فایل کامل رمان سمی PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان سمی PDF دارای ۴۷۸ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان سمی PDF :
تسا هر روز از میان لایههای امنیتیِ زندانِ “راما” عبور میکرد، گویی خود نیز زندانی بود؛ زندانی در قفسی به نام زندگی. نشانههای تازه کبودی پنهان زیر آرایش غلیظ مچ دست، احتیاط دردناک در حرکات گردن مانند مدالهای شرم روی تنش حک شده بودند. او پرستاری بود در بند محکومان به مرگ، جایی که خطر را نفس میکشید. و او نیز نفس میکشید. سایروس. سایروس، مردی که حتی نگهبانان زنجیرهدارش با ترس در چشمانش نگاه میکردند، در سلول ایزوله نشسته بود. نگاهش، تیز و تحلیلگر، مانند اسکنر بود. روزی که تسا با دستانی لرزان در حال پانسمان بود، آستینش به بالا لغزید. نوار بنفش و زردِ کوفتگی، برای یک چشمِ تیزبین مثل او، فریادی در سکوت بود. سایروس حرف نزد. فقط نگاه کرد. نگاهی که نه ترحم داشت و نه کنجکاویِ ساده. نگاهی شبیه به شناخت بود. گویی او خطوط آن نقشه درد را نه بر پوست تسا، که بر دیوار ذهن خود میدید. دفعه بعدی که تسا آمد، سایروس، بی آنکه صدایش را بلند کند، زیر لب گفت: «قفسی که خودت انتخابش نکردهای، بدترین نوع زندانه.» تسا از ترس یخ زد. اما در عمق آن چشمان خاکستری، چیزی جز درکِ خالص و خطرناک ندید. انگار او نیز زمانی در قفسی مشابه اسیر بوده است. حالا تسا در دو زندان زندگی میکرد: خانهای که در آن یک هیولا داشت به او لباس شوهر میپوشاند، و زندانی که در آن، یک هیولا ظاهراً تنها کسی بود که صدایش را میشنید. مرز بین ناجی و تهدید، بین درک و دستدرازی، در حال محو شدن بود. سایروس به آرامی قدرت را به کف میآورد، نه با زور، که با نشان دادن راز مشترکشان: هر دو اسیر زنجیرهایی بودند که دیگران برایشان ساخته بودند. و تسا حالا باید تصمیم میگرفت: از دست شوهری که صورتش را میزد بترسد، یا از زندانی که داشت آینهای در برابر روح زخمیاش میگرفت.
خلاصه فایل کامل رمان سمی PDF
مامور دادگاه منو به سمت جایگاه راهنمایی میکنه، و من روبروی اتاقی پر از آدم میشینم که ساعت ها شهادت شاهدها رو گوش دادن. چند تا از نگهبونا شهادت دادن که ویک مرد و شوهر شایسته ای بود، ولی این شهادت ها به محض اینکه آنی به جایگاه اومد، بی اعتبار شدن. ظاهرا، من چیزی ازش پنهون نکرده بودم، و اون تک تک کبودی ها و دنده های شکسته ای که باهاشون سر کار حاضر میشدم رو تعریف کرد. فقط این نبود. اون عکس پشت عکس از من پشت میزم، من خم شده رو مریضا، و من در حالی که دنده هامو بغل کرده بودم نشون داد; تو تک تک این عکسا، هیئت منصفه میتونست شکوفه های بنفش و آبی رو رو پوستم تو جاهای مختلف ببینه. مامور دادگاه با صدای بی حوصله ای میگه “آیا شما سوگند یاد میکنید که حقیقت را بگویید، تمام حقیقت را بگویید، و چیزی جز حقیقت نگویید، به خدا قسم؟
“میگم “یاد میکنم.” البته که گراسین تو اتاق نیست، چون به جرم قتل تینو سالواتوره و فرارش تحت تعقیبه، ولی اون این دور و براست، داره نگاه میکنه. منتظره. من از این آگاهی نیرو میگیرم، در حالی که دادستانی منو در مورد ازدواجم با ویک بازجویی میکنه. تا جایی که میتونم صادقانه به سوالاشون جواب میدم. وقتی بهش شلیک کردم، در دفاع از خود عمل کردم، و اونا هیچ مدرکی ندارن که خلاف اینو ثابت کنه. میگه “یعنی میخواید بگید سال ها تو یه رابطه آزاردهنده موندید؟ هیچوقت سعی نکردید ترکش کنید؟” “چرا، چندین بار.” “و چی شد؟” “کتکم میزد.” وکیل پوزخند میزنه، و تماشاچیا پچ پچ میکنن. “فکر نکردید به پلیس مراجعه کنید و رفتارش رو گزارش بدید؟” “یه بار این کارو کردم.” “یه بار؟ و چی شد؟” توجه ام رو به قاضی محترم ادوارد میلتون معطوف میکنم، که تو صندلیش جابجا میشه
و ابروهامو بالا میندازم، و بی صدا میپرسم آیا واقعا میخواد به این سوال تو دادگاه علنی جواب بدم. اون اعلام تنفس میکنه، ولی مهم نیست. وقتی من و گراسین تصمیم گرفتیم که تبرئه کردنم به نفعمه، میدونستم فقط مسئله زمانه تا اینکه با مردی که بهم گفت زنا باید از شوهرشون اطاعت کنن روبرو شم. رنگ خاکستری که چونه سه تایی شو سفید میکنه بهم میگه اونم منو فراموش نکرده. وقتی دادگاه خالی میشه، مامور دادگاه بهم اجازه میده از جایگاه بیام پایین. دادستان بهم پوزخند میزنه، و منم در عوض یه چشمک میزنم. تقصیر اون نیست که شغل بی اجر و مزدی داره، و گذشته از این، من چیزای بزرگتری برای نگرانی دارم. تو راهرو منتظر میمونم تا کاملا خالی بشه. تقریبا همه کارمندا از این فرصت استفاده کردن تا برای ناهار در برن، پس کسی متوجه نمیشه
وقتی من با احتیاط طناب مخملی که بخش های عمومی و خصوصی دادگاه رو از هم جدا میکنه دور میزنم. هیچکس سر راهم به سمت اتاق خصوصی قاضی جلومو نمیگیره. شهر کوچیکیه، و با اینکه همه همدیگه رو میشناسن، خیلی هم باادبن که بهم بگن نباید اونجا باشم.میرسم به در اتاق قاضی میلتون و بدون در زدن میرم تو. انگار زیاد از دیدن من تعجب نکرده، چون بیشتر تمرکزش رو تفنگی هست که گراسین رو شقیقهاش گذاشته. درو پشت سرم میبندم و تو یه صندلی چرمی راحت که جلوی میزش قرار داره میشینم. قاضی میلتون دهنشو باز میکنه تا حرف بزنه، ولی وقتی گراسین با تفنگ بهش یه ضربه میزنه، محکم بسته میشه. “الان قسمت حرف زدن نیست. الان قسمت گوش دادنه.” میگم “میبینم که منو یادتونه.” “خوبه، پس حتما میدونید واسه چی اینجام. میخوام تو مرگ شوهرم تبرئه بشم.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
