پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۸


در حال بارگذاری
18 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۸ دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۸،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۸ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۸

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۳۸

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى أَهْلِ مِصْرَ لَمَّا وَلَّى عَلَیْهِمُ الْأَشْتَرَ (رَحِمَهُ‌اللَّهُ)؛
«به مردم مصر، هنگامی که اشتر (رحمه‌الله) را بر آنان والی ساخت.»

«مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ،‌»۱
«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«عَبْدِ»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف می‌باشد»

«اللهِ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله، مضاف‌الیه و مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری می‌باشد»

«عَلِیَّ‌»:

عَطْفُ بَیَانٍ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«عطف بیان مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«أَمِیرِ»:

نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف می‌باشد»

«الْمُؤْمِنینَ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ جَمْعُ مُذَکَّرٍ سَالِمٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن «یاء» است؛ زیرا جمع مذکر سالم می‌باشد»

وَالْجَارُّ وَالْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِمَحْذُوفٍ، تَقْدِیرُهُ: کِتَابٌ مِنْ…؛

«و جار و مجرور متعلق به محذوفی است که تقدیر آن: «کِتَابٌ مِنْ…» می‌باشد»

«إِلَى الْقَوْمِ الَّذِینَ غَضِبُوا لِلَّهِ»۲
«إِلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«الْقَوْمِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَالْجَارُّ وَالْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِمَا تَعَلَّقَ بِهِ «مِنْ عَبْدِ اللهِ‌»؛

«و جار و مجرور به همان چیزی تعلق دارند که «مِنْ عَبْدِ اللهِ‌» به آن تعلق دارد»

«الَّذِینَ‌»:

اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ نَعْتٌ؛

«اسم موصول مبنی بر فتح است که در محل جر و نعت واقع شده است»

«غَضِبُوا»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛

«فعل ماضی مبنی بر ضم است به دلیل اتصالش به واو»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع و فاعل واقع شده است»

وَالْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است»

«للهِ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

اللَّهِ: لَفْظُ الْجَلَالَهِ اسْمٌ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الله: لفظ جلاله اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَالْجَارُّ وَالْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «غَضِبُوا»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «غَضِبُوا» می‌باشند»

وَجُمْلَهُ «غَضِبُوا» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «غَضِبُوا» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»

«حِینَ عُصِیَ فِی أَرْضِهِ،»۳
«حِینَ‌»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَعَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف می‌باشد»

«عُصِیَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ لِلْمَجْهُولِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مجهول مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَنَائِبُ الْفَاعِلِ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و نائب فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» می‌باشد»

وَجُمْلَهُ «عُصِیَ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و جمله «عُصِیَ‌» در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَالظَّرْفُ «حِینَ‌» مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «غَضِبُوا»؛

«و ظرف «حِینَ‌» متعلق به فعل «غَضِبُوا» است»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَرْضِهِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف می‌باشد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَالْجَارُّ وَالْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «عُصِیَ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «عُصِیَ‌» می‌باشند»

«وَذُهِبَ بِحَقِّهِ،»۴
«وَ ذُهِبَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

ذُهِبَ‌: فِعْلٌ مَاضٍ لِلْمَجْهُولِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«ذُهِبَ: فعل ماضی مجهول مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

«بِحَقِّهِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

حَقِّهِ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«حَقِّهِ: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف می‌باشد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَالْجَارُّ وَالْمَجْرُورُ وَاقِعَانِ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ نَائِبُ فَاعِلٍ؛

«و جار و مجرور در محل رفع و نائب فاعل واقع شده‌اند»

وَالْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «عُصِیَ‌»؛

«و این جمله به جمله «عُصِیَ‌» معطوف است»

«فَضَرَبَ الْجَوْرُ سُرَادِقَهُ‌ عَلَى الْبَرِّ وَالْفَاجِرِ، وَالْمُقِیمِ وَالظَّاعِنِ‌،»۵
«فَضَرَبَ‌»:

الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛

«فاء: عاطفه است»

ضَرَبَ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«ضَرَبَ: فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

«الْجَوْرُ»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«سُرَادِقَهُ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَعَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف می‌باشد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«الْبَرِّ»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَالْجَارُّ وَالْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «ضَرَبَ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «ضَرَبَ‌» می‌باشند»

«وَ الْفَاجِرِ»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

الْفَاجِرِ: مَعْطُوفٌ عَلَى «الْبَرّ»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الفاجر: به «الْبَرّ» معطوف است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری می‌باشد»

«وَ الْمُقِیمِ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

الْمُقِیمِ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «الْبَرِّ»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«المقیم: به «الْبَرِّ» معطوف است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری می‌باشد»

