فایل کامل رمان گره سرنوشت PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان گره سرنوشت PDF دارای ۱۱۷۳ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان گره سرنوشت PDF :

وقتی کتاب سرنوشتت را باز می‌کنی، می‌بینی که نویسنده برای تو داستانی خاص و منحصر به‌فرد نوشته است؛ داستانی که هیچ‌کس دیگری نسخه‌ای مشابه آن ندارد. شاید در مسیر زندگی، گاهی با دیگران در یک فصل یا یک ماجرا همراه شوی، اما مسیر و پایان تو تنها به قلم تو و اراده‌ات رقم می‌خورد. این کتاب برای همه یک جلد و یک نام دارد؛ «سرنوشت». اما محتوای هر کتاب، به انتخاب‌ها، تلاش‌ها و رویاهایی بستگی دارد که صاحب آن رقم می‌زند. هیچ‌کس نمی‌تواند کتاب تو را دقیقاً مانند تو بخواند، چون این قصه فقط برای تو نوشته شده است.

خلاصه‌ فایل کامل رمان گره سرنوشت PDF

به دور از هر گونه تروتی پدرش یک معلم بازنشسته بود و با همین حقوق بازنشستگی گذران عمر می کردن نگاهی به آسمون انداخت و خدا رو شکر کرد. براش مال دنیا ارزشی نداشت اصلا تو قید و بند مسائل مالی نبود این خصلت رو از ترتبیت خوب پدر و مادرش داشت سادگی رو به همه چیز ترجیح میداد شاید ستاره هم عاشق همین رفتار اون شده. کلید انداخت و در رو باز کرد و تو دلش دعا کرد که پدرش خونه باشه وسایلش رو داخل گذاشت این خونه ی قدیمی هم برای خودش عالمی داشت به بافت کاملا قدیمی و سنتی که گاهی به شوخی می گفت انگار تو گذشته زندگی میکنیم عاشق این خونه بود آرامش از در و دیوارش می ریخت عاشق حیاط کوچیک و با صفاشون بود با اون دو درخت قدیمی و بوته های پاس گوشه ی حیاط که از دیوار حیاط هم رد کرده بودن و نفس رهگذرای خیابون رو تازه میکردن عاشق اون حوض آبی کوچیک وسط حیاط با اون

شمعدونی های چیده شده ی دور تا دورش که یادگار مادرش بود بیشتر عشقش به این حیاط به همین دلیل بود مادری که همیشه با عشق به تمام گل ها و درختا می رسید. نمی دونست چقدر روی پله ها و ایستاده و داره اشک میریزه؟؟ یاد مادرش افتاده بود تصویر مادرش که کنار حوض نشسته و داشت به ماهیای داخل حوض غذا می داد مقابلش جان گرفت دلش هوای مادرش رو کرده بود دوست داشت وقتی به خونه میاد کسی باشه که از اون استقبال کنه همونجا روی پله نشست و سرش رو روی زانوهاش گذاشت و از ته دل گریه کرد هنوز با مرگ مادرش اون هم با گذشت دو سال کنار نیومده بود نمیدونست چقدر روی پله نشسته و گریه می کنه صدای چرخش کلید داخل قفل اومد و در باز شد کمی کنار رفت تا ببینه کیه که در رو باز کرده چشمش به پاهای مردونه افتاد این کفشها رو میشناخت کفشای پدرش بود. به به ببین کی اومده خونه چطوری دختر بابا؟

سرش رو بالا نگرفت حرفی هم نزد فقط بینیش رو بالا کشید نمیخواست پدرش اون رو تو این حال ببینه اما پدرش فهمید و کنارش نشست و دست دور شانه ی دخترش انداخت. مریم جان بابا چی شده ؟؟ بالاخره سرش رو بلند کرد و به صورت مهربون پدرش نگاه کرد. جانم بابا چی شده ؟ سکتم دادی دختری چی شده؟ خودش رو بغل پدرش انداخت و بلند تر از قبل گریه کرد حالا پناه داشت و ناز کش پدرش می تونست اون رو آروم کنه دل دخترک برای مادرش تنگ شده بود و بونه ی مادر می گرفت حاج بابا دلم برات تنگ شده بود چرا اومدم خونه نبودی؟ کجا رفتی؟ حاج بابا لبخندی زد و دست دیگش رو دور دخترش حلقه کرد و سرش رو بوسید دل دختری یعنی برای باباش تنگ شده؟ نمی دونستم که امروز میای خبر نداده بودی بابا. مریم نمی خواست از دلتنگیش برای پدرش حرفی بزنه نمی خواست که حال پدرش هم مثل خودش بشه از پدرش فاصله گرفت

دستی به صورتش کشید لبخندی به چهره ی پدرش زد و دو طرف صورتش رو بوسید که صدای خنده های پدرش بلند شد. قربونتون برم دلم براتون به ذره شده بود. خوبین؟ سلاممونو که جواب ندادی، ولی شکر خدا خوبیم. ببخشید حاج یونس، خودم سلام سلام صد تا سلام. هر دو خندیدن نگاه مریم به نایلونهای میوه اون طرف پدر افتاد بابا خیریه؟ مهمون داری؟ اره عزیز دلم پاشو برو صورتت رو بشور اول مارال زنگ زد گفت دارن میان اینجا میوه تموم کرده بودیم. از جاش بلند شد و وسایلش رو برداشت. ای وای بابایی خوب زودتر میگفتی وقت زیادیم تا شام نمونده چی درست کنم الان؟! نمی خواد بابا جان زنگ زد به من که برم اونجا که گفتم نمیام گفت خودش غذا درست میکنه میاره نمیدونست که تو میای ایول دم آبجی گرم تا باشه از این مهمونا دلم برای به غذای آبجی پر تنگ شده بود از پس این چند روز حاضری خوردم ترکیدم.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.