فایل کامل رمان نیلوفر آلپ PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
6 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان نیلوفر آلپ PDF دارای ۹۸۴ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان نیلوفر آلپ PDF :

نیلوفر، دختری که ریشه در رنج داشت، در گوشه‌ای از این کلان‌شهر شلوغ، هر روز با مشقت‌های زندگی می‌جنگید تا در میان مردابی از آلودگی‌های اخلاقی که هر لحظه جامعه را درمی‌نوردد، غرق نشود. تا اینجا، انصافاً خوب از پس نبرد برآمده بود. اما یک ریسک کوچک، یک کنجکاوی ساده‌ای که برای بسیاری تنها یک عادت روزمره بود، همه چیز را بر باد داد و سرنوشت تازه‌ای برایش نوشت؛ سرنوشتی که برای نیلوفر چیزی جز یک فاجعه نخواهد بود.

خلاصه‌ فایل کامل رمان نیلوفر آلپ PDF

به جون مامانم راست میگم،خوبه ولی ضعیفه کوچولوعه یه ریزه اس نیلو; دیدمش دلم ریش شد بچه به این کوچیکی رو ازش خون گرفتن چجوری گریه میکرد،با سرنگ بهش شیر خشک دادن گشنه اش بود نمیتونه حتی سرنگ رو بگیره سه هفته زود دنیا اومده بچه ام; از دیدن حال و روز امیررضا که انقدر با عشق و ذوق و نگرانی و هزارتا حس صحبت میکرد، از پدرانه هاش ذوق کردم خیالم راحت شد که اگر من نباشم پیش آدم درستیه اما اینکه کوچولوعه ازش خون گرفتن و شیر خشک خورده انگار خنجر به قلبم زدن. _من هستم; من مامانشم; من نمردم; خودم بهش شیر میدم; توروخدا بگو بیارنش خودم شیر میدم; قول میدم بهش وابسته نشم فقط چندساعت بذار ببینمش بغلش کنم بوش کنم بهش شیر بدم. _میدونم; میدونم گلم مگه من گفتم غیر اینه؟ بهش شیر میدی اما نمیشه بیارنش ما باید بریم ببینیمش از تو دستگاه نمیشه درش بیارن.

_خب بریم الان بریم. _نمیشه; باید دکترت بیاد معاینه ات کنه،باید ارتوپد بیاد ببینتت گردنت رو نمیتونی بدی، دستت ورم کرده احتمالا در رفته. _مهم نیست من خوبم بریم بچه رو ببینم. _نیلو;نیلوفرجان میگم الان نمیشه،میریم چشم اما الان نه; صبر کن چندساعت دیگه میریم. _قول میدی؟ _آره; قول میدم بهت میریم میبینیش بهش شیر میدی، آروم باش تو بذار دکترت بیاد خیالم از تو راحت بشه،باید جون داشته باشی که بهش شیر بدی دیگه نه؟پس غذاتو باید بخوری باید به خودت برسی. _من الان فقط ب; _باشه باشه میدونم تو بچه رو میخوای گفتم میریم پیشش انقدر تکرار نکن،گریه نکن حالت بد میشه.الان میگم غذاتو بیارن بخور داروهاتو بخور دکتر ببینتت، بعدش بریم پیش بچه باشه؟ _باشه; اشکامو پاک کرد و زنگ کنار تخت رو فشار داد، برگشت رو به هم اتاقیم عذرخواهی کرد پرده رو کشید و نشست دستمو گرفت یدونه آبمیوه باز کرد بهم داد تا آرومم کنه

نفس عمیقی کشیدم بینیمو بالا کشیدم و یه قلوپ از آبمیوه شیرین خوردم و به چشماش زل زدم. دکترم اومد چکم کرد،اوضاعم خوب بود و فقط خونریزی داشتم و جای بخیه هام میسوخت جدا از دردی که داشتم،اما دکتر ارتوپد فرستاد ام آر آی;گفت تا جوابش نیومده نمیتونی تکون بخوری و بچه رو بغل کنی،دستم رو بست انداخت وبال گردن که نه وبال کتفم که به گردنم فشار نیاد و گردنم رو هم با گردنبند بست. عملا شده بودم مثل مومیایی ها نه میتونستم گردنم رو تکون بدم نه دستمو;بهم مورفین تزریق کردن حتی دستشویی رفتنمم با مکافات بود،خدمه و پرستار و امیررضا اسیر من شده بودن،مدام بهم سرم میزدن و هربار که با بلند میشدم برم دستشویی با گریه همرو عاصی میکردم. امیررضا کت و کراواتش رو در آورده بود باهمون پیراهن سفید و شلوار دامادیش نشسته بود روی صندلی کنار تختم و اخماش تو هم بود.

صورتش سرخ و کلافه بود و هرچند دقیقه یکبار پوف بلند بالایی میکشید گوشیش مدام زنگ میخورد که سر آخر خاموشش کرد و پرتش کرد روی میز کنار تختم; _امیررضا _جانم _ببخشید اخم کرد و ابروهاشو تو هم کشید. _واسه چی؟ _عروسیت بهم خورد. _نوچ;تو مقصر نیستی که،مقصر خودمم که آدم های دورم رو نشناختم و هرکسی رو وارد زندگیم کردم.تو ببخش منو نیلو من خیلی اذیتت کردم در حقت بد کردم اصلا از روزی که منو دیدی روز خوش ندیدی، اون از اتفاق اون شب تو باغ بعدش اذیت هام برای متقاعد کردنت برای نگه داشتن بچه،خودخواهی هام، الانم حال و روزت این شده. آهی کشیدم و به سقف زل زدم. _همه اینا مهم نیست و یادم میره اگر بچه ام رو بذاری ببینم. _نیلو!گفتم میبینیش چرا انقدر تکرار میکنی؟ _منظور من چیز دیگه ای هست خودتم خوب میدونی. با مکثی طولانی نگاهم کرد و در آخر کلافه پس سرش رو خاروند و گفت: _تکلیف خیلی چیزا باید مشخص بشه و به زمان نیاز داره.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.