پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۲۳
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۲۳ دارای ۱۱۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۲۳،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۲۳ :
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۲۳
««نامه قبل
نامه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
نامه ۲۳
مِنْ کَلَامٍ لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ):
«از سخنان آن حضرت (علیهالسلام):»
قَالَهُ قُبَیْلَ مَوْتِهِ (عَلَیْهِالسَّلامُ) عَلَى سَبِیلِ الْوَصِیَّهِ، لَمَّا ضَرَبَهُ ابْنُ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللهُ؛
«این سخن را اندکی پیش از شهادتش (علیهالسلام) به عنوان وصیت، هنگامی که ابن ملجم (لعنهاللهعلیه) او را ضربت زد، بیان فرمود.»
«وَصِیَّتِی لَکُمْ،»۱
«وَصِیَّتی»:
مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِانْشِغَالِ الْمَحَلِّ بِحَرَکَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مبتدا، مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر در آخرش به دلیل مشغول بودن محل به حرکت یاء است و آن مضاف است»
وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
«لَکُمْ»:
اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«لام: حرف جر مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «وَصِیَّتی»؛
«و جار و مجرور متعلق به مصدر «وَصِیَّتی» هستند»
«أَلاَّ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ شَیْئاً؛»۲
«أَنْ»:
حَرْفُ نَصْبٍ مَصْدَرِیٌّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف نصب مصدری، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«لَا»:
حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«تُشْرِکُوا»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ حَذْفُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛
«فعل مضارع منصوب و علامت نصب آن حذف نون است زیرا از افعال خمسه میباشد»
وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع و فاعل واقع شده است»
وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛
«و الف، فارقه است»
«بِاللهِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
اللهِ: لَفْظُ الْجَلَالَهِ اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«الله: لفظ جلاله، اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تُشْرِکُوا»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «تُشْرِکُوا» هستند»
«شَیْئاً»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین آن برای تنوین است»
وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ مِنْ «أَنْ لا تُشْرِکُوا» وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرٌ؛
«و مصدر مؤول از «أَنْ لا تُشْرِکُوا» در محل رفع و خبر است»
وَ جُمْلَهُ «وَصِیَّتی لَکُمْ» ابْتِدَائِیَّهٌ؛
«و جمله «وَصِیَّتی لَکُمْ» ابتدائیه است»
«وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَلَا تُضَیِّعُوا سُنَّتَهُ،»۳
«وَ مُحمَّدٌ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
مُحَمَّدٌ: مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«محمد: مبتدا، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و دومین آن برای تنوین است»
«صَلَّى»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح مقدر در آخرش به دلیل تعذر است»
«اللهُ»:
لَفْظُ الْجَلَالَهِ فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«لفظ جلاله فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«علیهِ»:
عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«علی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «صَلَّى»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «صَلَّى» هستند»
«وَ آلِهِ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
آلِهِ: مَعْطُوفٌ عَلَى الْهَاءِ فِی «علیهِ»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«آله: معطوف بر هاء در «علیهِ»، اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخرش است و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ» اعْتِرَاضِیَّهٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ» اعتراضیه است و محلی از اعراب ندارد»
«فَلَا»:
الْفَاءُ: زَائِدَهٌ؛
«فاء: زائده است»
لَا: حَرْفُ نَهْیٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«لا: حرف نهی و جزم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«تُضَیِّعُوا»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛
«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن حذف نون است زیرا از افعال خمسه میباشد»
وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع و فاعل واقع شده است»
وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛
«و الف، فارقه است»
«سُنَّتَهُ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «لَا تُضَیِّعُوا» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «مُحَمَّدٌ»؛
«و جمله «لَا تُضَیِّعُوا» در محل رفع، خبر «مُحَمَّدٌ» است»
وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى خَبَرِ «وَصِیَّتی»؛
«و جمله معطوف بر خبر «وَصِیَّتی» است»
«أَقِیمُوا هَذَیْنِ اَلْعَمُودَیْنِ،»۴
«أَقِیمُوا»:
فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى حَذْفِ النُّونِ لِأَنَّ مُضَارِعَهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛
«فعل امر مبنی بر حذف نون است زیرا مضارع آن از افعال خمسه میباشد»
وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع و فاعل واقع شده است»
وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛
«و الف، فارقه است»
«هَذَیْنِ»:
اسْمُ إِشَارَهٍ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ مُثَنًّى؛
«اسم اشاره منصوب و علامت نصب آن یاء است؛ زیرا مثنی میباشد»
«الْعَمُودَیْنِ»:
بَدَلٌ أَوْ عَطْفُ بَیَانٍ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ مُثَنًّى؛
«بدل یا عطف بیان، منصوب و علامت نصب آن یاء است؛ زیرا مثنی میباشد»
وَ جُمْلَهُ «أَقِیمُوا» اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«و جمله «أَقِیمُوا» استئنافیه است»
«وَ أَوْقِدُوا هَذَیْنِ اَلْمِصْبَاحَیْنِ،»۵
«وَ أَوْقِدُوا»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
أَوْقِدُوا: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى حَذْفِ النُّونِ لِأَنَّ مُضَارِعَهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛
«أوقدوا: فعل امر مبنی بر حذف نون است زیرا مضارع آن از افعال خمسه میباشد»
وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع و فاعل واقع شده است»
وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛
«و الف، فارقه است»
«هَذَیْنِ»:
اسْمُ إِشَارَهٍ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ مُثَنًّى؛
«اسم اشاره منصوب و علامت نصب آن یاء است؛ زیرا مثنی میباشد»
«الْمِصْبَاحَیْنِ»:
بَدَلٌ أَوْ عَطْفُ بَیَانٍ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ مُثَنًّى؛
«بدل یا عطف بیان، منصوب و علامت نصب آن یاء است؛ زیرا مثنی میباشد»
وَ جُمْلَهُ «أَوْقِدُوا» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أَقِیمُوا»؛
«و جمله «أَوْقِدُوا» معطوف بر جمله «أَقِیمُوا» است»
«وَ خَلاَکُمْ ذَمٌّ.»۶
«وَ خَلاَکُمْ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
خَلَاکُمْ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛
«خلاکم: فعل ماضی مبنی بر فتح مقدر در آخرش به دلیل تعذر است»
کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب و مفعولبه واقع شده است»
«ذَمٌّ»
[۱] قَالَ ابْنُ مِیثَمٍ: خَلَاکُمْ ذَمٌّ: کَالْمَثَلِ، یُقَالُ: افْعَلْ کَذَا وَ خَلَاکَ ذَمٌّ، أَیْ: فَقَدْ أَعْذَرْتَ وَ سَقَطَ عَنْکَ الذَّمُّ…
[۲] ابن میثم گفته است: خلاکم ذمّ: مانند مَثَل است، گفته میشود: فلان کار را انجام بده و سرزنشی بر تو نیست، یعنی: دیگر معذور هستی و سرزنش از تو ساقط شده است…
:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و دومین آن برای تنوین است»
«أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُکُمْ،»۷
«أَنَا»:
ضَمِیرٌ مُنْفَصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ مُبْتَدَأٌ؛
«ضمیر منفصل مبنی بر سکون است که در محل رفع و مبتدا واقع شده است»
«بِالْأَمْسِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
الْأَمْسِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«الأمس: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِاسْمِ الْفَاعِلِ «صَاحِبُکُمْ»؛
«و جار و مجرور متعلق به اسم فاعل «صَاحِبُکُمْ» هستند»
«صَاحِبُکُمْ»:
خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»
کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُکُمْ» اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«و جمله «أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُکُمْ» استئنافیه است»
«وَ اَلْیَوْمَ عِبْرَهٌ لَکُمْ،»۸
«وَ الْیَوْمَ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
الْیَوْمَ: مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«الیوم: مفعولفیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«عِبْرَهٌ»
[۳] قَالَ ابْنُ مِیثَمٍ: أَیْ: مَحَلُّ عِبْرَهٍ، فَحَذَفَ الْمُضَافَ وَ أَقَامَ الْمُضَافَ إِلَیْهِ مَقَامَهُ أَوْ مُعْتَبَراً.
