فایل کامل رمان آو PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان آو PDF دارای ۴۱۶ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان آو PDF :
ماجرای این کتاب درباره پسری است که در اوج بحرانهای روحی، تصمیم میگیرد از محیط آشنای زندگیاش در بوستون فاصله بگیرد. او با گرفتن بورسیه، به یکی از دانشگاههای مطرح مسکو راه پیدا میکند و در آنجا سفری تازه و متفاوت را آغاز مینماید. این تجربه برایش پر از کشمکشها و تحولات درونی است؛ سفری که او را با چهره واقعی زندگی روبهرو میکند و در پایان، از او انسانی دیگر میسازد. این داستان آنقدر جذاب و خواندنی است که مطمئن باشید یک بار خواندنش کافی نخواهد بود! توجه: اثر حاضر ایرانی نیست، فضای آن بازتر از معمول است و رده سنی مناسبش بالای سال در نظر گرفته شده است.
خلاصه فایل کامل رمان آو PDFاز قو
دستشو گذاشت روی دستم: – منم دوست دارم چشمپزشک بشم. پدرش شوخی کرد: – مگه قلب و عروق چشه رایل؟ همه خندیدیم; برادراشم خیلی دوستداشتنی و وابسته به رایلا بودن. اونا به رایلا هدیه دادن، به منم همینطور. ناهار و عصر خوبی بود; ازشون عکسای خانوادگی زیادی گرفتم. خیلی خانوادش خوب بودن; نزدیکای غروب ازشون خداحافظی کردم. از رایلا هم تشکر کردم. برادراش، دَنی و اِسپور، برام بوس میفرستادن و ازم قول گرفتن بهشون عکاسی یاد بدم. نفسی کشیدم; هنوز زود بود برگردم خوابگاه. کمی با دایی بردیج ویدیوکال رفتیم، خندیدیم; مامانمم اومد و البته شوهرش. با اینکه به من لطف داشت، ولی من زیاد خوشم نمیاومد ازش. راه میرفتم که از جلوی یه بوتیک رد شدم. یه کلاه کَپ دیدم که چندتا حلقه داشت رو لبهش. فوراً یاد آنجلی و تیپاش افتادم. دوست داشتم براش بخرم; اما بازم فکر کردم اگه پس بزنه چی؟
دلمو زدم به دریا و براش خریدم؛ مشکی و بنفششو. چند تا هم گوشوارهی استیل و تیتانیوم با نمادهای مختلف گرفتم. گذاشتن توی پاکت خرید و از اونجا بیرون اومدم. بعد از کتابفروشی، چندتا کتاب جدید مربوط به رشتم خریدم. یه کافیمیکس دستم گرفتم و برگشتم خوابگاه. داشتم میرفتم تو ساختمون که صدای آنجلی رو شنیدم. رومو برگردوندم. – آنجلی: هاااای، سلام; خوبی؟ دست زد زیر موهای بلندش: – کلاهگیسم رو دیدی؟ خفنه، نه؟ با موهای بلند، بازم همون آدم اولیه میشد; ولی زیادی درگیر نبود با موهاش؟ اومد جلو و پلاستیکمو گرفت: – خرید کردی؟؟؟ عاشق خریدم; ببینم چیا گرفتی. دونهدونه وسایلو درآورد. آدامسشو میجوید: – همممم; کتاب; عینک; بازش کرد و زد به چشماش: – بهم میاد؟ خندم گرفت: – نه. – آنجلی: شعور نداری دیگه! خندیدم و دست کردم تو موهام. – آنجلی: پاستیل میخوری با این سنت؟ – دوست دارم.
زد زیر خنده: – اووو پسر! اینو; چه کلاهیهههههه! خوشسلیقه شدی. اومد جلو و سرم گذاشت. کمی لبشو چرخوند: – مثل رپرایی; اممم، راستش; این برای توئه؟ خندشو خورد و کمی اخم کرد: – برای من؟ – آره; دیدم شبیه چیزایی بود که تو دوست داری. اگه ناراحتت نمیکنه; از رو سرم برداشت: – البته عالیه. خوشحال شدم. کمی با هم نشستیم. – آنجلی: کجاها بودی؟ ندیدمت امروز. – با خانوادهی رایلا بودم. دعوتم کردن. – آنجلی: اووووه، که اینطور; سیگارت باهاته؟ – آره. – یه نخ بده. از تو جیبم درآوردم و دادم بهش. سرمو انداخته بودم پایین، اونم کلاهو ورانداز میکرد و سیگارشو میکشید. – آنجلی: ولی نه، خوشم اومد; خیلی خوشگله. نشون شانلش بدم، دو نفری استفاده میکنیم. خندیدم. خوشحال بودم اینقدر براش ذوق داشت. نفسی کشید و برگشت سمتم: – ممنونم جان; خیلی دوسش داشتم. و میدونم بهت خیلی میاد.
به دستاش نگاه کردم; لبخندم رفت. اینا جای جی بود. اخمام رفت تو هم: – تو; خودزنی میکنی؟ دستشو عقب کشید: – نه، چیزی نیست. نگاهمو گرفتم که معذب نشه، ولی ناراحت شدم: – این کارا رو نکن; تو خوشگلی، دستات قشنگه، سنت هم کمه; الآن این بلاها رو سر خودمون بیاریم؟ زد تو حرفم: – باز رفتی تو کار نصیحتا؟ باشه; کاری ندارم. – آنجلی: نبایدم داشته باشی. – آره میدونم; ولی من اینو به هر دوستی میگم. – آنجلی: دوستات احمقن که حرفتو گوش بدن! چرا از وقتی فهمیده بود بهش حس دارم، مثل یه بچه باهام رفتار میکرد؟ چرا آدما اینطورن؟ – آنجلی: باشه بابا; چرا ناراحت میشی؟ من هرچیزی میگم بد جواب میدی. دوستا حق ندارن برای هم نگران بشن و از مشکل هم بپرسن؟ – هممم; قانعکننده بود. اینو به شوگر ددیم یاد بدم. بعد زد زیر خنده. نفس عمیقی کشیدم. بلند شدم: – من خریدارو بذارم تو.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
