پاورپوینت کامل ابعاد امامت (فقه سیاسی)


در حال بارگذاری
23 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ابعاد امامت (فقه سیاسی) دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ابعاد امامت (فقه سیاسی)،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ابعاد امامت (فقه سیاسی) :

امامت (فقه سیاسی)

منبع: امامت (فقه سیاسی)

مقالات مرتبط: امامت.

امامت در اسلام با رویکردهای متفاوت اهل‌سنت، محکمه، غالیان و زیدیه تحلیل شده است.
اهل‌سنت امامت را نهادی تاریخی و مرتبط با خلافت می‌دانند و معیارهایی مانند عدالت، صلاحیت شرعی، قرشی بودن و وحدت امام را ضروری می‌دانند.
در انتخاب امام، روش‌هایی چون نص الهی، شورا و حتی غلبه مطرح بوده و میان فرقه‌ها اختلاف نظر وجود دارد.
محکمه امامت را نهادی زمینی و محدود به فرقه می‌دانست و جواز خلو زمان از امام را می‌پذیرفت و انتخاب امام بر اساس شایستگی فرد و شورای محدود انجام می‌شد.
غالیان و زیدیه امامت را با تأکید بر نسل و نص الهی، و گاه با امکان خلع امام ناقص یا ناصالح، مورد بحث قرار داده‌اند.
خلع یا استعفای امام در صورت تخطی از شریعت یا ناتوانی، از ویژگی‌های امامت در محکمه و برخی گروه‌های زیدیه بوده است.
مباحث مربوط به حقوق امام، طاعت و خروج بر او در اهل‌سنت، محکمه و زیدیه با اختلاف نظرهای فقهی و کلامی همراه بوده است.
اسناد تاریخی و آثار عالمان این گروه‌ها چارچوب نظری و عملی امامت را در تاریخ اسلام نشان می‌دهند.

فهرست مندرجات

۱ – تعریف امامت
۱.۱ – امامت در دیدگاه شیعه
۱.۲ – نظریه‌هاى امامت نیابى
۲ – امامت نزد امامیه
۲.۱ – اختلاف‌هاى دینى و کلامى درباره امامت
۲.۱.۱ – میراث مشترک امامیه پس از استقرار مذهب دوازده‌امامى
۲.۱.۲ – نظریه‌هاى متکلمان امامى درباره عصمت امام
۲.۲ – اعتقاد امامیه به غیبت و ضرورت وجود امام
۲.۳ – آگاهى و نفى اندیشه‌هاى غالیانه
۲.۳.۱ – شرط عصمت امام در قاعده لطف
۲.۳.۲ – انتقال نص و نفى نظام موروثى امامت
۲.۳.۳ – امامان در منظومه فکری شیخ مفید
۳ – امامت نزد زیدیه
۳.۱ – ارکان امامت در اندیشه زیدیه
۳.۲ – ویژگی امام نزد زیدیه
۳.۳ – موضع زیدیه نسبت به خلافت نخستین
۳.۴ – مفهوم نص در میان زیدیه
۴ – امامت نزد غلات
۴.۱ – سیر تاریخى غلات
۴.۲ – مفاهیم اساسى اندیشه امامت
۵ – امامت نزد اهل‌سنت
۵.۱ – تعریف و مفهوم امامت
۵.۲ – نقد مادلونگ بر تحلیل اهل‌سنت
۵.۳ – اهل حدیث و دیدگاه آنان درباره شورا و امامت
۵.۴ – تنوع داورى گروه‌هاى غیر شیعى
۵.۵ – مسئله نبودن نص براى خلافت
۵.۶ – اختلاف نظر درباره وحدت امام
۵.۷ – مشروعیت امام از دیدگاه اهل‌سنت
۵.۸ – اوصاف امام از دیدگاه اهل‌سنت
۵.۹ – حقوق امام
۶ – امامت نزد محکمه
۶.۱ – آرمان‌ها و افتراق محکمه از عامه مسلمانان
۶.۲ – امامت محکمه نخستین
۶.۳ – شورایى بودن گزینش امام
۷ – پانویس
۸ – منبع

۱ – تعریف امامت

إمامت، در لغت به معناى پیشوایى و رهبرى و در اصطلاح به معناى مقامى است که دارنده آن ریاست امور دینى و سیاسى مسلمانان را بر عهده دارد.
خلافت از خدا و نیابت از رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در اعمال ولایت بر امت و هدایت معنوى و رهبرى دنیوى در جهت کمال مطلوب شرع است.
با امامت، دین نظام مى‌یابد و امت سامان مى‌پذیرد. صلاح دنیا و عزت امت در امامت متجلى مى‌شود.
عهده‌دار امامت کسى است که عالم به سیاست و شایسته ریاست باشد؛ «و مفترض الطاعه و قائم بامرالله» و دلسوز بندگان خداست.

