پاورپوینت کامل اِعراب خطبه ۱۰۰


در حال بارگذاری
25 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب خطبه ۱۰۰ دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب خطبه ۱۰۰،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب خطبه ۱۰۰ :

پاورپوینت کامل اِعراب خطبه ۱۰۰

««خطبه قبل

خطبه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

خطبه ۱۰۰

وَ مِنْ خُطْبَهٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ)
«و از خطبه‌های آن حضرت (علیه‌السلام) است»

وَ هِیَ إِحْدَى الْخُطَبِ الْمُشْتَمِلَهِ عَلَى الْمَلَاحِمِ؛
«و آن یکی از خطبه‌هایی است که مشتمل بر ملاحم (رویدادهای آینده) است»

«اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلْأَوَّلِ قَبْلَ کُلِّ أَوَّلٍ،»۱
«الْحَمْدُ»:

مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛

«مبتدای مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری در آخر آن است»

«لِلّهِ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

اللّهِ‌: لَفْظُ الْجَلَالَهِ اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛

«الله: لفظ جلاله، اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرٍ مَحْذُوفٍ تَقْدِیرُهُ «کَائِنٌ»؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر محذوفی است که تقدیر آن «کَائِنٌ» است»

وَ جُمْلَهُ «الْحَمْدُ لِلّهِ‌» ابْتِدَائِیَّهٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «الْحَمْدُ لِلّهِ‌» ابتدائیه است و محلی از اعراب ندارد»

«الْأَوَّلِ‌»:

نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛

«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»

«قَبْلَ‌»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و ظرف متعلق به حال محذوف است»

«کُلِّ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«أَوَّلٍ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«وَ اَلْآخِرِ بَعْدَ کُلِّ آخِرٍ،»۲
«وَ الْآخِرِ»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

الْآخِرِ: مَعْطُوفٌ عَلَى «الْأَوَّلِ‌»: نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛

«الآخر: معطوف بر «الْأَوَّلِ‌» است: نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»

«بَعْدَ»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و ظرف متعلق به حال محذوف است»

«کُلِّ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«آخَرٍ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«وَ بِأَوَّلِیَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لاَ أَوَّلَ لَهُ،»۳
«بِأَوَّلِیَّتِهِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

أَوَّلِیَّتِهِ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«أولیته: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «وَجَبَ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «وَجَبَ‌» است»

«وَجَبَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

«أَنْ‌»:

حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مُخَفَّفٌ مِنَ الثَّقِیلَهِ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف مشبهه بالفعل، مخفف از ثقیله، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ اسْمُهُ ضَمِیرُ الشَّأْنِ الْمَحْذُوفُ؛

«و اسم آن ضمیر شأن محذوف است»

«لَا»:

حَرْفُ نَفْیٍ لِلْجِنْسِ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی جنس مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَوَّلَ‌»:

اسْمُ «لَا» مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ؛

«اسم «لَا» مبنی بر فتح در محل نصب است»

«لَهُ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر محذوف است»

وَ جُمْلَهُ «لَا أَوَّلَ لَهُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ اسْمِ «أَنْ‌»؛

«و جمله «لَا أَوَّلَ لَهُ‌» در محل رفع اسم «أَنْ‌» واقع شده است»

وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ مِنْ «أَنْ‌» وَ مَعْمُولَیْهَا وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلِ «وَجَبَ‌»؛

«و مصدر مؤول از «أَنْ‌» و معمول‌هایش در محل رفع فاعل «وَجَبَ‌» واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «وَجَبَ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ حَالٍ؛

«و جمله «وَجَبَ‌» در محل نصب حال واقع شده است»

«وَ بِآخِرِیَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لاَ آخِرَ لَهُ،»۴
«وَ بِآخِرِیَّتِهِ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

بِآخِرِیَّتِهِ‌: الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«بآخریته: باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

آخِرِیَّتِهِ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«آخریته: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ

