»:

اَللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«اللام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

اَلْأَجْرِ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الأجر: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «اعْمَلا»؛

«و جار و مجرور به فعل «اعْمَلا» متعلق‌اند.»

«وَ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً»۶
«وَ کُونَا»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«الواو: عاطفه است»

کُونَا: فِعْلُ أَمْرٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى حَذْفِ النُّونِ لِأَنَّ مُضَارِعَهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«کونا: فعل امر ناقص مبنی بر حذف نون است زیرا مضارع آن از افعال خمسه است»

وَ الْأَلِفُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ اِسْمُ «کَانَ‌»؛

«و الف: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع اسم «کَانَ‌» واقع شده است.»

«لِلظَّالِمِ‌»:

اَللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«اللام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

اَلظَّالِمِ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الظالم: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «خَصْماً»؛

«و جار و مجرور به قول او «خَصْماً» متعلق‌اند.»

«خَصْماً»:

خَبَرُ «کُوناَ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«خبر «کُوناَ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومی برای تنوین است.»

«وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً»۷
«وَ لِلْمَظْلُومِ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«الواو: عاطفه است»

لِلْمَظْلُومِ: اَللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«للمظلوم: اللام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

اَلْمَظْلُومِ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«المظلوم: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «عَوْناً»؛

«و جار و مجرور به قول او «عَوْناً» متعلق‌اند.»

«عَوْناً»:

خَبَرٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«خبر منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومی برای تنوین است.»

«أُوصِیکُمَا، وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی، بِتَقْوَى اَللَّهِ، وَ نَظْمِ أَمْرِکُمْ، وَ صَلاَحِ ذَاتِ بَیْنِکُمْ‌»۸
«أُوصِیکُما»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر در آخر آن به دلیل ثقل است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوباً تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی در آن است و تقدیر آن «أنا» است»

کُمَا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«کما: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است.»

«وَ جَمِیعَ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ

[۵] یُحْتَمَلُ أَنْ تَکُونَ الْوَاوُ لِلْمَعِیَّهِ، فَیُنْصَبُ الْفِعْلُ بَعْدَهَا عَلَى الْمَعِیَّهِ لَا الْمَفْعُولِیَّهِ، وَ الْعَطْفُ أَوْلَى، وَ لَا یَحْتَاجُ إِلَى تَوْکِیدٍ؛ لِأَنَّ الْمَعْطُوفَ عَلَیْهِ ضَمِیرُ نَصْبٍ.

؛

«الواو: عاطفه است

[۶] احتمال دارد که واو برای معیت باشد، پس فعل بعد از آن به عنوان مفعول معه منصوب می‌شود نه مفعول به، و عطف بهتر است، و نیازی به تأکید ندارد؛ زیرا معطوف‌علیه ضمیر نصب است.

»

جَمِیعَ: مَعْطُوفٌ عَلَى الضَّمِیرِ «کُمَا»: مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«جمیع: معطوف بر ضمیر «کُمَا» است: مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است.»

«وَلَدِی»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«وَ أَهْلِی»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«الواو: عاطفه است»

أَهْلِی: مَعْطُوفٌ عَلَى «جَمِیعَ‌»: مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ لِاشْتِغَالِ الْمَحَلِّ بِحَرَکَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«أهلی: معطوف بر «جَمِیعَ‌» است: مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدر بر ماقبل یاء به دلیل اشتغال محل به حرکت یاء است، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«وَ مَنْ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«الواو: عاطفه است»

مَنْ: مَعْطُوفٌ عَلَى «جَمِیعَ‌»: اِسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«من: معطوف بر «جَمِیعَ‌» است: اسم موصول مبنی بر سکون که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است.»

«بَلَغَهُ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است.»

«کِتَابِی»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ لِاشْتِغَالِ الْمَحَلِّ بِحَرَکَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر بر ماقبل یاء به دلیل اشتغال محل به حرکت یاء است، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «بَلَغَهُ‌» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «بَلَغَهُ‌» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد.»

«بِتَقْوَى»:

اَلْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«الباء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

تَقْوَى: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«تقوی: اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است، و آن مضاف است.»

«اللهِ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أُوصِیکُمَا»؛

«و جار و مجرور به فعل «أُوصِیکُمَا» متعلق‌اند»

وَ جُمْلَهُ «أُوصِیکُمَا» بَدَلٌ مِنْ جُمْلَهِ «أُوصِیکُمَا» الْأُولَى؛

«و جمله «أُوصِیکُمَا» بدل از جمله اول «أُوصِیکُمَا» است.»

