فایل کامل رمان ستون پنجم PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان ستون پنجم PDF دارای ۱۴۰۹ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان ستون پنجم PDF :
نیاز و راز، دو خواهر دوقلو هستند که همراه پدربزرگ و مادربزرگشان زندگی میکنند. یک روز، تصمیمی ناگهانی همه چیز را تغییر میدهد: آنها مجبور میشوند به تهران مهاجرت کنند و در خانه خاله شان ساکن شوند. اما جالبترین قسمت ماجرا اینجاست: دوقلویی در خانواده آنها یک ویژگی ارثی است و در این خانه جدید، با دو پسرخاله دوقلو هم روبهرو میشوند! حالا تصور کنید: در یک خانه، دو جفت دوقلو، هر کدام با شخصیتهای منحصر به فرد خودشان. هر روز، شبیهتهای ظاهری، اشتباههای بامزه، و برخوردهای متفاوت این چهار نفر، میتواند چه صحنههای خندهدار و موقعیتهای طنزآمیزی بسازد! اینجا نه تنها یک خانه، که یک کارگاه طنز تمامعیار است.
خلاصه فایل کامل رمان ستون پنجم PDF
تو کلاس منتظر زنگ تفریح میشینم، شاید این زنگ بخوره، تو حیاط تو رو ببینم. سر زنگ هندسه، میگم این درسا بسه. کاشکی این زنگ بخوره دل به دلدار برسه; حالا دل به; چند تقه ی آروم روی نیمکت و دیدن دست های پر موی استاد باعث میشه سر بلند کنم و با ریتم بگم: «برپا برجا آقا، اجازه بفرما!» نیشخند میزنه و اما من در تلاشم که ظاهرم رو حفظ کنم و به روی خودم نیارم که چیکار کردم. دلدار کیه؟ زنگ تفریح و حیاط و اینا. خیلی جدی از رو نیمکت بلند میشم و میگم: آقا اجازه؟ إما یه دل نه صد دل عاشق استاد شکری شدیم. میدونیمم که مجردها چون تو محله خودمون میشینن، ولی میگن که بعد فوت خانومشون دیگه قصد ازدواج ندارن و میخوان ادامه تحصیل بدن. کل کلاس یک هو میزنن زیر خنده و استاد جباری که در تلاشه نخنده و ظاهرش رو حفظ کنه، یه اخم تصنعی بین ابروهاش میکاره و میگه: سن و سال آقای شکری
دیگه از این حرفا گذشته، گذشته. شمّام بهتره تمرکزت رو درسات باشه. احمقترین استایلی که میتونم رو به خودم میگیرم، انگشتم رو بالا میآرم و میگم: آقا اجازه، واسه ما سن و سال مهم نیست، مهم پوله که ایشون زیاد دارن. کل کلاس از خنده ترک میخورن تقریبا و جباری خودش هم میخواد بخنده ولی رودربایستی میکنه. منم که چون قراره از این مدرسه برم نگران به باد دادن سرم نیستم، میپرسه: خواهرت کجاست؟! آقا خودشو زد به دلدرد که نیاد مدرسه، باباجونیمم دلش واسش سوخت گفت بهتره امروز رو استراحت کنه. ابرو بالا میذاره و میگه: یعنی نمیخواد با ما خداحافظی کنه؟ دهن کجی میکنم و میگم: نه آقا، چه معنی داره از یه مرد متأهل خداحافظی کنه؟ چه حسنی داره براش اصلاً؟! باز کل کلاس میخندن و خوشنمکا هر از گاهی یه تیکه ای میاندازن وسط جباری. لبخندش رو از روی جمع میکنه و میگه…
بین حرفم میپره و با خنده میگه: برو بیرون. گلایه آمیز میگم: بریم بیرون چیکار کنیم، الان که امتحان نداریم؟! جدیتر تاکید میکنه: بیرون کمیلی! در حالی که کولهام رو روی شونهام میاندازم میگم: آقا با احساسات آدم بازی نکنید، این دم آخری دیگه. میفرمایید به جان زندهدلان که سعدیا ملک وجود… بقیهاش رو که یادم نمیآد ولی از اونجایی که زندهدلان فامیلی یکی از بچههاست، به اون اشاره میکنم و اون بیجنبه هم نه میذاره نه بر میداره، میگه: به جون خودت. یکم مکث میکنم که بقیهاش رو یادم بیاد ولی مردک کثافت وقیح امون نمیده و با دست اشاره میکنه زودتر پرم. هنوز پام رو از کلاس بیرون نذاشتم که بچهها از ته کلاس مثل زندانی های در بند با حسرت میگن: بری دیگه برنگردی! سیس جواد یساری به خودم میگیرم و براشون دست تکون میدم. منم سیس جواد یساری به خودم میگیرم و براشون دست تکون میدم.
کلاس رو ترک میکنم و توی راهرو کنار در کلاسمون روی زمین میشینم. همون لحظه ناظم از کنارم رد میشه و من فورا از جا بلند میشم. چپکی نگاهم میکنه و میگه: چرا اینجایی؟در حالی که موهام رو مرتب میکنم (که نه، سعی میکنم بیرون ریختن بیشترشون رو کنترل کنم) میگم: تو کلاس چرت و پرت گفتم، آقای جباری بید ن بیرونم کرد. سر تکون میده و با طعنه میگه: کار خوبی کرد، راحت باش بشین. دستهام رو بالا میآرم و جلوی صورتش تکون میدم، با نیشخندی که روی لبم کاشتم میگم… لاک نیستا، کاشته. با تعجب نگاهم میکنه و با حرص میگه: یه پروندهای بدم بهت. نیشخندم روی لبم وسعت میگیره و میگم: باباجونیم صبح اومد برد. با اخم از کنارم رد میشه و من انگار که انتقام سه سال قحطی و خشکسالی مصر و کنعان رو ازش گرفته باشم، با نیش باز رقص پای مایکل جکسون رو از سالن بیرون میرم.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
