پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۷
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۷ دارای ۵۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۷،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۷ :
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۷
««نامه قبل
نامه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
نامه ۳۷
مِنْ کِتابٍ لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ):
«از نامههای آن حضرت (علیهالسلام):»
إِلَى مُعَاوِیَهَ؛
«به معاویه»
«فَسُبْحَانَ اللَّهِ!»۱
«فَسُبْحَانَ»:
الْفَاءُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ
[۱] وَ بِمُرَاجَعَهِ الْمَصْدَرِ الْمَأْخُوذِ مِنْهُ النَّصُّ وَجَدْنَا أَنَّ الْفَاءَ کَمَا ذُکِرَ اسْتِئْنَافِیَّهٌ.
؛
«فاء: استئنافیه است
[۲] و با مراجعه به منبعی که متن از آن گرفته شده، دریافتیم که «فاء» همانطور که ذکر شد، استئنافیه است.
»
سُبْحَانَ: نَائِبُ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ
[۳] مَنْصُوبٌ عَلَى الْمَصْدَرِیَّهِ لِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، تَقْدِیرُهُ: أُسَبِّحُ.
لِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«سبحان: نائب مفعول مطلق
[۴] منصوب بر مصدریت برای فعل محذوف، به تقدیر: أسبّح.
برای فعل محذوف، منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و مضاف میباشد»
«اللَّهِ»:
لَفْظُ الْجَلَالَهِ مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«لفظ جلاله مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجُمْلَهُ اسْتِئْنَافِیَّهٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و این جمله استئنافیه است و محلی از اعراب ندارد»
«مَا أَشَدَّ لُزُومَکَ لِلْأَهْوَاءِ الْمُبْتَدَعَهِ،»۲
«مَا»:
نَکِرَهٌ تَامَّهٌ بِمَعْنَى «شَیْءٍ» مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ مُبْتَدَأٌ؛
«نکره تامه به معنای «شَیْءٍ»، مبنی بر سکون است که در محل رفع، مبتدا واقع شده است»
«أَشَدَّ»:
فِعْلٌ مَاضٍ جَامِدٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«فعل ماضی جامد مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا عَلَى خِلَافِ الْأَصْلِ تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوباً برخلاف اصل، به تقدیر «هو» است»
«لُزُومَکَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف میباشد»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
«لِلْأَهْوَاءِ»:
اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«لام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
الْأَهْوَاءِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«الأهواء: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «لُزُومَکَ»؛
«و جار و مجرور به مصدر «لُزُومَکَ» تعلق دارند»
وَ جُمْلَهُ «أَشَدَّ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ الْمُبْتَدَأِ «مَا»؛
«و جمله «أَشَدَّ» در محل رفع، خبر مبتدای «مَا» است»
وَ جُمْلَهُ «مَا أَشَدَّ» اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«و جمله «مَا أَشَدَّ» استئنافیه است»
«الْمُبْتَدَعَهِ»:
نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
«وَ الْحَیْرَهِ الْمُتَّبَعَهِ،»۳
«وَ الْحَیْرَهِ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
الْحَیْرَهِ: مَعْطُوفٌ عَلَى «الْأَهْوَاءِ»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«الحیره: معطوف بر «الْأَهْوَاءِ»، اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
«الْمُتَّبَعَهِ»:
نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
«مَعَ تَضْیِیعِ الْحَقَائِقِ»۴
«مَعَ»:
مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولفیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف میباشد»
«تَضْیِیعِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف میباشد»
«الْحَقَائِقِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الظَّرْفُ «مَعَ» مُتَعَلِّقٌ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛
«و ظرف «مَعَ» به حال محذوف تعلق دارد»
«وَ اطِّرَاحِ الْوَثَائِقِ، الَّتِی هِیَ لِلَّهِ طِلْبَهٌ،»۵
«وَ اطِّرَاحِ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
اطِّرَاحِ: مَعْطُوفٌ عَلَى «تَضْیِیعِ»: مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اطّراح: معطوف بر «تَضْیِیعِ»، مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف میباشد»
«الْوَثَائِقِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
«الَّتِی»:
اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ نَعْتٌ؛
«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر، نعت واقع شده است»
«هِیَ»:
ضَمِیرٌ مُنْفَصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ مُبْتَدَأٍ مُؤَخَّرٍ؛
«ضمیر منفصل مبنی بر فتح است که در محل مبتدای مؤخر واقع شده است»
«لِلَّهِ»:
اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«لام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
اللَّهِ: لَفْظُ الْجَلَالَهِ اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«الله: لفظ جلاله اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرٍ مُقَدَّمٍ مَحْذُوفٍ
[۵] وَ یُمْکِنُ أَنْ تَکُونَ (طِلْبَهٌ) خَبَرًا، وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مُقَدَّمٍ مَحْذُوفٍ.
؛
«و جار و مجرور به خبر مقدم محذوف تعلق دارند
[۶] و ممکن است (طلبه) خبر باشد، و جار و مجرور به حال مقدم محذوف تعلق داشته باشند.
»
«طِلْبَهٌ»:
مُبْتَدَأٌ مُؤَخَّرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«مبتدای مؤخر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»
وَ جُمْلَهُ «لِلَّهِ طِلْبَهٌ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ الْمُبْتَدَأِ «هِیَ»؛
«و جمله «لِلَّهِ طِلْبَهٌ» در محل رفع، خبر مبتدای «هِیَ» است»
وَ جُمْلَهُ «هِیَ لِلَّهِ طِلْبَهٌ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «هِیَ لِلَّهِ طِلْبَهٌ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»
«وَ عَلَى عِبَادِهِ حُجَّهٌ.»۶
«وَ عَلَى»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«علی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«عِبَادِهِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف میباشد»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «حُجَّهٌ»؛
«و جار و مجرور به «حُجَّهٌ» تعلق دارند»
«حُجَّهٌ»:
خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»
«فَأَمَّا إِکْثَارُکَ الْحِجَاجَ عَلَى عُثْمَانَ وَ قَتَلَتِهِ،»۷
«فَأَمَّا»:
الْفَاءُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«فاء: استئنافیه است»
أَمَّا: حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«أمّا: حرف شرط، خبر و تأکید مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«إِکْثَارُکَ»:
مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
