پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۶
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۶ دارای ۸۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۶،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۶ :
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۶
««نامه قبل
نامه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
نامه ۱۶
وَ کَانَ یَقُولُ (عَلَیْهِاَلسَّلَامُ)؛
«و امام (علیهالسلام) میفرمود»
لِأَصْحَابِهِ عِنْدَ اَلْحَرْبِ؛
«به یارانش در هنگام جنگ»
«لاَ تَشْتَدَّنَّ عَلَیْکُمْ فَرَّهٌ بَعْدَهَا کَرَّهٌ، وَ لاَ جَوْلَهٌ بَعْدَهَا حَمْلَهٌ»۱
«لَا»:
حَرْفُ نَهْیٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«حرف نهی و جزم، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»
«تَشْتَدَّنَّ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ لِاِتِّصَالِهِ بِنُونِ اَلتَّوْکِیدِ، وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ؛
«فعل مضارع مبنی بر فتح به دلیل اتصال به نون تأکید، در محل جزم واقع شده است»
وَ اَلنُّونُ لِلتَّوْکِیدِ؛
«و نون برای تأکید است.»
«عَلَیْکُمْ»:
عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«علی: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ اَلْجَرِّ؛
«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر قرار دارد»
وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تَشْتَدَّنَّ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «تَشْتَدَّنَّ» هستند.»
«فَرَّهٌ»:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ اَلضَّمَّهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ اَلثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است.»
«بَعْدَهَا»:
مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ اَلْفَتْحَهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولفیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف است»
وَ اَلْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ اَلظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِخَبَرٍ مُقَدَّمٍ مَحْذُوفٍ؛
«و ظرف، متعلق به خبر مقدم محذوف است.»
«کَرَّهٌ»:
مُبْتَدَأٌ مُؤَخَّرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ اَلضَّمَّهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ اَلثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«مبتدای مؤخر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»
وَ جُمْلَهُ «بَعْدَهَا کَرَّهٌ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ نَعْتٌ لِ «فَرَّهٌ»؛
«و جمله «بَعْدَهَا کَرَّهٌ» در محل رفع، نعت برای «فَرَّهٌ» است»
وَ جُمْلَهُ «لا تَشْتَدَّنَّ» اِبْتِدَائِیَّهٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«و جمله «لا تَشْتَدَّنَّ» ابتدائیه است و محلی از اعراب ندارد.»
«وَ لَا»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«لا: حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»
«جَوْلَهٌ»:
مَعْطُوفٌ عَلَى «فَرَّهٌ»: فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ اَلضَّمَّهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ اَلثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«معطوف بر «فَرَّهٌ» و فاعل مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است.»
«بَعْدَهَا»:
مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ اَلْفَتْحَهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولفیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف است»
وَ اَلْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ اَلظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِخَبَرٍ مُقَدَّمٍ مَحْذُوفٍ؛
«و ظرف، متعلق به خبر مقدم محذوف است.»
«حَمْلَهٌ»:
مُبْتَدَأٌ مُؤَخَّرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ اَلضَّمَّهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ اَلثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«مبتدای مؤخر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»
وَ جُمْلَهُ «بَعْدَهَا حَمْلَهٌ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ نَعْتٌ لِ «جَوْلَهٌ»؛
«و جمله «بَعْدَهَا حَمْلَهٌ» در محل رفع، نعت برای «جَوْلَهٌ» است.»
«وَ أَعْطوا اَلسُّیُوفَ حُقُوقَهَا»۲
«وَ أَعْطُوا»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ
[۱] وَ اَلْجُمَلُ (أَعْطُوا، وَطِّئُوا، اُذْمُرُوا، وَ أَمِیتُوا) مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ (لَا تَشْتَدَّنَّ).
؛
«واو: عاطفه است
[۲] و جملههای (أعطوا، وطِّئوا، اذمروا، و أمیتوا) بر جمله (لا تشتدّن) عطف شدهاند.
