پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۳
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۳ دارای ۱۰۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۳،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۳ :
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۳
««نامه قبل
نامه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
نامه ۴۳
مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِالسَّلَامُ):
«از نامههای آن حضرت (علیهالسلام):»
إِلَى مَصْقَلَهَ بْنِ هُبَیْرَهَ الشَّیْبَانِیِّ، وَ هُوَ عَامِلُهُ عَلَى (أَرْدَشِیرَخُرَّهَ)؛
«نامهای به مصقله بن هبیره شیبانی، فرماندار او در (اردشیرخُرّه)»
«بَلَغَنِی عَنْکَ أَمْرٌ»۱
«بَلَغَنِی»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»
وَ النُّونُ لِلْوِقَایَهِ؛
«و نون برای وقایه است»
وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
«عَنْکَ»:
عَنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«عَنْ: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛
«و جار و مجرور متعلق به حال محذوف هستند»
«أَمْرٌ»:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و ضمه دوم برای تنوین است»
وَ جُمْلَهُ «بَلَغَنِی» ابْتِدَائِیَّهٌ؛
«و جمله «بَلَغَنِی» ابتدائیه است.»
«إِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلَهَکَ،»۲
«إِنْ»: {{تورفتگی:a:حَرْفُ شَرْطٍ جَازِمٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف شرط جازم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«کُنْتَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«فعل ماضی ناقص مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ اسْمِ «کَانَ»؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع اسم «کَانَ» واقع شده است»
«فَعَلْتَهُ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع فاعل واقع شده است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «فَعَلْتَهُ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ خَبَرِ «کُنْتَ»؛
«و جمله «فَعَلْتَهُ» در محل نصب خبر «کُنْتَ» واقع شده است.»
«فَقَدْ»:
الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛
«فاء: رابط است»
قَدْ: حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«قد: حرف تحقیق مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«أَسْخَطْتَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع فاعل واقع شده است»
«إِلَهَکَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و آن مضاف است»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «قَدْ أَسْخَطْتَ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ؛
«و جمله «قَدْ أَسْخَطْتَ» در محل جزم جواب شرط واقع شده است،»
وَ جُمْلَهُ الشَّرْطِ وَ جَوَابِهِ وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ نَعْتٌ؛
«و جمله شرط و جواب آن در محل رفع نعت واقع شده است.»
«وَ عَصَیْتَ إِمَامَکَ،»۳
«وَ أَغْضَبْتَ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
أَغْضَبْتَ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«أَغْضَبْتَ: فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع فاعل واقع شده است»
«إِمَامَکَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و آن مضاف است»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «أَغْضَبْتَ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أَسْخَطْتَ»؛
«و جمله «أَغْضَبْتَ» بر جمله «أَسْخَطْتَ» معطوف شده است.»
«أَنَّکَ تَقْسِمُ فَیْءَ الْمُسْلِمِینَ الَّذِی حَازَتْهُ رِمَاحُهُمْ وَ خُیُولُهُمْ،»۴
«أَنَّکَ»:
أَنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«أَنَّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «أَنَّ»؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب اسم «أَنَّ» واقع شده است»
«تَقْسِمُ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن: أنت میباشد»
«فَیْءَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و آن مضاف است»
«الْمُسْلِمِینَ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ جَمْعُ مُذَکَّرٍ سَالِمٌ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن یاء است؛ زیرا جمع مذکر سالم است»
«الَّذِی»:
اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ نَعْتٌ؛
«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل نصب نعت واقع شده است»
«حَازَتْهُ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»
وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ؛
«و تاء برای تأنیث است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
«رِمَاحُهُمْ»:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و آن مضاف است»
هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
«وَ خُیُولُهُمْ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
خُیُولُهُمْ: مَعْطُوفٌ عَلَى «رِمَاحُهُمْ»: فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«خُیُولُهُمْ: معطوف بر «رِمَاحُهُمْ» است: فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و آن مضاف است»
هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «حَازَتْهُ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «حَازَتْهُ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد،»
وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ مِنْ «أَنَّکَ تَقْسِمُ» بَدَلٌ مِنْ «أَمْرٌ»؛
«و مصدر مؤول از «أَنَّکَ تَقْسِمُ» بدل از «أَمْرٌ» است»
«وَ أُرِیقَتْ عَلَیْهِ دِمَاؤُهُمْ،»۵
«وَ أُرِیقَتْ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
أُرِیقَتْ: فِعْلٌ مَاضٍ لِلْمَجْهُولِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛
«أُرِیقَتْ: فعل ماضی مجهول مبنی بر فتح ظاهری است»
وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ؛
«و تاء برای تأنیث است»
«عَلَیْهِ»:
عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«علی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أُرِیقَتْ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «أُرِیقَتْ» هستند»
«دِمَاؤُهُمْ»:
نَائِبُ فَاعِلٍ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«نائب فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و آن مضاف است»
هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «أُرِیقَتْ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «حَازَتْهُ»؛
«و جمله «أُرِیقَتْ» بر جمله «حَازَتْهُ» معطوف شده است.»
