پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۰
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۰ دارای ۱۱۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۰،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۰ :
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۰
««نامه قبل
نامه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
نامه ۳۰
مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِالسَّلَامُ):
از نامههای آن حضرت (علیهالسلام):
إِلَى مُعَاوِیَهَ؛
به معاویه
«فَاتَّقِ اللَّهَ فِیمَا لَدَیْکَ،»۱
«فَاتَّقِ»:
الْفَاءُ: فَصِیحَهٌ
[۱] الْفَاءُ فَصِیحَهٌ بِمُرَاجَعَهِ سِیَاقِ الْکِتَابِ، وَ قَدْ نَقَلَهُ الْمُعْتَزِلِیُّ فِی شَرْحِهِ، وَ مِنْهُ:… وَ مِنَ الْعَجَبِ أَنْ تَصِفَ یَا مُعَاوِیَهُ الْإِحْسَانَ وَ تُخَالِفَ الْبُرْهَانَ تَنْکُثَ الْوِثَاقَ الَّتِی هِیَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ طِلْبَهً وَ عَلَى عِبَادِهِ حُجَّهً مَعَ نَبْذِ الْإِسْلَامِ وَ تَضْیِیعِ الْأَحْکَامِ وَ طَمْسِ الْأَعْلَامِ وَ الْجَرْیِ فِی الْهَوَى… إِلَى قَوْلِهِ: فَاتَّقِ.
؛
«فاء: فصیحه است
[۲] فاء با مراجعه به سیاق نامه، فصیحه است و معتزلی در شرح خود آن را نقل کرده و از آن جمله:… و از شگفتیهاست که ای معاویه احسان را وصف کنی و با برهان مخالفت ورزی، پیمانهایی را که مطلوب خداوند عز و جل و حجت بر بندگانش است، بشکنی، با وجود دور انداختن اسلام و ضایع کردن احکام و از بین بردن نشانهها و حرکت در هوای نفس… تا آنجا که میفرماید: فاتق.
»
اتَّقِ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى حَذْفِ حَرْفِ الْعِلَّهِ؛
«اتَّقِ: فعل امر مبنی بر حذف حرف عله است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»
«اللَّهَ»:
لَفْظُ الْجَلَالَهِ مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«لفظ جلاله مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«فِیمَا»:
فِی: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«فِی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
مَا: اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«مَا: اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «اتَّقِ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «اتَّقِ» است»
«لَدَیْکَ»:
ظَرْفُ مَکَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«ظرف مکان مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعولفیه واقع شده و مضاف است»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ (اسْتَقَرَّ) مَحْذُوفٍ؛
«و ظرف متعلق به فعل محذوف «استقر» است»
وَ جُمْلَهُ (اسْتَقَرَّ) صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «استقر» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»
وَ جُمْلَهُ «اتَّقِ» جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛
«و جمله «اتَّقِ» جواب شرط محذوف است»
«وَانْظُرْ فِی حَقِّهِ عَلَیْکَ،»۲
«وَانْظُرْ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ
[۳] وَ الْجُمْلَتَانِ (انْظُرْ، ارْجِعْ) مَعْطُوفَتَانِ عَلَى جُمْلَهِ (اتَّقِ).
؛
«واو: عاطفه است
[۴] و دو جمله (انظر، ارجع) به جمله (اتّق) عطف شدهاند.
