فایل کامل رمان به عشقت اسیرم آیلار PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
55 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان به عشقت اسیرم آیلار PDF دارای ۱۲۸۶ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان به عشقت اسیرم آیلار PDF :

آیلار آتشین، دختری با اعتمادبه نفسِ سرشار و روحیه‌ای قدرت‌طلب، برای فرار از بیکاری، نیمی از سهام یک شرکت نرم‌افزاری را می‌خرد. بی‌آنکه هویت واقعی خود را فاش کند، به‌عنوان نماینده‌ی صاحب سهام جدید وارد شرکت می‌شود. اما مدیرعامل شرکت که از فروش سهام شریکش بی‌خبر بوده، او را به‌عنوان نماینده نمی‌پذیرد و قصد دارد به هر طریق ممکن او را از شرکت بیرون کند تا مستقیم با سهامدار اصلی مذاکره نماید. این تقابل، آتش اختلاف و درگیری‌های شدید و تلافی‌جویانه‌ای بین آن‌ها برافروخته است.

خلاصه‌ فایل کامل رمان به عشقت اسیرم آیلار PDF

تماس و قطع کردم و گوشی رو گذاشتم تو جیبم و سرعتم زیاد کردم… رفتم ویلا وسایلم و جمع کردم و بعدش رفتم آپارتمان… هرچی لازم بود با خودم ببرم جمع کردم روی میز… در همین حین زنگ آپارتمان به صدا دراومد… رفتم سمت درو بازش کردم… با دیدن گلناز آه از نهادم بلند شد. – اینجا چیکار میکنی؟ مستأصل نگاهم کرد. – حداقل یه فرصت بده بلاش… ما چند روز هم باهم نبودیم. – بهت گفتم ازت خوشم نیومد! چه فرصتی؟ ناراحت خودش و کشید سمتم – یه کاری میکنم ازم راضی باشی! – من نمیخوام سعی کنیم! نمیخوام خودم و مجبور به کاری کنم! وقتی گفتم خوشم نیومد یعنی تمومه! ما فقط برای چند روز داشتیم آشنا میشدیم ببینیم تفاهم داریم یا نه که نداشتیم! همین! تموم شد رفت! – ولی من ازت خوشم اومده! – خودتم داری میگی من… این یه حس یه طرفهست… از طرف من هیچی نیست.

ملتمس نگاهم کرد – ولی تو حتی بهم دستم نزدی؟ – چه ربطی داره؟ – چه میدونم; گفتم اگه شاید با هم باشیم احساست تغییر کنه. – بهتره بیشتر از این این بحث و ادامه ندی… من حرفهام و زدم… میتونی بری. چند لحظهای خیره نگاهم کرد بعد با شتاب سرش و آورد جلو و گونهام رو بوسید و قبل اینکه واکنش نشون بدم رفت سمت در از خونه خارج شد نفسم و فرستادم بیرون. – بهتره از این به بعد رستوران قرار بذارم… اصلاً حوصله پاپیچ شدن یکی رو تو زندگیم ندارم. رفتم وسایلم و جمع کردم و از آپارتمان اومدم بیرون… همه رو گذاشتم صندوق عقب و سوار ماشین شدم و رفتم سمت آپارتمان جدید… با رسیدنم پیاده شدم و نگاهی انداختم… به نظر جای بد نمی اومد… وسایلم و برداشتم و وارد حیاط شدم… سوار آسانسور شدم و رفتم بالا و زنگ در و فشردم… در باز شد و سپنتا اومد بیرون و سلام کرد – سلام. وسایل رو گرفتم سمتش…

از دستم گرفت و رفت کنار… وارد آپارتمان شدم و نگاهی انداختم سپنتا کنجکاو پرسید: چطوره؟ پسندیدین؟ – خوبه! میز بیلیارد کجاست؟ – همونطور که گفتین توی یکی از اتاقها. – وسایل و بذار تو اتاق و بیا. سری به نشانه تایید تکون داد و رفت سمت اتاق… منم تو این فرصت نگاه دقیقتری به خونه انداختم… با دیدن در تراس رفتم سمتش و بازش کردم و رفتم بیرون… تراس جادار و بزرگی بود… خیلی خوشم اومد… خیلی راحت میتونستم. شمشیربازی کنم… بدون اینکه چیزی مزاحمم بشه… نگاهی به طبقه بالا انداختم… برعکس تراس کوچیکی داشت و فقط چند تا گلدون گل توش بود… تکیه دادم به نردهها و یه سیگار درآوردم و گذاشتم گوشه لبم… بدون اینکه روشنش کنم – اینجایین قربان؟ با صدای سپنتا رفتم سمتش و از تراس اومدم بیرون… رفتیم سمت اتاق بیلیارد و در و باز کرد و وارد شدیم سپنتا ادامه دارد: خیلی خوب شده نه؟

– عالیه! – چطوره افتتاحش کنیم؟ تا اومدم لب باز کنم و موافقت کنم فکری از ذهنم گذشت و بدون اینکه بهش فکر کنم بلافاصله گوشیم رو درآوردم و به سپنتا اشاره کردم. – تو میز و آماده کن الان میام. از اتاق اومدم بیرون و رفتم تو تراس… شمارهی آبان و رسان رو گرفتم و ازشون خواستم چیزی که تو فکرم بود و عملی کنن… بیحوصله نشسته بودم تو کلاس و بیهدف نگاهم به اطراف بود. ثنا پرسید: اتفاقی افتاده؟ نگاهم و دادم بهش – چه اتفاقی؟ – کم حوصله به نظر میرسی؟ – چیز مهمی نیست. – استاد چرا نیومده؟ حالا اگه دانشجو دو دقیقه دیر برسه با خواهش و تمنا باید بیاد تو کلاس. سکوت کردم در همین حین استاد وارد کلاس شد و بعد حضور غیاب شروع کرد به درس دادن… بعد چند دقیقه ثنا زیر گوشم پرسید: چرا کتابت رو در نیاوردی؟ الان دوباره میاد بهت گیر میده! میدونی که کلید کرده روت و هر طور شده میخواد مچت رو بگیره و ضایعت کنه!

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.