[۴] ابن میثم گفته است: یعنی: جایگاه عبرت، پس مضاف را حذف کرده و مضافالیه را به جای آن یا به عنوان «معتبَر» (عبرتآموز) قرار داده است.
:
مَعْطُوفٌ عَلَى «صَاحِبُکُمْ»: خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«معطوف بر «صَاحِبُکُمْ»: خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و دومین آن برای تنوین است»
وَ الظَّرْفُ «الْیَوْمَ» مُتَعَلِّقٌ بِقَوْلِهِ «عِبْرَهٌ»؛
«و ظرف «الْیَوْمَ» متعلق به قول او «عِبْرَهٌ» است»
«لَکُمْ»:
اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«لام: حرف جر مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «عِبْرَهٌ»؛
«و جار و مجرور متعلق به قول او «عِبْرَهٌ» هستند»
«وَ غَداً مُفَارِقُکُمْ.»۹
«وَ غَداً»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
غَداً: مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«غداً: مفعولفیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین آن برای تنوین است»
«مُفَارِقُکُمْ»:
خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»
کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الظَّرْفُ «غَداً» مُتَعَلِّقٌ بِاسْمِ الْفَاعِلِ «مُفَارِقُکُمْ»؛
«و ظرف «غَداً» متعلق به اسم فاعل «مُفَارِقُکُمْ» است»
«إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِیُّ دَمِی،»۱۰
«إِنْ»:
حَرْفُ شَرْطٍ جَازِمٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف شرط جازم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«أَبْقَ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ حَرْفِ الْعِلَّهِ؛
«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن حذف حرف عله است»
وَ هُوَ فِعْلُ الشَّرْطِ؛
«و آن فعل شرط است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوباً تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوباً است که تقدیر آن «أنا» است»
«فَأَنَا»:
الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛
«فاء: رابط است»
أَنَا: ضَمِیرٌ مُنْفَصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ مُبْتَدَأٌ؛
«أنا: ضمیر منفصل مبنی بر سکون است که در محل رفع و مبتدا واقع شده است»
«وَلِیُّ»:
خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»
«دَمِی»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره مقدره است، و آن مضاف است»
وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «أَنَا وَلِیُّ دَمِی» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ؛
«و جمله «أَنَا وَلِیُّ دَمِی» در محل جزم، جواب شرط است»
وَ جُمْلَهُ الشَّرْطِ حَالِیَّهٌ؛
«و جمله شرط، حالیه است»
«وَ إِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِیعَادِی،»۱۱
«وَ إِنْ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
إِنْ: حَرْفُ شَرْطٍ جَازِمٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إن: حرف شرط جازم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«أَفْنَ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ حَرْفِ الْعِلَّهِ؛
«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن حذف حرف عله است»
وَ هُوَ فِعْلُ الشَّرْطِ؛
«و آن فعل شرط است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوباً تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوباً است که تقدیر آن «أنا» است»
«فَالْفَنَاءُ»:
الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛
«فاء: رابط است»
الْفَنَاءُ: مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«الفناء: مبتدا مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«مِیعَادِی»:
خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِانْشِغَالِ الْمَحَلِّ بِحَرَکَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر در آخرش به دلیل مشغول بودن محل به حرکت یاء است، و آن مضاف است»
وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «الْفَنَاءُ مِیعَادِی» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ؛
«و جمله «الْفَنَاءُ مِیعَادِی» در محل جزم، جواب شرط است»
وَ جُمْلَ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
