فایل کامل رمان باشگاه قتل پنجشنبه PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان باشگاه قتل پنجشنبه PDF دارای ۲۸۰ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان باشگاه قتل پنجشنبه PDF :
وقتی جسد یکی از مشهورترین معمارهای شهر پیدا شد، یک سرنخ عجیب کنار او بود: عکسی دستهجمعی از مقتول و دو دوست نزدیکش. همین کافی بود تا اعضای باشگاه قتل پنجشنبه بفهمند ماجرا تازه شروع شده و قتلهای بیشتری در راه است. آنها حتی اگر پلیس نخواهد، خود را موظف میدانند قاتل را بیابند و از شهرشان محافظت کنند هرچند این پرونده حتی پلیس را هم گیج کرده است. اما زمان علیه آنهاست. قاتل میتواند هر لحظه دوباره ضربه بزند… و شاید قربانی بعدی اصلاً در آن عکس نباشد. شاید اینبار نوبت خودِ آنها باشد؛ شاید قاتل بخواهد پیش از رسیدن به هدف اصلی، تمام کسانی را که در کارش دخالت کردهاند، از سر راه بردارد. این قتل، فقط ظاهر سادهای دارد… حقیقتش هم پیچیدهتر است و هم بسیار ترسناکتر از آنچه تصور میکنند.
خلاصه فایل کامل رمان باشگاه قتل پنجشنبه PDF
دانا میگوید: ـ حدس میزنم بیست و چند سال. جیسن سر تکان میدهد. کریس میپرسد: ـ شاید… خب کی یادش هست آخه؟ اون موقعها با تونی کِرِن در ارتباط نبودی؟ جیسن شانه بالا میاندازد: ـ اگه چیزی یادم اومد بهتون میگم. من میرم پیش بابا، خوشحال شدم از دیدنتون. کریس میگوید: ـ من تازگیها یه عکسی دیدم… جیسن، یه چندتا دوست توی بلکبریج… بابی، تَنِر، تونی، کِرِن… یه عکس خوب از شماها بود، همه خیلی صمیمی هستین. جیسن میگوید: ـ خیلی آدمهای عجیبوغریب میخوان با من عکس بگیرن، رفیق… جسارت نباشه. کریس میپرسد: ـ میدونی کدوم عکس رو میگم؟ همون که به میز پر از پوله… احیاناً یه دونه از اون عکس نداری؟ جیسن لبخند میزند: ـ اصلاً ندیدمش. دانا میپرسد: ـ نمیدونی کی اون عکس رو گرفته؟ ـ عکسی که اصلاً ندیدم؟ نه.
کریس میگوید: ـ ما توی ردیابی بابی تَنِر هم به مشکل خوردیم. جیسن، تو نمیدونی این روزها کجاست؟ جیسن ریچی لحظهای لبهایش را جمع میکند، بعد سرش را تکان میدهد، برمیگردد و از پشت سر دست تکان میدهد و به سمت داخل، پیش پدرش میرود. کریس و دانا میبینند که در پشت سرش بسته میشود. کریس نگاهی به ساعتش میاندازد و بعد به سمت ماشین اشاره میکند. او راه میرود و دانا هم کنار او راه میرود و لبخندی بر لبش هست: ـ تا حالا نشنیده بودم اینقدر با لهجهی لندنی حرف بزنین قربان. کریس اقرار میکند: ـ آره خب… ـ چرا جیسن یه دونه از اون عکسمون رو میخواد؟ داستان چیه؟ که اگه لازم شد ازم باج بگیره؟ دانا میگوید: ـ سادهتر از اون قربان… میخواد شمارهی من رو بگیره. کریس از جیسن خواسته بود که اگر اشکالی ندارد بروند بیرون و در نور طبیعی عکس بگیرند.
دانا دارد عکس را میگیرد؛ هر دو مرد با خوشحالی لبخند میزنند، دستهایشان را دور گردن هم انداختهاند و به یک آبنمای تزئینی شبیه دلفین تکیه دادهاند. بیچاره کریس… آنها واقعاً برایش کلک سوار کرده بودند. دانا نمیدانست که کریس واقعاً میداند حالا خودش هم جزو این دارودسته هست یا نه. آمدنشان به اینجا مفید بوده است؛ آنها با ران و جیسن و جویس دربارهی چیزی که دیده بودند صحبت کرده بودند. خیلی واضح بود که داد و بیداد بوده است؛ هیچیک نمیدانستند داد و بیداد سرِ چه بوده، ولی همگی فکر میکردند موضوع مهمی بوده و چون ران و جیسن خودشان دعوایی بودند، کریس و دانا گوش داده بودند. ران به پسرش خیلی افتخار میکرد؛ کاملاً واضح بود… البته طبیعی بود، ولی باید مراقب هم بود، فقط محض احتیاط که اگر عکسِ بهجامانده کنار جسد ردگم کنی نبوده باشد. دانا به کریس میگوید کمی به چپ برود.
کریس کمی به چپ میرود و میگوید: ـ خیلی لطف میکنی، جیسن احتمالاً زیاد از این کارها میکنی. جیسن میگوید: ـ بهاش رو نمیدونم چیچی هست دیگه، نه؟ دانا جیسن ریچی را دنبال میکرده است… راستش را بخواهید، زیاد هم نیازی نبود خودش دنبال کند؛ پدرش طرفدار بوکس بوده است. جیسن از اواخر دههی هشتاد مشهور بوده و به نظر میرسد حالا دیگر تا ابد مشهور میماند. او در یک سری مسابقههای نمادین بوکس بسیار پرطرفدار در کل کشور، قهرمان و گاهی هم ضدقهرمان بوده است. نایجل، بن کریس، یوبِنک، مایکل واتسون، استیو کالینز و جیسن ریچی… این مسابقهها مثل یک سریال طولانی بود؛ گاهی جیسن میشد «جی.آر. یوئینگ» و گاهی «بابی». مردم جیسن ریچی را دوست داشتند؛ خروسجنگی قلچماق با خالکوبیهای بالا و پایین دستهایش، که خیلی وقت پیش برای یک ورزشکار حرفهای از واجبات بود.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