[۱] ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص۴۴۱.

مقایسه دو تعریف نشان مى‌دهد که امامت داراى سه نوع ویژگى است:

الف – امامت عهده‌دارى ولایت از جانب خداست؛

ب – امامت در ماهیت هدایت امت است؛

ج – امامت موجب اطاعت مطلق است.

امامت به دلیل این سه ویژگى جز با عصمت و نصب از جانب خدا و رسول امکان‌پذیر نیست.
در حقیقت، امامت از دیدگاه شیعه ریشه در آیه:

(وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا)

[۲] انبیاء/سوره۲۱، آیه۷۳.

دارد.

۱.۱ – امامت در دیدگاه شیعه

امامت از دیدگاه شیعه، منصب الهى است و مکمل خاتمیت رسالت است:

(یا أَیُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْک مِنْ رَبِّک وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ‌… )

[۳] مائده/سوره۵، آیه۶۷.

خود از شؤون رسالت انبیاست:

(إِنِّی جاعِلُک لِلنّاسِ إِماماً…)

[۴] بقره/سوره۲، آیه۱۲۴.

و از این رو جز با نص منعقد نمى‌شود. در حالى که خلافت از رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به اعتقاد اهل‌سنت از دوران خلیفه اول آغاز شد که برخى وى را خلیفه الله خواندند و او بر آن رضایت نداد و گفت: من خلیفه خدا نیستم و خلیفه رسول خدا هستم و عنوان خلافت از رسول خدا نیز تنها با نص رسول خدا قابل انتساب به کسى است که توسط رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به خلافت نصب شده است، خلیفه‌اى که مردم انتخاب کرده‌اند، خلیفه مردم است، نه خلیفه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) چرا که رسول خدا را مردم انتخاب نکرده‌اند تا خلیفه او را نیز مردم برگزینند.
در دیدگاه شیعه، امامت دو مرحله‌اى است:

مرحله اول امامت، منصوص با شرط عصمت است که از آن به امامت بالاصاله تعبیر مى‌شود.

مرحله دوم امامت منصوص با شرط فقاهت و عدالت است که از آن به امامت نیابی تعبیر مى‌شود.

۱.۲ – نظریه‌هاى امامت نیابى

در امامت نیابى فقها در عصر غیبت شخص معینى منصوب نگردیده اما کسانى که داراى وصف فقاهت و عدالت باشند، به‌طور عام براى امامت نیابى منصوب شده‌اند.
امامت نیابى فقها در عصر غیبت به دو صورت تقریر شده که اغلب از آن دو به عنوان دو نظریه در ولایت فقیه یاد مى‌شود:

۱. نظریه ولایت انتصابى فقیه عادل: بر اساس این نظریه، فقیه جامع‌الشرایط مستقیما با نص عام از طرف امام معصوم (علیه‌السلام) به ولایت نیابى منصوب شده و حق تأسیس دولت و تصدى امامت را از امام معصوم (علیه‌السلام) کسب کرده است و در مشروعیت امامت وى آراى عمومى مردم نقش تعیین‌کننده ندارد. هر چند آراى عمومى مى‌تواند در غیبت و تحقق امامت و استقرار آن در جامعه مؤثر و تعیین‌کننده باشد؛

[۵] حائری، سیدکاظم، ولایه الامر فی عصر الغیبه، ص۱۶۰.

۲. نظری ولایت انتخابى فقها: این نظریه که تلفیقى از امامت و خلافت در دو دیدگاه شیعه و اهل‌سنت براى پیدا کردن راه‌حل سیاسى در عصر غیبت براى مشروعیت نظام سیاسى است، معتقد است که امضا و تأیید امام معصوم (علیه‌السلام) در مورد امامت نیابى فقها در صورتى است که قبلا مقبولیت و موافقت آراى عمومى را کسب کرده باشند.

[۶] عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۷، ص۱۵۶-۱۵۷.

در احادیث اسلامی امامت به معناى اختیاردارى و زمامدارى دین و نظام بخشیدن به امور دنیوى مردم تعریف شده و امامت اساس فزاینده و رشددهنده اسلام و نتیجه و محصول تعالى آن معرفى‌شده است.