[۱] قَالَ الرَّاوَنْدِیُّ: قَوْلُهُ عَلَیْهِ‌السَّلَامُ (بِآخِرِیَّتِهِ): أَیْ: بِوُجُوبِ وُجُودِهِ أَخِیراً عَلِمْنَا أَنْ لَا آخِرَ لَهُ، وَ هَذَا الْمَعْنَى إِنَّمَا یُتَصَوَّرُ إِذَا کَانَتِ الضَّمَائِرُ الْأَرْبَعَهُ کُلُّهَا لِلّهِ تَعَالَى، وَ الْأَظْهَرُ أَنَّ الضَّمِیرَ فِی أَوْلِیَّتِهِ لَیْسَ لَهُ تَعَالَى، وَ کَذَا فِی آخِرِیَّتِهِ لَا یَکُونُ لِلّهِ تَعَالَى، فَإِنَّهُ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ قَبْلَهُ (الْأَوَّلُ) یَعْنِی: أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى هُوَ الْأَوَّلُ قَبْلَ کُلِّ أَوَّلٍ، وَ اللَّهَ تَعَالَى الْآخَرُ بَعْدَ کُلِّ آخِرٍ ثُمَّ قَالَ (بِأَوْلِیَّتِهِ) أَیْ: بِأَوْلِیَّهِ کُلِّ أَوَّلٍ وَجَبَ أَنْ لَا أَوَّلَ لَهُ، وَ بِآخِرِیَّهِ کُلِّ آخِرٍ وَجَبَ أَنْ لَا آخِرَ لَهُ تَعَالَى وَ هَذَا الَّذِی یَقُولُهُ الْمُتَکَلِّمُونَ، وَ مِثْلُهُ کَلَامُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ‌السَّلَامُ… انْتَهَى.

مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر

[۲] راوندی گوید: سخن امام علیه‌السلام (بِآخِرِیَّتِهِ): یعنی به وجوب وجود او در آخر، دانستیم که آخری برای او نیست، و این معنا زمانی تصور می‌شود که هر چهار ضمیر به خداوند تعالی بازگردد، و اظهر آن است که ضمیر در «اولیته» به خداوند تعالی برنمی‌گردد، و همچنین در «آخریته» برای خداوند تعالی نیست، زیرا امام علیه‌السلام پیش از آن فرموده است (الْأَوَّلُ) یعنی: خداوند تعالی همان اولی است که قبل از هر اولی است، و خداوند تعالی همان آخری است که بعد از هر آخری است سپس فرمود (بِأَوْلِیَّتِهِ) یعنی: به اولیت هر اولی، واجب شد که اولی برای او نباشد، و به آخریت هر آخری واجب شد که آخری برای خداوند تعالی نباشد و این همان چیزی است که متکلمان می‌گویند، و سخن امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز مانند آن است… تمام شد.

متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «وَجَبَ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «وَجَبَ‌» است»

«وَجَبَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

«أَنْ‌»:

حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مُخَفَّفٌ مِنَ الثَّقِیلَهِ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف مشبهه بالفعل، مخفف از ثقیله، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ اسْمُهُ ضَمِیرُ الشَّأْنِ الْمَحْذُوفُ؛

«و اسم آن ضمیر شأن محذوف است»

«لَا»:

حَرْفُ نَفْیٍ لِلْجِنْسِ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی جنس مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«آخِرَ»:

اسْمُ «لَا» مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ؛

«اسم «لَا» مبنی بر فتح در محل نصب است»

«لَهُ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر محذوف است»

وَ جُمْلَهُ «لَا آخِرَ لَهُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ اسْمِ «أَنْ‌»؛

«و جمله «لَا آخِرَ لَهُ‌» در محل رفع اسم «أَنْ‌» واقع شده است»

وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ مِنْ أَنْ وَ مَعْمُولَیْهَا وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلِ «وَجَبَ‌»؛

«و مصدر مؤول از أن و معمول‌هایش در محل رفع فاعل «وَجَبَ‌» واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «وَ بِآخِرِیَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا آخِرَ لَهُ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «بِأَوَّلِیَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا أَوَّلَ لَهُ‌»؛

«و جمله «وَ بِآخِرِیَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا آخِرَ لَهُ‌» معطوف بر جمله «بِأَوَّلِیَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا أَوَّلَ لَهُ‌» است»

