فایل کامل رمان دو PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
5 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان دو PDF دارای ۱۰۷۶ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان دو PDF :

شبی که پدر و عموی طیّان، مهندس جوان، خبر می‌دهند که تصمیم دارند غنچه، دخترعمویش را برای او در نظر بگیرند، زمین زیر پایشان می‌لرزد و زلزله، شهر زیبای بم را با خاک یکسان می‌کند. طیّان که برای مخالفت با این تصمیم به پشت‌بام پناه برده بود، تنها بازمانده‌ی خانواده‌اش می‌شود. او در شهر می‌ماند تا به نجات مردم، چه زنده و چه مرده، کمک کند؛ اما در میان ویرانی و اندوه، دلش به مریم گره می‌خورد. دختری که خودش نیز سوگوار عزیزانش است. عشقشان در دل ویرانه‌ها جوانه می‌زند، اما مریم در شبی سرد از دنیا می‌رود و داغش تا همیشه بر دل طیّان می‌ماند. اکنون پانزده سال از آن شب گذشته است; و طیّان در آمریکا زندگی تازه‌ای را آغاز کرده است.

خلاصه‌ فایل کامل رمان دو PDFازده ثانیه

مگر به آمدن ظاهر است وصل شدن دو نفس به هم؟ زبانم قفل است و به اعتراض باز نمی شود. طرح لبخند عذاب آوری به اجبار روی لبم است. عمه ذوق زده کل میکشد عمو نادر دستش را بالا می آورد – آبجی انرژیت رو بذار واسه بعد این دو روز که کلی دار واسه بعد این خبر خوب تو راهه. بعد نگاهی به من میکند. – ساکتی عمو؟! به دایی مجید که ناراحتی در چهره اش مشهود است نگاه میکنم دایی مجیدی که با هفت سال تفاوت سنی فقط دایی نیست بهترین رفیقم است. میداند که به ازدواج در بیست و پنج سالگی فکر نمیکنم آن هم با غنچه سری تکان میدهد و چشم میبندد، به معنی این که چیزی نگویم و فعلاً سکوت کنم. چیزی نیست عمو فقط یه کم شوکه شدم. زن عمو جیران میخندد، کندها زن عمو جیران میخندد خنده ای که باعث میشود تمام اندامش .بلرزد وزنش بالاست اما به قول مامان نمکش به همین هیکلش است.

وا آقا نادر خب بچهم هل شده حرف یه عمر زندگیه خودتون رو یادتون نیست؟ دست به سبیل نه چندان بلندش میکشد و میگوید: مگه از یاد رفتنیه جیران خانم؟ آنها میخندند و من فکر میکنم میشود برای آینده دو ود برای آینده تو نفر تصمیم گرفت و از خودشان نظری نخواست؟ نظری که بیشک تأثیر مستقیم در آینده مان دارد. حس بیهودگی و بی عرضگی دارم که حتی نمیتوانم برای خودم تصمیم بگیرم بیشتر از غنچه دلگیرم که می خندد دیگر تحمل بودن در این جمع را ندارم حداقل این لحظه و ساعت تحقیق یکی از دوست هایم را در دست دارم که قول داده ام کامل بررسی اش کنم قرار است فردا به او برسانم تا شنبه به استادش تحویل دهد بهانه خوبی برای رفتن از این جمع میشود که حالا حالاها نمیخوابند قرار به بیدار ماندن و حرف می مانند آینده من است. باز هم مثل هر سال خانم ها زدن از میمانند و مردها بر میگردند البته فقط شب

دوباره خورشید که طلوع میکند خانه شلوغ میشود. کمی دیگر مینشینم و سعی دارم طوری رفتار کنم که کسی شک نکند و به حال افتضاح درونم پی نبرد. ساعت از ده گذشته و دیگر حتی بوی غذای خوشمزه مامان که هوش از سر آدم میبرد ترغیبم نمیکند به نشستن بلند که میشوم اولین نفر نگاه خاله مینو به من می افتد. خاله بزرگتر از مادرم که برایم کمتر از مادر نیست. کجا خاله؟ میخوایم سفره بندازیم برای اینکه حرفی برای گفتن نماند، دو عدد دست پخت مامان را که از صبح در تدارکش است برمیدارم و میگویم والا این قدر که اینو خوردم جا واسه شام ندارم خاله مامان میدونه دارم رو تحقیق دوستم کار میکنم این روزا هم این قدر درگیر بودم درست حسابی نرسیدم بهش قبل امتحانش باید تحویل بده میرم بالا که تکمیلش کنم شنبه باید تحویلش بدم. بابا نگاه عاقل اندر سفیه ی به من می اندازد.

– برو بابا جون، برو که فردا، پس فردا هم کار اینجا نمیذاره برسی بهش بعدشم که به امید خدا باید پی کارهای عروسی باشیم. سری تکان میدهم و بعد از عذرخواهی از جمع بلند میشوم به اتاقم در طبقه بالا میروم و دلم آسمان را می خواهد با ستاره های بزرگ و دست نیافتنی اش هوای اول دی ماه سرد است اما نه آنقدر که از دیدن آسمان دست بکشم با یک ،لحاف، لباس گرمی که به تن دارم و لوازمم به پشت بام میروم مامان تختی مفروش را آنجا گذاشته برای همین روزهای من که هوای آسمان یکبار به سرم میزند اما نه برای حالا و میدانم خبردار که شود سراغم می آید. برای همین میدانم قرار نیست شب را در اینجا به صبح برسانم شاگرد اول دانشگاه بودم و هنوز هم با وجود اینکه دو سال از تمام شدن درسم می گذرد گهگاه بعضیها مثل همین دوستم برای کارهای دانشگاه به من مراجعه میکنند یا کلاس های خصوصی نزدیک امتحان ها که حتی در دوران خدمت پابرجا بود.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.