»
أَعْطُوا: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى حَذْفِ اَلنُّونِ لِأَنَّ مُضَارِعَهُ مِنَ اَلْأَفْعَالِ اَلْخَمْسَهِ؛
«أعطوا: فعل امر، مبنی بر حذف نون است زیرا مضارع آن از افعال خمسه است»
وَ اَلْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع، فاعل است»
وَ اَلْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛
«و الف، فارقه است.»
«السُّیُوفَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ أَوَّلُ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ اَلْفَتْحَهُ اَلظَّاهِرَهُ؛
«مفعولبه اول منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»
«حُقُوقَهَا»:
مَفْعُولٌ بِهِ ثَانٍ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ اَلْفَتْحَهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه دوم منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و مضاف است»
وَ اَلْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»
«وَ وَطِّئُوا لِلْجُنُوبِ مَصَارِعَهَا»۳
«وَ وَطِّئُوا»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
وَطِّئُوا: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى حَذْفِ اَلنُّونِ لِأَنَّ مُضَارِعَهُ مِنَ اَلْأَفْعَالِ اَلْخَمْسَهِ؛
«وطِّئوا: فعل امر، مبنی بر حذف نون است زیرا مضارع آن از افعال خمسه است»
وَ اَلْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ
[۳] وَ مَفْعُولُ (وَطِّنُوا) مَحْذُوفٌ إِنْ أُخِذَ اَلتَّوْطِینُ بِمَعْنَى اَلتَّمْهِیدِ، أَیْ: وَطِّنُوا أَنْفُسَکُمْ، أَوْ أَنَّ حَرْفَ اَلتَّعْرِیفِ فِی اَلْجُنُوبِ بَدَلٌ مِنَ اَلْمُضَافِ إِلَیْهِ.
؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع، فاعل است
[۴] و مفعول (وطِّنوا) محذوف است اگر توطین به معنای تمهید گرفته شود، یعنی: «وطِّنوا أنفسکم»؛ یا اینکه حرف تعریف در «الجنوب» بدل از مضافالیه است.
»
وَ اَلْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛
«و الف، فارقه است.»
«لِلْجُنُوبِ»:
اَللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«لام: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
اَلْجُنُوبِ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْکَسْرَهُ اَلظَّاهِرَهُ؛
«الجنوب: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «وَطِّئُوا»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «وَطِّئُوا» هستند.»
«مَصَارِعَهَا»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ اَلْفَتْحَهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف است»
وَ اَلْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»
«وَ اُذْمُرُوا أَنْفُسَکُمْ عَلَى اَلطَّعْنِ اَلدَّعْسِیِّ، وَ اَلضَّرْبِ اَلطِّلَحْفِیِّ»۴
«وَ اذْمُرُوا»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
اذْمُرُوا: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى حَذْفِ اَلنُّونِ لِأَنَّ مُضَارِعَهُ مِنَ اَلْأَفْعَالِ اَلْخَمْسَهِ؛
«اذمروا: فعل امر، مبنی بر حذف نون است زیرا مضارع آن از افعال خمسه است»
وَ اَلْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع، فاعل است»
وَ اَلْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛
«و الف، فارقه است.»
«أَنْفُسَکُمْ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ اَلْفَتْحَهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف است»
کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»
«عَلَى»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»
«الطَّعْنِ»:
اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْکَسْرَهُ اَلظَّاهِرَهُ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است.»
«الدَّعْسِیِّ»
[۵] یَاءُ اَلدَّعْسِیِّ لِلنِّسْبَهِ، وَ قَالَ بَعْضُ اَلْمُتَأَخِّرِینَ فِی تَعَالِیقِهِ عَلَى اَلنَّهْجِ: اَلدَّعْسِیُّ اِسْمٌ مِنَ اَلدَّعْسِ أَیِ اَلطَّعْنِ اَلشَّدِیدِ فَإِنْ عَنَى أَنَّ کَلِمَهَ اَلدَّعْسِیِّ إِحْدَى اَللُّغَاتِ فِی اَلدَّعْسِ، غَیْرَ أَنَّهَا اِسْمٌ لِلدَّعْسِ لَا یُسَاعِدُهُ اَلْمَعَاجِمُ اَللُّغَوِیَّهُ، وَ اَلْکُتُبُ اَلْأَدَبِیَّهُ، وَ اَلدَّعْسِیُّ عَلَى أَیِّ نَحْوٍ کَانَ صِفَهً لِلطَّعْنِ.
