پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۶
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۶ دارای ۸۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۶،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۶ :
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۶
««نامه قبل
نامه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
نامه ۴۶
مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِالسَّلَامُ):
«از نامههای آن حضرت (علیهالسلام):»
إِلَى بَعْضِ عُمَّالِهِ؛
«به یکی از کارگزارانش»
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
«أَمَّا»:
حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف شرط، خبر و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»
«بَعْدُ»:
ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛
«ظرف زمان، مبنی بر ضم و در محل نصب مفعولفیه است.»
وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛
«و ظرف به فعل محذوفی تعلق دارد و تقدیر آن چنین است: امّا بعد از سخنم، میگویم.»
«فَإِنَّکَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَى إِقَامَهِ الدِّینِ،»۲
«فَإِنَّکَ»:
الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛
«فاء: رابط است.»
إِنَّکَ: إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إِنَّکَ: إِنَّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد.»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «إِنَّ»؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب، اسم «إِنَّ» واقع شده است.»
«مِمَّنْ»:
مِنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«مِنْ: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»
مَنْ: اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«مَنْ: اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است.»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «إِنَّ» مَحْذُوفٍ؛
«و جار و مجرور به خبر محذوف «إِنَّ» تعلق دارند.»
«أَسْتَظْهِرُ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است.»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنا» است.»
«بِهِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد.»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است.»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أَسْتَظْهِرُ»؛
«و جار و مجرور به فعل «أَسْتَظْهِرُ» تعلق دارند.»
«عَلَى»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»
«إِقَامَهِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است.»
«الدِّینِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است.»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أَسْتَظْهِرُ»؛
«و جار و مجرور به فعل «أَسْتَظْهِرُ» تعلق دارند.»
وَ جُمْلَهُ «أَسْتَظْهِرُ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «أَسْتَظْهِرُ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد.»
وَ جُمْلَهُ «فَإِنَّکَ مِمَّنْ…» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابِ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛
«و جمله «فَإِنَّکَ مِمَّنْ…» در محل جزم، جواب شرط محذوف است.»
وَ جُمْلَهُ الشَّرْطِ وَ جَوَابِهِ ابْتِدَائِیَّهٌ؛
«و جمله شرط و جواب آن، ابتدائیه است.»
«وَ أَقْمَعُ بِهِ نَخْوَهَ الْأَثِیمِ،»۳
«وَ أَقْمَعُ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است.»
أَقْمَعُ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«أَقْمَعُ: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است.»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنا» است.»
«بِهِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد.»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است.»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أَقْمَعُ»؛
«و جار و مجرور به فعل «أَقْمَعُ» تعلق دارند.»
«نَخْوَهَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است.»
«الْأَثِیمِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است.»
وَ جُمْلَهُ «أَقْمَعُ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أَسْتَظْهِرُ»؛
«و جمله «أَقْمَعُ» به جمله «أَسْتَظْهِرُ» عطف شده است.»
«وَ أَسُدُّ بِهِ لَهَاهَ الثَّغْرِ الْمَخُوفِ.»۴
«وَ أَسُدُّ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است.»
أَسُدُّ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«أَسُدُّ: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است.»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنا» است.»
«بِهِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد.»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است.»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أَسُدُّ»؛
«و جار و مجرور به فعل «أَسُدُّ» تعلق دارند.»
«لَهَاهَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است.»
«الثَّغْرِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است.»
«الْمَخُوفِ»:
نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است.»
وَ جُمْلَهُ «أَسُدُّ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أَسْتَظْهِرُ»؛
«و جمله «أَسُدُّ» به جمله «أَسْتَظْهِرُ» عطف شده است.»
«فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ عَلَى مَا أَهَمَّکَ،»۵
«فَاسْتَعِنْ»:
الْفَاءُ: فَصِیحَهٌ؛
«فاء: فصیحه است.»
اسْتَعِنْ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الظَّاهِرِ؛
«اسْتَعِنْ: فعل امر مبنی بر سکون ظاهری است.»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است.»
«بِاللهِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد.»
اللهِ: لَفْظُ الْجَلَالَهِ اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«اللهِ: لفظ جلاله، اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است.»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «اسْتَعِنْ»؛
«و جار و مجرور به فعل «اسْتَعِنْ» تعلق دارند.»
«عَلَى»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»
«مَا»:
اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است.»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «اسْتَعِنْ»؛
«و جار و مجرور به فعل «اسْتَعِنْ» تعلق دارند.»
«أَهَمَّکَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است.»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است.»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب، مفعولبه واقع شده است.»
وَ جُمْلَهُ «أَهَمَّکَ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «أَهَمَّکَ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد.»
وَ جُمْلَهُ «اسْتَعِنْ» جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛
«و جمله «اسْتَعِنْ» جواب شرط محذوف است.»
«وَ اخْلِطِ الشِّدَّهَ بِضِغْثٍ مِنَ اللِّینِ،»۶
«وَ اخْلِطِ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ
[۱] وَ الْجُمَلُ (اخْلِطْ، ارْفُقْ، اعْتَزِمْ، اخْفِضْ، آسِ) مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ (اسْتَعِنْ).
؛
«واو: عاطفه است
[۲] و جملات (اخلط، ارفق، اعتزم، اخفض، آسِ) به جمله (استعن) عطف شدهاند.
»
اخْلِطِ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛
«اخْلِطِ: فعل امر مبنی بر سکون است که برای جلوگیری از التقای ساکنین، حرکت کسره گرفته است.»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است.»
«الشِّدَّهَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»
«بِضِغْثٍ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد.»
ضِغْثٍ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«ضِغْثٍ: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و کسره دوم برای تنوین است.»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «اخْلِطِ»؛
«و جار و مجرور به فعل «اخْلِطِ» تعلق دارند.»
«مِنَ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْفَتْحِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ، لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است که برای جلوگیری از التقای ساکنین، حرکت فتحه گرفته است و محلی از اعراب ندارد.»
«اللِّینِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است.»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ لِـ «ضِغْثٍ»؛
«و جار و مجرور به نعت محذوف برای «ضِغْثٍ» تعلق دارند.»
«وَ ارْفُقْ مَا کَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ،»۷
«وَ ارْفُقْ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است.»
ارْفُقْ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الظَّاهِرِ؛
«ارْفُقْ: فعل امر مبنی بر سکون ظاهری است.»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است.»
«مَا»:
حَرْفٌ مَصْدَرٌ ظَرْفِیٌّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف مصدری ظرفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»
«کَانَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«فعل ماضی ناقص، مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است.»
«الرِّفْقُ»:
اسْمُ «کَانَ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«اسم «کَانَ» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است.»
«أَرْفَقَ»:
خَبَرُ «کَانَ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«خبر «کَانَ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»
وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛
«و مصدر مؤول در محل نصب، مفعولفیه است.»
وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «ارْفُقْ»؛
«و آن به فعل «ارْفُقْ» تعلق دارد.»
«وَ اعْتَزِمْ بِالشِّدَّهِ حِینَ لَا تُغْنِی عَنْکَ إِلَّا الشِّدَّهُ،»۸
«وَ اعْتَزِمْ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است.»
اعْتَزِمْ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الظَّاهِرِ؛
«اعْتَزِمْ: فعل امر مبنی بر سکون ظاهری است.»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