۲ – امامت نزد امامیه

درباره معناى امامت، حدود وظایف امام و چگونگى انتخاب او، عقاید مختلفى در میان مسلمانان وجود دارد که در اینجا مهم‌ترین آنها توضیح داده مى‌شود.

[۷] مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۱، ص۱۴۹.

امامت بى‌تردید محورى‌ترین جایگاه و نقش را در منظومه اندیشه کلامى شیعه امامیه داراست.
اعتقاد به «نصّ‌» و «عصمت» از یک‌سو، و نقشى که امامیه براى جایگاه معنوى امام، یعنى مرجعیت انحصارى دینى امامان قائل بوده‌اند، مى‌تواند نشانگر اهمیت این جایگاه باشد.
از دیگر سو دست‌کم در میان برخى گرایش‌ها و محافل امامى، مقام امامت بسترى براى بحث از ویژگى‌هاى خاص امام تحت عنوان طبیعت مقام امامت و حدود علم و قدرت امام فراهم مى‌کرده است.
در این میان، ارائه نظامى از جهان‌شناسى، انسان‌شناسى، فرجام شناسى و تاریخ با تکیه بر جایگاه و نقش تکوینى امام، از سوى برخى محافل علمى و دینى امامیان، اهمیت بحث امامت را بیشتر آشکار مى‌کند.
آنچه در اینجا مورد نظر است، تفکر امامیه در باب امامت پس از استقرار و شکل‌گیرى امامیه و آن هم در قالب مذهب اثنی‌عشری در سال‌هاى پس از ۲۶۰ (هجری قمرى)- سال درگذشت امام حسن عسکری (علیه‌السلام)- است، یعنى دوره‌اى که به دوره غیبت صغری شناخته مى‌شود؛ گرچه براى تبیین جایگاه امام و نقش امامت در این مذهب، بررسى پیشینه تاریخ تشیع از سده ۱ (هجری قمرى) ضرورى به نظر مى‌رسد.
در این دوره و پس از آن، با کوشش متکلمان بزرگى چون ابن قبه رازی و متکلمان خاندان نوبختی و همچنین متکلمان نامدارى چون شیخ مفید و شاگردش سید مرتضی و سرانجام شیخ طوسی، سنت‌هاى دینى و فکرى – کلامى امامیه در دوره حضور امامان (علیهم‌السلام) و فعالیت فرقه‌هاى مختلف امامى، در یک نظام کلامى نوین بازسازى شد.

۲.۱ – اختلاف‌هاى دینى و کلامى درباره امامت

به نظر مى‌رسد که اختلاف‌هاى دینى و کلامى بر سر تعیین جانشین امامان (علیهم‌السلام) و یا اختلافات دیگر در باب طبیعت مقام امامت که تاریخ پرفراز و نشیب امامیه پس از عصر امام باقر (علیه‌السلام) و امام صادق (علیه‌السلام) شاهد آن بود، بسى گسترده‌تر از آن بوده است که امامه را عنوان کلى براى جریان اصلى شیعه و با اعتقادات مرزبندى شده مشخص تصور کنیم که شاید دچار شکاف‌هایى به صورت پیدایش فرق مختلف در درون خود مى‌شده است، اما به هر حال شیخ مفید بر اساس چنین دریافتى از تاریخ تحولات مذهب امامى در العیون و المحاسن – بر خلاف اوائل المقالات – حتى فرقى مانند کیسانیه را در داخل مذهب امامى معرفى کرده، و امامیه را عنوان جامعى براى گروه‌هایى دانسته است که به‌طورکلى به وجوب امامت و عصمت و وجوب نص معتقدند.

۲.۱.۱ – میراث مشترک امامیه پس از استقرار مذهب دوازده‌امامى

با این وصف، طبیعى است که پس از استقرار مذهب دوازده‌امامى، میراث مشترک فرق مختلف امامى در طول سده‌هاى ۲ و ۳ (هجری قمرى) مورد عنایت قرار گیرد.
در سده ۴ (هجری قمرى) (۱۰ م)، با وجود اختلاف‌ها و شکاف‌هاى نه‌چندان وسیع در میان گرایش‌هاى مختلف امامیان، اشتراک نظر در اصول و مبانى تفکر دینى امامى مشاهده مى‌شود؛ از جمله این مسائل، اتفاق همگى دوازده امامیان بر وجود «نص الهى» بر امامت و عصمت امام و مرجعیت امام در مسائل دینى بود.
به هر حال، بنابر اعتقاد امامیه، امام منصوص و معصوم که وجود او در هر عصرى ضرورى بود، فردى تلقى مى‌شد که به عنوان عالم‌ترین کس از خاندان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، تفسیر شریعت و تعلیم حلال و حرام و تشخیص حق از باطل و حفظ شریعت از تحریفات و بدعت‌ها و تضمین اصالت آن بر عهده او بود. این عقیده به عنوان سنت فکرى و دینى محافل عمده امامیه در سده‌هاى ۲ و ۳ (هجری قمری)، در منظومه کلامى امامیه در دوره پس از حضور امامان (علیه‌السلام) مورد عنایت قرار گرفت و از این رو، نقش امام در مرجعیت دینى جامعه مؤمنان در مقایسه با نقش سیاسى امام از اهمیت بیشترى برخوردار شد.