«وَ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ»۵
«وَ أَشْهَدُ»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

أَشْهَدُ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«أشهد: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوباً تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنا» است»

وَ جُمْلَهُ «أَشْهَدُ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «الْحَمْدُ لِلّهِ‌»؛

«و جمله «أَشْهَدُ» معطوف بر جمله «الْحَمْدُ لِلّهِ‌» است»

«أَنْ‌»:

حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مُخَفَّفٌ مِنَ الثَّقِیلَهِ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف مشبهه بالفعل، مخفف از ثقیله، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ اسْمُهُ ضَمِیرُ الشَّأْنِ الْمَحْذُوفُ؛

«و اسم آن ضمیر شأن محذوف است»

«لَا»:

حَرْفُ نَفْیٍ لِلْجِنْسِ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی جنس مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«إِلَهَ‌»:

اسْمُ «لَا» مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ، وَ الْخَبَرُ مَحْذُوفٌ تَقْدِیرُهُ: مَوْجُودٌ؛

«اسم «لَا» مبنی بر فتح در محل نصب است، و خبر آن محذوف و تقدیر آن «موجود» است»

وَ جُمْلَهُ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللّهُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ خَبَرِ «أَنْ‌»؛

«و جمله «لَا إِلَهَ إِلَّا اللّهُ‌» در محل خبر «أَنْ‌» واقع شده است»

«إِلَّا»:

حَرْفُ اسْتِثْنَاءٍ وَ حَصْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف استثناء و حصر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«اللّهُ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ بَدَلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله، بدل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللّهُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللّهُ‌» در محل جر به حرف جر محذوف واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أَشْهَدُ»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «أَشْهَدُ» است»

«شَهَادَهً یُوَافِقُ فِیهَا اَلسِّرُّ اَلْإِعْلاَنَ، وَ اَلْقَلْبُ اَللِّسَانَ‌.»۶
«شَهَادَهً‌»:

مَفْعُولٌ مُطْلَقٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول مطلق منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومین فتحه برای تنوین است»

«یُوَافِقُ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«فِیهَا»:

فِی: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«فی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یُوَافِقُ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «یُوَافِقُ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «یُوَافِقُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ نَعْتٍ لِـ «شَهَادَهً‌»؛

«و جمله «یُوَافِقُ‌» در محل نصب نعت برای «شَهَادَهً‌» واقع شده است»

«السِّرُّ»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«الْإِعْلَانَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«وَ الْقَلْبُ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

الْقَلْبُ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «السِّرُّ»: فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«القلب: معطوف بر «السِّرُّ» است: فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«اللِّسَانَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«أَیُّهَا اَلنَّاسُ!»۷
«أَیُّهَا»:

مُنَادَى مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ، وَ الْهَاءُ لِلتَّنْبِیهِ؛

«منادی مبنی بر ضم در محل نصب است، و هاء برای تنبیه است»

«النَّاسُ‌»:

بَدَلٌ أَوْ عَطْفُ بَیَانٍ مَرْفُوعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«بدل یا عطف بیان، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«لا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقاقِی،»۸
«لَا»:

حَرْفُ نَهْیٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نهی و جزم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یَجْرِمَنَّکُمْ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لِاتِّصَالِهِ بِنُونِ التَّوْکِیدِ، فِی مَحَلِّ جَزْمٍ؛

«فعل مضارع مبنی بر فتح به دلیل اتصال به نون تأکید، در محل جزم است»

وَ النُّونُ لِلتَّوْکِیدِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و نون برای تأکید است و محلی از اعراب ندارد»

کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ مُقَدَّمٍ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به مقدم واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «لَا یَجْرِمَنَّکُمْ‌» جَوَابُ النِّدَاءِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «لَا یَجْرِمَنَّکُمْ‌» جواب ندا است و محلی از اعراب ندارد»

وَ جُمْلَهُ النِّدَاءِ اسْتِئْنَافِیَّهٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله ندا استئنافیه است و محلی از اعراب ندارد»

«شِقَاقِی»:

فَاعِلٌ مُؤَخَّرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ لِاشْتِغَالِ الْمَحَلِّ بِحَرَکَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«فاعل مؤخر مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر بر حرف ماقبل یاء به دلیل اشتغال محل به حرکت یاء است، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْمَفْعُولُ مَحْذُوفٌ أَیْ: خُسْرَاناً؛

«و مفعول محذوف است یعنی: خسراناً»

«وَ لاَ یَسْتَهْوِیَنَّکُمْ عِصْیَانِی،»۹
«وَ لَا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَهْیٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نهی و جزم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یَسْتَهْوِیَنَّکُمْ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لِاتِّصَالِهِ بِنُونِ التَّوْکِیدِ، فِی مَحَلِّ جَزْمٍ؛

«فعل مضارع مبنی بر فتح به دلیل اتصال به نون تأکید، در محل جزم است»

وَ النُّونُ لِلتَّوْکِیدِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و نون برای تأکید است و محلی از اعراب ندارد»

کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ مُقَدَّمٍ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به مقدم واقع شده است»

«عِصْیَانِی»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ لِاشْتِغَالِ الْمَحَلِّ بِحَرَکَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر بر حرف ماقبل یاء به دلیل اشتغال محل به حرکت یاء است، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «وَ لَا یَسْتَهْوِیَنَّکُمْ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «لَا یَجْرِمَنَّکُمْ‌»؛

«و جمله «وَ لَا یَسْتَهْوِیَنَّکُمْ‌» معطوف بر جمله «لَا یَجْرِمَنَّکُمْ‌» است»

«وَ لاَ تَتَرَامَوْا بِالْأَبْصَارِ عِنْدَ مَا تَسْمَعُونَهُ مِنِّی.»۱۰
«وَ لَا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَهْیٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نهی و جزم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«تَتَرَامَوْا»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن حذف نون است زیرا از افعال خمسه است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است»

وَ جُمْلَهُ «وَ لَا تَتَرَامَوْا» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «وَ لَا یَسْتَهْوِیَنَّکُمْ‌»؛

«و جمله «وَ لَا تَتَرَامَوْا» معطوف بر جمله «وَ لَا یَسْتَهْوِیَنَّکُمْ‌» است»

«بِالْأَبْصَارِ»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

الْأَبْصَارِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الأبصار: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تَتَرَامَوْا»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «تَتَرَامَوْا» است»

«عِنْدَ مَا»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

مَا: حَرْفٌ مَصْدَرِیٌّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«ما: حرف مصدری مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «تَتَرَامَوْا»؛

«و ظرف متعلق به فعل «تَتَرَامَوْا» است»

«تَسْمَعُونَهُ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است زیرا از افعال خمسه است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

وَ النُّونُ الْمُدْغَمَهُ لِلْوِقَایَهِ؛

«و نون مدغمه برای وقایه است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و مصدر مؤول در محل جر به اضافه واقع شده است»

«مِنِّی»:

مِنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«مِن: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ النُّونُ الْمُدْغَمَهُ لِلْوِقَایَهِ؛

«و نون مدغمه برای وقایه است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به حال محذوف است»

«فَوَ الَّذِی فَلَقَ اَلْحَبَّهَ،»۱۱
«فَوَ الَّذِی»:

الْفَاءُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«فاء: استئنافیه است»

الْوَاوُ: حَرْفُ جَرٍّ وَ قَسَمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«واو: حرف جر و قسم مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

الَّذِی: اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«الذی: اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِفِعْلِ الْقَسَمِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل قسم محذوف است»

وَ جُمْلَهُ الْقَسَمِ اسْتِئْنَافِیَّهٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله قسم استئنافیه است و محلی از اعراب ندارد»

«فَلَقَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»

«الْحَبَّهَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «فَلَقَ الْحَبَّهَ‌» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «فَلَقَ الْحَبَّهَ‌» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»

«وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَهَ‌،»۱۲
«وَ بَرَأَ»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

بَرَأَ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«برأ: فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»

«النَّسَمَهَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «بَرَأَ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «فَلَقَ‌»؛

«و جمله «بَرَأَ» معطوف بر جمله «فَلَقَ‌» است»

