پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۲


در حال بارگذاری
15 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۲ دارای ۹۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۲،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۲ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۲

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۳۲

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى مُعَاوِیَهَ؛
«به معاویه»

«وَ أَرْدَیْتَ‌ جِیلاً مِنَ اَلنَّاسِ کَثِیراً»۱
«وَ أرْدَیْتَ‌»:

الْوَاوُ: بِحَسَبِ مَا قَبْلَهَا

[۱] قَالَ ابْنُ مَیْثَمَ: هَذَا الْفَصْلُ مَأْخُوذٌ مِنْ کِتَابٍ لَهُ عَلَیْهِ السَّلَامُ إِلَى مُعَاوِیَهَ، أَوَّلُهُ: مِنْ عَبْدِ اللهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَى مُعَاوِیَهَ بْنِ أَبِی سُفْیَانَ، أَمَّا بَعْدُ… إِلَى أَنْ یَتَّصِلَ بِقَوْلِهِ: وَ أَرْدَیْتَ جِیلاً، وَ ظَاهِرُهَا الْعَطْفُ.

؛

«واو: بر حسب ماقبل آن است

[۲] ابن میثم گوید: این بخش از نامه‌ای از آن حضرت (علیه‌السلام) به معاویه گرفته شده است که آغاز آن چنین است: از بنده خدا امیرمؤمنان به معاویه بن ابی سفیان، اما بعد… تا آنجا که به این سخن می‌رسد: و گروهی را هلاک ساختی، و ظاهر آن عطف است.

»

أَرْدَیْتَ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«أَرْدَیْتَ‌: فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح در محل رفع فاعل است»

«جِیلاً»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است»

«مِنَ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْفَتْحِ مَنْعاً لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ، لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقای ساکنین، فتحه گرفته است و محلی از اعراب ندارد»

«النَّاسِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به نعت محذوف هستند»

«کَثِیراً»:

نَعْتٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«نعت منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است»

«خَدَعْتَهُمْ بِغَیِّکَ»۲
«خَدَعْتَهُمْ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح در محل رفع فاعل است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل نصب مفعول‌به است»

«بِغَیِّکَ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

غَیِّکَ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«غیک: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح در محل جر به اضافه است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «خَدَعْتَهُمْ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «خَدَعْتَهُمْ‌» هستند»

وَ جُمْلَهُ «خَدَعْتَهُمْ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ نَعْتٍ؛

«و جمله «خَدَعْتَهُمْ‌» در محل نصب و نعت است»

«وَ أَلْقَیْتَهُمْ فِی مَوْجِ بَحْرِکَ»۳
«وَ أَلْقَیْتَهُمْ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

أَلْقَیْتَهُمْ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«ألقیتهم: فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح در محل رفع فاعل است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل نصب مفعول‌به است»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«مَوْجِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف است»

«بَحْرِکَ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح در محل جر به اضافه است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أَلْقَیْتَهُمْ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «أَلْقَیْتَهُمْ‌» هستند»

وَ جُمْلَهُ «أَلْقَیْتَهُمْ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «خَدَعْتهُمْ‌»؛

«و جمله «أَلْقَیْتَهُمْ‌» معطوف به جمله «خَدَعْتهُمْ‌» است»

«تَغْشَاهُمُ اَلظُّلُمَاتُ»۴
«تَغْشَاهُمُ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است»

هُمُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالضَّمِّ مَنْعاً لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقای ساکنین، ضمه گرفته است»

وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«الظُّلُمَاتُ‌»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «تَغْشَاهُمُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ حَالٍ مِنَ الضَّمِیرِ «هم» فِی «أَلْقَیْتَهُمْ‌»؛

«و جمله «تَغْشَاهُمُ‌» در محل نصب حال از ضمیر «هم» در «أَلْقَیْتَهُمْ‌» است»

«وَ تَتَلاَطَمُ بِهِمُ اَلشُّبُهَاتُ»۵
«وَ تَتَلاطَمُ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

