فایل کامل رمان وستا PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
5 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان وستا PDF دارای ۱۰۷۷ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان وستا PDF :

زندگی، آن نردبان رؤیایی نبود که در خیالم می‌کشیدم؛ دنیایی سخت و پرپیچ‌وخم بود. و درست در قلب همین تاریکی‌های غریب بود که عشق، بی‌اختیار بر من چنگ انداخت. عاشق مردی شدم که نخستین برخوردمان، نفس‌هایم را در مشت آهنینش به شماره انداخت و قصد خفه کردنم را داشت. و لعنت بر این دلِ سرکش و نافهمم که اسیر چشمان گرگ‌صفت او شد… چشمانی درنده و تشنه که جز انتقام نمی‌دید. گرگی که پنجه‌هایش راه نفس را بر من بست، و من، بی‌خود و شیفته، در ژرفای نگاه خونخواهش غرق شدم.

خلاصه‌ فایل کامل رمان وستا PDF

تعطیلات به خوبی تمام شد و حال در راه عمارت کاپو بودم، از امروز باید آموزش آنا را شروع میکردم، تا خرداد بیشتر با او کلاس نداشتم تا همینجا هم به خوبی همه چیز را یاد گرفته بود و نیاز به یاد گیری دیگری نداشت اما او میخواست تا بیشتر همه چیز را یاد بگیرد. جلوی در عمارت کاپو نگهمیدارم و با تک بوقی که میزنم، نگهبان با دیدنم درب عمارت را باز میکند و سری برایم تکان میدهد، متقابلا من هم سری برایش تکان میدهم و ماشین را جلوی ورودی عمارت پارک میکنم و از آن خارج میشوم، صدای سر و صدایی از داخل عمارت به گوش میرسد که باعث میشود آرام در جایم بمانم ولی با شنیدن صدای فریادی بلند، قدمهایم را سریع برمیدارم و شتاب زده وارد عمارت میشوم، آنها آنقدر درگیر دعوا هستند که متوجه حضور من نمیشوند، کاپو همانطور که به زبان ایتالیایی بر سر آنا فریاد میزند مسیح اما آن وسط تلاش میکند

تا هر دو را آرام کند اما زهی خیال باطل، یکی آتش و دیگری بنزین! – دختره ی احمق، مگه بهت نگفتم تنهایی جای نرو هر جا میری مسیح رو با خودت ببر؟ من این گنده بک رو به خاطر تو از پیش مادرش که جونش به این وصل بود آوردم، نه به خاطر خودم! و بعد همانطور که کلافه دستی میان موهایش میکشد نگاهش را از به مسیح میدهو و میگوید: – برای چی گذاشتی تنهایی بره؟ مسیح میخواهد جوابی بدهد که آنا با عصبانیت میگوید: – به تو ربطی نداره که کجا میرم و یا کجا نمیرم، درست مثل تمام این سال هایی که برات هیچی من مهم نبود، از این به بعد هم برات مهم نباشه که قراره چه اتفاقی برام بیفته! اگه خیلی برات مهم بودم تو این چند سال برام کاری میکردی نه الان که برای من ادای پدرای دلسوز رو در میاری! اگه تو و اون دشمناj نبودین، الان وضعیت من این نبود! که تو سن شانزده سالگی یتیم باشم

و یک بردار عوضی داشته باشم! میبینم که کاپو حین حرف زدن آنا کمربندش را باز میکند، قبل از اینکه بدانم چه کار احمقانه ای انجام میدهم سریع به سمتشان میروم و همین که دستش را بلند میکند تا با آن در صورت آنا بکوبد، خودم را سپر آنا میکنم و با بغل کردنش ضربه ی سنگین کمربند به کمرم برخورد میکند، سوزشش آنقدر زیاد است که تا مغز و استخوانم نفوذ میکند و آه از نهادم بلند میشود! خدای من اگه این ضربه به صورت این بچه میخورد فکر کنم باید سر قطع شده شو از روی زمین بر میداشتیم! صدای مسیح و جیغ آنا همزمان بلند میشود: – کاپو چیکار کردی؟ و اینبار آنا میگوید: – وستا؟ ببینمت خوبی؟ کمرم را نمیتوانم صاف کنم و همانطور که دستانم بر روی شانه ی آنا هست به سختی برمیگردم و با تمام نفرتی که در آن لحظه از مرد مغرور در درون قلب و مغزم نفوذ کرده است میگویم: – ازت متنفرم از خودراضی.

به سمتم می آید و همانطورکه مسیح را همانند یک مگس کنار میزند دست به سمت گلویم میبرد و با شدت زیادی گلویم را میگیرد و همانطور که فشار میدهد با لحنی عصبی جوابم را میدهد: – برام مهم نیست که هر حسی داری، دفعه ی آخرت باشه سرت و میکنی تو کارام، دخالت میکنی این دفعه برام مهم نیست چه بلایی سرت میاد و یا خودتو جای یکی دیگه میزاری، این یه جوری بزنمت که سی نفر فقط بیان جنازه ی آش و لاش شدهات رو جمع کنن! فشار دستش را دور گردنم بیشتر میکند و ادامه میدهد: -الانم زودتر از جلوی چشمام گمشو تا خفه ات نکردم. و منی که در حال خفه شدن هستم را میکند و محکم به سمت زمین پرتاب میکند، از شدت نفس تنگی حتی نمیتوانم حرفی بزنم، من آسم داشتم و نرسیدن اکسیژن آن هم برای چند ثانیه برایم مثل سم بود حالا گویی یک کاسه سم نوش جان کرده ام.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.