«وَ الظَّاعِنِ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

الظَّاعِنِ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «الْبَرِّ»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الظاعن: به «الْبَرِّ» معطوف است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری می‌باشد»

وَجُمْلَهُ «ضَرَبَ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «عُصِیَ‌»؛

«و جمله «ضَرَبَ‌» به جمله «عُصِیَ‌» معطوف است»

«فَلَا مَعْرُوفٌ یُسْتَرَاحُ إِلَیْهِ،»۶
«فَلا»:

الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛

«فاء: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ نَاسِخٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی ناسخ مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«مَعْرُوفٌ‌»:

اسْمُ «لا» مَرْفُوعٌ وَعَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَالثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«اسم «لا» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و ضمه دوم برای تنوین است»

«یُسْتَرَاحُ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ لِلْمَجْهُولِ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مجهول مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«إِلَیْهِ‌»:

إِلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إلی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَالْجَارُّ وَالْمَجْرُورُ وَاقِعَانِ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ نَائِبُ فَاعِلٍ؛

«و جار و مجرور در محل رفع و نائب فاعل واقع شده‌اند»

وَجُمْلَهُ «یُسْتَرَاحُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ خَبَرُ

[۱] یُسْتَرَاحُ إِلَیْهِ: جُمْلَهٌ فِعْلِیَّهٌ خَبَرٌ لِلَّاءِ الْمُشَبَّهَهِ بِلَیْسَ، وَالْمَقْصُودُ الْإِخْبَارُ عَنْ سَلْبِ اطْمِئْنَانِ النَّاسِ عَلَى مَا یَتَظَاهَرُ بِهِ عُمَّالُ عُثْمَانَ مِنْ إِقَامَهِ الصَّلَاهِ وَنَحْوِهَا

«لا»؛

«و جمله «یُسْتَرَاحُ‌» در محل نصب و خبر برای

[۲] یستراح الیه: جمله فعلیه و خبر برای «لا»ی شبیه به لیس است، و مقصود، خبر دادن از سلب اطمینان مردم نسبت به آنچه کارگزاران عثمان از برپایی نماز و امثال آن تظاهر می‌کردند، می‌باشد

«لا» است»

«وَلَا مُنْکَرٌ یُتَنَاهَى عَنْهُ‌.»۷
«وَ لا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«مُنْکَرٌ»:

اسْمُ «لا» مَرْفُوعٌ وَعَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَالثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«اسم «لا» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و ضمه دوم برای تنوین است»

«یُتَنَاهَى»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ لِلْمَجْهُولِ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«فعل مضارع مجهول مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدره در آخر آن به دلیل تعذر است»

«عَنْهُ‌»:

عَنْ‌: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«عن: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَالْجَارُّ وَالْمَجْرُورُ وَاقِعَانِ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ نَائِبُ فَاعِلٍ؛

«و جار و مجرور در محل رفع و نائب فاعل واقع شده‌اند»

وَجُمْلَهُ «یُتَنَاهَى» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ خَبَرُ «لا»،؛

«و جمله «یُتَنَاهَى» در محل نصب و خبر «لا» است،»

وَجُمْلَهُ «و لا مُنْکَرٌ…» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «لا مَعْرُوفٌ‌…».؛

«و جمله «و لا مُنْکَرٌ…» به جمله «لا مَعْرُوفٌ‌…» معطوف است.»

«أَمَّا بَعْدُ،»۸
«أَمَّا»:

حَرْفُ شَرْطٍ وَإِخْبَارٍ وَتَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف شرط، اخبار و توکید مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«بَعْدُ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«ظرف زمان مبنی بر ضم در محل نصب و مفعول‌فیه است»

وَالظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَالتَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛

«و این ظرف متعلق به فعل محذوفی است که تقدیر آن «أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ» می‌باشد»

«فَقَدْ بَعَثْتُ إِلَیْکُمْ عَبْدًا مِنْ عِبَادِ اللَّهِ،»۹
«فَقَدْ»:

الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء: رابط است»

قَدْ: حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«قد: حرف تحقیق مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«بَعَثْتُ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی مبنی بر سکون است به دلیل اتصالش به ضمیر رفع»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع و فاعل واقع شده است»

«إِلَیْکُمْ‌»:

إِلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إلی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَالْجَارُّ وَالْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «بَعَثْتُ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «بَعَثْتُ‌» می‌باشند»

«عَبْداً»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَعَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَالثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و فتحه دوم برای تنوین است»

«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«عِبَادِ»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف می‌باشد»

«اللهِ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله، مضاف‌الیه و مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری می‌باشد»

وَالْجَارُّ وَالْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به نعت محذوفی هستند»

وَجُمْلَهُ «فَقَدْ بَعَثْتُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «فَقَدْ بَعَثْتُ‌» در محل جزم و جواب شرط محذوف واقع شده است»

وَجُمْلَهُ الشَّرْطِ وَجَوَابِهِ اسْتِئْنَافِیَّهٌ.؛

«و جمله شرط و جواب آن استئنافیه است.»

