فایل کامل رمان عروس اسکاندیناوی PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
5 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان عروس اسکاندیناوی PDF دارای ۱۴۰۸ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان عروس اسکاندیناوی PDF :

رابطه کیا و آوا، با قاعده‌های عاشقانه معمولی پیش نرفت. همه چیز از یک شب شروع شد؛ یک رابطه گذرا که قرار بود با طلوع خورشید به پایان برسد و در آرشیو خاطرات فراموش شده بایگانی شود. اما تقدیر نقش دیگری کشیده بود; چند هفته بعد، وقتی کیا حتی تصویر آن شب را از خاطر برده بود، تماس غیرمنتظره آوا همه چیز را تغییر داد. پیشنهادی عجیب که روی کاغذ، معامله‌ای برنده-برنده به نظر می‌رسید: یک قرارداد بی‌تعهد، با شرایطی مشخص و مرزهایی روشن. اما زندگی همیشه مطابق قراردادها پیش نمی‌رود; آنچه آغاز شد، شبیه هیچ داستان عاشقانه‌ای نبود. از دل یک توافق سرد و حساب‌شده، جرقه‌ای زده شد که همه معادلات را بر هم زد. احساساتی که قرار نبود باشند، نگاه‌هایی که در قرارداد جایی نداشتند، و قلب‌هایی که علیه منطق خودشان می‌تپیدند.

خلاصه‌ فایل کامل رمان عروس اسکاندیناوی PDF

حوله را گرفت به طرف سارن و بی‌حرکتی‌اش را که دید، خودش دست به کار شد و تینا شتابزده، انگار که قرار نبود هیچوقت دیگری فرصتی برای توضیح دادن نصیبش شود، شروع کرد به ردیف کردن دلایلش: «حالش خیلی بد شده بود، همگی ترسیده بودیم. آنقند نکن الان خوبه و سرپاست. افتاده بود به گوشه و فقط می‌لرزید. اوضاعش خیلی بد بود و نگرانش شده بودیم.» نسیم پیشنهاد داد: «ببریمش لگه راکت.» ولی پیشنهاد من بود که زنگ بزنیم به; با هدایت سارن به طرف در، تینا را واداشت به ساکت شدن و بازوی سارن را گرفت تا از بیشتر تلوتلو خوردنش جلوگیری کرده باشد و موقع رد شدن از کنار تینا، طوری که فقط خودش بشنود، گفت: «چیزی پرسیدم من؟» همه‌ی آنهایی که لحظاتی پیش مقابل سرویس بهداشتی بودند، حالا بلاتکلیف ایستاده بودند توی هال.

او هم بود، اویی که موفق شد این‌بار با وسوسه‌ی نگاه کردن به چشمانش مقابله کند و با نگه داشتن سارن مقابل در اتاقش، رو به نسیم گفت: «بیا کمکش کن لباسشو عوض کنه!» همان‌جا و به دری که نسیم لحظاتی بعد بستش، تکیه زد و تینا دست به کار شد برای جمع کردن بساط پهن‌شده‌ی میان هال! نگاهش را دوخته بود به زمین و منتظر بود کار نسیم و سارن تمام شود. صدای گریه و بی‌قراری سارن اما از پشت در بسته‌ی اتاق به گوشش می‌رسید و حامی آن‌میان وقت‌گیر آورده بود که رو به او می‌پرسید چه میل دارد و عذرخواهی می‌کرد بابت پذیرایی نشدنش! نگاهش را داد به تینایی که داشت خرده‌چیپس‌های روی فرش را جمع می‌کرد

و انگشتانش برای این کار ساده، زیادی بی‌تمرکز بودند. دری که پشت سرش بی‌هوا باز شد، تعادلش را بر هم زد. موفق که شد به چرخیدن و صاف ایستادن تکه لباسی توی صورتش خورد و پشت‌بندش صدای حرصی نسیم را شنید: «من حریف این دختره‌ی خل نمیشم.» زار می‌زد و مابینش چندتایی هم ناسزا می‌گفت و نسیم که داشت با انزجار نگاهش می‌کرد، توضیح داد: «اومدم تیشرتش رو عوض کنم، چشمش خورد به تتوش!» حامی خواست مداخله کند که مانعش شد: «شلوغ نکنید دورش رو.» خودش وارد اتاق شد و با خم شدن روی زانوهایش، گفت: «بپوش لباست رو.» سارن اما بالاتنه‌اش را صاف کرد و با نشان دادن تتوی بالای سینه‌چپش زار زد: «من با این چیکار کنم؟» دخترک نفس نداشت. داد زد: «یه لیوان آب بیار تینا!» و بعدش مچ دست سارن را که قصد کنار زدن بند سوتینش را برای بهتر نشان دادن تتو داشت، گرفت

و مانعش شد: «دیدم سارن! بپوش اینو!» حامی از همان جایی که ایستاده بود بلند گفت: «لیزر میکنی دیگه! نشد، کاورش میکنی! اگه نشد، یه پژمان دیگه پیدا میکنی!» و خودش از حرفی که زد خنده‌اش گرفت و سارن که پیشنهادش را جدی گرفته بود، غصه‌دار به او نگاه کرد و پرسید: «مگه چندتا پژمان داریم اینجا؟!» حامی را از آن زاویه نمی‌دید اما لحنش می‌گفت که وسط این اوضاع هم در حال تفریح کردن است: «اینجا که هیچی؛ من کلا دوتا پژمان بیشت; نمی‌شناسم! یکی بازغی، یکی هم همین اکس تو!» نسیم هیجان‌زده اضافه کرد: «جمشیدی هم هست!» بی‌حوصله سر چرخاند و لودگیشان را نسبت داد به تأثیرات الکل؛ وگرنه که این جماعت در حالت عادی، بعید بود که این همه احمق باشند! خسته از سروکله زدن با سارنی که تن نمی‌داد به لباس پوشیدن، داد زد;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.