۲.۱.۲ – نظریه‌هاى متکلمان امامى درباره عصمت امام

با توجه به آنچه یاد شد، مقام مذهبى و علمى امام (علیه‌السلام) بیشتر مورد کاوش و نظریه‌پردازى متکلمان امامى واقع شد. نظریه عصمت امام در همین راستا مورد توجه متکلمانى چون هشام بن حکم قرار گرفت و بحث‌هاى بسیارى را بر اساس تعلیمات امامان (علیه‌السلام) و به ویژه امام صادق (علیه‌السلام) در پى داشت.
در برابر نفوذ گرایش‌هاى غالیانه به جامعه شیعه امامى، جریانى از امامیه که بعدها در شکل‌گیرى امامیه سده ۴ (هجری قمرى) تأثیر بسیارى داشت، ایستادگى کردند و در عین حال که از مرجعیت دینى انحصارى امامان (علیه‌السلام) دفاع مى‌کردند، در صدد بودند که تفسیرى به دور از غلو ارائه دهند.
سیر تاریخی اعتقاد به عصمت امام
در یک سر این جریان شخصیتى چون عبدالله بن ابی یعفور قرار داشت. وى امامان (علیه‌السلام) را علمایى ابرار و اتقیا مى‌خواند که طاعتشان واجب است.
در باب سرچشمه علم امامان (علیه‌السلام)، اختلاف نظر وجود داشت، ولى نظرى که در برابر غلات و مفوضه مطرح شد، این بود که امامان (علیه‌السلام) بر اساس برخوردار بودن از علم آبا و اجداد خود که از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به میراث رسیده بود و با در اختیار داشتن کتاب‌هاى آنان، تنها مرجع تفسیر شریعتند.
حتی برخى بر این باور بودند که امام هر عصر، مسائل پیش‌آمده را بر اساس قواعد و کلیات مذکور در این کتاب‌ها از طریق استنباط فروع از اصول، استخراج مى‌کند و چون خداوند امام را از خطا در احکام شریعت محفوظ نگاه مى‌دارد، همواره وى مصیب خواهد بود و اطاعت از او واجب است.
در برابر، گروهى از امامیه در همان دوره به امکان اکتساب علم از راه اعجاز و خرق عادت معتقد بودند.
گرچه در باب سرچشمه علم امامان (علیه‌السلام) و طبیعت مقام امام و حدود وجودى او اختلاف نظر وجود دارد، ولى جریان اصلى امامیه که بیشتر توسط متکلمان دوره حضور رهبرى مى‌شد، از عقاید مفوضه که بازماندگان غلات دوره‌هاى پیش‌تر بودند و اساسا در باب امامت نظر دیگرى داشتند، دورى مى‌کردند و سخت با آن مخالف بودند.
موضع امامیه در بغداد
مرکزیت جامعه امامیه در بغداد در سده سوم (هجری قمرى)، در برابر مفوضه امامى‌مذهب موضع مى‌گرفت و در صدد بود که منظومه دینى امامیه را از عقاید غالیانه بزداید. آنان با ردّ انتساب علم غیب به امامان (علیه‌السلام) و یا قدرت فوق بشرى و یا انتساب خلق و رزق به ائمه (علیه‌السلام) و تکذیب این باورها، بر عنایت خاص الهى به امامان (علیه‌السلام) و برکات وجودى آنان، تأکید مى‌کردند.