«لَا یَنَامُ أَیَّامَ الْخَوْفِ،»۱۰
«لا»:

حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یَنَامُ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَفَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» می‌باشد»

«أَیَّامَ‌»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَعَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف می‌باشد»

«الْخَوْفِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَالظَّرْفُ «أَیَّامَ‌» مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «یَنَامُ‌»؛

«و ظرف «أَیَّامَ‌» متعلق به فعل «یَنَامُ‌» می‌باشد»

وَجُمْلَهُ «لا یَنَامُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ نَعْتٌ.؛

«و جمله «لا یَنَامُ‌» در محل نصب و نعت واقع شده است.»

«وَلَا یَنْکُلُ‌ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ،»۱۱
«وَ لا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یَنْکُلُ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَفَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» می‌باشد»

«عَنِ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَحُرِّکَ بِالْکَسْرِ مَنْعاً لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقای ساکنین، با کسره حرکت داده شده است»

«الأَعْدَاءِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَالْجَارُّ وَالْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَنْکُلُ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «یَنْکُلُ‌» می‌باشند»

«سَاعَاتِ‌»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَعَلَامَهُ نَصْبِهِ الْکَسْرَهُ؛ لِأَنَّهُ جَمْعُ مُؤَنَّثٍ سَالِمٌ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن کسره است؛ زیرا جمع مؤنث سالم می‌باشد، و مضاف است»

«الرَّوْعِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَالظَّرْفُ «سَاعَاتِ‌» مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «یَنْکُلُ‌»؛

«و ظرف «سَاعَاتِ‌» متعلق به فعل «یَنْکُلُ‌» می‌باشد»

وَجُمْلَهُ «لا یَنْکُلُ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «لا یَنَامُ‌».؛

«و جمله «لا یَنْکُلُ‌» به جمله «لا یَنَامُ‌» معطوف است.»

«أَشَدَّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِیقِ النَّارِ،»۱۲
«أَشَدَّ»:

نَعْتٌ

[۳] أَشَدُّ: نَعْتٌ (عَبْدًا).

مَنْصُوبٌ وَعَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«نعت

[۴] أشد: نعت (صفت) برای (عبداً) است.

منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«الْفُجَارِ»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَالْجَارُّ وَالْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِأَفْعَلِ التَّفْضِیلِ «أَشَدَّ»؛

«و جار و مجرور متعلق به افعل تفضیل «أَشَدَّ» می‌باشند»

«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«حَرِیقِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف می‌باشد»

«النّارِ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَالْجَارُّ وَالْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِأَفْعَلِ التَّفْضِیلِ «أَشَدَّ»؛

«و جار و مجرور متعلق به افعل تفضیل «أَشَدَّ» می‌باشند»

«وَهُوَ مَالِکُ بْنُ الْحَارِثِ‌ أَخُو مَذْحِجٍ،»۱۳
«وَ هُوَ»:

الْوَاوُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«واو: استئنافیه است»

هُوَ: ضَمِیرٌ مُنْفَصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ مُبْتَدَأٌ؛

«هو: ضمیر منفصل مبنی بر فتح است که در محل رفع و مبتدا واقع شده است»

«مَالِکُ‌»:

خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«بْنُ‌»:

نَعْتٌ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«نعت مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و مضاف می‌باشد»

«الْحَارِثِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«أَخُو»:

بَدَلٌ

[۵] بَدَلٌ مِنْ مَالِکٍ.

مَرْفُوعٌ وَعَلَامَهُ رَفْعِهِ الْوَاوُ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَسْمَاءِ السِّتَّهِ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«بدل

[۶] بدل از مالک.

مرفوع و علامت رفع آن «واو» است؛ زیرا از اسماء سته می‌باشد، و مضاف است»

«مَذْحِجٍ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَالْجُمْلَهُ اسْتِئْنَافِیَّهٌ.؛

«و این جمله استئنافیه است.»

«فَاسْمَعُوا لَهُ»۱۴
«فَاسْمَعُوا»:

الْفَاءُ: فَصِیحَهٌ؛

«فاء: فصیحه است»

اسْمَعُوا: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى حَذْفِ النُّونِ؛ لِأَنَّ مُضَارِعَهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«اسمعوا: فعل امر مبنی بر حذف نون است؛ زیرا مضارع آن از افعال خمسه می‌باشد»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع و فاعل واقع شده است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف آن فارقه است»

«لَهُ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.