»
انْظُرْ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الظَّاهِرِ؛
«انْظُرْ: فعل امر مبنی بر سکون ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»
«فِی»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«حَقِّهِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «انْظُرْ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «انْظُرْ» است»
«عَلَیْکَ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَقِّهِ؛
«و جار و مجرور متعلق به «حقه» است»
«وَارْجِعْ إِلَى مَعْرِفَهِ مَا لَا تُعْذَرُ بِجَهَالَتِهِ،»۳
«وَارْجِعْ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
ارْجِعْ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الظَّاهِرِ؛
«ارْجِعْ: فعل امر مبنی بر سکون ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»
«إِلَى»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«مَعْرِفَهِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف است»
«مَا»:
اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «ارْجِعْ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «ارْجِعْ» است»
«لَا»:
حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«تُعْذَرُ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ لِلْمَجْهُولِ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع مجهول مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ نَائِبُ الْفَاعِلِ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛
«و نائب فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»
«بِجَهَالَتِهِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
جَهَالَتِهِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«جهالته: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ، أَوْ بِنَائِبِ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ، أَیْ: عُذْرًا بِجَهَالَتِهِ..؛
«و جار و مجرور متعلق به حال محذوف یا نائب مفعول مطلق است، یعنی: عذراً بجهالته..»
وَ جُمْلَهُ «لَا تُعْذَرُ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «لَا تُعْذَرُ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»
«فَإِنَّ لِلطَّاعَهِ أَعْلَامًا وَاضِحَهً،»۴
«فَإِنَّ»:
الْفَاءُ: تَعْلِیلِیَّهٌ
[۵] (فَإِنَّ لِلطَّاعَهِ) الْفَاءُ فِی مَقَامِ التَّعْلِیلِ لِقَوْلِهِ: لَا تُعْذَرُ بِجَهَالَتِهِ.
؛
«فاء: تعلیلیه است
[۶] (فإنّ للطاعه) فاء در مقام تعلیل برای سخن اوست: به جهل آن معذور نیستی.
»
إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إنّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
«لِلطَّاعَهِ»:
اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«لام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
الطَّاعَهِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«الطاعه: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «إِنَّ» مُقَدَّمٍ مَحْذُوفٍ؛
«و جار و مجرور متعلق به خبر مقدم و محذوف «إِنَّ» است»
«أَعْلَامًا»:
اسْمُ «إِنَّ» مُؤَخَّرٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«اسم مؤخر «إِنَّ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است»
«وَاضِحَهً»:
نَعْتٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«نعت منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است»
وَ الْجُمْلَهُ تَعْلِیلِیَّهٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله تعلیلیه است و محلی از اعراب ندارد»
«وَ سُبُلًا نَیِّرَهً،»۵
«وَ سُبُلًا»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
سُبُلًا: مَعْطُوفٌ عَلَى «أَعْلَامًا»: اسْمُ «إِنَّ» مُؤَخَّرٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«سبلاً: معطوف به «أَعْلَامًا» است: اسم مؤخر «إِنَّ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است»
«نَیِّرَهً»:
نَعْتٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«نعت منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است»
«وَ مَحَجَّهً نَهْجَهً،»۶
«وَ مَحَجَّهً»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
مَحَجَّهً: مَعْطُوفٌ عَلَى «أَعْلَامًا»: اسْمُ «إِنَّ» مُؤَخَّرٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«محجه: معطوف به «أَعْلَامًا» است: اسم مؤخر «إِنَّ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است»
«نَهْجَهً»:
نَعْتٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«نعت منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است»
«وَ غَایَهً مُطَّلَبَهً
[۷] وَ فِی نُسْخَهٍ (مَطْلُوبَهً) بَدَلَ (مُطَّلَبَهٍ).
[۸] و در نسخهای (مطلوبه) به جای (مطلبه) آمده است.
،»۷
«وَ غَایَهً»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
غَایَهً: مَعْطُوفٌ عَلَى «أَعْلَامًا»: اسْمُ «إِنَّ» مُؤَخَّرٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«غایه: معطوف به «أَعْلَامًا» است: اسم مؤخر «إِنَّ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است»
«مُطَّلَبَهً»:
نَعْتٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«نعت منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است»
«یَرِدُهَا الْأَکْیَاسُ،»۸
«یَرِدُهَا»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ
[۹] وَ ضَمِیرُ یَرِدُهَا وَ یُخَالِفُهَا وَ عَنْهَا رَاجِعٌ إِلَى السُّبُلِ وَ الْمَهَجَّهِ، وَ أَمْکَنَ أَنْ یَرْجِعَ إِلَى الطَّاعَهِ وَ الْغَایَهِ أَیْضًا عَلَى تَوَسُّعٍ.
مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و هاء: ضمیر
[۱۰] و ضمیر در «یردها»، «یخالفها» و «عنها» به «السبل» و «المهجه» برمیگردد، و ممکن است با تسامح به «الطاعه» و «الغایه» نیز برگردد.
متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
«الْأَکْیَاسُ»:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ جُمْلَهُ «یَرِدُهَا» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ نَعْتٌ، أَوْ حَالٌ مِنَ النَّکِرَهِ الْمَوْصُوفَهِ؛
«و جمله «یَرِدُهَا» در محل نصب نعت یا حال از نکره موصوفه است»
«وَ یُخَالِفُهَا الْأَنْکَاسُ »۹
«وَ یُخَالِفُهَا»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
یُخَالِفُهَا: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«یخالفها: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
«الْأَنْکَاسُ»:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «یَرِدُهَا»؛
«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و جمله به جمله «یَرِدُهَا» عطف شده است»
«مَنْ نَکَبَ عَنْهَا جَارَ عَنِ الْحَقِّ،»۱۰
«مَنْ»:
اسْمُ شَرْطٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ مُبْتَدَأٌ؛
«اسم شرط و جزم مبنی بر سکون است که در محل رفع مبتدا واقع شده است»
«نَکَبَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»
وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ فِعْلُ الشَّرْطِ؛
«در محل جزم فعل شرط واقع شده است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»
«عَنْهَا»:
عَنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«عن: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «نَکَبَ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «نَکَبَ» است»
«جَارَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»
وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ؛
«در محل جزم جواب شرط واقع شده است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»
«عَنِ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است که برای جلوگیری از التقاء ساکنین با کسره حرکت داده شده است»
«الْحَقِّ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «نَکَبَ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «نَکَبَ» است»
وَ جُمْلَهُ الشَّرْطِ وَ جَوَابِهِ وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «مَنْ»؛
«و جمله شرط و جواب آن در محل رفع خبر «مَنْ» است»
وَ جُمْلَهُ «مَنْ نَکَبَ» حَالِیَّهٌ مِنَ الْمَذْکُورَاتِ «أَعْلَامًا وَ سُبُلًا» نَکِرَاتٍ مَوْصُوفَهٍ؛
«و جمله «مَنْ نَکَبَ» حالیه از موارد مذکور «أَعْلَامًا وَ سُبُلًا» است که نکرات موصوفه هستند»
«وَ خَبَطَ فِی التِّیهِ،»۱۱
«وَ خَبَطَ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ
[۱۱] وَ الْجُمَلُ (خَبَطَ، غَیَّرَ، أَحَلَّ) مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ (جَارَ).
؛
«واو: عاطفه است
[۱۲] و جملههای (خبط، غیّر، أحلّ) به جمله (جار) عطف شدهاند.
»
خَبَطَ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«خبط: فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»
«فِی»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«التِّیهِ»: {{تورفتگی:a:اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَائِبِ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ، أَیْ: خَبْطًا فِی التِّیهِ؛
«و جار و مجرور متعلق به نائب مفعول مطلق است، یعنی: خبطاً فی التیه»
«وَ غَیَّرَ اللَّهُ نِعْمَتَهُ،»۱۲
«وَ غَیَّرَ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
غَیَّرَ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«غیّر: فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»
«اللَّهُ»:
لَفْظُ الْجَلَالَهِ فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«لفظ جلاله فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«نِعْمَتَهُ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
«وَ أَحَلَّ بِهِ نِقْمَتَهُ.»۱۳
«وَ أَحَلَّ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
أَحَلَّ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«أحلّ: فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»
«بِهِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