۲.۲ – اعتقاد امامیه به غیبت و ضرورت وجود امام

پس از رحلت امام یازدهم (علیه‌السلام) و با بروز اختلافات در میان جامعه امامیه عراق که بیش از مناطق دیگر شاهد اختلاف‌هاى درون گروهى امامیه بود، اکثریت امامیه و با رهبرى مرکزیت آنان در بغداد و متکلمان بزرگ شیعه در آن عصر، یعنى خاندان نوبختى و دیگران به امامت فرزند امام یازدهم (علیه‌السلام) به عنوان امام دوازدهم معتقد شدند و با وجود اعتقادى ریشه‌دار در میان امامیه که از تداوم امامت در نسل امامان (علیه‌السلام) خبر مى‌داد، به غیبت ولی عصر (علیه‌السلام) ایمان آوردند.
نوع اعتقاد حاکم بر جامعه دوازده امامیان معاصر، با اوایل دوره غیبت صغری نشان مى‌دهد که آنان به هیچ روى غیبت امام دوازدهم (علیه‌السلام) را از خاستگاه عقیده غالیانه «وقف» مطرح نکردند، بلکه آن را به عنوان یک امر واقع پذیرفتند.
• اعتقاد به قائم آل‌محمد
در واقع گذشت زمان بود که امامیه و علما و متکلمان آنان را به اعتقادى با سابقه مبنى بر غیبت یکى از امامان (علیه‌السلام) فرا خواند، که او را همان قائم آل‌محمد مى‌انگاشت که در آینده ظهور خواهد کرد.
این نکته به خوبى نشان مى‌دهد که چنین نبوده است که بر اساس طرحى، احادیثى در این زمینه تنظیم و روایت شود. بنابراین، اعتقاد به غیبت امام دوازدهم و اعتقاد به اینکه او کسى است که به عنوان قائم ظهور خواهد کرد، در شرایطى ابراز شد که هیچ‌گونه انگیزه خاصى که پیش‌تر براى آن اندیشه‌اى شده باشد، وجود نداشت.

۲.۳ – آگاهى و نفى اندیشه‌هاى غالیانه

عالمان امامى با حفظ اصول خود در نفى اندیشه‌هاى غالیانه، به تدریج به این نکته آگاهى یافتند که سلسله امامت به شخص امام دوازدهم (علیه‌السلام) پایان یافته، و عصر غیبت قائم آغاز شده است.
امامیه همواره از این نظریه دفاع مى‌کرده‌اند که مى‌باید در میان جامعه انسانى امام که حافظ دین خداوند و «حجت» خدا در زمین است، پیوسته وجود داشته باشد و در هیچ حال زمین از حجت خالى نخواهد بود.
• نقش کتاب «العلل» فضل بن شاذان در تبیین ضرورت وجود امام
به عنوان یک متن مهم بازمانده از نیمه اول سده ۳ (هجری قمرى) باید از کتاب «العلل» فضل بن شاذان نام برد که به روشنى از ضرورت وجود امام بحث کرده است.
برخى از دلیل‌هاى مطرح‌شده از سوى او در وجوب امامت، ضرورت‌هاى اجتماعى وجود امام را منعکس مى‌کند و با بررسى ساختار جوامع بشرى و ضرورت وجود قانون، وجود امام را الزامى مى‌داند.
البته فضل بن شاذان بر وجوب عقلى تعیین امام از سوى خداوند تکیه مى‌کند و بى آنکه سخنى از انگاره «اختیار» در بحث امامت و انکار آن داشته باشد، از انتصاب الهى و تلویحا از نظریه «نص» دفاع مى‌کند.
او همچنین از امامت به عنوان رهبرى و سیادت جامعه سیاسى سخن به میان آورده است. بعدها نیز امامیه از امامت به عنوان «ریاست عامه مطلقه بر امور دین و دنیا» یادکرده‌اند.
• ضرورت استمرار شریعت و وجود حجت
در حقیقت امامیه با وجود اینکه به ختم نبوت پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) معتقدند، بر این باورند که حفظ و استمرار شریعت و دین خداوند جز از راه وجود مستمر «حجّت» امکان‌پذیر نیست.
در تداوم این سنت، ابن قبه از ضرورت وجود حجت در زمین تا برپایى قیامت و ضرورت وجود نص الهى بر امام تأکید مى‌کند و معتقد است که امام باید مصون از اشتباه بوده، و عالم و عادل باشد و مردمان را آنچه نمى‌دانند، بیاموزاند و به حق حکم کند و گفتارش عارى از خطا و اختلاف و پریشانى باشد.
او همچنین از ضرورت عقلى نص الهى به امام از سوى خداوند و نفى «اختیار» بحث کرده است. وى بر «نیاز به وجود نص» از این راه استدلال مى‌کند که تعیین معصوم، بر انسان‌ها ممکن نیست، زیرا ظاهر آدمیان نمى‌تواند روشن‌کننده عصمت آنان باشد و تنها خداوند بر عصمت بندگانش آگاه است.
• نقش ابوسهل نوبختى در اثبات نص الهى
ابوسهل نوبختی در کتاب «التنبیه» که حدود سال ۲۹۰ (هجری قمرى) آن را به انجام رسانده، بر لزوم وجود امام منصوص و عالم بر کتاب و سنت که واجب الطاعه است و در کتاب خدا و سنت دچار فراموشى و اشتباه و خطا نمى‌شود، به عنوان آموزه امامیه تأکید کرده است.
او بر وجوب عقلى نص از سوى پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بر جانشین خود و امام مؤمنان استدلال مى‌کند. ابو سهل تصریح مى‌کند که شخص امام، حجت خداوند تلقى مى‌شود و به واسطه وجود اوست که شرایع خداوند زنده و پایدار مى‌ماند و در غیر این صورت اگر امام و حجت در زمین نباشد، شریعت خداوند تعطیل و ساقط مى‌شود.

