پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۵


در حال بارگذاری
18 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۵ دارای ۱۰۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۵،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۵ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۵

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۳۵

مِنْ کِتابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ بَعْدَ مَقْتَلِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ؛
«به عبدالله بن عباس پس از شهادت محمد بن ابی‌بکر»

«أَمَّا بَعْدُ،»۱
«أَمَّا»:

حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف شرط، خبر و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«بَعْدُ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«ظرف زمان، مبنی بر ضم در محل نصب مفعول‌فیه است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛

«و ظرف به فعل محذوفی تعلق دارد، و تقدیر آن چنین است: امّا بعد از سخنم، پس می‌گویم»

«فَإِنَّ مِصْرَ قَدِ افْتُتِحَتْ،»۲
«فَإِنَّ‌»:

الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء: رابط است»

إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنَّ: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

«مِصْرَ»:

اسْمُ «إِنَّ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم «إِنَّ‌» منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«قَدِ»:

حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ، وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ مَنْعاً لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف تحقیق، مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقای ساکنین، با کسره حرکت داده شده و محلی از اعراب ندارد»

«افْتُتِحَتْ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ لِلْمَجْهُولِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مجهول، مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ نَائِبُ الْفَاعِلِ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هِیَ؛

«و نائب فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هی» است»

وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ؛

«و تاء برای تأنیث است»

وَ جُمْلَهُ «قَدِ افْتُتِحَتْ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ «إِنَّ‌»؛

«و جمله «قَدِ افْتُتِحَتْ‌» در محل رفع، خبر «إِنَّ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّ مِصْرَ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمِ جَوَابِ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «إِنَّ مِصْرَ» در محل جزم، جواب شرط محذوف است»

وَ جُمْلَهُ «أَمَّا بَعْدُ» ابْتِدَائِیَّهٌ؛

«و جمله «أَمَّا بَعْدُ» ابتدائیه است»

«وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَکْرٍ – رَحِمَهُ اللَّهُ – قَدِ اسْتُشْهِدَ،»۳
«وَ مُحَمَّدُ»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

مُحَمَّدُ: مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«محمد: مبتدای مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«بْنُ‌»:

نَعْتٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«نعت مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و مضاف است»

«أَبِی»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَسْمَاءِ السِّتَّهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن «یاء» است؛ زیرا از اسماء سته است و مضاف می‌باشد»

«بَکْرٍ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و دومی برای تنوین است»

«رَحِمَهُ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«اللَّهُ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ الْجُمْلَهُ دُعَائِیَّهٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و این جمله دعائیه است و محلی از اعراب ندارد»

«قَدِ»:

حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ مَنْعاً لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛

«حرف تحقیق، مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقای ساکنین، با کسره حرکت داده شده است»

«اسْتُشْهِدَ»:

فِعْلٌ مَاضٍ لِلْمَجْهُولِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مجهول، مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ نَائِبُ الْفَاعِلِ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و نائب فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»

وَ جُمْلَهُ «قَدِ اسْتُشْهِدَ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرٌ؛

«و جمله «قَدِ اسْتُشْهِدَ» در محل رفع، خبر است»

وَ الْجُمْلَهُ الْإِسْمِیَّهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «إِنَّ مِصْرَ…»؛

«و جمله اسمیه بر جمله «إِنَّ مِصْرَ…» معطوف است»

«فَعِنْدَ اللَّهِ نَحْتَسِبُهُ‌ وَلَداً نَاصِحاً،»۴
«فَعِنْدَ»:

الْفَاءُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«فاء: استئنافیه است»

عِنْدَ: مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«عندَ: مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف می‌باشد»

«اللَّهِ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «نَحْتَسِبُهُ‌»؛

«و ظرف به فعل «نَحْتَسِبُهُ‌» تعلق دارد»

«نَحْتَسِبُهُ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوباً تَقْدِیرُهُ نَحْنُ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوباً به تقدیر «نحن» است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«وَلَداً»:

بَدَلٌ

[۱] وَلَداً: بَدَلٌ مِنْ ضَمِیرٍ فِی (نَحْتَسِبُهُ).

أَوْ حَالٌ

[۲] قَالَ ابْنُ مِیثَمٍ: وَ وَلَداً وَ عَامِلاً وَ سَیْفاً وَ رُکْناً أَحْوَالٌ، وَ فِیهِ غُمُوضٌ.

مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«بدل

[۳] ولداً: بدل از ضمیر در (نحتسبه) است.

یا حال

[۴] ابن میثم گفته است: و ولداً، عاملاً، سیفاً و رکناً حال هستند و در آن ابهامی وجود دارد.

منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

«نَاصِحاً»:

نَعْتٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«نعت منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومی برای تنوین است»

«وَ عَامِلاً کَادِحاً،»۵
«وَ عَامِلاً»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

عَامِلاً: مَعْطُوفٌ عَلَى «وَلَداً»

[۵] قَالَ الْخُوئِیُّ فِی مِنْهَاجِ الْبَرَاعَهِ: وَ الْأَظْهَرُ أَنَّ عَامِلاً وَ مَا بَعْدَهُ نُعُوتٌ لِقَوْلِهِ وَلَداً.

: بَدَلٌ أَوْ حَالٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«عاملاً: معطوف بر «وَلَداً»

[۶] خویی در منهاج البراعه گفته است: و اظهر آن است که «عاملاً» و مابعد آن، نعت برای «ولداً» است.

