فایل کامل رمان کنت لیمویی PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان کنت لیمویی PDF دارای ۸۷۷ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان کنت لیمویی PDF :
دلم روشن است همه چیز آرام میگیرد وقتی که تو بیایی و پردهی سیاه طوفان را بدری. با حضورت رنجها خاموش میشوند و روزی تازه زاده خواهد شد. پس از هر غروب، به وعدهی آمدنت صدای بالها درون قلبم مینشیند.
خلاصه فایل کامل رمان کنت لیمویی PDF
حرف اون پسری که معلوم بود فروشنده س با صدای داد مردی که تند تند میگفت “پلیس فرار کنید” نصفه موند حس کردم چیزی بین بوته ها پرت زدن و بعد صدای تند قدم هاشون نشون از فرار کردنشون بود نگاهمو به طرف چپم بین بوته ها انداختم که هفت بسته کوچیک مواد مخدر رو دیدم پس از ترس پلیس اینجا پرتشون کرده بود بیچاره خبر نداشت دست کی میفته. مطمئن بودم چشمام از ذوق برق میزنه، بلندشون کردم و توی جیب بارونیم گذاشتم تا خطر پلیسی که ازش حرف زدن رفع بشه بعد از ده دقیقه که احساس کردم اوضاع آروم شده بسته هارو از جیبم درآوردم و با دقت نگاشون کردم سه تاشو میدونستم هروئینه ولی اون چهارتا با توجه به چیزایی که شنیده بودم بنظرم شیشه بودن نگاهمو به اطراف چرخوندم کسی به جایی که نشسته بودم دید نداشت یکی از بسته های هروئین رو باز کردم و مقداریشو کف دستم ریختم
با استرس دوباره دور و برمو نگاه کردم و وقتی مطمئن شدم کسی منو نمیبینه دستمو جلوی بینیم گرفتم و بالا کشیدمش حالم که حسابی جا اومد روزنامه و خودکارمو برداشتم و بلند شدم چند قدمی دور شده بودم که صدایی شنیدم. +هی خانم لعنت به این شانس، فقط در حد چند کلمه صداشو شنیده بودم ولی فهمیدم خودشه صاحب جنسایی که حالا تو جیب من بود سعی کردم خونسرد باشم و آروم به طرفش برگشتم _بله نگاهشو به چشمام دوخت و با اخم پررنگی، عصبی گفت +رد کن بیاد از ترس در حال سکته بودم ولی به روی خودم نیاوردم اگه کوچیکترین ترسی تو چشمام میدید مطمئن میشد کار من بوده پر بهت گفتم _چیو؟ چند قدم بهم نزدیک شد و با اخمی که شدید تر شده بود گفت +ببین خانم کوچولو من اصلا اعصاب ندارم بهتره طفره نری و هرچی از اونجا برداشتی رو پس بدی و با دستش به بوته ها اشاره کرد
نمیدونم این همه دل و جرئت رو از کجا پیدا کرده بودم که با اعتماد به نفس گفتم _من چیزی برنداشتم سرشو به چپ و راست تکون داد و نچ نچی کرد دستشو تو جیب شلوارش برد و چاقوی ضامن دار استیلی درآورد همه ی اعتماد به نفسم با دیدن چاقو نیست و نابود شد چاقو رو جلوی صورتم تکون داد و خشن گفت +مثل اینکه حرف خوش حالیت نمیشه نگاهی به اطراف انداختم کسی رو ندیدم که ازش کمک بخوام دیگه مقاومت فایده ای نداشت باید تسلیم میشدم کاری که تو همه ی عمرم انجام دادم دستمو تو جیبم بردم تا اون بسته های کوچیک رو بهش بدم که نمیدونم لحظه ی آخر چی باعث شد پشیمون بشم و پا به فرار بذارم فقط میدونم یه نیروی درونی به پاهام دستور فرار داد، احمقانه ترین کاری که اون لحظه میتونستم انجام بدم البته مصرف مواد تاثیر بسزایی روی این تصمیم داشت و قدرتمو دو چندان کرده بود
هرچقدر توان داشتم توی پاهام ریختم و به طرف خروجی پارک دویدم ولی اون انگار از این کارم شوکه شده بود هنوز همونجا ایستاده بود و با تعجب به دویدن من نگاه میکرد داشتم از پارک خارج میشدم که بالاخره به خودش اومد و دنبالم اومد. +از مادر زاده نشده کسی منو دور بزنه وسط خیابون رفتم که دوباره صدای بلندشو شنیدم +فقط دعا کن دستم بهت نرسه ماشین ها پشت سر هم بوق میزدن ولی توجهی بهشون نمیکردم و فقط میدویدم برگشتم وپشت سرمو نگاه کردم فاصلشو باهام کم کرده بود و هر لحظه ممکن بود بهم برسه. با صدای بوق بلند ماشینی نگاهمو به سمت چپم دوختم ترمز وحشتناکی گرفت و فحشی داد ولی بازم اهمیت ندادم و از خیابون گذشتم کف پاهام گز گز میکرد و انرژیم تحلیل رفته بود با حس اینکه خیلی بهم نزدیک شده دوباره به عقب نگاه کردم که تنه ی محکمی به مردی که در حال عکس گرفتن از چند تا کودک کار بود زدم.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