«إِنَّ اَلَّذِی أُنَبِّئُکُمْ بِهِ عَنِ اَلنَّبِیِّ اَلْأُمِّیِّ صلى الله علیه و آله،»۱۳
«إِنَّ‌»:

حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف مشبهه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

«الَّذِی»:

اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «إِنَّ‌»؛

«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل نصب اسم «إِنَّ‌» واقع شده است»

«أُنَبِّئُکُمْ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوباً تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنا» است»

کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «أُنَبِّئُکُمْ‌» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «أُنَبِّئُکُمْ‌» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»

«بِهِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أُنَبِّئُکُمْ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «أُنَبِّئُکُمْ‌» است»

«عَنِ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ مَنْعاً لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ، لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقای ساکنین، با کسره حرکت داده شده است و محلی از اعراب ندارد»

«النَّبِیِّ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرٍ مَحْذُوفٍ، أَیْ: هُوَ صَادِرٌ عَنِ النَّبِیِّ‌؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر محذوف است، یعنی: آن از پیامبر صادر شده است»

وَ جُمْلَهُ «هُوَ صَادِرٌ عَنِ النَّبِیِّ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ حَالٍ؛

«و جمله «هُوَ صَادِرٌ عَنِ النَّبِیِّ» در محل نصب حال واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّ الَّذِی أُنَبِّئُکُمْ بِهِ عَنِ النَّبِیِّ‌» جَوَابُ الْقَسَمِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «إِنَّ الَّذِی أُنَبِّئُکُمْ بِهِ عَنِ النَّبِیِّ‌» جواب قسم است و محلی از اعراب ندارد»

«الْأُمِّیِّ‌»:

نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛

«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»

«صَلَّى»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح مقدر بر آخر آن به دلیل تعذر است»

«اللّهُ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله، فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«عَلَیْهِ‌»:

عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«علی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «صَلَّى»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «صَلَّى» است»

«وَ آلِهِ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

آلِهِ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى الْهَاءِ فِی «عَلَیْهِ‌»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«آله: معطوف بر هاء در «عَلَیْهِ‌» است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‌» اعْتِرَاضِیَّهٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‌» اعتراضیه است و محلی از اعراب ندارد»

«مَا کَذَبَ اَلْمُبَلِّغُ،»۱۴
«مَا»:

حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«کَذَبَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

«الْمُبَلِّغُ‌»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «مَا کَذَبَ الْمُبَلِّغُ‌» اسْتِئْنَافٌ بَیَانِیٌّ؛

«و جمله «مَا کَذَبَ الْمُبَلِّغُ‌» استئناف بیانی است»

«وَ لاَ جَهِلَ اَلسَّامِعُ،»۱۵
«وَ لَا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«جَهِلَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

«السَّامِعُ‌»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «وَ لَا جَهِلَ السَّامِعُ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «مَا کَذَبَ الْمُبَلِّغُ‌»؛

«و جمله «وَ لَا جَهِلَ السَّامِعُ‌» معطوف بر جمله «مَا کَذَبَ الْمُبَلِّغُ‌» است»

«لَکَأَنِّی

[۳] وَ فِی نُسْخَهٍ (لَکَأَنِّی) بِدُونِ الْوَاوِ

[۴] و در نسخه‌ای (لکأنّی) بدون واو است.

أَنْظُرُ إِلَى ضِلِّیلٍ‌ قَدْ نَعَقَ‌ بِالشَّامِ‌،»۱۶
«وَ لَکَأَنِّی»:

الْوَاوُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«واو: استئنافیه است»

لَکَأَنِّی: اللَّامُ: وَاقِعَهٌ فِی جَوَابِ الْقَسَمِ؛

«لکأنی: لام: در جواب قسم واقع شده است»

کَأَنِّی: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ لِمُنَاسَبَهِ الْیَاءِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«کأنی: حرف مشبهه بالفعل مبنی بر فتح است و به مناسبت یاء با کسره حرکت داده شده و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «کَأَنَّ‌»؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب اسم «کَأَنَّ‌» واقع شده است»

«أَنْظُرُ»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِ

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.