تَتَلاطَمُ‌: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«تتلاطم: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«بِهِمُ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

هُمُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالضَّمِّ مَنْعاً لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقای ساکنین، ضمه گرفته است»

وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تَتَلاطَمُ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «تَتَلاطَمُ‌» هستند»

«الشُّبُهَاتُ‌»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «تَتَلاطَمُ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «تَغْشَاهُم»؛

«و جمله «تَتَلاطَمُ‌» معطوف به جمله «تَغْشَاهُم» است»

«فَجَازُوا عَنْ وِجْهَتِهِمْ»۶
«فَجَازُوا»:

الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛

«فاء: عاطفه است»

جَازُوا: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛

«جازوا: فعل ماضی مبنی بر ضم به دلیل اتصالش به واو»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل رفع فاعل است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف فارقه است»

«عَنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«وِجْهَتِهِمْ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف است»

هِمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل جر به اضافه است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «جَازُوا»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «جَازُوا» هستند»

وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أَلقَیتَهُم‌»؛

«و جمله معطوف به جمله «أَلقَیتَهُم‌» است»

«وَ نَکَصُوا عَلَى أَعْقَابِهِمْ»۷
«وَ نَکَصُوا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

نَکَصُوا: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛

«نکصوا: فعل ماضی مبنی بر ضم به دلیل اتصالش به واو»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل رفع فاعل است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف فارقه است»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَعْقَابِهِمْ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف است»

هِمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل جر به اضافه است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به حال محذوف هستند»

وَ جُمْلَهُ «نَکَصُوا» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «جَازُوا»؛

«و جمله «نَکَصُوا» معطوف به جمله «جَازُوا» است»

«وَ تَوَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ»۸
«وَ تَوَلَّوْا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ

[۳] وَ الْجُمْلَتَانِ (تَوَلَّوْا، عَوَّلُوا) مَعْطُوفَتَانِ عَلَى جُمْلَهِ (نَکَصُوا).

؛

«واو: عاطفه است

[۴] و دو جمله (تَوَلَّوْا، عَوَّلُوا) بر جمله (نَکَصُوا) معطوف‌اند.

»

تَوَلَّوْا: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ الْمُقَدَّرِ عَلَى الْأَلِفِ الْمَحْذُوفَهِ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛

«تولوا: فعل ماضی مبنی بر ضم مقدر بر الف محذوف به دلیل اتصالش به واو»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل رفع فاعل است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف فارقه است»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَدْبَارِهِمْ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف است»

هِمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل جر به اضافه است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به حال محذوف هستند»

«وَ عَوَّلُوا عَلَى أَحْسَابِهِمْ»۹
«وَ عَوَّلُوا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

عَوَّلُوا: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛

«عولوا: فعل ماضی مبنی بر ضم به دلیل اتصالش به واو»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل رفع فاعل است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف فارقه است»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَحْسَابِهِمْ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف است»

هِمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل جر به اضافه است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «عَوَّلُوا»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «عَوَّلُوا» هستند»

«إِلاَّ مَنْ فَاءَ‌ مِنْ أَهْلِ اَلْبَصَائِرِ»۱۰
«إِلَّا»:

حَرْفُ اسْتِثْنَاءٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف استثناء مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«مَنْ‌»:

اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مُسْتَثْنًى؛

«اسم موصول مبنی بر سکون در محل نصب مستثنی است»

«فَاءَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»

«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَهْلِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف است»

«الْبَصَائِرِ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به حال محذوف هستند»

وَ جُمْلَهُ «فَاءَ‌» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «فَاءَ‌» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»

«فَإِنَّهُمْ فَارَقُوکَ بَعْدَ مَعْرِفَتِکَ»۱۱
«فَإِنَّهُمْ‌»:

الْفَاءُ: تَعْلِیلِیَّهٌ؛

«فاء: تعلیلیه است»

إِنَّهُمْ‌: إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِ

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.