پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۳


در حال بارگذاری
25 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۳ دارای ۹۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۳،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۳ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۳

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۳۳

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى قُثَمَ بْنِ الْعَبَّاسِ، وَ هُوَ عَامِلُهُ عَلَى مَکَّهَ؛
«به قثم بن عباس، که کارگزار او در مکه بود»

«أَمَّا بَعْدُ»۱
«أَمَّا»:

حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف شرط، اخبار و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«بَعْدُ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«ظرف زمان، مبنی بر ضم و در محل نصب مفعول‌فیه است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛

«و این ظرف به فعل محذوفی تعلق دارد، و تقدیر آن چنین است: امّا بعد از سخنم، پس می‌گویم.»

«فَإِنَّ عَیْنِی – بِالْمَغْرِبِ‌ – کَتَبَ إِلَیَّ یُعْلِمُنِی»۲
«فَإِنَّ‌»:

الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء: رابط است»

إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«إنَّ: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح ظاهری است.»

«عَیْنِی»:

اِسْمُ «إِنَّ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ لِاشْتِغَالِ الْمَحَلِّ بِحَرَکَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم «إِنَّ‌» منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدر بر حرف ماقبل یاء است به دلیل اشتغال محل به حرکت یاء، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«بِالْمَغْرِبِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

الْمَغْرِبِ‌: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«المغرب: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «عَیْنِی»

[۱] بِالْمَغْرِبِ: مُتَعَلِّقٌ بِالْعَیْنِ لِمَا فِیهِ مِنْ مَعْنَى الْوَصْفِیَّهِ.

؛

«و جار و مجرور متعلق به قول او «عَیْنِی» است

[۲] بالمغرب: متعلق به «العین» است به دلیل معنای وصفی که در آن وجود دارد.

«کَتَبَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی، مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن هو می‌باشد.»

«إِلَیَّ‌»:

إِلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إلی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْفَتْحِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که برای جلوگیری از التقاء ساکنین با فتحه حرکت گرفته است»

وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «کَتَبَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «کَتَبَ‌» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «کَتَبَ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «إِنَّ‌»؛

«و جمله «کَتَبَ‌» در محل رفع، خبر «إِنَّ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّ عَیْنِی…» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «إِنَّ عَیْنِی…» در محل جزم، جواب شرط محذوف است»

وَ جُمْلَهُ «أَمَّا بَعْدُ…» ابْتِدَائِیَّهٌ؛

«و جمله «أَمَّا بَعْدُ…» ابتدائیه است.»

«یُعْلِمُنِی»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن هو می‌باشد»

وَ النُّونُ لِلْوِقَایَهِ؛

«و نون برای وقایه است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «یُعْلِمُنِی» حَالِیَّهٌ؛

«و جمله «یُعْلِمُنِی» حالیه است.»

«أَنَّهُ وُجِّهَ إِلَى

[۳] وَ فِی نُسْخَهٍ (عَلَى) بَدَلُ (إِلَى).

[۴] و در نسخه‌ای، (عَلَى) به جای (إِلَى) آمده است.

اَلْمَوْسِمِ‌ أُنَاسٌ مِنْ أَهْلِ اَلشَّامِ‌»۳
«أَنَّهُ‌»:

أَنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«أنَّ: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ اِسْمُ «أَنَّ‌»؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب، اسم «أَنَّ‌» واقع شده است.»

«وُجِّهَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ لِلْمَجْهُولِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مجهول، مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است.»

«إِلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«الْمَوْسِمِ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «وُجِّهَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «وُجِّهَ‌» تعلق دارند.»

«أُنَاسٌ‌»:

نَائِبُ فَاعِلٍ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«نایب فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است.»

«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«أَهْلِ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است.»

«الشَّامِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به نعت محذوف هستند»

وَ جُمْلَهُ «وُجِّهَ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «أَنَّهُ‌»؛

«و جمله «وُجِّهَ‌» در محل رفع، خبر «أَنَّهُ‌» است»

وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ مِنْ «أَنَّهُ وُجِّهَ‌» مَفْعُولٌ بِهِ لِلْفِعْلِ «کَتَبَ‌»؛

«و مصدر مؤول از «أَنَّهُ وُجِّهَ‌» مفعول‌به برای فعل «کَتَبَ‌» است.»

