فایل کامل رمان پولاریس PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
5 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان پولاریس PDF دارای ۱۹۷۵ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان پولاریس PDF :

زمانی عاشق هم بودن… صابر و سحر. اما تصمیم‌های خانواده‌ها، هر دوشونو وادار کرد عشقشونو دفن کنن، بی اینکه حتی به زبون بیارن. حالا بعد از سال‌ها، سرنوشت دوباره روبه‌رویشون قرار داده: صابر، وکیل پرونده‌ای سنگین… و سحر، موکلی که باید از بند ازدواج با سیاوش رها بشه. مسئولیتی سنگین روی شونه‌های صابر افتاده، و در میون جنگی که بین قانون و احساس درمی‌گیره، عشقی که زمانی خاموش شده بود، کم‌کم دوباره زبانه می‌کشه…

خلاصه‌ فایل کامل رمان پولاریس PDF

پانزده، شانزده… شاید هم بیشتر. همه‌ی اینها را با مداد مشکی روی نوشته‌های بروشور خط‌خطی کرده بود. بعد، کاغذ را تا زد تا نوشته‌ها درونش پنهان شوند و روی قسمت بالاییِ آن ـ که بیرون می‌ماند ـ با حروف درشت نوشت: دقت. نگاهش را دور تا دور سرویس بهداشتی چرخاند. کجا می‌توانست این را بگذارد که کسی ببیند؟ پوفی کشید. کجا که اگر بعد از او سیاوش یا همین غلام لعنتی وارد سرویس شدند، آن را نبینند؟ پارادوکس مسخره‌ای بود. کمی خم شد، نفسش به‌تندی بیرون زد. وای… حالا باید چه می‌کرد؟ جایی باشد که یکی ببیند، و آنها نه. چشمانش یک‌دست خیس شدند. عجب مخمصه‌ی بدی گیر افتاده بود. هرچه فکر کرد، جایی به نظرش نرسید. احتمال زیادی داشت که بعد از بیرون رفتنش، سیاوش یا غلام سری به سرویس بزنند. اشکش فرو ریخت. شاید هم نگاه نمی‌کردند…! اما دستانش هم حالا می‌لرزیدند.

خاطره‌ی یک تزریق دیگر، تمام قدرتش را می‌بلعید. کاغذ را دوباره زیر بند لباسش پنهان کرد. چیزی که مسلم بود، این بود که نمی‌توانست آن را اینجا جا بگذارد. سیفون را کشید، دستانش را شست، و در را باز کرد. سیاوش، تقریباً چسبیده به در، به بهانه‌ی کمک کردن، وارد سرویس شد. نگاه دقیقش به اطراف چرخید. نفس سحر در سینه حبس شد. اگر کاغذ را همان‌جا گذاشته بود… حالا لو رفته بود. سیاوش نگاهش را از سرویس گرفت و سحر را به‌سمت تخت برد. پرستار هم آماده ایستاده بود تا دوباره سرم را وصل کند. نفس‌های سحر تند و لرزان شده بود. سیاوش رو به پرستار گفت: ـ اکسیژنش رو هم باز کنید. هنوز نفسش مرتب نیست. یکی نبود به او بگوید: نفس سحر، تا وقتی تو هستی، هرگز مرتب نمی‌شود. چند دقیقه به خودش مهلت داد تا آرام شود. کمی هم در جایش وول می‌خورد تا وانمود کند جایش راحت نیست.

در یکی از همین تکان‌ها، آهسته کاغذ را از زیر بند آزاد کرد و در مشت گرفت. کمی مکث کرد، بعد به بهانه‌ی دست بردن سمت گردنش، کاغذ را زیر بالش فرستاد. یکی دو نفس عمیق کشید. چند درصد احتمال داشت کسی آن کاغذ را ببیند و به آن اهمیت دهد؟ احتمال پایینی بود… ذهنش مدام درگیر همین بود که ناگهان فکری به ذهنش خطور کرد. به بهانه‌ی چرخیدن به پهلو، کمی جابه‌جا شد و گوشواره‌ی طلایش را هم زیر بالش، کنار کاغذ گذاشت. شاید اگر طلا کنار آن بود، بیشتر به چشم می‌آمد. با تمام شدن سرم، دکتر بازگشت و او را معاینه کرد. ـ حالش خوبه. می‌تونید ببریدش، فقط داروهاشو مرتب بخوره. سحر هنگام بلند شدن، بالش را کمی کج کرد تا بعد از رفتنشان پرستار مجبور شود آن را مرتب کند و شاید همان موقع کاغذ را ببیند. وقتی از درمانگاه بیرون می‌رفتند، نمی‌دانست باید بخندد یا گریه کند.

اصلاً نمی‌دانست این جیمز باندبازی که کرده بود، واقعاً به دردی می‌خورد یا نه. ورودشان به خانه با سکوت سنگین سیاوش همراه شد. هرچند حال سحر موقع برگشت آن‌قدر بهتر شده بود که حواسش به اطراف باشد و حتی پلاک خانه را هم ببیند. تقریباً فهمیده بود تا خیابان اصلی چقدر فاصله دارند و حیاط چه شکلی است. اما عجیب‌ترین چیز، سگ درشتی بود که وقتی از ماشین پیاده شد، ناگهان برخاست و نیمچه زوزه‌ای کشید و به سمتشان آمد، بعد سرش را کمی کج گرفت. سیاوش همه‌ی این رفتارها را به خودش گرفت و دستی به سر سگ کشید، اما سحر خوب دید که حتی انگار سگ سرش را جلو آورده بود تا به او بمالد؛ که سیاوش به خیال اینکه بخواهد آسیبی بزند، او را عقب کشید. سحر درحال رفتن داخل ساختمان، باز هم به سگ نگاه کرد که حالا نگاهش دوستانه بود. نگاهش به طبقه‌ی پایین هم افتاد.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.