پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۹
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۹ دارای ۹۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۹،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۹ :
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۹
««نامه قبل
نامه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
نامه ۳۹
مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِالسَّلَامُ):
«از نامههای آن حضرت (علیهالسلام):»
إِلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ؛
«به عمرو بن عاص»
«فَإِنَّکَ قَدْ جَعَلْتَ دِینَکَ تَبَعًا لِدُنْیَا امْرِئٍ ظَاهِرٍ غَیُّهُ،»۱
«فَإِنَّکَ»:
الْفَاءُ: بِحَسَبِ مَا قَبْلَهَا
[۱] وَ بِمُرَاجَعَهِ الْمَصْدَرِ وَجَدْنَا أَنَّ قَوْلَهُ (فَإِنَّکَ…) جَاءَتْ بَعْدَ (أَمَّا بَعْدُ… فَإِنَّکَ…) وَ عَلَیْهِ تَکُونُ وَاقِعَهً فِی جَوَابِ الشَّرْطِ، (رَابِطَهً).
؛
«فاء: بر حسب ماقبل آن است
[۲] و با مراجعه به منبع، دریافتیم که عبارت (فإنک…) پس از (أما بعد… فإنک…) آمده است، بنابراین در جواب شرط قرار گرفته و (رابطه) است.
»
إِنَّکَ: إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إِنَّکَ: إِنَّ: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «إِنَّ»؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب، اسم «إِنَّ» قرار دارد.»
«جَعَلْتَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد.»
«دِینَکَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ أَوَّلُ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه اول و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف است»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»
«تَبَعًا»:
مَفْعُولٌ بِهِ ثَانٍ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«مفعولبه دوم و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و حرکت دوم برای تنوین است.»
«لِدُنْیَا»:
اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«لام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
دُنْیَا: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«دنیا: اسم مجرور است و علامت جر آن کسره مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است و مضاف میباشد.»
«امْرِئٍ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«مضافالیه و مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری است و حرکت دوم برای تنوین است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «تَبَعًا»؛
«و جار و مجرور به قول او «تَبَعًا» تعلق دارند.»
«ظَاهِرٍ»:
نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«نعت و مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری است و حرکت دوم برای تنوین است.»
«غَیُّهُ»:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«فاعل و مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و مضاف میباشد»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «جَعَلْتَ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ «إِنَّکَ»؛
«و جمله «جَعَلْتَ» در محل رفع، خبرِ «إِنَّکَ» است.»
«مَهْتُوکٍ سِتْرُهُ،»۲
«مَهْتُوکٍ»:
نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«نعت و مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری است و حرکت دوم برای تنوین است.»
«سِتْرُهُ»:
نَائِبُ فَاعِلٍ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«نایب فاعل و مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و مضاف میباشد»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»
«یَشِینُ الْکَرِیمَ بِمَجْلِسِهِ،»۳
«یَشِینُ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری میباشد»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است و تقدیر آن: هو میباشد.»
«الْکَرِیمَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مفعولبه و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری میباشد.»
«بِمَجْلِسِهِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
مَجْلِسِهِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مجلسه: اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری میباشد و مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَشِینُ»؛
«و جار و مجرور به فعل «یَشِینُ» تعلق دارند»
وَ جُمْلَهُ «یَشِینُ» حَالِیَّهٌ مِنَ النَّکِرَهِ الْمَوْصُوفَهِ؛
«و جمله «یَشِینُ» حالیه از نکره موصوفه است.»
«وَ یُسَفِّهُ الْحَلِیمَ بِخِلْطَتِهِ،»۴
«وَ یُسَفِّهُ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
یُسَفِّهُ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«یسفه: فعل مضارع مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری میباشد»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است و تقدیر آن: هو میباشد.»
«الْحَلِیمَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مفعولبه و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری میباشد.»
«بِخِلْطَتِهِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
خِلْطَتِهِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«خلطته: اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری میباشد و مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یُسَفِّهُ»؛
«و جار و مجرور به فعل «یُسَفِّهُ» تعلق دارند»
وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «یَشِینُ»؛
«و جمله به جمله «یَشِینُ» معطوف است.»
«فَاتَّبَعْتَ أَثَرَهُ،»۵
«فَاتَّبَعْتَ»:
الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛
«فاء: عاطفه است»
اتَّبَعْتَ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«اتبعت: فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد.»
«أَثَرَهُ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری میباشد و مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «اتَّبَعْتَ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «جَعَلْتَ»؛
«و جمله «اتَّبَعْتَ» به جمله «جَعَلْتَ» معطوف است.»
«وَ طَلَبْتَ فَضْلَهُ،»۶
«وَ طَلَبْتَ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
طَلَبْتَ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«طلبت: فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد.»
«فَضْلَهُ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری میباشد و مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «طَلَبْتَ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «اتَّبَعْتَ»؛
«و جمله «طَلَبْتَ» به جمله «اتَّبَعْتَ» معطوف است.»
«اتِّبَاعَ الْکَلْبِ لِلضِّرْغَامِ»۷
«اتِّبَاعَ»:
مَفْعُولٌ مُطْلَقٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعول مطلق و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری میباشد و مضاف است.»
«الْکَلْبِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مضافالیه و مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری میباشد.»
«لِلضِّرْغَامِ»:
اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«لام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
الضِّرْغَامِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«الضرغام: اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری میباشد»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «اتِّبَاعَ»؛
«و جار و مجرور به مصدر «اتِّبَاعَ» تعلق دارند.»
«یَلُوذُ بِمَخَالِبِهِ
[۳] وَ فِی نُسْخَهٍ (بِمَخَالِبِهِ) بِالْبَاءِ الْجَارَّهِ بَدَلَ (إِلَى مَخَالِبِهِ).
[۴] و در نسخهای دیگر، (بمخالبه) با حرف جر «باء» به جای (إلی مخالبه) آمده است.
،»۸
«یَلُوذُ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری میباشد»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است و تقدیر آن: هو میباشد.»
«إِلَى»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»
«مَخَالِبِهِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری میباشد و مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَلُوذُ»؛
«و جار و مجرور به فعل «یَلُوذُ» تعلق دارند»
وَ جُمْلَهُ «یَلُوذُ» حَالِیَّهٌ؛
«و جمله «یَلُوذُ» حالیه است.»
«وَ یَنْتَظِرُ مَا یُلْقَى إِلَیْهِ مِنْ فَضْلِ فَرِیسَتِهِ،»۹
«وَ یَنْتَظِرُ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
یَنْتَظِرُ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«ینتظر: فعل مضارع مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری میباشد»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است و تقدیر آن: هو میباشد.»
«مَا»:
اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛
«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل نصب، مفعولبه قرار دارد.»
«یُلْقَى»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ لِلْمَجْهُولِ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع مجهول و مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری میباشد»
وَ نَائِبُ الْفَاعِلِ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و نایب فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است و تقدیر آن: هو میباشد.»
«إِلَیْهِ»:
إِلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إلی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یُلْقَى»؛
«و جار و مجرور به فعل «یُلْقَى» تعلق دارند»
وَ جُمْلَهُ «یُلْقَى» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «یُلْقَى» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد.»
«مِنْ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»
«فَضْلِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری میباشد و مضاف است.»
«فَرِیسَتِهِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مضافالیه و مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری میباشد و مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ بَیَانُ «مَا»؛
«و جار و مجرور برای بیان «مَا» آمدهاند»
وَ جُمْلَهُ «یَنْتَظِرُ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «یَلُوذُ»؛
«و جمله «یَنْتَظِرُ» به جمله «یَلُوذُ» معطوف است.»
«فَأَذْهَبْتَ دُنْیَاک
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