«وَ نَظْمِ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«الواو: عاطفه است»

نَظْمِ: مَعْطُوفٌ عَلَى «تَقْوَى»: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«نظم: معطوف بر «تَقْوَى» است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است.»

«أَمْرِکُمْ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«وَ صَلاحِ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«الواو: عاطفه است»

صَلَاحِ: مَعْطُوفٌ عَلَى «تَقْوَى»: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«صلاح: معطوف بر «تَقْوَى» است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است.»

«ذَاتِ‌»

[۷] قَالَ الْمُعْتَزِلِیُّ: ذَاتُ هُنَا زَائِدَهٌ مُقْحَمَهٌ.

[۸] معتزلی گفته است: ذات در اینجا زائده و اضافه است.

:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است.»

«بَیْنِکُمْ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«فَإِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکُمَا صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ:»۹
«فَإِنِّی»:

اَلْفَاءُ: تَعْلِیلِیَّهٌ؛

«الفاء: تعلیلیه است»

إِنِّی: إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ لِمُنَاسَبَهِ الْیَاءِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنّی: إنّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و به مناسبت یاء با کسره حرکت گرفته است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ اِسْمُ «إِنْ‌»؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب اسم «إِنْ‌» واقع شده است.»

«سَمِعْتُ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصال آن به ضمیر رفع است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «سَمِعْتُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «إِنّی»؛

«و جمله «سَمِعْتُ‌» در محل رفع خبر «إِنّی» واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «إِنّی سَمِعْتُ‌» تَعْلِیلِیَّهٌ؛

«و جمله «إِنّی سَمِعْتُ‌» تعلیلیه است.»

«جَدَّکُمَا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

کُمَا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«کما: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«صلّى»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است.»

«الله»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است.»

«علیهِ‌»:

عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«علی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «صلّى»؛

«و جار و مجرور به فعل «صلّى» متعلق‌اند.»

«وَ آلِهِ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«الواو: عاطفه است»

آلِهِ: مَعْطُوفٌ عَلَى الْهَاءِ فِی «علیهِ‌»: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«آله: معطوف بر هاء در «علیهِ‌» است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «صلّى اللهُ علیهِ وَ آلِهِ‌» اعْتِرَاضِیَّهٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «صلّى اللهُ علیهِ وَ آلِهِ‌» اعتراضیه است و محلی از اعراب ندارد.»

«یَقُولُ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً در آن است و تقدیر آن «هو» است.»

««صَلاَحُ ذَاتِ اَلْبَیْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّهِ اَلصَّلاَهِ وَ اَلصِّیَامِ‌.»»۱۰
«صَلاحُ‌»:

مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مبتدا مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است.»

«ذَاتِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است.»

«الْبَیْنِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است.»

«أَفْضَلُ‌»:

خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است.»

«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«عَامَّهِ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است.»

«الصَّلاهِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِأَفْعَلِ التَّفْضِیلِ «أَفْضَلُ‌»؛

«و جار و مجرور به افعل تفضیل «أَفْضَلُ‌» متعلق‌اند.»

«وَ الصِّیَامِ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«الواو: عاطفه است»

اَلصِّیَامِ: مَعْطُوفٌ عَلَى «الصَّلاهِ‌»: مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الصیام: معطوف بر «الصَّلاهِ‌» است: مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «صَلاحُ ذَاتِ الْبَیْنِ‌…» مَقُولُ الْقَوْلِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و جمله «صَلاحُ ذَاتِ الْبَیْنِ‌…» مقول قول است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «یَقُولُ‌» حَالِیَّهٌ؛

«و جمله «یَقُولُ‌» حالیه است.»

«وَ اَللَّهَ‌

[۹] وَ فِی نُسْخَهٍ بِدُونِ الْوَاوِ (وَ اللهَ).

[۱۰] و در نسخه‌ای بدون واو (وَ اللهَ).

اَللَّهَ فِی اَلْأَیْتَامِ»۱۱
«وَ اللهَ‌»:

اَلْوَاوُ: اِسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«الواو: استئنافیه است»

اَللَّهَ: لَفْظُ الْجَلَالَهِ مَفْعُولٌ بِهِ لِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ

[۱۱] مَنْصُوبٌ عَلَى التَّحْذِیرِ أَیِ اتَّقُوا اللهَ، أَوِ الْإِغْرَاءِ.

مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الله: لفظ جلاله مفعول‌به برای فعل محذوف است

[۱۲] منصوب به دلیل تحذیر یعنی از خدا بترسید، یا اغراء.

منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»

«اللهَ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ تَوْکِیدٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله تأکید منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«الأَیْتَامِ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، بِالْفِعْلِ الْمَحْذُوفِ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، به فعل محذوف»

وَ الْجُمْلَهُ اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله استئنافیه است.»

«فَلاَ تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ‌»۱۲
«فَلا»:

اَلْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛

«الفاء: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَهْیٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نهی و جزم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«تُغِبُّوا»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن حذف نون است زیرا از افعال خمسه است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف فارقه است.»

«أَفْوَاهَهُمْ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى الْجُمْلَهِ التَّحْذِیرِ قَبْلَهَا؛

«و جمله معطوف بر جمله تحذیر قبل از آن است.»

«وَ لاَ یَضِیعُوا بِحَضْرَتِکُمْ‌»۱۳
«وَ لا»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«الواو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَهْیٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نهی و جزم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«یَضِیعُوا»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن حذف نون است زیرا از افعال خمسه است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف فارقه است.»

«بِحَضْرَتِکُمْ‌»:

اَلْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«الباء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

حَضْرَتِکُمْ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«حضرتکم: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَضِیعُوا»؛

«و جار و مجرور به فعل «یَضِیعُوا» متعلق‌اند»

وَ جُمْلَهُ «لا یَضِیعُوا» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «لا تُغِبُّوا»؛

«و جمله «لا یَضِیعُوا» معطوف بر جمله «لا تُغِبُّوا» است.»

«وَ اَللَّهَ اَللَّهَ فِی جِیرَانِکُمْ»۱۴
«و اللهَ‌»:

اَلْوَاوُ: اِسْتِئْنَافِیَّهٌ أَوْ عَاطِفَهٌ؛

«الواو: استئنافیه یا عاطفه است»

اَللَّهَ: لَفْظُ الْجَلَالَهِ مَفْعُولٌ بِهِ لِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ

[۱۳] مَنْصُوبٌ عَلَى التَّحْذِیرِ أَیِ اتَّقُوا اللهَ. أَوِ الْإِغْرَاءِ.

مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الله: لفظ جلاله مفعول‌به برای فعل محذوف است

[۱۴] منصوب به دلیل تحذیر یعنی از خدا بترسید. یا اغراء.

منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»

«اللهَ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ تَوْکِیدٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله تأکید منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«جِیرَانِکُمْ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِفِعْلِ التَّحْذِیرِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جار و مجرور به فعل تحذیر محذوف متعلق‌اند.»

«فَإِنَّهُمْ وَصِیَّهُ نَبِیِّکُمْ‌»۱۵
«فَإِنَّهُمْ‌»:

اَلْفَاءُ: تَعْلِیلِیَّهٌ؛

«الفاء: تعلیلیه است»

إِنَّهُمْ: إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنّهم: إنّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ اِسْمُ «إِنَّ‌»؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب اسم «إِنَّ‌» واقع شده است.»

«وَصِیَّهُ‌»:

خَبَرُ «إِنَّ‌» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«خبر «إِنَّ‌» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است.»

«نَبِیُّکُمْ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجُمْلَهُ تَعْلِیلِیَّهٌ؛

«و جمله تعلیلیه است.»

«مَا زَالَ یُوصِی بِهِمْ»۱۶
«مَا»:

حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«زَالَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی ناقص مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ اِسْمُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و اسم آن ضمیر مستتر جوازاً در آن است و تقدیر آن «هو» است.»

«یُوصِی»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر در آخر آن به دلیل ثقل است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً در آن است و تقدیر آن «هو» است.»

«بِهِمْ‌»:

اَلْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«الباء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یُوصِی»؛

«و جار و مجرور به فعل «یُوصِی» متعلق‌اند»

وَ جُمْلَهُ «یُوصِی» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ خَبَرُ «ما زَالَ‌»؛

«و جمله «یُوصِی» در محل نصب خبر «ما زَالَ‌» واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «مَا زَالَ‌» حَالِیَّهٌ؛

«و جمله «مَا زَالَ‌» حالیه است.»

«حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُمْ‌»۱۷
«حَتَّى»:

حَرْفُ ابْتِدَاءٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف ابتدا مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«ظَنَنَّا»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصال آن به ضمیر رفع است»

وَ النَّا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و نا: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است.»

«أَنَّهُ‌»:

أَنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«أنّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ الْهَاءُ ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ اِسْمُ «أَنَّ‌»؛

«و هاء ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب اسم «أَنَّ‌» واقع شده است»

«سَیُوَرِّثُهُمْ‌»:

اَلسِّینُ: لِلِاسْتِقْبَالِ؛

«سین: برای استقبال است»

یُوَرِّثُهُمْ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«یورّثهم: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً در آن است و تقدیر آن «هو» است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «سَیُوَرِّثُهُمْ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «أَنَّهُ‌»؛

«و جمله «سَیُوَرِّثُهُمْ‌» در محل رفع خبر «أَنَّهُ‌» واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «أَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُمْ‌» سَدَّتْ مَسَدَّ مَفْعُولَیْ «ظَنَنَّا»؛

«و جمله «أَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُمْ‌» جای دو مفعول «ظَنَنَّا» را گرفته است.»

«وَ اَللَّهَ اَللَّهَ فِی اَلْقُرْآنِ»۱۸
«وَ اللهَ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«الواو: عاطفه است»

اَللَّهَ: لَفْظُ الْجَلَالَهِ مَفْعُولٌ بِهِ لِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ

[۱۵] مَنْصُوبٌ عَلَى التَّحْذِیرِ أَیِ اتَّقُوا اللهَ.

مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الله: لفظ جلاله مفعول‌به برای فعل محذوف است

[۱۶] منصوب به دلیل تحذیر یعنی از خدا بترسید.

منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»

«اللهَ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ تَوْکِیدٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله تأکید منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«الْقُرْآنِ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِفِعْلِ التَّحْذِیرِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جار و مجرور به فعل تحذیر محذوف متعلق‌اند.»

«لاَ یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ‌»۱۹
«لا»:

حَرْفُ نَهْیٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نهی و جزم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«یَسْبِقُکُمْ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ السُّکُونُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن سکون ظاهری است»

کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است.»

«بِالْعَمَلِ‌»:

اَلْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«الباء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

اَلْعَمَلِ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«العمل: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَسْبِقْکُمْ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «یَسْبِقْکُمْ‌» متعلق‌اند.»

«بِهِ‌»:

اَلْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«الباء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «الْعَمَلِ‌»؛

«و جار و مجرور به مصدر «الْعَمَلِ‌» متعلق‌اند.»

«غَیْرُکُمْ‌»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «یَسْبِقْکُمْ‌» اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله «یَسْبِقْکُمْ‌» استئنافیه است.»

«وَ اَللَّهَ اَللَّهَ فِی اَلصَّلاَهِ»۲۰
«و اللهَ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«الواو: عاطفه است»

اَللَّهَ: لَفْظُ الْجَلَالَهِ مَفْعُولٌ بِهِ لِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ

[۱۷] مَنْصُوبٌ عَلَى التَّحْذِیرِ أَیِ اتَّقُوا اللهَ.

مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الله: لفظ جلاله مفعول‌به برای فعل محذوف است

[۱۸] منصوب به دلیل تحذیر یعنی از خدا بترسید.

منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»

«اللهَ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ تَوْکِیدٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله تأکید منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«الصَّلاهِ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِفِعْلِ التَّحْذِیرِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جار و مجرور به فعل تحذیر محذوف متعلق‌اند.»

«فَإِنَّهَا عَمُودُ دِینِکُمْ‌»۲۱
«فَإِنَّهَا»:

اَلْفَاءُ: تَعْلِیلِیَّهٌ؛

«الفاء: تعلیلیه است»

إِنَّهَا: إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنّها: إنّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ اِسْمُ «إِنَّ‌»؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب اسم «إِنَّ‌» واقع شده است.»

«عَمُودُ»:

خَبَرُ «إِنَّ‌» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«خبر «إِنَّ‌» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است.»

«دِینِکُمْ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّهَا…» تَعْلِیلِیَّهٌ؛

«و جمله «إِنَّهَا…» تعلیلیه است»

وَ جُمْلَهُ التَّحْذِیرِ اسْتِئْنَافِیَّهٌ أَوْ مَعْطُوفَهٌ؛

«و جمله تحذیر استئنافیه یا معطوفه است.»

«وَ اَللَّه

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.