۲.۳.۱ – شرط عصمت امام در قاعده لطف

متکلمان در استدلال به قاعده لطف، افزون بر ثبوت تکلیف عقلی، ارتفاع عصمت را نیز شرط کرده‌اند، به این معنا که هنگامى مى‌توان بر وجود امام به عنوان لطف تأکید کرد که مکلفان از عصمت برخوردار نباشند و از این رو، براى انجام دادن واجب و امتناع از قبیح، به وجود رییس نیازمند باشند.
طبعا براى چنین رییسى عصمت ضرورى است، چه، مقتضاى درونمایه قاعده لطف است و از آنجا که تنها خداوند کاشف از عصمت امام است، امت را به انتخاب کردن امام راهى نیست و بنابراین، نمى‌توان برپایه استدلال به وجود امامت به عنوان ریاست الهى جامعه مؤمنان، براى «اختیار» جامعه مؤمنان، شأنى در انتخاب امام مفروض دانست، زیرا جدا از لطف و نص، کشف عصمت امام نیز از سوى مردم امکان‌ناپذیر است.
بر این اساس، طبق قاعده لطف که متکلمان امامى بر مبناى آن منظومه امامت را در دوره‌هاى شیخ مفید و شاگردانش تنظیم کردند، با ثبوت عدم عصمت در یک شخص، نمى‌توان از انتخاب او از سوى مردم و دینى بودن ریاست مطلقه وى و نیز ابتناى آن بر مصالح دینى مؤمنان سخن گفت، زیرا بر اساس این قاعده، به صرف وجود مصالح دینى در ریاست امام، وجود و تعیین و عصمت او ضرورت مى‌یابد و بر خدا واجب مى‌شود که از باب لطف او را تعیین کند.

۲.۳.۲ – انتقال نص و نفى نظام موروثى امامت

چگونگى انتقال نص به مؤمنان از مسائل بسیار مهم اندیشه دینى و کلامى امامیه در سده سوم (هجری قمرى) بوده است.
امامیه براى نفى نظام موروثى امامت، همواره بر نصب امام از سوى امام پیشین که البته بنابر آموزه «نص» مبتنى بر علم آنان به اراده الهى است، تأکید مى‌کردند.
این انتصاب نیز باید متواتر، یعنى از طرق متعدد و به صورتى باشد که احتمال بر تبانى راویان بر جعل، و در نتیجه ساختگى بودن ادعاى امامت، عادتا ممکن نباشد.
• ابن قبه رازى و نظام نص الهى
صفار قمی بر این مضمون که امامان (علیه‌السلام) از سوى رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در وصیت بر امام جانشین خود آگاهى یافته‌اند، تأکید کرده است.
در میان متکلمان امامى اواخر سده ۳ (هجری قمرى) بیش از همه ابن قبه رازی بر درونمایه نظام نص الهى و محورى بودن صلاحیت و شایستگى امام در آن و نفى نسب و نظام پدر و فرزندى در امر امامت تأکید کرده است.
برجسته شدن نقش دینى امام به عنوان مرجعیت انحصارى تأویل قرآن و تفسیر شریعت و نفى هرگونه روش‌هاى ظنى در آن، راه را براى نظریه نص الهى هموار کرد.
ابن قبه با بهره‌گیرى از مضمون حدیث ثقلین، به ضرورت عقل استدلال مى‌کند:

امام کسى است که جامع علم دین، و نسبت به کتاب خدا امین است و از این رو، در تعیین امام، فضل و علم ملاک است، نه صرف قرابت با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و نسب امام.

