پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۴
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۴ دارای ۸۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۴،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۴ :
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۴
««نامه قبل
نامه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
نامه ۴۴
مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِالسَّلَامُ):
«از نامههای آن حضرت (علیهالسلام):»
إِلَى زِیَادِ ابْنِ أَبِیهِ، وَ قَدْ بَلَغَهُ أَنَّ مُعَاوِیَهَ کَتَبَ إِلَیْهِ یُرِیدُ خَدِیعَتَهُ بِاسْتِلْحَاقِهِ؛
«به زیاد بن ابیه، هنگامی که به او خبر رسید که معاویه برایش نامه نوشته تا او را با ملحق کردن به خود بفریبد.»
«وَ قَدْ عَرَفْتُ أَنَّ مُعَاوِیَهَ کَتَبَ إِلَیْکَ یَسْتَزِلُّ لُبَّکَ، وَ یَسْتَفِلُّ غَرْبَکَ،»۱
«وَ قَدْ»:
اَلْوَاوُ: بِحَسَبِ مَا قَبْلَهَا
[۱] وَ الْمَقْطَعُ مَأْخُوذٌ مِنْ کِتَابٍ لَهُ عَلَیْهِالسَّلَامُ یَقُولُ فِیهِ: أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی وَلَّیْتُکَ مَا وَلَّیْتُکَ وَ أَنَا أَرَاکَ لِذَلِکَ أَهْلاً، وَ قَدْ عَرَفْتُ أَنَّ مُعَاوِیَهَ… اَلنَّصَّ.
؛
«واو: به حسب ماقبل آن است
[۲] این قطعه از نامهای از آن حضرت (علیهالسلام) گرفته شده است که در آن میفرماید: اما بعد، من تو را به کاری گماشتم که گماشتم و تو را شایسته آن میبینم، و دانستم که معاویه… متن.
قَدْ: حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«قد: حرف تحقیق مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«عَرَفْتُ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع فاعل واقع شده است»
«أَنَّ»:
حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
«مُعَاوِیَهَ»:
اسْمُ «أَنَّ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم «أَنَّ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
«کَتَبَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»
«إِلَیْکَ»:
إِلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«الی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «کَتَبَ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «کَتَبَ» است»
وَ جُمْلَهُ «کَتَبَ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ «أَنَّ»؛
«و جمله «کَتَبَ» در محل رفع خبر «أَنَّ» است»
وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ مِنْ «أَنَّ مُعَاوِیَهَ» وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛
«و مصدر مؤول از «أَنَّ مُعَاوِیَهَ» در محل نصب مفعول به است»
«یَسْتَزِلُّ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»
«لُبَّکَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «یَسْتَزِلُّ» حَالِیَّهٌ؛
«و جمله «یَسْتَزِلُّ» حالیه است»
«وَ یَسْتَفِلُّ»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
یَسْتَفِلُّ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«یستفل: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»
«غَرْبَکَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «یَسْتَزِلُّ»؛
«و جمله معطوفه بر جمله «یَسْتَزِلُّ» است»
«فَاحْذَرْهُ،»۲
«فَاحْذَرْهُ»:
اَلْفَاءُ: فَصِیحَهٌ؛
«فاء: فصیحه است»
اُحْذَرْهُ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الظَّاهِرِ؛
«احذره: فعل امر مبنی بر سکون ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوباً تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوباً است که تقدیر آن «أنت» است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
وَ الْجُمْلَهُ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛
«و جمله جواب شرط محذوف است»
«فَإِنَّمَا هُوَ اَلشَّیْطَانُ،»۳
«فَإِنَّمَا»:
اَلْفَاءُ: تَعْلِیلِیَّهٌ؛
«فاء: تعلیلیه است»
إِنَّمَا: إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إنما: إنّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
مَا: اَلْکَافَّهُ؛
«ما: کافه است»
«هُوَ»:
ضَمِیرٌ مُنْفَصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ مُبْتَدَأٍ؛
«ضمیر منفصل مبنی بر فتح است که در محل رفع مبتدا واقع شده است»
«الشَّیْطَانُ»:
خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ الْجُمْلَهُ تَعْلِیلِیَّهٌ؛
«و جمله تعلیلیه است»
«یَأْتِی اَلْمَرْءَ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ، وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ،»۴
«یَأْتِی»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ؛
«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدره بر آخر آن به دلیل ثقل است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»
«الْمَرْءَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«مِنْ»
[۳] قَالَ الرَّاوَنْدِیُّ: وَ إِنَّمَا دَخَلَ (مِنْ) فِی الْقُدَّامِ وَ الْخَلْفِ، وَ (عَنْ) فِی الْیَمِینِ وَ الشِّمَالِ، لِأَنَّ فِی الْخَلْفِ وَ الْقُدَّامِ مَعْنَى طَلَبِ النِّهَایَهِ، وَ فِی الْیَمِینِ وَ الشِّمَالِ الِانْحِرَافَ عَنِ الْجِهَهِ.
[۴] راوندی گفته است: و همانا (مِنْ) در پیش و پس، و (عَنْ) در راست و چپ وارد شده است، زیرا در پیش و پس معنای طلب نهایت، و در راست و چپ معنای انحراف از جهت وجود دارد.
:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«بَیْنِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
«یَدَیْهِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ لِأَنَّهُ مُثَنًّى، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن یاء است زیرا مثنی است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَأْتِی»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «یَأْتِی» است»
وَ جُمْلَهُ «یَأْتِی» حَالِیَّهٌ؛
«و جمله «یَأْتِی» حالیه است»
«وَ مِنْ»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
مِنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«من: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«خَلْفِهِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مَعْطُوفَانِ عَلَى «مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ»؛
«و جار و مجرور بر «مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ» عطف شدهاند»
«وَ عَنْ»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
عَنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«عن: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«یَمِینِهِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مَعْطُوفَانِ عَلَى «مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ»؛
«و جار و مجرور بر «مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ» عطف شدهاند»
«وَ عَنْ»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
عَنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«عن: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«شِمَالِهِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مَعْطُوفَانِ عَلَى «مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ»؛
«و جار و مجرور بر «مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ» عطف شدهاند»
«لِیَقْتَحِمَ غَفْلَتَهُ،»۵
«لِیَقْتَحِمَ»:
اَللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ وَ تَعْلِیلٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«لام: حرف جر و تعلیل مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
یَقْتَحِمَ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ بِأَنْ مُضْمَرَهٍ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«یقتحم: فعل مضارع منصوب به «أن» مضمره و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»
وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و مصدر مؤول در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَأْتِی»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «یَأْتِی» هستند»
«غَفْلَتَهُ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
«وَ یَسْتَلِبَ غِرَّتَهُ.»۶
«وَ یَسْتَلِبَ»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
یَسْتَلِبَ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ بِأَنْ مُضْمَرَهٍ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«یستلب: فعل
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
