فایل کامل رمان قایم موشک PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
5 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان قایم موشک PDF دارای ۳۳۱ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان قایم موشک PDF :

امیر سلطانی؛ سلطانِ تمام امیرهای بالفطره! در جمع خانواده، پسری موقر و بی‌عیب‌ونقص، و در خلوت، ملحدی بی‌رقیب. از همان روزهای اول، او و دخترعمه‌اش دیارا مثل کارد و پنیر بودند و هیچ‌وقت آبشان با هم توی یک جوی نمی‌رفت. اما روزگار بازی خودش را کرد؛ پدر امیرخان ناگهان تصمیم گرفت دیارا را برای تنها پسر شاخ‌شمشادش خواستگاری کند! التماس‌های امیر برای به‌هم خوردن این ماجرا راه به جایی نبرد و دیارا هم این موقعیت طلایی را غنیمت شمرد تا با یک ازدواج صوری، تلافی تمام دعواها و کل‌کل‌های بچگی‌شان را سر امیر دربیاورد. زندگی مشترکشان چیزی کم از تام و جری ندارد؛ پر از جر و بحث، خنده، شیطنت و کرم‌ریزی‌های بی‌پایان…

خلاصه‌ فایل کامل رمان قایم موشک PDF

سمت شیرینی فروشی به راه میافتم تا کیک تولد دیارا رو بگیرم. (دیارا) از زمین و زمان عاصیم. دوست دارم با امیر آشتی کنم، ولی به علت بیشعوری بیش از حدش تصمیم گرفتم خودم رو جدی بگیرم. هی دیارا خانوم دیارا خانوم بارم میکرد و این خودش اوج حرص خوردن امیر رو میرسوند. موبایلم زنگ میخوره. اسم فاطیما درشت روی صفحه چراغ میزنه. نفسم رو کلفه بیرون میفرستم. دوست دارم فاطیما رو بگیرم از ریشه موهاش آویزون کنم. دختره ی رو مخ! تلفن رو جواب میدم. – بله؟ با هیجان میگه: – ما دم دریم دیارا. دودل میپرسم: – مجید هم هست؟ با مکث کوتاهی جواب میده: – آره؛ من اصرار کردم، اونم اومد. دوست دارم بگم هم تو هم مجید جفتتون غلط کردین. مجید چه دنده پهنی داشت که بعد از اون کتکی که از امیر خورده بود دراز دراز همراه جمع اومده بود خونهمون. – الان در رو باز میکنم. این که امیر نیست

و من میخوام در رو روی این قوم الظالمین باز کنم یکم خوف ناکه؛ اما خب مجبورم خودمو محکم بگیرم. جناب تهی از شعور وقتی گفتم بچه ها میخوان بیان مثل کوه پشتمو خالی کرد و از خونه رفت. نگاهی توی آینه به خودم میندازم. بلوز تنگ آستین بلند یقه اسکی مشکی با شلوار چرم ستش پوشیدم. گردنبند و گوشواره کارتیه هم دورم انداختم و موهام رو دم اسبی پشتم بستم. خط چشم پهنم با ریملی که به مژههام زدم، جلوه چشمم رو دو چندان کرده. رژ لب سرخ مخملیم هم خوب روی لبام نشسته. با رضایت از تیپم لبخند استرسی روی لبم میآرم. فاطیما سوز و چشم کور کن باشه ایشالا! قبل از اینکه در رو باز کنم زیر لب میگم: – من نمیدونم چه رفاقت و رفت و آمدیه که نه اونا چشم منو دارن نه من چشم دیدن اونا رو. و بعد در رو با لبخند تصنعی باز میکنم. – سلم. خیلی خوش آمدید! با دیدن جعبه شیرینی توی دست فاطیما و گفتن همزمان همهشون

– تولدت مبارک! تازه یادم میافته که امروز تولدمه. یادم افتادن همانا و به فحش کشیدن اول و آخر امیر تو دلم همان. ناباور دستمو روی دهنم میذارم و شوکه میگم: – بچهها، اصلا توقع نداشتم ازتون. واقعاا سورپرایزم کردین. و توی دلم میگم: – ضایع بود مصنوعیه خوشحالیم؟ عاشق جشن گرفتنم، ولی با آدمایی که دوستشون دارم و توی این جمع پنج نفره از یکیشون هم خوشم نمیآد. از جلوی در کنار میرم. اول فاطیما وارد میشه باهام روبوسی میکنه و دوباره تولدم رو تبریک میگه: – تولد مبارک باشه عشقم! با لبخندی مصنوعی تر از خوشحالیم میگم: – مرسی عزیزم. نفر دوم حلما داخل میآد. همون مراسم رو اجرا میکنه و با یه تبریک خشک و خالی سر و تهش رو هم میآره. نفر بعدی رضا دوستپسر حلماس. بهم دست میده و میگه: – دیارا خانوم تولدتون مبارک باشه! ایشالا صد و بیست ساله بشید! با لبخند تشکر میکنم و تعارف میزنم وارد بشه.

نفر بعدی آتناس دوست زیادی نچسبم که از همون اول هم ازش خوشم نمیومد. از فاطیما که خوشم اومد یه همچین دیو دو سری شد این که دیگه خدا بخیر بگذرونه. و نفر آخر مجیده. جلوم میایسته. ازش برمیآد بخواد باهام روبوسی کنه، اما خودمو آماده کردم صورتشو جلو آورد با کله برم تو پوزش. پوکر فیس نگاهش میکنم و اونم مثل احمقا بهم زل میزنه. شایدم داره عاشقانه نگاهم میکنه اما خب به چپ و راست اعضا و جوارح بدنم همزمان که عاشقانه نگاهم میکنه. دستشو جلو میآره. محض احتیاط از دور بهش دست میدم. دستمو اهرم میکنم که جلو نیاد روبوسی کنه، چون واقعاا انقدر اعصابم از دستش خرده که میتونم فکشو بیآرم پایین. لبخند محوی میزنه که چشمم روی پارگی گوشه ی لبش میشینه. با درد لبشو جمع میکنه و میگه: – تولدت مبارک خانوم! حواسم پی درد کشیدنشه و بیحواس میگم: – حقته. چشمش گرد میشه.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.