[۶] یاء در «الدعسی» برای نسبت است، و یکی از متأخران در تعلیقات خود بر نهج البلاغه گفته است: «الدعسی» اسمی از «الدعس» به معنای نیزه زدن شدید است. اگر منظور این باشد که کلمه «الدعسی» یکی از لغات در «الدعس» است، با این تفاوت که اسمی برای «الدعس» باشد، فرهنگهای لغت و کتب ادبی آن را تأیید نمیکنند. و «الدعسی» به هر حال، صفتی برای «الطعن» است.
:
نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْکَسْرَهُ اَلظَّاهِرَهُ؛
«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «اذْمُرُوا»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «اذْمُرُوا» هستند.»
«وَ الضَّرْبِ»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
اَلضَّرْبِ: مَعْطُوفٌ عَلَى «الطَّعْنِ»: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْکَسْرَهُ اَلظَّاهِرَهُ؛
«الضرب: معطوف بر «الطَّعْنِ» و اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری است.»
«الطَّلَحْفَیِّ»
[۷] اَلطِّلَحْفِیُّ صِفَهٌ لِلضَّرْبِ، فَإِنْ کَانَتْ بِالْخَاءِ اَلْمُعْجَمَهِ فَالْیَاءُ مُشَدَّدَهٌ لِلنِّسْبَهِ، وَ إِنْ کَانَتْ بِالْحَاءِ اَلْمُهْمَلَهِ فَهِیَ مَقْصُورَهٌ إِحْدَى اَللُّغَاتِ اَلْخَمْسِ فِیهَا.
[۸] «طلحفی» صفتی برای «ضرب» است؛ اگر با خاء معجمه (خ) باشد، یاء آن مشدد و برای نسبت است، و اگر با حاء مهمله (ح) باشد، مقصور است و یکی از پنج لغت در آن است.
:
نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْکَسْرَهُ اَلظَّاهِرَهُ؛
«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است.»
«وَ أَمِیتُوا اَلْأَصْوَاتَ»۵
«وَ أَمِیتُوا»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
أَمِیتُوا: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى حَذْفِ اَلنُّونِ لِأَنَّ مُضَارِعَهُ مِنَ اَلْأَفْعَالِ اَلْخَمْسَهِ؛
«أمیتوا: فعل امر، مبنی بر حذف نون است زیرا مضارع آن از افعال خمسه است»
وَ اَلْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع، فاعل است»
وَ اَلْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛
«و الف، فارقه است.»
«الأَصْوَاتَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ اَلْفَتْحَهُ اَلظَّاهِرَهُ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»
«فَإِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ»۶
«فَإِنَّهُ»:
اَلْفَاءُ: تَعْلِیلِیَّهٌ؛
«فاء: تعلیلیه است»
إِنَّهُ: إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ اَلظَّاهِرِ؛
«إِنَّ: حرف مشبهه بالفعل، مبنی بر فتح ظاهری است»
وَ اَلْهَاءُ: ضَمِیرٌ
[۹] اَلضَّمِیرُ فِی (أَنَّهُ) رَاجِعٌ إِلَى اَلْمَصْدَرِ، أَعْنِی (اَلْإِمَاتَهَ) اَلْمُسْتَفَادَ مِنْ قَوْلِهِ: أَمِیتُوا کَقَوْلِهِ تَعَالَى: اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى، وَ لَا بَأْسَ بِتَذْکِیرِ اَلضَّمِیرِ لِمَکَانِ اَلْمَصْدَرِ.
مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ اِسْمُ «إِنَّ»؛
«و هاء: ضمیر
[۱۰] ضمیر در (أنّه) به مصدر، یعنی (الإماته) که از قول او «أمیتوا» فهمیده میشود، بازمیگردد، مانند قول خداوند متعال: «اعدلوا هو أقرب للتقوی». و مذکر آوردن ضمیر به اعتبار مصدر، اشکالی ند
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