از این رو، شرط اساسى شناخت امام، نصب او از سوى امام پیشین است که در خود، مضمون اصلى «نص»، یعنى شایستگى و فضیلت امام را باید ظاهر سازد.
• نظریات ابو سهل نوبختى درباره علم امام
ابو سهل نوبختى نیز در باب سرچشمه علم امامان (علیه‌السلام)، بر باور متکلمان دوره حضور بود و اعتقاد داشت که امامان (علیه‌السلام) برخوردار از علم پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) هستند و علم او و انبیاى پیشین را از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به ارث برده‌اند و بنابراین، علم آنان از راه آموختن کسب نشده است.
نوبختیان به ضرورت عقلى، معتقد بودند که امامان نسبت به امورى که ذاتا مرتبط با شریعت نیست، عالمند.
با این حال، نوبختیان امکان ظهور معجزه را بر دست امام (علیه‌السلام)، منتفى مى‌دانستند. در باب علم غیب نیز نوبختیان همچون دیگر امامیه غیر مفوض، منکر انتساب آن بر امامان (علیه‌السلام) بودند و آن را ویژه ذات بارى مى‌دانستند.
این نمونه‌ها مى‌تواند قرائن قابل اعتمادى بر گرایش متکلمان اواخر سده سوم (هجری قمرى) به محافل امامیه معتدل باشد.
پس از این دوره نیز در عصر متکلمان بزرگى چون شیخ مفید و شاگردانش و در اعصار بعد و به ویژه تحت تأثیر اندیشه‌هاى کلامى ابن قبه رازى، شاهد امتداد سنت دینى امامیه معتدل هستیم و در این راستا متکلمان مکتب شیخ مفید بر ضرورت وجود امام و ضرورت وجود نص الهى بر وى و استمرار وجود حجت و وجوب عصمت و افضلیت امام تأکید مى‌کردند.

۲.۳.۳ – امامان در منظومه فکری شیخ مفید

در منظومه دینى شیخ مفید و مکتب کلامی او، بحث ضرورت وجود امام از جایگاه ویژه‌اى برخوردار است و از این رو، نیازمند مطالعه و بررسى است.
از دیدگاه شیخ مفید، امامان «قائم‌مقام» پیامبران در تنفیذ احکام و برپا داشتن حدود الهی و پاسدارى از شرایع و تربیت بشرند.
از این رو، شیخ مفید تأکید بیشترى به نقش امام در جامعه مؤمنان به عنوان ریاست اجتماع دینى دارد؛ از اینجا بود که متکلمان امامی در این دوره در تداوم اندیشه فضل بن شاذان، ضرورت وجود امام را از راه قاعده لطف تبیین و اصول امامت را از این راه باز اندیشى مى‌کردند. در این دیدگاه وجود «تکلیف» عقلا ضرورت وجود امام را توضیح مى‌دهد و تعیین امام را از سوى خداوند واجب مى‌سازد.
در جایگاهى که شیخ مفید و شاگردانش براى امام به عنوان ریاست جامعه مؤمنان قائلند، وجود امام براى مصالح دینى مؤمنان پیش‌بینى‌شده، و به این سبب، با ثبوت «تکلیف»، بر خداوند واجب است که بر مبناى لطف عمل کند و امام را که وجودش براى وجود تکلیف ضرورى است، تعیین کند.
در این تفسیر از وجود امام، امام تنها یک مفسر قرآن و سنت نبوى نیست، بلکه به عنوان رییس جامعه مؤمنان، کسى است که داراى نفاذ امر و نهى است و طاعتش مفروض است و از این رو، ریاست او، ریاست مطلقه به‌حساب مى‌آید.
صرف وجود چنین کسى در هنگامى‌که از وجوب تکلیف و ثبوت آن سخن گفته مى‌شود، براى مؤمنان امرى واجب است، چه، مقتضاى لطف بارى تعالى است.
بر این اساس، تصرف امام د ر امت، لطف است و مصلحت دینى آنان را در بر دارد.

۳ – امامت نزد زیدیه

درباره نظریه سیاسى زیدیه و اندیشه امامت نزد آنان، ابتدا باید توضیح داد که زیدیه از تحولات و دگرگونى‌هاى فکرى و مذهبى گوناگونى در طول تاریخ خود برخوردار بوده‌اند.در سده دوم (هجری قمرى) جدا از شخصیت محورى زید بن علی، گروه‌ها و گرایش‌هاى مختلفى از جمله جارودیه و ابتریه در میان زیدیه وجود داشتند که هر یک داراى عقاید ویژه خود در باب امامت بودند.
در همان سده و نیز در سده سوم (هجری قمرى)، وجود برخى شخصیت‌هاى محورى در زیدیه عراق و حجاز و یمن همچون محمد بن عبدالله نفس زکیه، قاسم رسی و یحیی هادی الی الحق، پیشواى دولت زیدى یمن، تحولاتى در عقیده و اندیشه دینى زیدیه ایجاد کرد که طبعا مسئله امامت نیز برکنار از آن نبود.این تحولات البته به دلایل شرایط خاص تاریخى به وجود مى‌آمد و تحت تأثیر اندیشه‌هاى محافل امامى، یا معتزلى و حتى سنى بود.

