فایل کامل رمان معادله احساس PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان معادله احساس PDF دارای ۵۱۶ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان معادله احساس PDF :
راحله معتمد، دختر نجیب و آرام قصهی ماست؛ دختری که هیچگاه در زندگیاش کمبودی ندیده و همهچیز برایش مهیا بوده. اما ورود ناگهانی فرهاد، سکوت زندگیاش را میشکند و قلبش را به تلاطم میاندازد. اینبار راحله باید برای چیزی بجنگد که با هیچ رفاه و آسایشی به دست نمیآید: عشق! و تقدیر او را در برابر معمایی تازه قرار میدهد؛ معمایی که پاسخش نه در ریاضی و فیزیک، بلکه در شور و احساس نهفته است.
خلاصه فایل کامل رمان معادله احساس PDF
خیز برداشت که به سمتم حمله کند، ولی فرهاد او را به زور گرفت. قهقههای زدم و همانطور که میخندیدم گفتم: «جوش نیار! شوخی کردم. باید تلافی میکردم و خانمو جا میآوردم تا دلم خنک بشه و راحت به زندگیم برسم.» داریوش به نردهها تکیه داد و با دو دست سرش را گرفت: «مهشاد، تو منو کافر کردی دختر.» در باز شد و محمدامین، داریوش و پشت سرشان فرهاد با سینی به دست از در خارج شدند. داریوش اخمی میان ابروهایش انداخت و نگاهی به من و پریسا کرد: – بهبه! خانمهای محترم، کجا بودین تا این وقت شب؟ پریسا پشت چشمی نازک کرد و اخم ریزی بین ابروهایش نشاند: – افادهدار! آخه ستارهای تو آسمون میبینی؟ شب کجا بود؟ نه ماه تو آسمونه، نه ستاره! دستم را جلوی لبم گرفتم تا لبخندم را بپوشانم. محمدامین تنهای به داریوش زد: – به خواهرم چیکار داری؟ داریوش ابروهایش را بالا انداخت
و سرش را جلوی صورت محمدامین برد: – برو ببینم بابا! اشو و جاشو بخشیدم به صاحبش. کی؟ آخه خواهر تو بود؟؟ از داریوش خوشم نمیآمد؛ مدام بیخود و بیجهت دنبال کلانداختن با بقیه بود. برعکس فرهاد که همیشه ساکت و سربهزیر بود. بیشتر سرش در لاک خودش بود و به کسی کاری نداشت؛ یا بهتر است بگویم بیشتر بیخیال بود. شاید یتیم بزرگ شدن و تنهایی زیاد، روحیهی او را اینطور بار آورده بود. خدا حاجحسین و همدمخانم را بیامرزد! هنوز در شوک ورود به فضای جدید و پرجاذبهی فرودگاه بینالمللی لسآنجلس بودم که داریوش شوک دیگری به من وارد کرد و برنامهای را که بعد از دیدن تابلوی مغازهی «ویکتوریا سکرت» چیده بودم، نقشبرآب کرد. باورم نمیشد! حتماً خیلی عاصیاش کرده بودم که قصد داشت من را تنها اینجا در آسان رها کند. از تنهایی در این شهر غریب میترسیدم و از اینکه پدرم چطور داریوش را قابل اعتماد دانسته
و من را به او سپرده، متعجب بودم. بغض گلویم را میفشرد. در عین حال، از دیدن زوجهای جوانی که عاشقانه کنار هم ایستاده و مشغول صحبت بودند، به وجد آمده بودم. اولین بار بود به کشور خارجی میرفتم و دیدن این صحنهها برایم تازگی داشت. دختر و پسری پشت میز روبهروی هم نشسته بودند؛ با دهانشان بستنی میخوردند و با چشمهایشان یکدیگر را. با دستمال بینیام را پاک کردم و ایستادم طوری که داریوش به کولهپشتیام برخورد کرد. برگشتم و سریع پرسیدم: – داریوش، اگه داری باهام شوخی میکنی، شوخی خیلی بیمزهست! یکدستش را در جیب کاپشنش کرد و با بیرحمی بلیتش را بیرون آورد و جلوی چشمانم گرفت: – نه، جدی میگم. اینم بلیت امشب. به سمت ترمینال اشاره کرد: – از ترمینال چهار. نمیتوانستم به چشمها و گوشهایم اعتماد کنم. یعنی داریوش واقعاً میخواست منو تنها بذاره؟!
چنگ زدم و بلیت را از دستش درآوردم. تا زمانی که اسمش را نخوانده بودم فکر میکردم مرا سر کار گذاشته، اما به تاریخ بلیت نگاه کردم؛ آن هم درست بود. از همین فرودگاه، ساعت هشت، برای نیویورک بلیت داشت. حرف بابا در مغزم تکرار میشد: «دخترجون، زندگی کردن توی مملکت غریب برای دختر جوونی مثل تو خیلی سخته. آدماش همهشون نامردن!» فکر نمیکردم داریوش هم یکی از همان نامردهای مورد نظر بابا باشد. بلیت را روی سینهاش پرت کردم و خودم را بغل گرفتم. نگاه داریوش بین جمعیت و گوشیاش میلغزید و انتظار کشیدنش را فریاد میزد. روی من متمرکز شد: – ببین مهشاد، من بدم نمیاد تو رو با خودم به نیویورک ببرم، اما کارای دانشگاهت توی لسآنجلس انجام شده. منم مجبورم برم؛ خیلی از کارام باقی مونده. بغضم را پس زدم. مشخص بود حرفهایش دروغ است و فقط میخواست هر چه زودتر از شر من راحت شود.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
