فایل کامل رمان تانگو روی پل فردوس PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان تانگو روی پل فردوس PDF دارای ۸۰۱ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان تانگو روی پل فردوس PDF :
تانگو روایت سفر از “من” به “ما”ست؛ عبور از حصار تنهاییهای فردی و غرورهای خودخواسته، برای رسیدن به جهانی که در فاصلهی دو نفس شکل میگیرد. جهانی میانه، جایی که دو تن در آغوش یکدیگر، تمام گذشته را به رقص دعوت میکنند. پدرها، مادرها، خاطرات کودکی، دیوارهای خانهای که در آن بزرگ شدهای، کوچههایی که قدم زدهای، همه و همه در این فاصلهی نزدیک، نفس میکشند. اما پرسش اینجاست: سازگاری در این جهانِ تازهساخته، تا کجا ممکن است؟ تا کدامین مرز میتوان دو تاریخ متفاوت را در یک ریتم مشترک به حرکت واداشت؟
خلاصه فایل کامل رمان تانگو روی پل فردوس PDF
میچرخد و میرود سمت حیاط. با لبخند نگاهم میکند. درد. خودش یادش رفته انگار که صورتش یکپارچه ترس و نگرانی است برای من. جوابی برایش ندارم. میروم دنبال سامان. هنوز هم دستهایش بند پهلوهایش هستند، پشتبههم بند هستند. به من: چیه سامان؟! خودم برای طلبکاری، لحنم دهانکجی میکنم. برمیگردد. تند فاصلهی بینمان را از بین میبرد و رخبهرخم میایستد. همیشه طلبکاری. تازه فهمیدی؟ دلم میخواد بزنم تو دهنت. لحنش تند نیست، حتی جدی هم نیست. آرام میگوید، بیشتر انگار میخواهد نوازشم کند. باز هم او کوتاه آمده است. باز گفته است؛ سپید. باز نگذاشت توی طلبکاری بمانم. چه فایده که الکی بگویم؟ برای انصراف از گروه ناراحتم. باید از جدایی بگویم. نباید بیشتر از این پادرهوا نگهش دارم. باید تمامش کنم. دارم برمیگردم خونه. میروم از نگاهش و آرامتر میگویم: برای همیشه.
از اول هم همین بود. او خواست که آشنا شویم. گفته بودم تمایلی ندارم به آشنایی با کسی که برنامهاش ازدواج است. گفته بود اونش با من. من هم خیال خودم را راحت کردم که نیتم را گفتهام و اگر او میخواهد بگذاردش به پای ناز و ادا، دیگر تقصیر من نیست. نیما دم در اتاق است و حتماً لبخند داخل است که اینطور در چارچوب در ایستاده و اینپا و آنپا میکند. از کنارش رد میشوم. لبخند لباس بیرون پوشیده است. توی منگی سامان از حرف آخرم، آمده بودم کیفم را بردارم و بروم حالا. لبخند هم دارد میرود. کیفم را از پایین تختشان برمیدارم. لبخند میرود سمت نیما و میگوید: لبخند میچسبد. اخم میکند: چی شده؟ خیلی چیزها را توی دلم میگویم و از اتاق بیرون میروم. زمزمهی نیما را میشنوم: کی برمیگردی؟ باید حرف بزنیم. صدای لبخند برخلاف نیما زمزمه نیست و پشت سرم نزدیک و نزدیکتر میشود: حرفات رو که ظهر زدی، پدرجان.
این پدرهایی که به ریش نیما میبندد از هزارتا فحش بدتر است. دوست. بیچارهام از حرص خالی نمیشود. کفشم را میپوشم. سامان داخل میآید. اخمهایش عمیق شدهاند. خیرهام مانده است. چشمهایش; نفسم را آرام بیرون میدهم. بیخیال چشمهایش. باید از کنارش رد شوم. لبخند جلوتر میرود، کنارش میایستد و میگوید: بذار من باهاش حرف بزنم، سامان. از کنارشان رد میشوم. بیخیال چشمهایش; پشت سرم بود. هیچکس دیگر نبود. جز ما. من و; تنم. لرزیده بود. اندامهایم چیزی حس کرده بودند. همان که میخواستم توهم باشد که; نبود. چرخیده بودم. لبخند زده بود. تپیدن نبض شقیقهاش را میدیدم. دهانم خشک بود. آب دهانم را بهسختی قورت داده بودم. پریده بود توی گلویم. باز لبخند زده بود. چهرهاش ملتهب بود. گفته بودم: بقیه نیومدن؟ جواب نداده بود. باز جلو آمده بود. صدای نفسهایم دیگر دست خودم نبود.
هوا کم بود و هی کمتر میشد. نزدیک آمده بود، هی نزدیک آمده بود و هی من عقب رفته بودم. از پشت خورده بودم به پیانو. تنم روی کلاویهها ول شده بود و صدای نخراشیدهشان آهنگ فاجعه. رسیدیم سپیده، پیاده شو. دستش روی بازویم است. دستم را به عرق روی پیشانیام میکشم و بعد پشت لبم. نگاهش نگران است. در را باز میکنم و پیاده میشوم. پاهایم سست شدهاند. خودم را به دیوار کنار در خانه میرسانم. میخواهم دستم را توی کیفم فرو کنم. کیفم؟ کیفم نیست. سریع میچرخم سمت تاکسی. کیفم توی دست لبخند است و دارد کرایه را حساب میکند. نفسم را بیرون میدهم و پیشانیام را به در میچسبانم تا بیاید. میآید و خودش کلیدم را در میآورد و در را باز میکند. میروم داخل، مستقیم توی دستشویی. بغضم توی دستهایم میترکد. بیخیال چشمهایش;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