: بدل یا حال منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

«کَادِحاً»:

نَعْتٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«نعت منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومی برای تنوین است»

«وَ سَیْفاً قَاطِعاً،»۶
«وَ سَیْفاً»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

سَیْفاً: مَعْطُوفٌ عَلَى «وَلَداً»: مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«سیفاً: معطوف بر «وَلَداً» منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومی برای تنوین است»

«قَاطِعاً»:

نَعْتٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«نعت منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومی برای تنوین است»

«وَ رُکْناً دَافِعاً.»۷
«وَ رُکْناً»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

رُکْناً: مَعْطُوفٌ عَلَى «وَلَداً»: مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«رکناً: معطوف بر «وَلَداً» منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومی برای تنوین است»

«دَافِعاً»:

نَعْتٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«نعت منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومی برای تنوین است»

وَ جُمْلَهُ «عِنْدَ اللَّهِ نَحْتَسِبُهُ‌» اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله «عِنْدَ اللَّهِ نَحْتَسِبُهُ‌» استئنافیه است»

«وَ قَدْ کُنْتُ حَثَثْتُ‌ النَّاسَ عَلَى لَحَاقِهِ،»۸
«وَ قَدْ»:

الْوَاوُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«واو: استئنافیه است»

قَدْ: حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«قد: حرف تحقیق، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«کُنْتُ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی ناقص، مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ اسْمِ «کَانَ‌»؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، اسم «کَانَ‌» واقع شده است»

«حَثَثْتُ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»

«النَّاسَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«لَحَاقِهِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف می‌باشد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «حَثَثْتُ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «حَثَثْتُ‌» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «حَثَثْتُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ خَبَرٌ «کُنْتُ‌»؛

«و جمله «حَثَثْتُ‌» در محل نصب، خبر «کُنْتُ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «کُنْتُ‌» اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله «کُنْتُ‌» استئنافیه است»

«وَ أَمَرْتُهُمْ بِغِیَاثِهِ قَبْلَ الْوَقْعَهِ،»۹
«وَ أَمَرْتُهُمْ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ

[۷] وَ جُمْلَتَا (أَمَرْتُهُمْ، دَعَوْتُهُمْ) مَعْطُوفَتَانِ عَلَى جُمْلَهِ (حَثَثْتُ).

؛

«واو: عاطفه است

[۸] و دو جمله (أمرتهم، دعوتهم) بر جمله (حثثت) معطوف هستند.

»

أَمَرْتُهُمْ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«أمرتهم: فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«بِغِیَاثِهِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

غِیَاثِهِ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«غیاثه: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف می‌باشد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أَمَرْتُ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «أَمَرْتُ‌» تعلق دارند»

«قَبْلَ‌»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف می‌باشد»

«الْوَقْعَهِ‌»

[۹] الْوَقْعَهِ: اللَّامُ فِیهِ لِلْعَهْدِ: أَیْ وَقْعَهِ قَتْلِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ سِرّاً.

[۱۰] الْوَقْعَهِ: الف و لام در آن برای عهد است؛ یعنی رویداد کشته شدن پنهانی محمد بن ابی‌بکر.

:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «أَمَرْتُ‌»، أَوْ بِالْمَصْدَرِ «غِیَاثِهِ‌»؛

«و ظرف به فعل «أَمَرْتُ‌» یا به مصدر «غِیَاثِهِ‌» تعلق دارد»

«وَ دَعَوْتُهُمْ سِرّاً وَ جَهْراً، وَ عَوْداً وَ بَدْءاً،»۱۰
«وَ دَعَوْتُهُمْ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

دَعَوْتُهُمْ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«دعوتهم: فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«سِرّاً»:

بَدَلٌ

[۱۱] وَ هُوَ (دُعَاءٌ) وَ قَدْ حُذِفَ. أَیْ دَعَوْتُهُمْ دَعْوَهَ السِّرِّ، حَیْثُ کَانَتِ الدَّعْوَهُ بِالْقَوْلِ، وَ السِّرُّ وَ الْجَهْرُ مِنْ صِفَاتِهِ، وَ یُحْتَمَلُ النَّصْبُ عَلَى الْحَالِیَّهِ.

مِنَ الْمَفْعُولِ الْمُطْلَقِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«بدل

[۱۲] و آن (دعاء) است که حذف شده؛ یعنی آنها را به صورت پنهانی دعوت کردم، زیرا دعوت با سخن بود و پنهانی و آشکار از صفات آن است، و احتمال نصب بر حالیت نیز وجود دارد.

از مفعول مطلق منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومی برای تنوین است»

«وَ جَهْراً»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

جَهْراً: مَعْطُوفٌ عَلَى «سِرّاً»: مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«جهراً: معطوف بر «سِرّاً» منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومی برای تنوین است»

«وَ عَوْداً»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

عَوْداً: مَعْطُوفٌ عَلَى «سِرّاً»: مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«عوداً: معطوف بر «سِرّاً» منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومی برای تنوین است»

«وَ بَدْءاً»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

بَدْءاً: مَعْطُوفٌ عَلَى «سِرّاً»: مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«بدءاً: معطوف بر «سِرّاً» منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومی برای تنوین است»

«فَمِنْهُمُ الْآتِی کَارِهاً،»۱۱
«فَمِنْهُمُ‌»:

الْفَاءُ: تَفْرِیعِیَّهٌ؛

«فاء: تفریعیه است»

مِنْهُمُ‌: مِنْ‌: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«منهم: من: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالضَّمِّ مَنْعاً لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ، وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقای ساکنین، با ضمه حرکت داده شده و در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرٍ مُقَدَّمٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به خبر مقدم محذوف تعلق دارند»

<

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.