«فِی مَنِ اعْتَامَکَ مِنْ أَعْرَابِ قَوْمِکَ،»۶
«فِیمَنِ»:
فِی: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«فی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
مَنِ: اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛
«مَنِ: اسم موصول مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقای ساکنین، با کسره حرکت داده شده است»
وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تَقْسِمُ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «تَقْسِمُ» هستند»
«اعْتَامَکَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازی است که تقدیر آن: هو میباشد»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
«مِنْ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«أَعْرَابِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و آن مضاف است»
«قَوْمِکَ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و آن مضاف است»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ بَیَانُ «مَنِ»؛
«و جار و مجرور بیان برای «مَنِ» است»
وَ جُمْلَهُ «اعْتَامَکَ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «اعْتَامَکَ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد.»
«فَوَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ،»۷
«فَوَالَّذِی»:
الْفَاءُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«فاء: استئنافیه است»
وَالَّذِی: الْوَاوُ: لِلْقَسَمِ؛
«وَالَّذِی: واو: برای قسم است»
الَّذِی: اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«الَّذِی: اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِفِعْلِ الْقَسَمِ الْمَحْذُوفِ؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل قسم محذوف هستند»
«فَلَقَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازی است که تقدیر آن: هو میباشد»
«الْحَبَّهَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
وَ جُمْلَهُ «فَلَقَ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «فَلَقَ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد.»
«وَ بَرَأَ النَّسَمَهَ،»۸
«وَ بَرَأَ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
بَرَأَ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛
«بَرَأَ: فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازی است که تقدیر آن: هو میباشد»
«النَّسَمَهَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
وَ جُمْلَهُ «بَرَأَ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «فَلَقَ»؛
«و جمله «بَرَأَ» بر جمله «فَلَقَ» معطوف شده است.»
«لَئِنْ کَانَ ذَلِکَ حَقّاً»۹
«لَئِنْ»:
اللَّامُ: الْمُوَطِّئَهُ؛
«لام: موطئه (آمادهکننده برای قسم) است»
إِنْ: حَرْفُ شَرْطٍ جَازِمٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إِنْ: حرف شرط جازم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«کَانَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛
«فعل ماضی ناقص مبنی بر فتح ظاهری است»
«ذَلِکَ»:
اسْمُ إِشَارَهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ اسْمِ «کَانَ»؛
«اسم اشاره مبنی بر سکون است که در محل رفع اسم «کَانَ» واقع شده است»
وَ اللَّامُ لِلْبُعْدِ؛
«و لام برای بعد است»
وَ الْکَافُ لِلْخِطَابِ؛
«و کاف برای خطاب است»
«حَقّاً»:
خَبَرُ «کَانَ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«خبر «کَانَ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومین آن برای تنوین است»
«لَتَجِدَنَّ لَکَ عَلَیَّ هَوَاناً، وَ لَتَخِفَّنَّ عِنْدِی مِیزَاناً،»۱۰
«لَتَجِدَنَّ»:
اللَّامُ: وَاقِعَهٌ فِی جَوَابِ الْقَسَمِ؛
«لام: در جواب قسم واقع شده است»
تَجِدَنَّ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لِاتِّصَالِهِ بِنُونِ التَّوْکِیدِ؛
«تَجِدَنَّ: فعل مضارع مبنی بر فتح به دلیل اتصالش به نون تأکید است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن: أنت میباشد»
«بِکَ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تَجِدَنَّ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «تَجِدَنَّ» هستند»
«ع
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