۳.۱ – ارکان امامت در اندیشه زیدیه

• امر به معروف و نهی از منکر
مهم‌ترین رکن دینى و اعتقادى زیدیه از دیرباز مسئله امر به معروف و نهی از منکر بوده، و امامت به عنوان تابعى از این مسئله مطرح بود. از این رو، زیدیه بیش از آنکه با امامیه و دیگر فرق شیعى در این زمینه نزدیکى فکرى داشته باشند، به اهل‌سنت نزدیکند؛ چراکه نظریه امامت نزد آنان بیش از آنکه یک ضرورت دینى و داخل در منظومه کلامى باشد، یک ضرورت اجتماعى و سیاسى در امت اسلامى است.
• مسئله مرجعیت دینى
مسئله مرجعیت دینى اهل‌بیت (علیه‌السلام) که ضرورتا مرتبط با نظریه سیاسى آنان در باب امامت نیست، چیزى است که زیدیه به آن معتقدند.
به عبارت دیگر، آنان تلازمى میان امامت و زعامت دینى با زعامت سیاسى قائل نیستند، گرچه از شرایط و وظائف دینى امام – یعنى حاکم اسلامى – سخن مى‌گویند.
طبعا در چنین دیدگاهى، «امامت منصوص» معنا و مفهومى نخواهد داشت و امام مشروعیت خود را به‌طور مستقیم نه از خداوند، بلکه از اجماع امت مى‌گیرد.
• اصل شورا و حق امامت
زیدیه بر «اصل شورا» که در شعار «الرضا من آل محمد» نمودار مى‌شد، بسیار تأکید داشتند.
زیدیه به «حق» در امامت باور داشتند، یعنى معتقد بودند که تنها اشخاص معینى مى‌توانند به زعامت سیاسى و حکومت دست یابند و چنین نیست که هرکس بتواند مقام امامت را از آن خود کند. اهل‌سنت نیز معتقد بودند که تنها قریشیان شایسته امامت و خلافتند، و زیدیه در این مورد مشابه آنان عمل مى‌کردند.

۳.۲ – ویژگی امام نزد زیدیه

زیدیه طبعا بنابر گرایش شیعى خود این حق را از آن اهل‌بیت مى‌دانستند و کسانى را که از نسل حضرت فاطمه (علیهاالسلام) باشند (یعنى از نسل حسنین) صاحب «حق» امامت مى‌پنداشتند.
بدین‌سان، زیدیه بر خلاف امامیه به «انتخاب» و نه «نص» معتقد بودند و از این رو، در باور ایشان امام شخصى نبود که از پیش تعیین‌شده باشد و تنها امت مکلف باشند که امامت او را پذیرا شوند، بلکه پذیرش امت، در تعیین امام نقش اساسى داشت.
زیدیه همچنین شرایطى را براى امام در نظر مى‌گرفتند که مهم‌ترین آنها فاطمی بودن و نیز مشروعیت یافتن شخص امام به دلیل اقدام به «دعوت» بود.
دعوت، همانا اقدام براى امر به معروف و نهى از منکر و دست بردن به شمشیر در هنگام ضرورت بود. بر اساس مقوله امر به معروف و نهى از منکر، تکلیف امت قیام به امر به معروف و نهى از منکر و همراهى با «دعوت» به آن است.
در نظریه سیاسى زیدیه، امر به معروف و نهى از منکر با قیام یک تن که از نسل فاطمى است، صورت مى‌گیرد و او با «خروج» خود بر حکومت جور و قیام به سیف، زمینه امر به معروف و نهى از منکر را در جامعه فراهم مى‌کند و بر امت نیز فرض است که با او بیعت و اظهار وفادارى کنند.
گرچه بیعت امت با شخص قائم به سیف فرض و تکلیف است، ولى تحقق عینى رهبرى وى در قیام به امر به معروف و نهى از منکر، با پذیرش امت صورت مى‌پذیرد.

۳.۳ – موضع زیدیه نسبت به خلافت نخستین

زیدیه همچو

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.