پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۲


در حال بارگذاری
15 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۲ دارای ۶۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۲،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۲ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۲

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۴۲

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى عُمَرَ بْنِ أَبِی سَلَمَهَ الْمَخْزُومِیِّ، وَ کَانَ عَامِلَهُ عَلَى الْبَحْرَیْنِ، فَعَزَلَهُ، وَ اسْتَعْمَلَ نُعْمَانَ بْنَ عَجْلَانَ الزُّرَقِیَّ مَکَانَهُ؛
«به عمر بن ابی سلمه مخزومی، که کارگزار او در بحرین بود، پس او را عزل کرد و نعمان بن عجلان زُرَقی را به جای او گماشت.»

«أَمَّا بَعْدُ،»۱
«أَمَّا»:

حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف شرط، اخبار و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«بَعْدُ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«ظرف زمان، مبنی بر ضم، در محل نصب و مفعول‌فیه است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛

«و ظرف، متعلق به فعل محذوف است و تقدیر آن چنین است: أمّا بعدَ قَولی فَأقولُ»

«فَإِنِّی قَدْ وَلَّیْتُ اَلنُّعْمَانَ بْنَ عَجْلاَنَ اَلزُّرَقِیَّ‌ عَلَى اَلْبَحْرَیْنِ،»۲
«فَإِنِّی»:

الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء: رابط است»

إِنِّی: إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ لِمُنَاسَبَهِ الْیَاءِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إِنِّی: إِنَّ‌: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و به مناسبت «یاء» با کسره حرکت گرفته است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «إِنَّ‌»؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب، اسم «إِنَّ‌» واقع شده است»

«قَدْ»:

حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف تحقیق، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«وَلَّیْتُ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»

«النّعْمَانَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به، منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«بْنَ‌»:

نَعْتٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«نعت، منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف است»

«عَجْلانَ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْفَتْحَهُ؛ لِأَنَّهُ مَمْنُوعٌ مِنَ الصَّرْفِ؛

«مضاف‌الیه، مجرور است و علامت جر آن فتحه است؛ زیرا غیر منصرف است»

«الزُّرَقِیَّ‌»:

نَعْتٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«نعت، منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«الْبَحْرَیْنِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ مُثَنًّى؛

«اسم مجرور است و علامت جر آن یاء است؛ زیرا مثنی است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «وَلَّیْتُ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «وَلَّیْتُ‌» هستند»

وَ جُمْلَهُ «قَدْ وَلَّیْتُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «إِنَّ‌»؛

«و جمله «قَدْ وَلَّیْتُ‌» در محل رفع و خبر «إِنَّ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «إِنِّی قَدْ وَلَّیْتُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «إِنِّی قَدْ وَلَّیْتُ‌» در محل جزم و جواب شرط محذوف است»

وَ جُمْلَهُ «أَمَّا بَعْدُ…» ابْتِدَائِیَّهٌ؛

«و جمله «أَمَّا بَعْدُ…» ابتدائیه است»

«وَ نَزَعْتُ یَدَکَ بِلَا ذَمٍّ لَکَ، وَ لَا تَثْرِیبٍ عَلَیْکَ‌،»۳
«وَ نَزَعْتُ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

نَزَعْتُ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«نَزَعْتُ‌: فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»

«یَدَکَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به، منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«بِلَا»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ

[۱] قَدْ تَکُونُ (لَا) بِمَعْنَى (غَیْرِ) فَتَکُونُ هِیَ الْمَجْرُورَهَ، وَ (ذَمٍّ) مُضَافًا إِلَیْهِ، وَ حَمْلُ (لَا) عَلَى الِاسْمِیَّهِ هُوَ رَأْیُ الْکُوفِیِّینَ.

مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی

[۲] ممکن است (لا) به معنای (غیر) باشد که در این صورت مجرور می‌شود و (ذمٍّ) مضاف‌الیه خواهد بود. حمل (لا) بر اسمیّت، نظر کوفیان است.

مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«ذَمٍّ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری است و دومی برای تنوین است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به حال محذوف هستند»

«لَکَ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِـ «ذَمٍّ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به «ذَمٍّ‌» هستند»

وَ جُمْلَهُ «نَزَعْتُ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «وَلَّیْتُ‌»؛

«و جمله «نَزَعْتُ‌» عطف بر جمله «وَلَّیْتُ‌» است»

«وَ لَا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«تَثْرِیبٍ‌»:

مَعْطُوفٌ عَلَى «ذمٍّ‌»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«معطوف بر «ذمٍّ‌»: اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری است و دومی برای تنوین است»

«عَلَیْکَ‌»:

عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«علی: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «تَثْرِیبٍ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به قول او «تَثْرِیبٍ‌» هستند»

«فَلَقَدْ أَحْسَنْتَ الْوِلَایَهَ،»۴
«فَلَقَدْ»:

الْفَاءُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«فاء: استئنافیه است»

لَقَدْ: اللَّامُ: وَاقِعَهٌ فِی جَوَابِ الْقَسَمِ؛

«لَقَدْ: لام: در جواب قسم واقع شده است»

قَدْ: حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«قد: حرف تحقیق، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَحْسَنْتَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»

«الْوِلَایَهَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به، منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

وَ الْجُمْلَهُ جَوَابُ الْقَسَمِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله، جواب قسم محذوف است»

وَ جُمْلَهُ الْقَسَمِ اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله قسم، استئنافیه است»

«وَ أَدَّیْتَ الْأَمَانَهَ،»۵
«وَ أَدَّیْتَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

أَدَّیْتَ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«أَدَّیْتَ‌: فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»

«الأَمَانَهَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به، منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «أَدَّیْتَ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أَحْسَنْتَ‌»؛

«و جمله «أَدَّیْتَ‌» عطف بر جمله «أَحْسَنْتَ‌» است»

«فَأَقْبِلْ غَیْرَ ظَنِینٍ‌، وَ لَا مَلُومٍ، وَ لَا مُتَّهَمٍ، وَ لَا مَأْثُومٍ،»۶
«فَأَقْبِلْ‌»:

الْفَاءُ: فَصِیحَهٌ؛

«فاء: فصیحه است»

أَقْبِلْ‌: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الظَّاهِرِ؛

«أَقْبِلْ‌: فعل امر، مبنی بر سکون ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن، ضمیر مستتر وجوبی است و تقدیر آن «أنت» است»

«غَیْرَ»:

حَالٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«حال، منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف است»

«ظَنِینٍ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مضاف‌الیه، مجرور

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.