فایل کامل رمان خودت را بخوان PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
5 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان خودت را بخوان PDF دارای ۲۵۶۵ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان خودت را بخوان PDF :

همه‌چیز از طبقه ششم هتل شروع شد؛ جایی که شاهان سقوط کرد و برای دقایقی مرد. آن پسر خوش‌گذران و بددهن از خانواده‌ای پولدار و بی‌قید، ناگهان خود را در جهانی دیگر یافت. آنجا چیزهایی دید که باورکردنی نبود. به او فرصتی دوباره برای زندگی دادند، اما این بار یک شرط در کار بود. شاهان برگه‌ی حیات دوباره‌اش را امضا زد و به زندگی برگشت، بی‌آنکه یادش بیاید شرطش چه بود. حالا زمان کمی دارد تا حافظه‌اش را بازیابد؛ اما تازه وقتی می‌فهمد چه چیزی در خطر است که برای اولین بار، عاشق می‌شود.

خلاصه‌ فایل کامل رمان خودت را بخوان PDF

به او زل زدم و چشمانی که حس می‌کردم بی‌قرار و کم‌طاقت است. خب، روزی یک ساعت نگاه گرفت و بدعنق شد. ولی; ولی حال من; یعنی;. کلافه و پریشان دست کشید روی موهایش. حال من هنوز خوب نیست. نمی‌خوام از خونه برم بیرون! نمی‌دونم چرا ولی اون روز حس کردم شاهان به‌عمد و دروغ داره میگه حالش خوب نیست! شاید می‌خواست من تنهاش نذارم. شاید هم به من، به خانوم دکترش، وابسته شده بود! پُفی کشیدم و همزمان داخل کافه شدم. کیانوش مشغول ارائه‌ی خدمت به مشتری‌هاش بود و بعد از دقایقی برام قهوه آورد. تا اون بیاد، گوشی‌ام رو از داخل کیفم درآوردم و صفحه‌ی گالری‌ام رو باز کردم و به تصویر خودم و شاهان توی گوشی‌ام زل زدم. عکس رو همون روز گرفته بودم. شاهان پتویی دور خودش پیچیده و من در کنارش داشتیم می‌خندیدیم. عکس رو سلفی گرفته بودم.

کیانوش که نزدیک میزم شد، آروم گوشی رو توی جیبم سراندم و با نگاهی اجمالی به دورتادور کافه گفتم: – کاروبارت حسابی گرفته. روبروم روی صندلی نشست و گفت: – بله; مثل کار و بار شما خانوم دکترررم. خندید و زد به بار شوخی: – ان‌شاءالله یه شوهر خوووب نصیبت بشه، قربانت بشم. لهجه‌اش شیرین شده بود و داشت تقلید صدای مادربزرگش می‌کرد. خم شدم روی میز: – کیانوش چه خبرته؟ چرا اینقدر خوردی که حالت بد شه؟! سرش رو این‌ور و اون‌ور تکان داد: – از دوری تو و ندیدنت مجبور میشم بزنم به بی‌خیالی. باز خندید. گوشیم توی جیبم وول خورد و صدای پیامک رو که شنیدم، آروم از داخل جیبم خارجش کردم. با دیدن اسم شاهان، قلبم یخ کرد و سرد شدم. تا باز کردن پیامش هزارویک فکر عجیب به سرم زد. چه کاری با من داشت؟ کیانوش تا گوشی رو توی دستم دید

در حرکتی آنی اونو از بین انگشتام قاپید و من هین بلندی کشیدم: – داری چیکار می‌کنی؟ بی‌توجه به من، کله‌اش رو فرو کرد توی گوشی. کاملاً واضح بود در حال خوندن متن پیامه و من هیچ کاری از دستم برنمی‌اومد نذارم این اتفاق بیفته. بعد از لحظاتی گوشی رو روی میز انداخت و از جاش بلند شد. هنوز به‌درستی نمی‌دونستم شاهان توی اون پیام برام چی نوشته و کیانوش چرا اینقدر به‌هم ریخت. سریع از پشت میز بلند شدم و بدون اینکه به داخل گوشی نگاه کنم، اونو از روی میز برداشتم و دنبال کیانوش راه افتادم. – کیانوش; صداش کردم. یک بار; دوبار; سه بار. اما نه جواب داد، نه به سمتم برگشت. دنبالش تا پشت میز پیش‌خوان و آشپزخانه رفتم. – کیانوش، تو چت شده؟ برگشت سمتم و عصبی و پرخاشگرانه غرید: – من همه این مدت غیرتمو قی کرده بودم; می‌دونی!؟؟ قلبم تالاپ‌تولوپ می‌کرد و بی‌تاب بود که اتفاقی بیفتد.

اما تمام تلاشم رو کردم خودم رو قوی نگه دارم: – بیخودی داری شلوغش می‌کنی!! نگاهش به من تأسف‌بار بود و من اینو خوب فهمیدم. ادامه دادم: – تو داری به من و شعورم توهین می‌کنی. – خیلی خب; اگه من بهت توهین کردم معذرت می‌خوام. سردرگم و پریشان بودم. کیانوش دست‌به‌کمر و عصبی سمتی رفت و به چند نفر از پرسنلش توپید که متوجه بگومگوی ما شده بودند و داشتند درگوش هم پچ‌پچ می‌کردند. کنارش قرار گرفتم و گفتم: – تو داری به بیمار من حسودی می‌کنی. کیانوش نگاهم نمی‌کرد، ولی به‌شدت منفعل بود. – تو اینطور فکر کن. – تو; – من نمی‌تونم به چیزی که وجود نداره فکر کنم. – چی!؟ چی وجود نداره؟ نگاهمان صاف رفت توی نگاه هم. هر دوتامون خوب منظور همدیگر رو می‌فهمیدیم. حسرت‌بار نفسی کشید. – تو شب و روز پیش اون آقایی; می‌خوای؟ می‌خوای من حالم خوب باشه و الان این وسط برقصم!؟

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.