«اَلْعُمْیِ اَلْقُلُوبِ،»۴
«الْعُمْیِ‌»:

نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ

[۵] الْعُمْیَ الْقُلُوبِ: مِنْ إِضَافَهِ الصِّفَهِ إِلَى مَعْمُولِهِ، وَ الْإِضَافَهُ لَفْظِیَّهٌ، وَ لَا مَانِعَ مِنْ دُخُولِ (أَلْ) عَلَى الْمُضَافِ، بِشَرْطِ وُجُودِهَا فِی الْمُضَافِ إِلَیْهِ، کَمَا ذُکِرَ فِی النَّحْوِ.

؛

«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است

[۶] الْعُمْیَ الْقُلُوبِ: از نوع اضافه صفت به معمولش است، و اضافه لفظی است، و مانعی برای ورود (ال) بر مضاف وجود ندارد، به شرط وجود آن در مضاف‌الیه، همانطور که در علم نحو ذکر شده است.

«الْقُلُوبِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است.»

«اَلصُّمِّ‌ اَلْأَسْمَاعِ،»۵
«الصُّمِّ‌»:

نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است.»

«الْأَسْمَاعِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است.»

«اَلْکُمْهِ‌ اَلْأَبْصَارِ،»۶
«الْکُمْهِ‌»:

نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است.»

«الْأَبْصَارِ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است.»

«اَلَّذِینَ یَلْبِسُونَ

[۷] وَ رُوِیَ (یَلْتَمِسُونَ) بَدَلُ (یَلْبِسُونَ).

[۸] و (یَلْتَمِسُونَ) به جای (یَلْبِسُونَ) روایت شده است.

اَلْحَقَّ بِالْبَاطِلِ،»۷
«الَّذِینَ‌»:

اِسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ نَعْتٌ؛

«اسم موصول مبنی بر فتح است که در محل جر، نعت واقع شده است.»

«یَلْبِسُونَ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است زیرا از افعال خمسه می‌باشد»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع، فاعل واقع شده است.»

«الْحَقَّ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»

«بِالْبَاطِلِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

الْبَاطِلِ‌: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الباطل: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَلْبِسُونَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «یَلْبِسُونَ‌» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «یَلْبِسُونَ‌» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «یَلْبِسُونَ‌» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد.»

«وَ یُطِیعُونَ اَلْمَخْلُوقَ فِی مَعْصِیَهِ اَلْخَالِقِ،»۸
«وَ یُطِیعُونَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ

[۹] وَ الْجُمَلُ (یُطِیعُونَ، یَحْتَلِبُونَ، یَشْتَرُونَ) مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ (یَلْتَمِسُونَ).

؛

«واو: عاطفه است

[۱۰] و جمله‌های (یطیعون، یحتلبون، یشترون) به جمله (یلتمسون) عطف شده‌اند.

»

یُطِیعُونَ‌: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«یطیعون: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است زیرا از افعال خمسه می‌باشد»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع، فاعل واقع شده است.»

«الْمَخْلُوقَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«مَعْصِیَهِ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است.»

«الْخَالِقِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ، أَوْ بِنَائِبِ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ، أَیْ: إِطَاعَهٌ فِی مَعْصِیَهِ…؛

«و جار و مجرور متعلق به حال محذوف، یا به نایب مفعول مطلق هستند، یعنی: اطاعتی در معصیت…»

«وَ یَحْتَلِبُونَ اَلدُّنْیَا دَرَّهَا بِالدِّینِ،»۹
«وَ یَحْتَلِبُونَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

یَحْتَلِبُونَ‌: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«یحتلبون: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است زیرا از افعال خمسه می‌باشد»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع، فاعل واقع شده است.»

«الدُّنْیَا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است.»

«دَرَّهَا»:

بَدَلُ اشْتِمَالٍ

[۱۱] دَرَّهَا: بَدَلُ اشْتِمَالٍ مِنَ الدُّنْیَا.

مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«بدل اشتمال

[۱۲] درّها: بدل اشتمال از الدنیا است.

منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«بِالدِّینِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

الدِّینِ‌: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الدین: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَحْتَلِبُونَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «یَحْتَلِبُونَ‌» تعلق دارند.»

«وَ یَشْتَرُونَ عَاجِلَهَا بِآجِلِ اَلْأَبْرَارِ اَلْمُتَّقِینَ،»۱۰
«وَ یَشْتَرُونَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

یَشْتَرُونَ‌: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«یشترون: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است زیرا از افعال خمسه می‌باشد»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع، فاعل واقع شده است.»

«عَاجِلَهَا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«بِآجِلِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

آجِلِ‌: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«آجل: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است.»

«الْأَبْرَارِ»:

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.